هدیه جدید سراینده «قصه بابا»

 

آقای احمد توكلی، آهنگساز و سراینده‌ی چندین سرود پرطرفدار و معروف دوران دفاع مقدس است كه از خاطرات ماندگار دهه‌ی ۶۰ به حساب می‌آیند. این سرودها ریشه در میان دانش‌آموزان بیست سال پیش شهرستان آباده داشت؛ سرودهای مذهبی و انقلابی كه برخی از آن‌ها هنوز برانگیزاننده‌ی احساس درونی تعلق به خاطرات  حماسه و جهاد است. این احساس طبیعتاً در نوجوانان و جوانان آن روزها معنی دیگری دارد: «مادر برام قصه بگو»، «آلاله»، «خلیج فارس»، «رضا، رضا» در مورد امام هشتم علیه‌السلام و «نوحه‌های عاشورایی».

این هنرمند به مناسبت تولید و هدیه نمودن آخرین اثر خود به مردم كشور و رهبر معظم انقلاب، چندین پرده از خاطرات دیروز و امروز خود را از شكل‌گیری این گروه، سرودخوانی برای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در كسوت ریاست‌جمهوری و در سال‌های نبرد با دشمن، همچنین تلاش گروه برای ساختن سرودی در مورد رهبرمعظم انقلاب را این‌گونه بیان كرده است:
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20040/smps.jpg
اثر جدید این گروه را از اینجا بشنوید


http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif فرمودند در شعرها نقاط قوت را نشان دهید
در گروه ‌ما یك دانش‌آموزی داشتیم كه پدرش خلبان نیروی هوایی ارتش بود و به شهادت رسیده بود. من یك روز از او پرسیدم كه آیا خواب پدرت را می‌بینی؟ او جواب داد: «بله، اتفاقاً همین چند شب پیش خواب دیدم كه به سمت پدرم حركت می‌كنم و به آغوش او می‌روم.» این قضیه برای من انگیزه‌ای شد كه از زبان فرزندان شهیدان شعری بگویم و سفارش‌هایی كه شهدا برای ما دارند و ما وظیفه داریم آن‌ها را انجام دهیم، بازگو كنم كه شد سرود «مادر برام قصه بگو».

زمانی كه این سرود به نیمه رسیده بود، در شیراز خدمت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسیدیم كه آن زمان رئیس‌جمهور بودند و همین مقدار كم را برای ایشان خواندیم. حضرت آقا این سرود را بسیار پسندیدند و پیشنهادهای بسیار خوبی برای ادامه‌ی آن دادند. بیش از ۵ ماه طول كشید تا نظرات ایشان را اِعمال و سرود را مجدداً اجرا كردیم.

ایشان در آن دیدار گفتند كه سعی كنید بیشتر از نقاط قوت بگویید و نه از نقاط ضعف. فرمودند: اكنون ایراد بیشتر اشعار این است كه در آن‌ها یك ضعفی دیده می‌شود و شما كاری كنید كه بتوانید قدرت را نشان بدهید. من هم تمام تلاشم را برای تحقق این امر انجام دادم و در بیت آخر كودك به مادرش می‌گوید غصه نخور، چرا كه حسین
علیه‌السلام و بابای من در كنار هم هستند.

من هم شعر را می‌گفتم، آهنگ را می‌ساختم و بدون هیچ‌گونه ابزار موسیقی، این‌ها را با هم تنظیم و تلفیق می‌كردم. ما تنها یك ارگ معمولی داشتیم و یك دوستی هم داشتیم كه برای ما نی می‌زد. آن موقع مانند امروز نبود كه برویم در استودیو و بچه‌ها جدا روی آهنگ بخوانند و بعد آن‌ها را میكس كنیم. در همان حالی كه بچه‌ها می‌خواندند، سازها هم با هم نواخته می‌شد و كیفیت ضبط هم بسیار پایین بود. ما هم این نوارهای بی‌كیفیت را به صداوسیما می‌دادیم و آن‌ها هم همان را پخش می‌كردند، چون سطح امكانات در آن روزها همین بود.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif بچه ها اصرار داشتند برویم جبهه
یك روز یكی از بچه‌های گروه سرود ما با اصرار تمام به جبهه رفت و چند ماه بعد هم شهید شد. باقی بچه‌ها هم می‌خواستند راه دوستشان را بروند و به او تأسی كنند. یكی از بچه‌ها به من گفت كه آقا ما خیلی از قافله عقب افتادیم. من گفتم درست می‌گویی، اما می‌توانیم جبران كنیم. ما اگر نمی‌توانیم به جبهه برویم، می‌توانیم به نحوی دیگر این امر را جبران كنیم. البته اصرار بچه‌ها باعث شد كه ما همه‌ی آن‌ها را برای اجرا به جبهه ببریم. این كار اثر بسیار خوبی هم در روحیه‌ی بچه‌ها داشت و هم رزمندگان.

اكنون اغلب آن‌ها شغل‌های مؤثری در جامعه دارند. مثلاً تكخوان سرود «مادر برام قصه بگو» اكنون پزشك فوق تخصص «پاتوبیولوژی» و رئیس بیمارستان شهر آباده است. تكخوان گروه «آلاله» هم فوق لیسانس موسیقی دارد و در این رشته فعالیت می‌كند.

ما به غیر از این دو سرود، كارهای دیگری را هم ساخته‌ایم و اجرا كرده‌ایم. سرود «خلیج فارس» یكی از آن‌ها بود كه آن را برای زمانی آماده كردیم كه آمریكایی‌ها به خلیج فارس آمده بودند و بچه‌های جبهه بسیار آن را پسندیدند. بلافاصله پس از آن، یك سرود دیگری را آماده كردیم به نام «آلاله». آن هم خیلی معروف شد و حضرت آقا هم خیلی از این سرود خوششان آمد. بعد از آن كارها هم من چندین نوحه آماده كردم كه معروف‌ترینش «باز این چه شورش است» بود كه آن را برای ارتحال امام
رحمه‌الله آماده كردم.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif جای یك سرود در مجموعه ما خالی بود
سال ۱۳۸۴ بود كه من در حال جمع‌آوری مجموعه‌ی آثاری بودم كه آن‌ها را به عنوان یادگاری از دوران دفاع مقدس و انقلاب اسلامی آماده كنم، اما دیدم كه بین تمام سرودهایی كه ساخته‌ام، جای سرودی درباره‌ی رهبر معظم انقلاب بسیار خالی است و این شد كه تصمیم به ساخت سرودی با این مضمون گرفتم.

كار ساخت این سرود بسیار كُند پیش رفت. سال ۱۳۸۶ دو كار را ضبط كردیم كه در آخر نه شعر و نه آهنگ‌ها ما را راضی نكرد. احساس می‌كردیم با وجود این‌كه دوسال زمان گذاشته بودیم، كمی عجله كرده‌ایم. بعد از این دو سرود، من كار را دوباره از ابتدا شروع كردم. دو سال تمام كار كردم تا سه سرود دیگر آماده شد. البته پیش از ضبط، با این‌كه با چند نفر هم مشورت كردم و آن‌ها هم سروده‌ها را تأیید كردند، اما باز هم خودم نپسندیدم. نهایتاً به این نتیجه رسیدم كه این ترانه و سرود باید از زبان خود مردم باشد و همان چیزی را به شعر تبدیل كنم كه مردم به صورت شعار یا در صحبت‌هایشان می‌گویند؛ یعنی اشعار از دل مردم برآمده باشد و از شعرهای خود مردم در دیدارها و مانند آن باشد.

به همین دلیل یك تحقیق روی شعارهایی انجام دادم كه مردم در این سال‌ها داده‌اند و همه را جمع‌آوری كردم. زمانی كه نوبت به آهنگ این كار رسید، فكر كردم موسیقی این كار نباید سنگین باشد و آهنگش طوری نباشد كه پیچیده و حالتی حماسی و رزمی داشته باشد. فكر كردم آهنگ هم باید مانند شعر، از بطن مردم آمده باشد تا بتواند با تمام اقشار جامعه ارتباط برقرار كند، زیرا رهبر معظم انقلاب به همه‌ی مردم كشور تعلق دارند.

الحمدلله خدا كمك كرد با زحمات فروان و البته صرف وقت بسیار زیاد توانستم شعر را با آهنگش تنظیم كنم و این كار نزدیك به دو ماه پیش آماده و ضبط شد و در ایام سالگرد ارتحال حضرت امام
رحمه‌الله و آغاز دوران رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از صداوسیما پخش شد. اكنون پس از نزدیك به هفت سال كار روی این پروژه، از نتیجه‌ی كار راضی هستم و با رضایت كامل آن را به مردم كشور و رهبر معظم انقلاب تقدیم كردم.
منبع:www.khamenei.ir

زیر دِین چارده معصومم اما گردنم- زیر دِین حضرت موسَی‌بن‌جعفر بیشتر

 شعرخوانی حسین رستمی در محضر امام خامنه ای در مدح حضرت امام موسی ابن جعفر علیه‌السلام و حضرت امام رضا علیه‌السلام

بنویس كه هرچه نامه دادم نرسید
بنویس كه یك نفر به دادم نرسید

بنویس قرار من و او هفته بعد
این جمعه كه هرچه ایستادم نرسید

***

خانه‌های آن كسانی می‌خورد در، بیشتر
كه به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر

عرض حاجت می‌كنم آن‌جا كه صاحب‌خانه‌اش
پاسخ یك می‌دهد با ده برابر بیشتر

گاه‌گاهی كه به درگاه كریمی می‌روم
راه می‌پویم نه با پا، بلكه با سر، بیشتر

زیر دِین چارده معصومم اما گردنم
زیر دِین حضرت موسَی‌بن‌جعفر بیشتر

گردنم در زیر دیِن آن امامی هست كه
داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر

آن امامی كه «فداكِ» گفتنش رو به قم است
با سلامش می‌كند قم را معطر بیشتر

قم همان شهری كه هم یك ماه دارد بر زمین
همچنین از آسمان دارد چل اختر بیشتر

قصد این بار قصیده از برادر گفتن است
ورنه می‌گفتم از این معصومه‌ خواهر بیشتر

من برایش مصرعی می‌گویم و رد می‌شوم
لطف باباهاست معمولاً به دختر بیشتر

عازم مشهد شدم تا با تو درد دل كنم
بودنم را می‌كنم این‌گونه باور بیشتر

مرقدت ضرب‌المثل‌های مرا تغییر داد
هركه بامش بیش، برفش... نه! كبوتر، بیشتر

چار فصل مشهد از عطر گلاب آكنده است
این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر

پیش تو شاه و گدا یكسان‌ترند از هر كجا
این حرم دیگر ندارد حرف كمتر، بیشتر

ای كه راه انداختی امروز و فردای مرا!
چشم‌ بر راه تو هستم روز آخر بیشتر

از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت
من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر

بر تمام اهل بیت خویش حسّاسی ولی
جان زهرا(س) چون شنیدم كه به مادر بیشتر...

بیشترهایی كه گفتم از تو خیلی كمترند...

صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینك تماشا كنید. 

منبع:www.khamenei.ir
 

محور یابی بیانات امام خامنه ای در دیدار نمايندگان مجلس نهم(24/3/91)

 * منتفع شدن قطعی کشور و پیشروی در این راه در صورتیکه نمایندگان محترم مجلس، در همین جایگاه، حركتهاى خودشان را برنامه‌ریزى ، تنظیم و دنبال كنند، با:

  •  استقلال
  •  آزاد فکری 
  •  رعایت مصالح كشور
  •  احساس شجاعت در مقابل دشمن
  •  امید به آینده

  *حل همه مشکلات ،گشوده شدن همه راهها و مشمول رحمت و کمک الهی قرار گرفتن با:

  • احساس تکلیف
  • اخلاص نیت
  • عمل براى خدا

    *انقلاب پیروزنمیشد و کارها پیشرفت نمیکرد ،اگر:

  • توکل و اخلاص امام (ره) نبود
  • اخلاص مردمِ حاضر در میدان ونخبگانى كه مردم را وسط میدان كشاندند، نمی بود.

 * شهادت در راه خدا، مرگِ تاجرانه است؛ یعنى مرگِ سودمحور.گذشتن از پول و تمتعات  وهوسهای بی مورد و حرام هم، كاری است تاجرانه

 * وقتى میگوئید مردم‌سالارى دینى یا مردم‌سالارى اسلامى، این خودش اولِ دعواست. مشكل دنیا، مواجه شدن با دعوت دین است.در راه این معارضه، باید به یك قدرتى متكى بود. این قدرت، قدرت سلاح مادى و بمب اتم و اینها نیست؛ این قدرت، یك قدرت معنوى است؛ اتكاء به خداست.

 * هدف باید این باشد : براى خدا كار كنیم. (اگر انسان در این نظام الهى توانست رابطه‌ى خودش با خدا را مستحكم كند، به هر نسبتى كه در این راه پیش برویم، بلاشك در مقابله‌ى با دشمن، موفقیتهامان زیاد خواهد شد. )

 *لزوم وجود دو خصو صیت در مجلس :

1- زنده باشد : (نشاط و تحرك و حَیَویت از خود نشان بدهد. مجلس اگر راكد وخمود بود، خروجىِ درست و مناسبى در بخشهاى مختلف نداشت، ناقص است.

    *چگونگی عینیت بخشی نشاط و تحرك ، در بیرون :

  • قانون گذاریِ بوقت، بهنگام و درست (قانون خوب: به‌روز باشد، تكرارى نباشد، معارض نداشته باشدو...)
  • نظارت درست: (نظارتِ درست شاخصهائى دارد؛ اینها را باید مشخص كنید. نظارتهاى ناشى از نیتهاى نادرست ، نظارتهاى جانبدارانه و ضد جانبدارانه، نظارتهائى كه عمق‌یابى نمیكند، نادرست است. )
  • حضور مفید در محیط كار
  • حضور سیاسى در فضاى كشور و جهان

 2- سالم باشد ، از جهات مختلف:( سلامت سیاسى، سلامت اخلاقى، سلامت مالى)

    *نمونه های عدم سلامت مجلس :

  • گرایشهایی كه با بعضى از اصول انقلاب منافات داشته باشد- البته اینجور گرایشها قاعدتاً گرایشهاى كوچك خواهد بود؛ نه گرایشهاى عمومى و كلى
  • گم شدن ِدغدغه‌ى وظیفه، در مجلس
  • حاکم شدن بی مبالاتی در مورد مسائل مالى - پول گرفتن، پول دادن، مرتبط شدن، واسطه شدن
  • خرج‌تراشى‌هاى بیخود براى مجلس: ( الگو بشوید براى دستگاه‌هاى مختلف دیگر در كم كردن هزینه‌ها؛هزینه‌هاى سفرهاى احیا ناً بى‌مورد،هزینه‌هاى گوناگون شخصى نمایندگان)

    * نشانه های  سلامت مجلس :

  •  خود نظارتی
  •  پرهیز از تعرض به آبروى این و آن و، متهم كردن كسى(ولو به نظر شما گناهكار است،لیكن گناهش ثابت نشده - یا تعرض به یك امرى باشد كه ولو اصلاً واقع هم باشد، وظیفه‌ى من و شما نیست به آن بپردازیم؛ مثلاً مسائل خصوصى افراد)
  •  گفتگوى حكیمانه و خردمندانه در مجلس

 * قرآن میگوید از فتنه‌اى پرهیز كنید؛ كه وقتى آمد، فقط دامن آن كسى را كه موجب فتنه است، آن كسى را كه ظالم است، نمیگیرد؛ دامن بیگناه‌ها و كسانى را هم كه در ایجاد این فتنه تأثیر نداشته‌اند، میگیرد.

 * مجلسِ مستقل یكى از نعم بزرگ است،استقلال از دولت معنایش این نیست كه آدم باید دائم با دلیل و بى‌دلیل، هى بپرد به دولت؛ به این كارش، به آن كارش؛ كارهائى كه اصلاً لزومى ندارد انسان اعتراض كند. خب، یك قانونى بگذارید برخلاف آن جهتى كه او دارد حركت میكند.  

 * از جمله‌ى مسائل مهمى كه ما در كشور به آن نیاز داریم، اتحاد است:

  •  اتحاد به معناى همسان بودن فكرها نیست. اختلاف نظر هم وجود دارد،ابائى هم از گفتن اختلاف نظر نیست؛اما دستمان توى دست هم است.
  •  مظهر ضعف و انحطاط و انهزام یك ملت: دوئیت و اختلاف و تفرقه
  •  بعضى دائم دم از اتحاد هم میزنند، اما در عین حال باز نشانه‌ها و نمونه‌هاى تفرق گاهى دیده میشود.
  •  این اتحاد و اتفاق را حفظ كنید و بدانید كه این ملت وکشور و نظام، این جهتگیرى، بشارت داده‌ى به توفیق و پیروزى است.

 * در دهه‌ى پیشرفت و عدالت ، به توفیق الهى، ان‌شاءالله، هم به پیشرفت محسوسى خواهیم رسید، هم به یك رقم برجسته‌ى چشمگیرى از عدالت

 

متن کامل بيانات امام خامنه ای در ديدار نمايندگان مجلس نهم(24/3/91)

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خوشامد عرض میكنم به برادران و خواهران عزیز؛ نمایندگان محترم و منتخبان ملت رشید و مؤمن ایران. تشكر میكنم از جناب آقاى لاریجانى، به خاطر مطالب خوب و مفیدى كه بیان كردند؛ هم در نگاه به تاریخچه‌ى دستگاه قانونگذارى و مجلس ملى در كشور و در تاریخ كوتاه ما، و هم در بیان آن چیزى كه از مجلس شوراى اسلامى توقع میرود. همین نكاتى كه ایشان بیان كردند، نكات درستى است. و اگر ان‌شاءالله نمایندگان محترم مجلس - آنچنان كه امید و رجاء واثق هم به این وجود دارد - در همین جایگاه، با استقلال، با آزادفكرى، با رعایت مصالح كشور، با احساس شجاعت در مقابل دشمن، و با امید به آینده، حركتهاى خودشان را برنامه‌ریزى كنند، تنظیم كنند، دنبال كنند، قطعاً كشور منتفع خواهد شد و در همین راه پیش خواهیم رفت.

 یك نكته‌ى اساسى در اینجا وجود دارد كه همه‌ى ما باید به آن توجه كنیم - بنده بیشتر از شما به توجه به این نكته احتیاج دارم؛ همه‌ى شما هم به اقتضاى مسئولیت، احتیاج دارید - و آن، احساس تكلیف است؛ اخلاص نیت و عمل براى خداست. این اگر شد، همه‌ى مشكلات حل خواهد شد، همه‌ى راهها گشاده خواهد شد؛ این اگر شد، رحمت الهى و كمك الهى شامل حال خواهد شد؛ «ان تتّقوا الله یجعل لكم فرقانا» (۱) - همین آیاتى كه الان تلاوت كردند - این اگر شد، توهّم غلطِ انهزام در مقابل دشمن و تسلط دشمن از بین خواهد رفت. توكل به خدا، ارتباط با خدا - كه ناشى از این نیت خالص است - همه‌ى مشكلات را حل میكند. انقلاب هم همین جور پیروز شد. اگر امام بزرگوار ما - كه حقیقتاً رهبر به تمام معنى‌الكلمه بود - این توكل را، این اخلاص را نداشت، قطعاً این انقلاب پیروز نمیشد. اگر مردمى كه آمدند توى میدان، نخبگانى كه مردم را كشاندند وسط میدان، این اخلاص را، این كار براى خدا را نمیداشتند، كار پیش نمیرفت. در دوران دفاع مقدس هم همین جور بود. فرمودند كه عده‌ى زیادى از شماها در دوران دفاع مقدس بودید؛ خب، آنهائى كه بودند، از نزدیك میدانند كه چه بود و چگونه بود و چه خبر بود. راز اصلى این است: دنبال تكلیف باشیم، دنبال كسب رضاى الهى باشیم. اگر با نگاه تاجرانه به زندگى نگاه كنیم، باز نتیجه همین است. بنده سالهاى پیش مكرر میگفتم كه شهادت در راه خدا، مرگِ تاجرانه است؛ یعنى مرگِ سودمحور است. واقعاً همین جور است. آن كسى كه در راه خدا شهید نمیشود، این جانى را كه به عاریت به ما سپرده‌اند، در راه خدا نمیدهد، بالاخره نمیتواند این را نگه دارد؛ خواهد داد؛ چه بهتر كه این روغن ریخته، نذر امام‌زاده شود؛ چه بهتر كه این امر ناگزیر - مرگ كه یك حادثه‌ى ناگزیر براى ماست - وسیله‌ى سعادت ما بشود؛ وسیله‌ى برخوردارى ما در زندگى واقعى، از لطف الهى. واقعاً شهادت، مرگ تاجرانه است.

 عین همین قضیه در مورد تلاشهاى دنیائى ماست. اگر ما از پول بگذریم، از تمتعات و هوسهاى بى‌مورد و حرام بگذریم، كار تاجرانه كرده‌ایم و سود برده‌ایم؛ چون خداى متعال به خاطر این گذشت، آنچنان پاداشى به ما خواهد داد كه همه‌ى آنچه كه ممكن بود در این تمتعات به دست بیاوریم، در مقابل آن، صفر و زیر صفر است؛ هیچ است. كار براى خدا اینجورى است. به نظر من این، اساس قضایاى ماست.

 شما در یك نظامى ركن اساسى واقع شدید - مجلس شوراى اسلامى یك ركن اساسى است - كه این نظام در وسط دنیاى آشفته‌ى مادى سر برآورده و دارد نداى معنویت میدهد؛ مسیر حركت دنیاى مادى را تخطئه میكند. خب، طبیعى است كه با دشمنى‌ها مواجه میشود. اینكه بعضى هى اشكال میكنند - گوشه كنایه، صریح - كه آقا دنیا را با خودتان مقابل نكنید، به نظر من حرفى از سرِ نیندیشیدن است. شما وقتى كه داعیه‌ى حكومت معنوى و دینى دارید، وقتى میگوئید
مردم‌سالارى دینى یا مردم‌سالارى اسلامى، این خودش اولِ دعواست. مشكل دنیا، مواجه شدن با دعوت دین است. دنیا كه عرض میكنیم، مراد، همین دستگاه‌هاى اداره‌كننده‌ى دنیاست؛ اینها كسانى هستند كه قوامشان، هویتشان بر اساس غارت انسانها، ضربه‌ى به انسانیت، ضربه‌ى به ارزشهاى انسانى، براى تمتعات مادى است. فرعونهاى تاریخ را شنیده‌اید، دیده‌اید. خب، فرعونهاى تاریخ در مقابل ارزشهاى انسانى قرار دارند؛ دنیا دست اینهاست. در مقابله‌ى با اینها، شما وقتى كه یك دستگاه مدیریتى و حكومتى به وجود مى‌آورید كه داعیه‌ى آن عبارت است از گرایش به معنویت، دفاع از ارزشهاى انسانى، دفاع از ارزشهاى الهى - كه روح و معناى ارزشهاى انسانى هم همین است - طبیعى است كه یك معارضه‌هائى دارد. خب، در راه این معارضه، باید به یك قدرتى متكى بود. این قدرت، قدرت سلاح مادى و بمب اتم و اینها نیست؛ این قدرت، یك قدرت معنوى است؛ اتكاء به خداست؛ این اساس قضیه است. من و شما - بنده بیشتر از شما - محتاجیم به این كه نیتمان را، دلمان را، هدفمان را بیش از پیش خدائى كنیم. اگر این شد، مشكلات حل خواهد شد؛ اگر این شد، ما پیش خواهیم رفت؛ اگر این شد، دشمن از غلبه‌ى بر ما ناامید خواهد شد. محدودیتهاى دشمن زیاد است؛ اینها بحثهاى طولانىِ مفصلى دارد كه جایش اینجا نیست، و شما هم بحمدالله همه از سطوح بالاى فكر و اندیشه و سواد و علم برخوردارید؛ میتوانید مسائل را كاملاً بدانید و تحلیل كنید. واقع قضیه این است؛ اگر انسان در این نظام الهى توانست رابطه‌ى خودش با خدا را مستحكم كند، به هر نسبتى كه در این راه پیش برویم، بلاشك در مقابله‌ى با دشمن، موفقیتهامان زیاد خواهد شد؛ موانع برداشته خواهد شد؛ این را باید در نظر گرفت. البته در هر سِمتى، در هر كارى، در هر مأموریتى، یك اقتضائاتى وجود دارد؛ مجلس هم طبعاً اقتضائاتى دارد؛ در دولت كه باشید، اقتضائات دیگرى دارد؛ در دستگاه‌هاى گوناگون دیگر یا در خارج از دستگاه‌هاى حاكمیتى كه باشید، اقتضائات دیگرى وجود دارد. هدف باید این باشد: براى خدا كار كنیم. بسیارى از اشكالاتى كه امروز به ما میگیرند - كه خیلى‌اش هم بر ما وارد است - اگر چنانچه این نیت را، این جهتگیرى را درست كردیم، این اشكالات به خودى‌خود برطرف خواهد شد.

 در خصوص مجلس شوراى اسلامى آنچه كه من به عنوان جمع‌بندى میتوانم در دو جمله عرض بكنم، این است كه مجلس بایستى هم زنده باشد، هم سالم باشد؛ این دو خصوصیت در مجلس لازم است.

 زنده بودن مجلس به این است كه نشاط و تحرك و حَیَویت از خود نشان بدهد. مجلس اگر راكد بود، خمود بود، خروجىِ درست و مناسبى در بخشهاى مختلف نداشت، ناقص است. این نشانه‌ى حیات و دلیل حیات عبارت است از تحرك و نشاط. چگونه میشود این نشاط و تحرك را در بیرون عینیت بخشید؟ باید وظائف را درست انجام داد؛ قانون خوب. در ذیل این كلمه‌ى «قانون خوب»، ده تا، پانزده تا شاخص میشود معین كرد: به‌روز باشد، تكرارى نباشد، معارض نداشته باشد، چه، چه، چه؛ اینها میشود قانون خوب. دوم: نظارت درست. دو وظیفه‌ى اصلى مجلس اینهاست دیگر؛ در درجه‌ى اول، قانونگذارى، و بلافاصله مسئله‌ى نظارت درست. نظارت درست را میشود ترجمه كرد. نظارتِ درست شاخصهائى دارد؛ این شاخصها را مشخص كنید. لازم نیست من این شاخصها را بگویم؛ خود شما میدانید؛ اینها جزو معارف روشن و واضح ماست. نظارتهائى كه ناشى از نیتهاى نادرست باشد، نظارتِ نادرست است. نظارتهاى جانبدارانه و ضد جانبدارانه، هر دو، نظارتهاى نادرست است. نظارتهائى كه عمق‌یابى نمیكند، نادرست است. نظارتِ درست شاخصهائى دارد؛ اینها را باید مشخص كنید.

 حضور مفید در محیط كار؛ این جزو علامت حَیَویت است. البته اینهائى كه من عرض میكنم، توقعات از مجموعه‌ى مجلس است؛ منتها مجموعه‌ى مجلس، متكى به افراد است. شخص شما اگر چنانچه در وقت كار مجلس یا در صحن علنى مجلس یا در كمیسیون حضور نداشته باشید، درست است كه شما میگوئید من یك دویست و نودم هستم، اما خود این تأثیر خواهد گذاشت؛ هم به قدر وزن شخصى شما، هم به عنوان تأثیر روى دیگران. یعنى شما كه حضور پیدا نكردید، حضور پیدا نكردن در مجلس به همین اندازه آسان میشود؛ دیگرى هم كه تا حالا مقید بود حضور پیدا كند، او هم حضور پیدا نمیكند. این از جمله‌ى گرفتارى‌هاى مجلس است؛ شما سعى كنید در مجلس نهم واقعاً این گرفتارى را برطرف كنید. پس حضور مفید در محیط كار، جزو علامت حَیَویت است.

 حضور سیاسى در فضاى كشور و جهان. مجلس یك صفحه‌ى نمایانى از انقلاب و از
افكار عمومى مردم و از سیاستهاى كلان كشور است. قضایائى در منطقه پیش مى‌آید، قضایائى در دنیا پیش مى‌آید؛ مجلس باید مواضعش را روشن بیان كند. البته خوشبختانه مجالس اخیر در این زمینه فعال بودند، خوب بودند. امروز مى‌بینید در منطقه غوغاست. آنچه كه در خبرها و تظاهرات بیرونىِ خبرگزارى‌ها به راست یا دروغ منتشر میشود، یك جزء كوچكى از آن حادثه‌اى است كه دارد در این منطقه اتفاق مى‌افتد. این منطقه هم جزو مناطق عادى دنیا نیست؛ این منطقه، قلب دنیاست؛ منطقه‌ى مهم اتصال سه قاره با هم، منطقه‌ى مهم نفت، منطقه‌ى مهم سیاست استعمارى غرب با وجود حكومت صهیونیستى. اینجا منطقه‌ى عجیبى است. قضایاى این منطقه، قضایاى دنیاست. اینجور نیست كه بگوئیم حالا در فلان گوشه‌ى دنیا چهار تا كشور مثلاً مشكلى داشته باشند، شبیه آن باشد؛ نه، اینجا قلب دنیاست. خب، در اینجا قضایائى دارد اتفاق مى‌افتد؛ موضع ما در مورد این قضایا چیست؟ اینها مسائل مهمى است. زنده بودن مجلس این است كه در این قضایا حضور داشته باشید، حرف داشته باشید. این حرف، اثرگذار است. امروز موضع شما میتواند اثرگذارى كند در تك تك این كشورهائى كه الان مورد نظر منند؛ همین كشورهاى منطقه. اگر ما درست فكر كنیم، درست جملات و كلمات را انتخاب كنیم و در وقت مناسب و بهنگام اینها را ادا كنیم، این اصلاً اثر میگذارد روى این حركتهائى كه امروز از دو طرف در منطقه وجود دارد؛ چه از طرف دستگاه شیطان و مهاجم غربى، چه از طرف مردم كه طرف حقند. بنابراین زنده بودن، اینهاست. یك مجلس زنده مجلسى است كه بوقت، بهنگام و درست قانون میگذارد؛ نظارت میكند؛ در مسائل كشور، در مسائل منطقه حضور دارند و به كار پرداخته‌اند.

 از این كمیسیونها نباید غفلت كرد؛ این كمیسیونها مهم است؛ اینها اتاقهاى فكرند براى پخته كردن مسائل در صحن مجلس؛ بعد هم تصمیم‌گیرى در صحن مجلس، یعنى تصمیم‌گیرى براى سرنوشت كشور، نه فقط براى چهار سال. گاهى شما یك قانونى میگذارید، این قانون بیست سال در كشور اثرگذار است؛ یك خطى را معین میكند.

 در كنار زنده بودن مجلس، مسئله‌ى سالم بودن هم مهم است؛ باید هم زنده باشد، هم سالم. سالم بودن هم از جهات مختلف است؛ سلامت سیاسى، سلامت اخلاقى، سلامت مالى؛ اینها مسائلى است كه به یك یك دوستان عزیزمان، نمایندگان محترم ارتباط پیدا میكند. اگر چنانچه در مجلس گرایشى پیدا شود - البته اینجور گرایشها قاعدتاً گرایشهاى كوچك خواهد بود؛ گرایشهاى عمومى و كلى نخواهد بود - كه با بعضى از اصول انقلاب منافات داشته باشد، این عدم سلامت است. یا اگر چنانچه دغدغه‌ى وظیفه در مجلس گم شد، این عدم سلامت است. اگر چنانچه در مورد مسائل مالى بى‌مبالاتى حاكم شد - پول گرفتن، پول دادن، مرتبط شدن، واسطه شدن؛ از این حرفهائى كه خیلى جاها هست - این عدم سلامت است؛ این چیز مهمى است. خرج‌تراشى‌هاى بیخود براى مجلس، عدم سلامت است. دیروز ما با جناب آقاى لاریجانى در این زمینه مفصل صحبت كردیم. واقعاً باید یكى از كارهائى كه مجلس میكند، این باشد: الگو بشوید براى دستگاه‌هاى مختلف دیگر در كم كردن هزینه‌ها؛ هزینه‌هاى سفرهاى احیاناً بى‌مورد، هزینه‌هاى گوناگون شخصى نمایندگان؛ كه البته بخش مهمى از این كار، مربوط به هیئت رئیسه‌ى محترم مجلس است، كه باید مراقبت كنند؛ و همچنین یكایك نمایندگان. البته من میدانم - هم اطلاع كلى دارم، هم اطلاع خاص دارم - كه واقعاً در بین نمایندگان، كسانى كه احتیاط میكنند و مراقبت میكنند، كم نیستند. افرادى هستند كه واقعاً انسان در قلبش آنها را تحسین میكند و خوشحال میشود و خدا را شكر میكند كه یك چنین افرادى در مجلس حضور دارند. بالاخره این قضیه مهم است.

 من در
یكى دو سال قبل از این، در همین دیدار نمایندگان محترم، راجع به خودْنظارتى مجلس مطالبى گفتم؛ كه خب، قانونى هم تصویب شد. ببینید، همین آیه‌اى كه اینجا تلاوت كردند: «و اتّقوا فتنة لا تصیبنّ الّذین ظلموا منكم خاصّة»، (۲) خیلى مهم است. ممكن است در یك ساختمان، آن كسى كه بنزین میریزد و بى‌احتیاطى میكند و كبریت میكشد، یك نفر باشد؛ اما كسى كه میسوزد، فقط آن یك نفر نیست. ممكن است یك نفر كشتى را سوراخ كند؛ اما كسى كه غرق میشود، فقط آن یك نفر نیست. قرآن میگوید از یك چنین فتنه‌اى پرهیز كنید؛ كه وقتى آمد، فقط دامن آن كسى را كه موجب فتنه است، دامن آن كسى را كه ظالم است، نمیگیرد؛ دامن بیگناه‌ها را هم میگیرد؛ دامن كسانى را هم كه در ایجاد این فتنه تأثیر نداشته‌اند، میگیرد. «و اتّقوا»؛ از یك چنین فتنه‌اى پرهیز كنید، مراقب باشید. لازمه‌ى این كار چیست؟ لازمه‌اش خودْنظارتى است؛ یعنى بر یكدیگر نظارت كنیم؛ «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر»؛ (۳) دائم تواصى كنیم. اینها نشانه‌هاى سلامت است.

 یكى از چیزهائى كه در مجلس واقعاً نشانه‌ى سلامت است، پرهیز از تعرض به آبروى این و آن است. خب، یك منبرى در اختیار شماست؛ این منبر، منبر عمومى است. شما وقتى حرف میزنید، پشت یك بلندگوى ملى دارید حرف میزنید؛ به گوش همه میرسد. اگر در این فرمایشاتى كه شما در مجلس میفرمائید، مطلبى باشد كه تعرض به آبروى كسى باشد، متهم كردن یك كسى باشد - ولو به نظر شما گناهكار است، لیكن گناهش ثابت نشده - یا تعرض به یك امرى باشد كه ولو اصلاً واقع هم باشد، وظیفه‌ى من و شما نیست به آن بپردازیم؛ مثلاً مسائل خصوصى افراد. چرا باید در مجلس، در پشت بلندگوى مجلس، اسمى از این چیزها آورده شود؟ از اینها باید بشدت پرهیز كرد. اگر از اینها پرهیز شد، نشانه‌ى سلامت است.

 من قبلاً به برخى از نمایندگان محترم این نكته را عرض كرده‌ام، حالا هم چون همه‌ى شما تشریف دارید، به شما هم میگویم: مجلس جاى گفتگوى حكیمانه و خردمندانه است. شما یك حرفى میزنید، استدلالى دارید، استدلالتان را ذكر میكنید؛ بعد نفر بعدى مى‌آید، میگوید به این دلیل، حرف ایشان غلط است، استدلالشان غلط است؛ بالاخره مجموعه هم یا به این رأى میدهد یا به آن رأى میدهد؛ این درست. اگر چنانچه وقتى شما دارید حرف میزنید، دیگرى مثلاً شروع كند به دست زدن یا هیاهو كردن، براى اینكه صداى شما به گوش آن مستمع نرسد، این كار، كار حكیمانه است؟ كار خردمندانه است؟ این عادت باید در مجلس ریشه‌كن شود كه وقتى یك نماینده‌اى دارد حرف میزند، یا یك وزیرى، یك مسئول دولتى‌اى دارد حرف میزند، از یك گوشه‌ى مجلس چهار نفر شروع كنند یك صدائى در آوردن! این خیلى چیز بدى است. متأسفانه در مجلس هشتم این بود؛ من نمیدانم حالا در مجلس هفتم هم بود یا نه. من اوّلى كه با این قضیه برخورد كردم، حیرت كردم: مگر چنین چیزى ممكن است؟ دیدیم بله، هم ممكن است، هم واقع است! در مجلس اتفاق افتاده. مجلس جاى این حرفها نیست. بله، در اجتماعات عمومى، مردم عامى ممكن است از این كارها بكنند؛ یكى مى‌آید حرف میزند، دیگرى صدائى در مى‌آورد. در تاریخ، همیشه هم از این كارها بوده. در قرآن هست كه:
«و هم ینهون عنه و ینئون عنه»؛ (۴) وقتى پیغمبر حرف میزد، یك عده‌اى نمیگذاشتند صدا به گوش دیگران برسد؛ هیاهو میكردند. اما این باب جمهورى اسلامى نیست؛ آن هم در مجلس شوراى اسلامى. مجلس شوراى اسلامى جاى حرف است. طرف كاملاً حرفش را بزند، تمام كند؛ بعد اگر حرفش غلط است، غیرمنطقى است، جنابعالى وارد شوید، استدلال كنید، بگوئید نخیر، این حرف آقا هیچ منطقى ندارد، هیچ مبنائى ندارد؛ ردش كنید. این كار اشكال ندارد.

 بنده به استقلال مجلس خیلى اهمیت میدهم و معتقدم واقعاً مجلسِ مستقل یكى از نعم بزرگ است. بعضى تصور میكنند، بعضى هم این را هى توى رسانه‌ها مطرح میكنند؛ خیال میكنند مظهر استقلال از دولت، پریدن به دولت است. اینجورى نیست. بحث این دولت و آن دولت نیست؛ در همه‌ى دوره‌ها، توى این چند سال - میدانید دولتهاى مختلفى بودند - بنده همیشه همین را تذكر دادم. استقلال از دولت معنایش این نیست كه آدم باید دائم با دلیل و بى‌دلیل، هى بپرد به دولت؛ به این كارش، به آن كارش؛ كارهائى كه اصلاً لزومى ندارد انسان اعتراض كند. خب، یك قانونى بگذارید برخلاف آن جهتى كه او دارد حركت میكند. به هر حال اینها چیزهاى لازمى است.

 به نظر من امروز از جمله‌ى مسائل مهمى كه ما در كشور به آن نیاز داریم، اتحاد است. اتحاد به معناى همسان بودن فكرها نیست. خب، الحمدلله شماها همه در سطوح بالاى فكرى و علمى هستید؛ اینها براى شما، گفتن ندارد. ما احتیاج داریم به این كه به ما تذكر داده شود تا عمل كنیم؛ والّا خیلى از چیزها را میدانیم. امروز باید اتحاد وجود داشته باشد. دوئیت و اختلاف و تفرقه، مظهر ضعف و انحطاط و انهزام یك ملت است؛ باید نگذارید این اتفاق بیفتد. اختلاف نظر هم وجود دارد، ابائى هم از گفتن اختلاف نظر نیست؛ بله، ما در این قضیه با هم اختلاف نظر داریم، اما دستمان توى دست هم است. مثلاً او میگوید این كار باید بشود، من میگویم باید نشود. بالاخره یك مرجعى وجود دارد؛ یا مرجع، قانون است؛ یا مرجع، دستگاه قضائى است؛ یا مرجع، شوراى نگهبان است - یا هرچه - آن مرجع هم تعیین تكلیف خواهد كرد؛ اما با هم دست‌به‌یقه نمیشویم. این اتحاد باید وجود داشته باشد. باید در جهت مصالح عالیه‌ى كشور، بین دستگاه‌ها همدلى وجود داشته باشد؛ این باید بروز كند. البته همه هم همین را میگویند. یك وقتى یك نفرى با عصبانیت داشت از یك چیزى دفاع میكرد، یك نفر به او گفت آقا حالا چرا عصبانى میشوى؟ با همان عصبانیت داد كشید: من عصبانى نیستم! حالا از اطراف - از دو طرف هم نمیشود گفت - بعضى دائم دم از اتحاد هم میزنند، اما در عین حال باز نشانه‌ها و نمونه‌هاى تفرق گاهى دیده میشود. من خواهش میكنم به این مسئله توجه كنید؛ هم در درون مجلس بین خود دوستان كه در مجلس هستید، هم در بین مجلس و قواى دیگر - قوه‌ى مجریه و قوه‌ى قضائیه - این اتحاد و اتفاق را حفظ كنید و بدانید كه این ملت، این كشور، این نظام، این جهتگیرى، بشارت داده‌ى به توفیق و پیروزى است؛ این لطف خداست، سنتهاى الهى این را اقتضاء میكند.

 ملت، ملت خوبى‌اند؛ ملت مؤمنى‌اند؛ جوانهاى ما جوانهاى خوبى‌اند. ملت ما خوشبختانه همچنان یك ملت جوانى است؛ تفكر دینى و جهتگیرى دینى و اسلامى هم بحمدالله محور اصلى حركت كشور است. خب، نمایندگان مجلس، مسئولین كشور، دولتى‌ها، قضائى‌ها، از انسانهاى معتقد به مبانى اسلام و انقلابند؛ این خیلى چیز مهمى است. مردم، معتقد؛ مسئولین، معتقد؛ ان‌شاءالله توفیق الهى شامل حال است و ما داریم پیش میرویم. در این دهه هم كه دهه‌ى
پیشرفت و عدالت است، به توفیق الهى، ان‌شاءالله، باذن‌الله، هم به پیشرفت محسوسى خواهیم رسید، هم در پایان این مدت ان‌شاءالله به یك رقم برجسته‌ى چشمگیرى از عدالت دست خواهیم یافت.

 والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌

۱) انفال: ۲۹
۲) انفال: ۲۵
۳) عصر: ۳
۴) انعام: ۲۶

محور یابی بیانات امام خامنه ای در مراسم گرامیداشت بیست و سومین سالگرد رحلت امام خمینی(ره) 14/3/91

* سپاسگزاري از خداوند، به خاطر جمع شدن در كنار مرقد امام و پيشوا و رهبر و مرشد بزرگ اين ملت،برای:
  •  تجديد عهد و تجديد بيعت با اين امام بزرگوار
  •  بازخوانى سيره و درسهاى امام ( كه درسهاى انقلاب است )
  •  روشن كردن راه آينده‌مان
  •  تصحيح مسيرمان

 
* امام بزرگوار ما  پدر اين ملت و  اين كشور ، و پدر جنبش اسلامىِ امروز در دنياى اسلام است.

* پدر امت، يعنى :مظهر مهربانى و رحمت و مظهر اقتدار و صلابت و شخصيت؛ استحكام شخصيت پدرانه، در كنار محبت و مهربانىِ پدرانه.

 * عزت به معناى ساخت مستحكم درونى يك فرد يا يك جامعه است كه او را در مقابله‌ى با دشمن، در مقابله‌ى با موانع، داراى اقتدار ميكند و بر چالشها غلبه ميبخشد.

 * عزت در منطق قرآن:

  •  در منطق قرآن، عزت واقعى و كامل متعلق به خداوند و متعلق به هر كسى است كه در جبهه‌ى خدائى قرار ميگيرد. در مصاف بين حق و باطل، بين جبهه‌ى خدا و جبهه‌ى شيطان، عزت متعلق به كسانى است كه در جبهه‌ى خدائى قرار ميگيرند.

1- سوره‌ى فاطر:[هرکه طالب عزت است (بداند)که در ملک وجود تمام عزت خاص خداست]

2- در سوره‌ى منافقون: عزت متعلق به خداست، عزت متعلق به پيامبر و به مؤمنين است؛ اگرچه منافقان و كافردلان اين را درك نميكنند؛ نميفهمند كه عزت و مركز عزت واقعى كجاست.

3- سوره‌ى نساء : درباره‌ى كسانى كه خود را متصل به مراكز قدرتهاى شيطانى ميكنند، براى اينكه حيثيتى و قدرتى به دست بياورند.میفرماید: آيا دنبال عزتند اين كسانى كه به رقباى خدا، به دشمنان خدا، به قدرتهاى مادى پناه ميبرند؟ عزت در نزد خداست.

4-در سوره‌ى مباركه‌ى شعراء،گزارشى از مجموعه‌ى چالشهاى پيامبران بزرگ را مطرح ميفرمايد - درباره‌ى حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت هود، حضرت صالح، حضرت شعيب، حضرت موسى - در هر مقطعى كه ميخواهد غلبه‌ى جبهه‌ى نبوت را بر جبهه‌ى كفر بيان بفرمايد، ميفرمايد: با اينكه طرف مقابل اكثريت داشتند، قدرت ، پول و سلاح دست آنها بود، اما جبهه‌ى توحيد بر آنها پيروز شد؛ در اين يك آيتى است از آيات الهى، و خداى تو عزيز و رحيم است.

در آخر سوره خطاب به پيغمبر ميفرمايد: به اين خداى عزيز و رحيم كه تضمين كننده‌ى غلبه‌ى حق بر باطل است، توكل و تكيه كن.او ناظر به حال توست؛ در حال قيام،سجده،عبادت،حركت و در حال تلاش؛ او حاضر و ناظر است، تو را مى‌بيند.

* آثار عزت  :

 وقتى كه عزت شامل حال يك انسان،فرد يا جامعه ميشود :

  •  مثل يك حصار و باروى مستحكم عمل ميكند؛
  •  نفوذ در او، محاصره‌ و نابود كردن او براى دشمنان دشوار ميشود
  •  انسان را از نفوذ و غلبه‌ى دشمن محفوظ نگه ميدارد.
  •  آن وقت هرچه اين عزت را در لايه‌هاى عميق‌تر وجود فرد و جامعه مشاهده كنيم، تأثيرات اين نفوذناپذيرى بيشتر ميشود؛تا جائیکه انسان از نفوذ و غلبه‌ى دشمن سياسى واقتصادى ودشمن بزرگ و اصلى، يعنى شيطان  محفوظ باقى ميماند.(عدم اثر گذاری هوا‌هاى نفس و شهوت و غضب در انسان)

*كسانى كه عزت ظاهرى دارند، اين عزت در دل ، درون  و در لايه‌هاى عميق وجود آنها نيست؛ لذا در مقابل شيطان بى‌دفاعند، نفوذپذيرند.

*کارهای بزرگ که همه ميگفتند نشدنى است انجام شد، همه سدهایی که  گفته ميشد شكستنى نيست، شکسته شد ،باتوکل امام بر خداوند عزیزِ حکیم ،چه در :

  •  حوزه‌ى علم و تدريس
  •  دوران مبارزه‌ى دشوار
  •  حوزه‌ى مديريت و حاكميت و در همه‌ى اينها

* كار بزرگ امام این بود که علاوه بر اينكه خود، مظهر عزت نفس و اقتدار معنوى بود، روح عزت را در ملت هم زنده كرد

* ملت ما با احساس عزتى كه از درسهاى انقلاب و امام آموخت، توانست خود  و توانائى‌هاى خود را كشف كند؛ و چنين شد كه ما در اين چند دهه، بسيارى از تحقق وعده‌هاى الهى را با چشم خود ديديم :  

  •  غلبه‌ى مستضعفين را بر مستكبرين
  •  بى‌بنيادى قصرهاى بظاهر باشكوه مستكبران و بسيارى از حوادث ديگر را

*ما ايرانى‌ها در طول تاريخ طولانى خودمان دورانهاى متفاوتى را گذرانده‌ايم؛ عزت هم داشتيم، ذلت هم داشتيم

*نشانه های ذلت ما ایرانیها در اين دوران طولانىِ دويست ساله‌ى منتهى به انقلاب:

در حوزه‌ى سياست:

  •  يك ملت منزوى بوديم
  •  در فعل و انفعالات منطقه‌ى خودمان هيچ تأثيرى نداشتيم ، چه برسد به فعل و انفعالات جهان
  •  به وجود آمد استعمار در اين دوران دويست ساله،(آمدن دولتهاى مستعمر از اقصى‌ نقاط عالم به منطقه‌ ما، كشورهائى را گرفتند، ملتهائى را اسير كردند، منابع ثروت ملتها را غارت كردند.)
  •  دولت ايران و ملت ايران،در اين دويست سال، بى‌خبر و غافل، به حوادث نگاه ميكردند؛ حتّى شايد از حوادث مطلع هم نميشدند، چه برسد به اينكه بخواهند در آن حوادث دخالت كنند و تأثير بگذارند.

در حوزه‌ى اقتصاد :

  •  وضع ما روزبه‌روز به طرف انحطاطِ بيشتر حركت ميكرد.

در حوزه‌ى علم و فناورى :

  •  بكلى عقب‌مانده بوديم، هيچ دستاورد علمى‌اى كه قابل توجه و قابل عرضه باشد، در مقابله‌ى با حركت عظيم علمى در دنيا نداشتيم.

 در سياست داخلى خودمان :

  • دستخوش سياستهاى بيگانگان بوديم.
  • استعمارگرها، قدرتهاى مسلط دنيا، بر روى حكومتهاى ما اثر ميگذاشتند؛ آنها را به اين طرف و آن طرف ميكشاندند، به آنها تحميل ميكردند، از آنها كار ميكشيدند؛
  • عدم عكس‌العمل شايسته‌ى انسانىِ افتخارآميز دولتها، پادشاهان و قدرتهاى مسلط ما 
  •  حتّى در زمينه‌ى حفظ تماميت ارضى كشور، حفظ حاكميت دولتها، ضعف خجالت‌آورى را در اين دورانِ دويست ساله مشاهده و تجربه كرديم:
  1.  معاهده‌ى ذلتبار تركمانچاى و قبل از آن، معاهده‌ى گلستان در همين دورانِ دويست ساله اتفاق افتاد
  2.  هفده شهر قفقاز را از ايران جدا كردند
  3.  بوشهر ما را اشغال كردند، بدون كمترين مقاومتى از سوى دولت و دولتى‌ها
  4.  يك دولت بيگانه آمد در قزوين اردوى نظامى زد و دولت مركزى تهران را تهديد كرد كه بايد فلان كار، فلان اقدام را بكنيد، فلان كس را بيرون كنيد، والّا به تهران حمله ميكنند. يعنى تا قزوين جلو آمدند، تهران را تهديد كردند، دولت مركزى در تهران به خود ميلرزيدند. اگر شخصيتهاى نادرى در اين ميان نبودند، قطعاً تسليم اولتيماتوم آن دولت بيگانه ميشدند.
  5.  دولت انگليس آمد حكومت پهلوى‌ها را در ايران به وجود آورد؛ رضاخان را انتخاب كردند، از يك مركز فرودستى او را بالا كشيدند، به سلطنت كشور رساندند و سلطنت او را در كشور به صورت يك قانون درآوردند و همه‌ى امور را به دست او دادند و او هم در مشت خودشان و در اختيار خودشان بود
  6.  قرارداد ننگين 1299 - 1919 ميلادى - اتفاق افتاد؛ كه بر طبق اين قرارداد، اقتصاد كشور به دست بيگانه مى‌افتاد و سياست كشور و اقتصاد كشور يكباره در اختيار دشمنان ايران قرار ميگرفت
  7.  رئيس سه كشور - كه متحدين جنگ بودند - روزولت، چرچيل و استالين به ميل خودشان به تهران آمدند و جلسه تشكيل دادند؛ نه از كسى اجازه گرفتند، نه گذرنامه‌اى نشان دادند. محمدرضا كه آن روز پادشاه ايران بود، مورد اعتناى اينها قرار نگرفت؛ آنها به ديدن او نرفتند، او به ديدن آنها رفت؛ وارد اتاق شد، برايش بلند نشدند، اعتنا نكردند! ببينيد ذلت يك دولت مركزى كه سرريز ميشود بر روى مردم، تا كجاها منتهى ميشود؟ اين، حضيض ذلت يك حكومت و يك ملت است. اين، مال دوران دويست ساله‌ى ماست.

*وجود استثنا ها یی  دردوران طولانىِ دويست ساله‌ى منتهى به انقلاب مبنی بر عدم ذلت ،که همه كارهاى كوتاه‌ مدت، موقت و بعضاً بكلى ناكام بود :

  •  اميركبيرى  که سه سال بر سر كار آمد
  •  فتواى ميرزاى بزرگ شيرازى توانست قضيه‌ى تنباكو را فيصله بدهد.
  •  علما در قضيه‌ى مشروطيت دخالت كردند.
  •  نهضت ملى شدن نفت در يك دوره‌اى به راه افتاد.

 *انقلاب كبير اسلامى بكلى جهت را عوض كرد و ورق را برگرداند. همت امام - كه رهبر ، زمامدار و پيشواى اين انقلاب بود - بر اين گماشته شد كه روح عزت ملى را در اين مردم احياء كند،خود امام جلو افتاد، رهبرى كرد، آن وقت :

  •  انگيزه‌ها در مردم بيدار شد
  •  همتها در مردم بيدار شد،
  •  استعدادها جوشيدن گرفت
  •  و عمل مردم، حضور مردم در صحنه، زمينه‌ى جلب رحمت الهى شد
  •  حركتِ بى‌وقفه آغاز شد؛ حركت به سمت عزت، حركت رو به جلو و عزت‌آفرين؛ البته گاهى كند، گاهى تند، اما بدون وقفه و تعطيل

*درادبيات انقلابى امام ،تكيه‌ى اصلى بر روى ساخت درونى ملت است؛ احياى روح عزت، نه با تفاخر و غرور و نه با به‌ خود بستن، بلكه با استحكام ساخت درونى

*اگر بخواهيم دچار ركود ،ذلت ،عقبگرد و همان وضعيت دوزخىِ قبل از انقلاب نشويم، بايد حركتمان متوقف نشود.

  *ملتى كه از حقيقت عزت برخوردار شده و در جاده‌ى پيشرفت قرار گرفته، اگر اين نعمت را كفران كند،دنيا دوباره دوزخ و زندگى دوباره تلخ خواهد شد. ملتها اگر ايستادگى نكنند و پيش نروند، دوباره همان سختى و سياهىِ دوران ذلت بر سر آنها سايه‌افكن خواهد شد.

 *الگوی زنده و مدل تجربه شده و امتحان داده، در مسئله‌ى عزت ملى و پيشرفتِ ناشى از آن ،خود اين ملت و اين جامعه است.

 * نمونه‌هائى از پيشرفت ملت ايران :

1- غلبه‌ى بر همه‌ى چالشهاى سياسى و نظامى و امنيتى و اقتصادى در طول اين سى و سه سال

2- ما ملت ايران، امروز از لحاظ قدرت سياسى و قدرت تأثيرگذارى بر تحولات دنيا و حضور در فعل و انفعالات منطقه‌ى خودمان، بلكه ديگر مناطق جهان، از اول انقلاب بمراتب قوى‌تريم

3- حجم خدمات عمرانى و آبادانى در اين كشور پهناور

4-انجام پيچيده‌ترين طرحها و دستگاه‌هاى صنعتى، سازه‌هاى مهندسى، كارخانه‌هاى فولاد، نيروگاه‌ها و كارهاى بزرگ در اين كشور ، تماماً به دست متخصصان ايرانى و جوانهاى ساخته‌شده‌ى انقلاب

5- شتاب علمى كشور، توليداتِ نمايه شده، وضع درخشان ما در بعضى از حوزه‌ها، مثل :

  •  حوزه‌ى هسته‌اى،نانو،سلولهاى بنيادى،هوافضا و زيست‌فناورى در حالیکه به ما هيچ كمك علمى نكردند و درِِ مراكز علمى پيشرفته‌ى دنيا به روى دانشجوهاى ما بسته است (در حاشيه عرض كنم اين تحريمهائى كه انجام گرفت، بزرگترين كمك را به ما در اين زمينه كرد.)

 6- مردم‌سالارى اسلامى

  •  انتخابهاى شورانگيز در اين كشور :
  1.  انتخابات رياست جمهورى در دوره‌هاى مختلف؛  از همه پرشورتر، دوره‌ى دهم
  2.  انتخابهاى مجلس وافتتاح اين نُه دوره در روز هفتم خرداد بدون يك روز تأخير وحادثه‌ى سياسى، امنيتى و اقتصادى)

 7- انگيزه‌ها و شعارهاى انقلابى مردم

  •  برگزاری مراسم سالروز پيروزى انقلاب به وسيله‌ى ميليونها مردم در سرتاسر كشور با شوق و ذوقِ فراوان و هر سال  از سال قبل شورانگيزتر و مهمتر و بزرگتر، نشانه زنده بودن و پيشرفت اين ملت در اهداف انقلابى است.

  8- در تهذيب و تطهير روحيه : يك قضاوت كلى  با دیدن اینکه يك چند تا جوان، يك چند تا زن يا مرد، يك عمل خلافى انجام دادند،غلط است، مردم به معنويات توجه دارند:(اعتکاف جوانهای ما در مساجد)

* با اينها [پیشرفتها]ما ميتوانيم تشخيص بدهيم، قضاوت و حكم كنيم به اين كه كشور و ملت ما ، در همه‌ى ابعاد،در زير پرچم اسلام و در سايه‌ى دعوت الهى اين مرد بزرگ در حال پيشرفت است.

* آنچه محافل سياسى و رسانه‌اى دنيا از آن ميترسند و بايد هم بترسند، ايرانِ هسته‌اى نيست؛ ايرانِ اسلامى است كه در اركان قدرت استكبارى زلزله انداخته ،آنها از اين درس ميترسندکه ملت ايران اثبات كرد بدون تكيه‌ى به آمريكا و  قدرتهاى مدعى،بلكه با دشمنى‌هاى آمريكا و قدرتهاى مدعى دنيا، يك ملت ميتواند به پيشرفت واقعى دست پيدا كند.

 *توصیه : (عزيزان من، جوانهاى عزيز، مردم مؤمن!) ما ركورد زديم و پيشرفت كرديم اما :

  •  اگر دلمان را به آنچه كه تاكنون به دست آورديم، خوش كنيم، شكست خواهيم خورد؛
  •  اگر توقف كنيم، به عقب پرتاب خواهيم شد؛
  •  اگر دچار غرور، عُجب و خودشگفتى شويم، به زمين خواهيم خورد؛
  •  اگر ما مسئولان كشور - بخصوص اين ديگر مربوط به ما مسئولان است - دچار خودمحورى، تكبر و خودشگفتى شويم، تودهنى خواهيم خورد.
  •  در پى كسب محبوبيت نباشيم
  •  دنبال تمتعات دنيوى نباشيم
  •  دنبال پرداختن به اشرافيگرى و تجملات نباشيم.
  •  ما مسئولين، خودمان را حفظ كنيم؛ همچنان كه اين مرد بزرگ خود را حفظ كرد

*در راه پیشرفت ،برای رسیدن به قله : توقف ،خودشگفتى ،غفلت ،اشرافيگرى ،لذت‌جوئى و به فكر جمع كردن زخارف دنيا افتادن ، براى مسئولين ممنوع است.

* توصیه به : جوانها ، مسئولين ،دانشجويان ،علماى بزرگوار و كسانى كه توانائى سخن گفتن با مردم و تأثيرگذارى بر روى اذهان مردم را دارند :

  •  عدم تأثیر گذاری تحریمها و موانعی که دشمنان بر سر راه ما ایجاد میکنند با : ادامه حرکت بی وقفه به سمت پیشرفت در زمینه سياست،علم و فناورى و بخصوص در زمينه‌ى اخلاق و معنويت

*تنها اثرى كه تحريمهاى يكجانبه و چندجانبه بر روى ملت ايران ميگذارد : عميق‌تر شدن نفرت و دشمنى از غرب در دل مردم ما

 * جنبشها و انقلابهاى منطقه :

  •  انگيزه‌شان بازگشت به عزت ملى و عدالت اجتماعى و آزادى،در سايه‌ى اسلام است (از يمن و بحرين گرفته تا مصر و ليبى و تونس و كشورهائى كه هنوز آتش زير خاكسترند و يك روزى شعله‌ور خواهند شد.)
  •  مبناى فكرى بر حسب ايمان و اعتقاد ملتهاى منطقه عبارت است از : اسلام و بيدارى اسلامى.

 *امروز مردمسالارى ،آنچنان به سكه‌ى رائجى در اين منطقه تبديل شده كه حتّى آن كسانى كه حاضر نبودند اسم مردم و حقوق مردم به گوش كسى برسد- همان قدرتها، ديكتاتورترينشان، مستبدترينشان، ذليل‌ترينشان در مقابل غربى‌ها -  مجبورند و چاره‌اى ندارند كه براى جلب افكار عمومى ، دَم از مردم‌سالارى و حقوق مردم بزنند! 

 *اهمیت قضيه‌ى انقلابها با تكيه بر روى مصر :

  •  مصر كشور بزرگى و ملت كهنى است،يك منطقه‌ى اساسى در دنياى اسلام بوده؛ منتها حاكمان فاسد و مزدور و پست و ذليل، ملت مصر را تذليل كردندو مصر را تبديل كردند به گنج استراتژيك رژيم صهيونيستى
  •  ساقط و خارج شدن  اين گنج از دسترس غاصبان كشور فلسطين
  •  احساس لُختى ، دستپاچگی و حيرت‌زدگی رژيم صهيونيستى

 *وضعیت کنونی غربیها  و آمریکائیها که هميشه از پشتيبانهاى بى‌قيد و شرط رژيم غاصب بوده‌اند:

1- غرب:

  •  با سيلى صورت خودش را سرخ نگه داشته
  •  مشكلات مالى،پولى،اقتصادى و اجتماعى دارند
  •  در مواجهه‌ى با مردمِ خودشان درمانده‌اند
  •  چندين حكومت طرفدار آمريكا در اروپا ساقط شدند
  •  مردم اگر ميدان پيدا كنند، هر گونه نشانه‌ى استكبار آمريكائى را كه در اروپا مشهود است، با حضور و قدرت خودشان خواهند زدود

2-خود آمريكا هم بدتر از همه:

  •  ملتها از آمريكا متنفرند
  •  آمريكا دچار بحران است. البته ميخواهند اين بحران را منتقل كنند به آسيا،آفريقا وخاورميانه ، با :
  •  حادثه‌آفرينى در كشورهاى ديگر و مناطق ديگر، ضعف خودشان را بپوشانند
  •  تبدیل انقلابهاى عظيم مردمى به ضد خودشان 
  •  استفاده از تجربه‌ى انگليسى‌ها در ايجاد اختلاف مذهبى بين شيعه و سنى از جمله در مسئله‌ى فلسطين  و مصر

*لزوم بيداری همه؛ سنى ، شيعه ، عالم مذهبى ، نخبه‌ى دانشگاهى و آحاد مردم،با :

  •  فهمیدن اینکه چه كار ميكنند
  •  فهمیدن توطئه‌ و نقشه‌ى دشمن
  •  عدم كمك به نقشه‌ى دشمن  

*نگاه اميدوارانه ما به منطقه:

  •  ان‌شاءاللّه كشورهاى انقلاب‌كرده، بخصوص كشور بزرگ مصر:

                     به آرامش و ثبات باز خواهند گشت

                     بر مشكلات و ترفندها فائق خواهند شد

                     رژيم ديكتاتور برچيده شد، دنباله‌هاى آن هم برچيده خواهد شد

                     ملتها خواهند توانست نقش خودشان را ايفاء كنند.

  •  با وجود مظلوميت مضاعف مردم بحرين و سركوب شدن بى‌جهت و بی دليلشان به وسيله‌ى رژيمی مستبد و ديكتاتور و بردن مسئله در اختلافات مربوط به مذهب ،ان‌شاءاللّه همه‌ى مجاهدتها به نتيجه خواهد رسيد.
  •  بدون ترديد، آينده براى ملتهاى مسلمان و براى اسلام و مسلمين و براى ملت ايران، از گذشته بهتر است.

 

بیانات امام خامنه ای در مراسم گرامیداشت بیست و سومین سالگرد رحلت امام خمینی(ره)14/3/91

 

 

                                 

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
الحمد للّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا و طبيب نفوسنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الأطيبين الأطهرين و صحبه المنتجبين المصطفين و من تبعهم باحسان الى يوم الدّين. و صلّ على بقيّةاللّه فى الأرضين الّذى يملأ اللّه به الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا.

قال اللّه الحكيم فى كتابه: بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم. و توكّل على العزيز الرّحيم.  الّذى يريك حين تقوم. و تقلّبك فى السّاجدين. انّه هو السّميع العليم.(1)

 خداوند را سپاسگزاريم كه فرصتى ديگر به ما عنايت كرد تا در كنار مرقد امام و پيشوا و رهبر و مرشد بزرگ اين ملت، يك بار ديگر گرد هم جمع شويم، براى تجديد عهد و تجديد بيعت با اين امام بزرگوار، و بازخوانى سيره و درسهاى امام - كه درسهاى انقلاب است - و براى روشن كردن راه آينده‌مان و تصحيح مسيرمان.

 اين روزها مصادف است با عيد مبارك ولادت امير مؤمنان (سلام اللّه عليه) كه پدر امت بود. مردم ما روز سيزدهم رجب را «روز پدر» ناميده‌اند. امام بزرگوار ما در حق اين ملت و در حق اين كشور پدرى كرد. پدر امت، يعنى مظهر مهربانى و رحمت و مظهر اقتدار و صلابت و شخصيت؛ استحكام شخصيت پدرانه، در كنار محبت و مهربانىِ پدرانه. علاوه‌ى بر اينها، امام پدر جنبش اسلامىِ امروز در دنياى اسلام است. يكى از خطوط اصلى در سيره‌ى امام و منش امام كه امروز به آن ميپردازيم و درباره‌ى آن قدرى بحث ميكنيم، دميدن روح عزت ملى در كالبد كشور است. بحث درباره‌ى اين حركت عظيم امام كه عزت ملى را در كشور ما و ملت ما زنده كرد، يك بحث متكى به واقعيات جامعه است؛ يك بحث صرفاً ذهنى نيست. عزت يعنى چه؟ عزت به معناى ساخت مستحكم درونى يك فرد يا يك جامعه است كه او را در مقابله‌ى با دشمن، در مقابله‌ى با موانع، داراى اقتدار ميكند و بر چالشها غلبه ميبخشد.

 در ابتدا يك بحث قرآنىِ كوتاهى را عرض كنم. در منطق قرآن، عزت واقعى و كامل متعلق به خداوند و متعلق به هر كسى است كه در جبهه‌ى خدائى قرار ميگيرد. در مصاف بين حق و باطل، بين جبهه‌ى خدا و جبهه‌ى شيطان، عزت متعلق به كسانى است كه در جبهه‌ى خدائى قرار ميگيرند. اين، منطق قرآن است. در سوره‌ى فاطر ميفرمايد: «من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعا».(2) در سوره‌ى منافقون ميفرمايد: «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين و ليكنّ المنافقين لايعلمون»؛(3) عزت متعلق به خداست، عزت متعلق به پيامبر و به مؤمنين است؛ اگرچه منافقان و كافردلان اين را درك نميكنند؛ نميفهمند كه عزت كجاست، مركز عزت واقعى كجاست. در سوره‌ى نساء، درباره‌ى كسانى كه خود را متصل به مراكز قدرتهاى شيطانى ميكنند، براى اينكه حيثيتى به دست بياورند، قدرتى به دست بياورند، ميفرمايد: «أ يبتغون عندهم العزّة فانّ العزّة للّه جميعا»؛(4) آيا دنبال عزتند اين كسانى كه به رقباى خدا، به دشمنان خدا، به قدرتهاى مادى پناه ميبرند؟ عزت در نزد خداست. در سوره‌ى مباركه‌ى شعراء، گزارشى از مجموعه‌ى چالشهاى پيامبران بزرگ را مطرح ميفرمايد - درباره‌ى حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت هود، حضرت صالح، حضرت شعيب، حضرت موسى - مفصل درباره‌ى چالشهاى اين پيامبران بزرگ بحث ميكند و گزارش الهى و وحى را به گوش مردم ميرساند. در هر مقطعى كه ميخواهد غلبه‌ى جبهه‌ى نبوت را بر جبهه‌ى كفر بيان بفرمايد، ميفرمايد: «انّ فى ذلك لاية و ما كان اكثرهم مؤمنين. و انّ ربّك لهو العزيز الرّحيم»؛(5) يعنى با اينكه طرف مقابل اكثريت داشتند، قدرت دست آنها بود، پول دست آنها بود، سلاح دست آنها بود، اما جبهه‌ى توحيد بر آنها پيروز شد؛ در اين يك آيتى است از آيات الهى، و خداى تو عزيز و رحيم است. بعد از آنكه قرآن اين گزارش را در طول سوره‌ى مباركه‌ى شعراء هى تكرار ميكند، تكرار ميكند، در آخر سوره خطاب به پيغمبر ميفرمايد: «و توكّل على العزيز الرّحيم»؛ به اين خداى عزيز و رحيم كه تضمين كننده‌ى غلبه‌ى حق بر باطل است، توكل و تكيه كن. «الّذى يريك حين تقوم. و تقلّبك فى السّاجدين»؛ او ناظر به حال توست؛ در حال قيام، در حال سجده، در حال عبادت، در حال حركت، در حال تلاش؛ او حاضر و ناظر است، تو را مى‌بيند؛ «انّه هو السّميع العليم». پس در منطق قرآن، عزت را بايد از خداوند طلب كرد.

 وقتى كه عزت شامل حال يك انسان، يك فرد يا يك جامعه ميشود، مثل يك حصار عمل ميكند، مثل يك باروى مستحكم عمل ميكند؛ نفوذ در او، محاصره‌ى او، نابود كردن او براى دشمنان دشوار ميشود؛ انسان را از نفوذ و غلبه‌ى دشمن محفوظ نگه ميدارد. آن وقت هرچه اين عزت را در لايه‌هاى عميق‌تر وجود فرد و جامعه مشاهده كنيم، تأثيرات اين نفوذناپذيرى بيشتر ميشود؛ كار به جائى ميرسد كه همچنان كه انسان از نفوذ و غلبه‌ى دشمن سياسى و دشمن اقتصادى محفوظ ميماند، از غلبه و نفوذ دشمن بزرگ و اصلى، يعنى شيطان هم محفوظ باقى ميماند. آن كسانى كه عزت ظاهرى دارند، اين عزت در دل آنها، در درون آنها، در لايه‌هاى عميق وجود آنها نيست؛ لذا در مقابل شيطان بى‌دفاعند، نفوذپذيرند.

 معروف است كه ميگويند اسكندر مقدونى در يك راهى ميگذشت، مردم به او كرنش ميكردند. يك مرد پارساى مؤمنى در يك گوشه‌اى نشسته بود، كرنش نكرد، احترام نكرد، بلند نشد. اسكندر تعجب كرد، گفت: او را بياوريد. او را آوردند. گفت: تو چرا در مقابل من كرنش نكردى؟ گفت: زيرا تو غلامِ غلامان منى؛ چرا در مقابل تو كرنش كنم؟ گفت: چطور؟ گفت: زيرا تو غلام شهوت و غضب خود هستى، و شهوت و غضب غلامان منند، در اختيار منند، من بر آنها غالبم.

 بنابراين اگر عزت نفس در درون لايه‌هاى عميق وجود انسان نفوذ كرد، آن وقت شيطان بر انسان اثر نميگذارد؛ هوى‌هاى نفس در انسان اثر نميگذارد؛ شهوت و غضب، انسان را بازيچه‌ى خود قرار نميدهد.

 ما امام را اينجور شناختيم. امام در طول حيات، چه در حوزه‌ى علم و تدريس، چه در دوران مبارزه‌ى دشوار، و چه در حوزه‌ى مديريت و حاكميت - آن وقتى كه در رأس كشور قرار گرفت و مديريت جامعه را در قبضه گرفت - در همه‌ى اينها مصداق «و توكّل على العزيز الرّحيم» بود. براى همين بود كه كارهاى بزرگى كه همه ميگفتند نشدنى است، با طلوع امام، اين كارها شدنى شد؛ همه‌ى سدهائى كه گفته ميشد شكستنى نيست، با حضور امام، اين سدها شكستنى شد. او علاوه بر اينكه خود، مظهر عزت نفس و اقتدار معنوى بود، روح عزت را در ملت هم زنده كرد. اين، كار بزرگ امام بزرگوار بود؛ كه من دوباره برميگردم، درباره‌ى اين نكته توضيح خواهم داد. ملت ما با احساس عزتى كه از درسهاى انقلاب و امام آموخت، توانست خود را كشف كند. ملت، خود را كشف كرد، توانائى‌هاى خود را كشف كرد؛ و چنين شد كه ما در اين چند دهه، بسيارى از تحقق وعده‌هاى الهى را با چشم خود ديديم؛ چيزهائى را كه در تاريخ ميخوانديم، در كتابها ميديدم، در مقابل چشمِ خودمان مشاهده كرديم؛ غلبه‌ى مستضعفين را بر مستكبرين، بى‌بنيادى قصرهاى بظاهر باشكوه مستكبران و بسيارى از حوادث ديگر را در اين سالها ديديم.

 من ميخواهم بر روى اين مسئله‌ى «عزت ملى» تكيه كنم تا به يك نقطه‌ى مورد نظر برسم. امروز روز بزرگى است؛ سالگرد رحلت بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران است. امروز ياد امام بزرگوارمان از هميشه زنده‌تر است. ميراث بابركت او امروز در اين كشور و در دنياى اسلام در مقابل چشم همگان است. روى برخى از ابعاد وجودى اين حركت تكيه كنيم.

 عزت ملى. ما ايرانى‌ها در طول تاريخ طولانى خودمان دورانهاى متفاوتى را گذرانده‌ايم؛ عزت هم داشتيم، ذلت هم داشتيم؛ اما در اين دوران طولانىِ دويست ساله‌ى منتهى به انقلاب، ما يك دوران سختِ تاريكِ ذلت را گذرانديم. خيلى‌ها از تاريخ بى‌خبرند، و خيلى‌ها تاريخ را سرسرى نگاه ميكنند. بايد در تاريخ تعمق كرد، از تاريخ درس گرفت. ما در اين دويست سال، يك دوران تاريكِ ذلت را از سر گذرانديم. نشانه‌هاى اين ذلت، زياد است. ما در تمام اين دوران، در حوزه‌ى سياست، يك ملت منزوى بوديم؛ در فعل و انفعالات منطقه‌ى خودمان - چه برسد به فعل و انفعالات جهان - هيچ تأثيرى نداشتيم. در اين دوران دويست ساله، استعمار به وجود آمد. دولتهاى مستعمر از اقصى‌ نقاط عالم به منطقه‌ى ما آمدند؛ كشورهائى را گرفتند، ملتهائى را اسير كردند، منابع ثروت ملتها را غارت كردند. در اين دويست سال، دولت ايران و ملت ايران، بى‌خبر و غافل، به حوادث نگاه ميكردند؛ حتّى شايد از حوادث مطلع هم نميشدند، چه برسد به اينكه بخواهند در آن حوادث دخالت كنند و تأثير بگذارند. در حوزه‌ى اقتصاد، وضع ما روزبه‌روز به طرف انحطاطِ بيشتر حركت ميكرد. در حوزه‌ى علم و فناورى، بكلى عقب‌مانده بوديم؛ هيچ دستاورد علمى‌اى كه قابل توجه و قابل عرضه باشد، در مقابله‌ى با حركت عظيم علمى در دنيا نداشتيم. در سياست داخلى خودمان، دستخوش سياستهاى بيگانگان بوديم. استعمارگرها، قدرتهاى مسلط دنيا، بر روى حكومتهاى ما اثر ميگذاشتند؛ آنها را به اين طرف و آن طرف ميكشاندند، به آنها تحميل ميكردند، از آنها كار ميكشيدند؛ و دولتهاى ما، پادشاهان ما، قدرتهاى مسلط ما، هيچ عكس‌العمل شايسته‌ى انسانىِ افتخارآميزى از خودشان نشان نميدادند. حتّى در زمينه‌ى حفظ تماميت ارضى كشور، حفظ حاكميت دولتها، ضعف خجالت‌آورى را در اين دورانِ دويست ساله مشاهده و تجربه كرديم. در همين دورانِ دويست ساله است كه معاهده‌ى ذلتبار تركمانچاى و قبل از آن، معاهده‌ى گلستان اتفاق افتاد؛ هفده شهر قفقاز را از ايران جدا كردند. در همين دورانِ دويست ساله بود كه آمدند بوشهر ما را اشغال كردند، بدون كمترين مقاومتى از سوى دولت و دولتى‌ها. در همين دوران بود كه يك دولت بيگانه آمد در قزوين اردوى نظامى زد و دولت مركزى تهران را تهديد كرد كه بايد فلان كار را بكنيد، فلان اقدام را بكنيد، فلان كس را بيرون كنيد، والّا به تهران حمله ميكنند. يعنى تا قزوين جلو آمدند، تهران را تهديد كردند، دولت مركزى در تهران به خود ميلرزيدند. اگر شخصيتهاى نادرى در اين ميان نبودند، قطعاً تسليم اولتيماتوم آن دولت بيگانه ميشدند. در همين دوران بود كه دولت انگليس آمد حكومت پهلوى‌ها را در ايران به وجود آورد؛ رضاخان را انتخاب كردند، از يك مركز فرودستى او را بالا كشيدند، به سلطنت كشور رساندند و سلطنت او را در كشور به صورت يك قانون درآوردند و همه‌ى امور را به دست او دادند و او هم در مشت خودشان و در اختيار خودشان بود. در همين دوران بود كه قرارداد ننگين 1299 - 1919 ميلادى - اتفاق افتاد؛ كه بر طبق اين قرارداد، اقتصاد كشور به دست بيگانه مى‌افتاد و سياست كشور و اقتصاد كشور يكباره در اختيار دشمنان ايران قرار ميگرفت. در همين دوران بود كه رئيس سه كشور - كه متحدين جنگ بودند - به تهران آمدند و بدون اينكه از دولت اجازه بگيرند، بدون اينكه به دولت مركزى كمترين اعتنائى بكنند، در اينجا جلسه تشكيل دادند. روزولت، چرچيل و استالين به ميل خودشان به تهران آمدند و جلسه تشكيل دادند؛ نه از كسى اجازه گرفتند، نه گذرنامه‌اى نشان دادند. محمدرضا كه آن روز پادشاه ايران بود، مورد اعتناى اينها قرار نگرفت؛ آنها به ديدن او نرفتند، او به ديدن آنها رفت؛ وارد اتاق شد، برايش بلند نشدند، اعتنا نكردند! ببينيد ذلت يك دولت مركزى كه سرريز ميشود بر روى مردم، تا كجاها منتهى ميشود؟ اين، حضيض ذلت يك حكومت و يك ملت است. اين، مال دوران دويست ساله‌ى ماست.

 البته در اين ميان، استثناهائى وجود داشت: مثلاً يك اميركبيرى سه سال بر سر كار آمد. يا فتواى ميرزاى بزرگ شيرازى توانست قضيه‌ى تنباكو را فيصله بدهد. يا علما در قضيه‌ى مشروطيت دخالت كردند. يا نهضت ملى شدن نفت در يك دوره‌اى به راه افتاد. همه‌ى اينها كارهاى كوتاه‌مدت، موقت و بعضاً بكلى ناكام بود؛ اما روال كلى، حركت كلى، حركت ذلت بود كه بر اين ملت بزرگ، بر اين ملت تاريخ‌ساز، بر اين ملتِ داراى مواريث عظيم تاريخى تحميل شده بود.

 انقلاب كبير اسلامى بكلى جهت را عوض كرد و ورق را برگرداند. همت امام - كه رهبر اين انقلاب و زمامدار اين انقلاب و پيشواى اين انقلاب بود - بر اين گماشته شد كه روح عزت ملى را در اين مردم احياء كند؛ عزت آنها را به آنها برگرداند. امام بزرگوار فرهنگ «ما ميتوانيم» را به دهان مردم انداخت و در دل آنها جايگزين كرد؛ اين همان فرهنگ قرآنى است كه فرمود: «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين».(6) خود ايمان به معناى علو است. ايمان وسيله‌ى علو مادى است، اما فقط اين نيست؛ نفس ايمان علوآور است، عزت‌آور است، يك ملت را رشد ميدهد. خود امام جلو افتاد، رهبرى كرد، آن وقت انگيزه‌ها در مردم بيدار شد، همتها در مردم بيدار شد، استعدادها جوشيدن گرفت؛ و عمل مردم، حضور مردم در صحنه، زمينه‌ى جلب رحمت الهى شد. اين، نكته‌ى بسيار عظيمى است. رحمت الهى گسترده است؛ اما تا انسان ظرف خود را آماده نكند، اين باران رحمت گير او نمى‌آيد. ملت ما به صحنه آمد، خود را در وسط ميدان قرار داد، اين شد زمينه‌ى رحمت الهى و هدايت الهى؛ هدايت الهى شامل حال او شد، رحمت الهى شامل حال او شد، حركتِ بى‌وقفه آغاز شد؛ حركت به سمت عزت، حركت رو به جلو، حركت عزت‌آفرين؛ البته گاهى كند، گاهى تند، اما بدون وقفه و تعطيل.

 وقتى ادبيات انقلابى امام را ملاحظه ميكنيد، مى‌بينيد تكيه‌ى اصلى بر روى ساخت درونى ملت است؛ احياى روح عزت، نه با تفاخر، نه با غرور، نه با به‌خودبستن، بلكه با استحكام ساخت درونى. آنچه كه ما بايد به آن توجه كنيم، اين است كه اين يك كارِ مقطعى نيست؛ اين يك كارِ مستمر است، يك كارِ ادامه‌دار است. ملت بايد با عوامل ركود و ايستائى مقابله كند. عواملى وجود دارد كه يك انسان پيشرو را، يك ملت پيشرو را متوقف ميكند. بعضى از اين عوامل در درون خود ماست؛ بعضى از اين عوامل، تمهيدات دشمن است. اگر بخواهيم دچار ركود نشويم، دچار ذلت نشويم، دچار عقبگرد نشويم، دچار همان وضعيت دوزخىِ قبل از انقلاب نشويم، بايد حركتمان متوقف نشود. اينجاست كه با يك مفهومى به نام «پيشرفت» روبه‌رو ميشويم. بايد دائم پيشرفت كنيم. اين عزت ملى، اين استحكام درونى، اين ساخت مستحكم، بايستى دائم در حال جلو رفتن باشد و ما را به پيشرفت برساند. اين دهه به «دهه‌ى پيشرفت و عدالت» نامگذارى شده است. عدالت هم در دل پيشرفت است. پيشرفت، فقط پيشرفت در مظاهر مادى نيست؛ در همه‌ى ابعاد وجودى انسان است؛ كه درونش آزادى هم هست، عدالت هم هست، اعتلاى اخلاقى و معنوى هم هست؛ اينها همه در مفهوم پيشرفت هست. البته در آن، پيشرفت مادى، پيشرفت مظاهر زندگى، پيشرفت علمى هم وجود دارد. امام با آن حركت خود، ما را در جاده‌اى قرار داد كه بايد در اين جاده پيش برويم. هرگونه توقف در اين جاده، ما را به عقبگرد ميرساند. ملتى كه از حقيقت عزت برخوردار شده است و در جاده‌ى پيشرفت قرار گرفته است، اگر اين نعمت را كفران كند، آن وقت مصداق اين آيه‌ى شريفه ميشود كه: «أ لم تر الى الّذين بدّلوا نعمت اللّه كفرا و احلّوا قومهم دار البوار. جهنّم يصلونها و بئس القرار»؛(7) دنيا دوباره دوزخ خواهد شد، زندگى دوباره تلخ خواهد شد. ملتها اگر ايستادگى نكنند و پيش نروند، دوباره همان سختى و سياهىِ دوران ذلت بر سر آنها سايه‌افكن خواهد شد.

 ما امروز در مسئله‌ى عزت ملى و پيشرفتِ ناشى از آن با يك الگوى زنده مواجه‌ايم. عرض كردم؛ بحث ما يك بحث ذهنىِ محض نيست. يك الگوى زنده در مقابل ماست و آن، خود اين ملت و اين جامعه است؛ يك مدلِ تجربه شده و امتحان داده. ملت ايران با اين مدل، با اين الگو وارد ميدان شده. من نمونه‌هائى از پيشرفت ملت ايران را عرض ميكنم؛ هر كدام از اينها يك شرح مفصل و مصداقهاى متعدد دارد.

 يك نمونه از پيشرفت ملت ايران، غلبه‌ى بر همه‌ى چالشهاى سياسى و نظامى و امنيتى و اقتصادى در طول اين سى و سه سال است. هدف آنها از اين چالشها، از بين بردن موجوديت نظام بود؛ موجوديت نظام را آماج قرار داده بودند. ملت بر همه‌ى اين چالشها پيروز شد. در اين ميدان، يك روز كه دنيا دست شرق و غرب بود، ملت ايران بر شرق و غرب پيروز شد؛ امروز كه به حسب ظاهر، دنيا در دست غربِ گمراه است، ملت ايران توانسته است بر اين غربِ گمراه پيروز شود.

 نمونه‌ى ديگر از پيشرفت ملت ايران اين است كه ما ملت ايران، امروز از لحاظ قدرت سياسى، از لحاظ قدرت تأثيرگذارى بر تحولات دنيا و حضور در فعل و انفعالات منطقه‌ى خودمان، بلكه ديگر مناطق جهان، از اول انقلاب بمراتب قوى‌تريم. اين مسئله، نمونه‌هائى دارد، شواهدى دارد؛ اين را دشمنان ما ميگويند. يكى از رؤساى رژيم جعلى صهيونيستى، كه دشمن شماره‌ى يك ملت ايران و انقلاب ايران است، اعتراف ميكند و ميگويد - اينها عين عبارت اوست - امروز يك نيروى قدرتمندى وجود دارد كه در خلاف جهت هدفهاى ما پيش ميرود و ايران رهبرى اين قدرت را به دست گرفته است. اين سياستمدارِ درمانده و حيرت‌زده اعتراف ميكند و ميگويد امروز پشت مرزهاى ما خمينى خيمه زده است! يك سياستمدارِ كهنه‌كارِ شناخته‌شده‌ى آمريكائى هم كه ما با وضع او كاملاً آشنا هستيم، در يك جلسه‌اى مقايسه ميكند آمريكاى 2001 ميلادى را با آمريكاى 2011، ميگويد - كه اين حرفها همه مال همين دو سه ماه اخير است - كدام ديوانه‌اى وضعيت آمريكاى ابرقدرتِ اول هزاره را به شرائط رقتبار آمريكا در سال 2011 - سال گذشته‌ى ميلادى - تبديل كرده است؟ بعد ميگويد: اين تحولاتى كه اتفاق افتاده و به اين وضع منتهى شده است، دامن‌زننده‌ى به اين تغيير، ايران است. معناى اين جملات اين است كه امروز ملت ايران توانسته است با حضور خود، با استقامت خود، با عزت خود، با صلابت خود، بر روى حوادث مهم جهان و حوادث مهم منطقه، اين تأثيرات ژرف را باقى بگذارد. اين هم يك شاخص از شاخصهاى پيشرفت، كه عرض كردم عينى و جلوى چشم ماست.

 يك شاخص ديگر، حجم خدمات عمرانى و آبادانى در اين كشور پهناور است. امروز شما ميتوانيد در همه‌ى گوشه و كنارهاى اين كشور، خدمات عمرانى را، خدمات آبادانى را، سازندگى را به معناى وسيع كلمه مشاهده كنيد؛ كه سال به سال هم افزايش پيدا ميكند. اين از جمله‌ى شاخصهاى مهم پيشرفت يك ملت است. از جمله‌ى شاخصهاى پيشرفت اين است كه پيچيده‌ترين طرحها، پيچيده‌ترين دستگاه‌هاى صنعتى، سازه‌هاى مهندسى، كارخانه‌هاى فولاد، نيروگاه‌ها و كارهاى بزرگ كه در اين كشور انجام ميگيرد، تماماً به دست متخصصان ايرانى و جوانهاى ساخته‌شده‌ى انقلاب است. ما امروز در بسيارى از كارهاى مهمى كه در اين كشور انجام ميگيرد، هيچ احتياجى به حضور متخصصان خارجى نداريم. اين كشورى كه يك اسفالت ميخواستند بكنند، يك پل ميخواستند توى خيابان بزنند، بايستى از بيرون اشخاصى را مى‌آوردند، امروز كارهاى بزرگ، سازه‌هاى عظيم مهندسى، كارهاى پيچيده انجام ميدهد. انجام‌دهنده، همين جوانهائى هستند كه در محيط انقلاب پرورش پيدا كردند، بارور شدند، بالنده شدند، بارها را بر دوش گرفتند.

 يك شاخص ديگر، شتاب علمى كشور است - كه بارها اعلام شده، تكرار شده - توليداتِ نمايه شده، رتبه‌ى علمى كشور در سال 2011 ميلادى؛ كه اينها همه‌اش افتخارآفرين است. اين هم قضاوت ما نيست؛ قضاوت مراكز علمىِ رسمى دنياست كه آنها دارند ميگويند. ميگويند رشد علمى كشور، يازده برابرِ متوسط رشد دنياست؛ و سال 2011 نسبت به سال قبل، بيست درصد هم افزايش پيدا كرده؛ اين را آنها دارند ميگويند. در بعضى از حوزه‌ها، مثل حوزه‌ى هسته‌اى، حوزه‌ى نانو، حوزه‌ى سلولهاى بنيادى، حوزه‌ى هوافضا، حوزه‌ى زيست‌فناورى، وضع ما درخشان است. كارهائى كه دارد انجام ميگيرد، كارهاى درخشانى است كه در دنيا به شكل معدودى وجود دارد. در بين اين همه كشور دنيا - كشورهاى به اصطلاح پيشرفته و غير پيشرفته - بعضى از اين كارها فقط در پنج كشور يا در ده كشور يا در پانزده كشور، بيشتر وجود ندارد. به ما هم كه هيچ كمك علمى نكردند. درِ مراكز علمى پيشرفته‌ى دنيا به روى دانشجوهاى ما بسته است؛ اينها از درون جوشيده است. و البته همين جا در حاشيه عرض بكنم؛ اين تحريمهائى كه انجام گرفت، بزرگترين كمك را به ما در اين زمينه كرد.

 يكى از مظاهر و نمونه‌ها و شاخصهاى پيشرفت، مردم‌سالارى اسلامى است، كه بايد به اينها توجه كرد؛ بسيار مهم است. ما انتخابهاى شورانگيزى در اين كشور داشتيم: انتخابات رياست جمهورى در دوره‌هاى مختلف؛ كه از همه پرشورتر، دوره‌ى دهم در سه سال گذشته بوده است. همچنين انتخابهاى مجلس. ما نُه دوره‌ى قانونگذارى در كشور داشتيم؛ كه همه‌ى اين نُه دوره در روز هفتم خرداد، بدون يك روز تأخير، افتتاح شده است؛ اين چيز كوچكى است؟ در طول سى و سه سال، نُه دوره انتخابات مجلس برگزار شده است، نُه تا مجلس شوراى اسلامى تشكيل شده است، بدون يك روز تأخير. هيچ حادثه‌ى سياسى، حادثه‌ى امنيتى، حادثه‌ى اقتصادى، تهديدهاى دشمن نتوانسته است انتخابات را يك روز عقب بيندازد. در همه‌ى دوره‌ها، هفتم خرداد، روز تشكيل مجلس جديد است.

 مورد ديگر، انگيزه‌ها و شعارهاى انقلابى مردم است. شما نگاه كنيد جشنهاى يادبود انقلابهاى دنيا در كشورها چگونه انجام ميگيرد. يك مراسم رسمى‌اى درست ميكنند، يك عده‌اى از رجال يك جائى جمع ميشوند، احياناً نيروهاى مسلحى هم رژه ميروند. در ايران، سالروز پيروزى انقلاب - يعنى بيست و دوى بهمن - به وسيله‌ى ميليونها مردم در سرتاسر كشور با شوق و ذوقِ فراوان انجام ميگيرد؛ هر سال هم از سال قبل شورانگيزتر و مهمتر و بزرگتر؛ اين نشان‌دهنده‌ى زنده بودن اين ملت و پيشرفت اين ملت در اهداف انقلابى است.

 در تهذيب و تطهير روحيه هم همين جور. بعضى‌ها نگاه ميكنند به يك مظاهرى، مى‌بينند يك چند تا جوان، يك چند تا زن يا مرد، يك عمل خلافى انجام دادند، فوراً رويش يك قضاوت كلى ميگذارند؛ اين غلط است. مردم به معنويات توجه دارند. شما همين روزها به مساجد دانشگاه‌ها برويد، ببينيد در اين روزهاى اعتكاف چه خبر است. از فردا جوانهاى ما ميروند در مساجد اعتكاف ميكنند. يكى از شلوغ‌ترين، گرمترين و پرشورترين مراكز اعتكاف، مساجد دانشگاه‌هاى ماست؛ غير از مساجد عمومى و مساجد بزرگ، كه همه در آن شركت ميكنند. اين نشان‌دهنده‌ى حركت مردم به سمت معنويت است. با اينهاست كه ما ميتوانيم تشخيص بدهيم، قضاوت كنيم، حكم كنيم به اين كه كشور ما، ملت ما، در حال پيشرفت است. در همه‌ى ابعاد، كشور دارد پيشرفت ميكند؛ و همه در زير پرچم اسلام و در سايه‌ى دعوت الهى اين مرد بزرگ، اين انسان والا، اين جانشين بحق پيامبران و اولياء الهى. اين مرد بزرگ راه را در مقابل ملت ما باز كرد.

 محافل سياسى و رسانه‌اى دنيا از خطر ايران هسته‌اى دم ميزنند؛ كه ايران هسته‌اى خطر دارد! من ميگويم اينها دروغ ميگويند، اينها فريبگرى ميكنند. آنچه آنها از آن ميترسند و بايد هم بترسند، ايرانِ هسته‌اى نيست؛ ايرانِ اسلامى است. ايران اسلامى است كه در اركان قدرت استكبارى زلزله انداخته است. ملت ايران اثبات كردند كه بدون تكيه‌ى به آمريكا، بدون تكيه‌ى به قدرتهاى مدعى، بلكه با دشمنى‌هاى آمريكا و قدرتهاى مدعى دنيا، يك ملت ميتواند به پيشرفت واقعى دست پيدا كند. اين درس است؛ آنها از اين درس ميترسند. آنها ميخواهند به ملتها بباورانند، به زبدگان و نخبگان سياسى بباورانند كه بدون كمك آمريكا و بيرون از حوزه‌ى نفوذ آمريكا نميشود پيشرفت كرد. ملت ايران اثبات كرده است كه بدون آمريكا، بلكه با دشمنى آمريكا ميتواند به پيشرفت دست پيدا كند. اين درس بزرگى است؛ آنها از اين ميترسند.

 خب، حالا من حرف آخر را در اين زمينه عرض بكنم. عزيزان من، جوانهاى عزيز، مردم مؤمن! بله، ما ركورد زديم، ما پيشرفت كرديم؛ اما اگر دلمان را به آنچه كه تاكنون به دست آورديم، خوش كنيم، شكست خواهيم خورد؛ اگر توقف كنيم، به عقب پرتاب خواهيم شد؛ اگر دچار غرور شويم، دچار عُجب و خودشگفتى شويم، به زمين خواهيم خورد؛ اگر ما مسئولان كشور - بخصوص اين ديگر مربوط به ما مسئولان است - دچار خودمحورى شويم، دچار تكبر شويم، دچار خودشگفتى شويم، تودهنى خواهيم خورد. دنيا اينجور است، سنت الهى اين است. در پى كسب محبوبيت نباشيم، دنبال تمتعات دنيوى نباشيم، دنبال پرداختن به اشرافيگرى و تجملات نباشيم. ما مسئولين، خودمان را حفظ كنيم؛ همچنان كه اين مرد بزرگ خود را حفظ كرد. اگر ما اينجا دچار اشتباه شويم، مصداق همان آيه‌ى شريفه خواهيم شد كه: «و احلّوا قومهم دار البوار. جهنّم يصلونها و بئس القرار».

 در راه پيشرفت، توقف ممنوع است؛ خودشگفتى ممنوع است؛ غفلت ممنوع است؛ اشرافيگرى ممنوع است؛ لذت‌جوئى ممنوع است؛ به فكر جمع كردن زخارف دنيا افتادن، براى مسئولين ممنوع است. با اين ممنوعيتهاست كه ميتوانيم به قله برسيم. ما داريم در دامنه حركت ميكنيم. ما هنوز به قله نرسيده‌ايم؛ با آن فاصله داريم. آن روزى كه ملت ايران به قله برسد، دشمنى‌ها تمام خواهد شد. آن روزى كه ملت ايران به قله برسد، معارضه‌هاى خباثت‌آلود به پايان خواهد رسيد. ما تا آن روز فاصله داريم. حركت را بايد بى‌وقفه ادامه دهيم. من به جوانها، به مسئولين، به دانشجويان، به علماى بزرگوار، به كسانى كه توانائى سخن گفتن با مردم دارند، به كسانى كه تأثيرگذارى بر روى اذهان مردم دارند، عرض ميكنم: ما بايستى اين حركت به سمت پيشرفت را بى‌وقفه ادامه دهيم؛ هم در زمينه‌ى سياست، هم در زمينه‌ى علم و فناورى، هم بخصوص در زمينه‌ى اخلاق و معنويت. خودمان را تهذيب كنيم، خودمان را اصلاح كنيم، عيوب خودمان را بشناسيم و درصدد رفع آن عيوب بربيائيم. اگر اين كار را بكنيم، اين موانعى كه دشمنان ما بر سر راه ما ايجاد ميكنند، اثر نخواهد گذاشت. تحريم اثرى ندارد. تحريم نميتواند ملت ايران را از حركت به جلو باز بدارد. تنها اثرى كه اين تحريمهاى يكجانبه و چندجانبه بر روى ملت ايران ميگذارد، اين است كه نفرت و دشمنى از غرب در دل مردم ما عميق‌تر ميشود.

 خب، صحبت از عزت ملى است. اين جنبشها و انقلابهاى منطقه را كه نگاه كنيد، مى‌بينيد همه مرتبط با عزت ملت است. اين انقلابها، از يمن و بحرين بگيريد تا مصر و ليبى و تونس و همچنين كشورهائى كه هنوز آتش زير خاكسترند و يك روزى شعله‌ور خواهند شد، همه‌ى اينها انگيزه‌شان بازگشت به عزت ملى و عدالت اجتماعى و آزادى، و همه در سايه‌ى اسلام است. اينكه ميگوئيم بيدارى اسلامى، اين حرف پايه‌دار است، ريشه‌دار است. ملتهاى مسلمان عدالت را ميخواهند، آزادى را ميخواهند، مردم‌سالارى را ميخواهند، اعتناى به هويت انسانها را ميخواهند؛ اينها را در اسلام مى‌بينند، نه در مكاتب ديگر؛ چون مكاتب ديگر امتحان‌داده و شكست‌خورده‌اند. بدون مبناى فكرى هم كه نميشود به اين اهداف بلند دست پيدا كرد. آن مبناى فكرى بر حسب ايمان و اعتقاد ملتهاى منطقه عبارت است از اسلام و بيدارى اسلامى. ماهيت جنبشها اين است.

 غربى‌ها و حكومتهاى وابسته‌ى به غرب در اين منطقه، ميخواهند صورت مسئله را عوض كنند؛ ميخواهند جور ديگرى به افكار عمومى القاء كنند؛ اما فايده‌اى ندارد. شخصيتهاى مؤثر بايد مراقب باشند دور نخورند. ملتها بايد مراقب باشند دور نخورند. ملتها كار بزرگى انجام دادند. فضاى سياسى و اجتماعى منطقه به طور اساسى تغيير كرده؛ اين مال همين حالاست، «باش تا صبح دولتش بدمد، كه اين هنوز از نتائج سحر است». در همين قدم اول، فضاى سياسى منطقه تغيير پيدا كرده؛ نمونه‌اش اين است كه مثلاً در مصر وقتى كه قيام مردم به نقطه‌ى جوش و به اوج رسيد، بسيارى از غربى‌ها و بسيارى از حكومتهاى مستبد منطقه سعى ميكردند از مبارك حمايت كنند، او را نجات دهند، مردم را سركوب كنند؛ اما حالا كه مردم غلبه پيدا كرده‌اند و پيروز شده‌اند، همان قدرتها، ديكتاتورترينشان، مستبدترينشان، ذليل‌ترينشان در مقابل غربى‌ها، دم از حقوق مردم ميزنند، دم از مردم‌سالارى ميزنند! اين معنايش اين است كه امروز مردم‌سالارى آنچنان به سكه‌ى رائجى در اين منطقه تبديل شده كه حتّى آن كسانى كه حاضر نبودند اسم مردم و حقوق مردم به گوش كسى برسد، امروز مجبورند و چاره‌اى ندارند كه براى جلب افكار عمومى، دم از مردم‌سالارى بزنند، دم از حقوق مردم بزنند!

 قضيه‌ى اين انقلابها خيلى مهم است. من بر روى مصر تكيه كنم. مصر كشور بزرگى است، مصر ملت كهنى است، مصر يك منطقه‌ى اساسى در دنياى اسلام بوده؛ منتها حاكمان فاسد و مزدور و پست و ذليل، ملت مصر را تذليل كردند؛ مصر را تبديل كردند به گنج استراتژيك رژيم صهيونيستى؛ اين عبارتِ يكى از رؤساى صهيونيست است. كشور مصر را، ملت مصر را، يك ملت باعظمت را تبديل كرده بودند به گنجى براى رژيم جعلىِ غاصبِ صهيونيستى. از اين خفت بالاتر؟ حالا اين گنج ساقط شده. حالا اين گنج از دسترس غاصبان كشور فلسطين خارج شده. رژيم مبارك سى سال امنيت اسرائيل را تضمين كرد. حتّى حاضر شدند يك و نيم ميليون مردم غزه را در يك زندان بزرگ نگه دارند. يك ميليون و نيم انسان در غزه، زير بمباران صهيونيستهاى خبيث بودند؛ از آن طرف هم به وسيله‌ى رژيم حسنى مبارك، راه عبور و مرور هر گونه امكان حياتى به مصر بسته شده بود؛ اينها را تاريخ فراموش نميكند.

 در آن ايامِ جنگ بيست و دو روزه، يك مبارز فلسطينى در يك مصاحبه‌اى گفت كه امروز - آن روزى كه او ميگفت - نوزده روز است كه از جنگ ميگذرد، ولى ما در اين مدت نتوانستيم نوزده كيلو گندم و آرد از مصر وارد كنيم! راه انتقال غذاى مردم، دارو و ديگر امكانات را در رفح بسته بودند، براى اينكه به نفع رژيم صهيونيستى، يك و نيم ميليون انسان را با گرسنگى و تحت فشار، در زندان نگه دارند! حالا اين رژيم سقوط كرده. رژيم صهيونيستى احساس لُختى ميكند؛ دستپاچه‌اند، حيرت‌زده‌اند. اين داد و بيدادهائى كه مى‌بينيد از قول سران صهيونيست نقل ميشود و دم از كار نظامى و حمله‌ى نظامى ميزنند، اينها حاكى از دست خالى و حاكى از وحشت و حيرانى آنهاست؛ ميدانند كه در اين شرائط، از هميشه آسيب‌پذيرترند؛ هرگونه قدم كجى بردارند، هرگونه حركت ناشايستى انجام بدهند، مثل صاعقه‌اى بر سر خودشان فرود خواهد آمد.

 غربى‌ها و آمريكائى‌ها هم كه هميشه پشتيبانهاى بى‌قيد و شرط رژيم غاصب بوده‌اند، امروز از هميشه گرفتارترند. امروز غرب با سيلى صورت خودش را سرخ نگه داشته است. آنها مشكلات مالى، مشكلات پولى، مشكلات اقتصادى، مشكلات اجتماعى دارند و در مواجهه‌ى با مردمِ خودشان درمانده‌اند. چندين حكومت طرفدار آمريكا در اروپا ساقط شدند. مردم اگر ميدان پيدا كنند، هر گونه نشانه‌ى استكبار آمريكائى را كه در اروپا مشهود است، با حضور خودشان، با قدرت خودشان خواهند زدود. امروز وضعشان اين است. خود آمريكا هم بدتر از همه. ملتها از آمريكا متنفرند. آمريكا دچار بحران است. البته ميخواهند اين بحران را منتقل كنند به آسيا، منتقل كنند به آفريقا، منتقل كنند به خاورميانه؛ با حادثه‌آفرينى در كشورهاى ديگر و مناطق ديگر، ضعف خودشان را بپوشانند. از جمله‌ى كارهائى كه ميخواهند بكنند، اين است كه در همين منطقه، اين انقلابهاى عظيم مردمى را به ضد خودشان تبديل كنند؛ مردم را به اختلافات قومى، اختلافات مذهبى، اختلافات طائفى سرگرم كنند. ما بايد هوشيار باشيم.

 امروز آمريكائى‌ها از تجربه‌ى انگليسى‌ها دارند استفاده ميكنند در ايجاد اختلاف مذهبى بين شيعه و سنى. انگليس‌ها متخصص دشمنى انداختن بين گروه‌هايند - از جمله بين شيعه و سنى در دنياى اسلام - از چند صد سال قبل آنها اينكاره بودند. آمريكائى‌ها دارند از تجربه‌ى آنها استفاده ميكنند. مسئله‌ى فلسطين پيش مى‌آيد، مسئله‌ى مصر پيش مى‌آيد؛ بمجردى كه در مقابل حركت مردم قرار ميگيرند، به يك جورى، با يك ترفندى، با يك خدعه‌اى، فوراً مسئله‌ى مذهبى را مطرح ميكنند. همه بايد بيدار باشند؛ سنى بيدار باشد، شيعه بيدار باشد، عالم مذهبى بيدار باشد، نخبه‌ى دانشگاهى بيدار باشد، آحاد مردم بيدار باشند؛ بفهمند چه كار ميكنند، بفهمند توطئه‌ى دشمن را و نقشه‌ى دشمن را؛ به نقشه‌ى دشمن كمك نكنند. اين كارى است كه امروز آنها دارند انجام ميدهند.

 البته غربى‌ها، از جمله آمريكائى‌ها، حركتهاى ديوانه‌وار ميكنند. مسئله‌ى هسته‌اى را بزرگ ميكنند، براى اينكه مسائل خودشان را از نظرها بپوشانند. مسئله‌ى هسته‌اى ايران را در صدر مسائل دنيا قرار ميدهند، در حالى كه حقيقت قضيه اينجور نيست. بدروغ اسم سلاح هسته‌اى مى‌آورند، بدروغ مسائل را در تبليغات برجسته و درشت ميكنند؛ هدفشان اين است كه ذهنها را، افكار عمومى را از حوادثى كه در خود آمريكا دارد ميگذرد، از حوادثى كه در خود اروپا دارد ميگذارد، منعطف كنند، منصرف كنند. البته موفق هم نخواهند شد.

 نگاه ما به منطقه، اميدوارانه است. كشور مصر امروز به مسائل داخلى خودش مشغول است، كه طبيعت انقلابهاست. يك حوادثى پيش مى‌آيد، ناچارند اين حوادث را حل و فصل كنند؛ ملت سرگرم آنهاست. اين حوادث، يك خلايى را به وجود آورده؛ يك فرصتى براى برخى از كشورها به وجود آورده كه وارد مسائل منطقه شوند، دخالتهاى غرب‌پسند و آمريكاپسند بكنند؛ به نيابت از آمريكا پول خرج كنند، به نيابت از آمريكا حركت كنند، سفر كنند، اينجا و آنجا بروند. ولى ان‌شاءاللّه كشورهاى انقلاب‌كرده، بخصوص كشور بزرگ مصر، به آرامش و ثبات باز خواهند گشت و بر مشكلات و ترفندها فائق خواهند شد. رژيم ديكتاتور برچيده شد، دنباله‌هاى آن هم ان‌شاءاللّه برچيده خواهد شد و ملتها خواهند توانست نقش خودشان را ايفاء كنند.

 البته اينجا لازم است من با صراحت بگويم كه در حوادث منطقه، مردم بحرين در مظلوميت مضاعف به سر ميبرند؛ آنها حقيقتاً مظلومند. مردم بحرين به وسيله‌ى رژيم مستبد و ديكتاتورى، بى‌جهت و بدون دليل سركوب ميشوند؛ اعتراض آنها با خشن‌ترين وضعيت پاسخ داده ميشود؛ در حالى كه آنها چه ميخواهند؟ آنها اولين و ابتدائى‌ترين نيازهاى انسانى يك كشور مردم‌سالار را طلب ميكنند؛ چيز زيادى نميخواهند. آنجا مسئله‌ى شيعه و سنى را مطرح ميكنند، كه آقا اينها شيعه‌اند. بحث شيعه و سنى نيست؛ بحث يك ملت است. حالا تصادفاً اين ملت يك اكثريت هفتاد درصدى شيعه دارد. اگر هفتاد درصدشان مذهب ديگرى داشتند، حاكمان مذهب ديگرى داشتند، باز هم قضيه همين بود؛ فرقى نميكرد. بحرين ملتى است با يك مذهبى - مذهب تشيع و پيروى اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) - كه با يك حكومت مستبدى روبه‌رو است. مسئله اين نيست كه اين حكومت، مذهبى دارد، مردم مذهب ديگرى دارند. ملت ايران با رژيم شاه كه بظاهر مسلمان هم بود، شيعه هم بود، به حرم امام رضا هم ميرفت، درافتاد. بنابراين بحث شيعه و سنى نيست. مسئله را ميبرند توى اختلافات مربوط به مذهب، براى اينكه حق مردم را كتمان كنند. ولى ان‌شاءاللّه همه‌ى مجاهدتها به نتيجه خواهد رسيد. بايد مراقب باشيم آتشهاى قومى و طائفى و فرقه‌اى دامن زده نشوند؛ اين خواسته‌ى ماست، اين نصيحت ماست به همه‌ى اطراف قضايا.

اميدواريم ان‌شاءاللّه خداوند متعال كمك كند و يقيناً كمك خواهد كرد. بدون ترديد، آينده براى ملتهاى مسلمان و براى اسلام و مسلمين و براى ملت ايران، از گذشته بهتر است.

والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌

۱) شعراء: ۲۱۷ - ۲۲۰
۲) فاطر: ۱۰
۳) منافقون: ۸
۴) نساء: ۱۳۹
۵) شعراء: ۱۲۱ و ۱۲۲
۶) آل‌عمران: ۱۳۹
۷) ابراهیم: ۲۸ و ۲۹

برای امام تفاوتی میان خودی و بیگانه نبود

 امام(ره) گفتند تا امروز «ترس» را تصور نكرده‌ام

|خاطرات آیت‌الله كریمی از همراهی با امام(ره) در نجف|

آیت‌الله سید جعفر كریمی
، عضو جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم و از شاگردان حضرت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه كه از سال ۱۳۴۴ تا زمان ارتحال ایشان در محضر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بوده است. گفتار زیر از این استاد حوزه
است درباره‌ی جاذبه و دافعه‌ی امام خمینی رضوان‌الله‌علیه و خاطراتی در این باره:

در روایات اهل بیت علیهم‌السلام آمده است كه اگر كسی بخواهد عزیز و سربلند زندگی كند، باید از ذلت معصیت خارج شود و به عزت اطاعت و بندگی خدا برسد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif برای امام تفاوتی میان خودی و بیگانه نبود
من دوازده ساعت پس از ورود امام خمینی
رضوان‌الله‌علیه به كاظمین در سال ۱۳۴۴ و در پی تبعید ایشان به كشور عراق، خدمت ایشان رسیدم و تقریباً تا ۳۰ ساعت قبل از ارتحال ایشان به مدت ۲۵ سال در خدمتشان بودم. در این مدت هم در درس ایشان شركت داشتم، هم تألیفات ایشان را بررسی و چاپ می‌كردم و هم استفتائاتی را كه به بیت ایشان می‌رسید، پاسخ می‌دادم و هم در جلسات دیگری در خدمت امام بودم. ایشان را در طول این مدت، در خلوت و جلوت مقیّد می‌دیدم كه سر سوزنی از مسیر شرع و شریعت تخطی نكنند. مرحوم امام در اعتقاد دینی در حد اعلا بود و همواره می‌كوشید آن اعتقاد را در عمل خود به ظهور برساند. هیچ اعتنایی هم به نفع یا ضرر شخصی نداشت.

جاذبه و دافعه‌ی امام خمینی در دین ایشان بود. افراد را تا آن‌جایی جذب می‌كرد كه دین اقتضا می‌كرد. آن‌جایی هم كه دین اقتضا می‌كرد، از برخی افراد فاصله می‌گرفت. در این زمینه برای او فرقی بین خودی و بیگانه و فامیل و غیر فامیل و طلبه و غیر طلبه و مراجع و غیر مراجع نبود. بارها جاذبه و دافعه‌ی امام را در تمام این صنف‌ها دیدیم. اگر بخواهید امام را درست بشناسید، باید ائمه‌ی معصومین‌ علیهم‌السلام را درست بشناسید. شما ببینید هرچه به امیرالمؤمنین اصرار كردند كه بگذار معاویه چند روزی سر كار بماند تا كار حكومت شما قُرص و محكم شود و بعد او را كنار بگذار، اما امیرالمؤمنین فرمود ولو برای یك ساعت، ولو برای یك دقیقه راضی نمی‌شوم ظالمی بر سر كار باشد. مرحوم امام نیز همین روحیه‌ را داشت؛ وقتی فهمید كه حكومت طاغوتی حكومتی برخلاف دستور اسلام و برخلاف مصالح عالیه‌ی مسلمین و به ضرر اسلام و مسلمین است، با این‌كه خیلی‌ها نصیحتش كردند كه مقداری با شاه كنار بیا و فعلاً با نخست‌وزیر و دیگران تسویه‌حساب كن، اما امام راضی نشدند و از همان رأس شروع كردند.

در تاریخ می‌خوانیم كه افرادی با بغض و كینه نسبت به رسول‌الله صلوات‌الله‌علیه‌وآله می‌آمدند به مدینه تا فحاشی و اهانت كنند، اما وقتی از نزدیك خُلق و خوی ایشان را مشاهده می‌كردند، جذب می‌شدند و اسلام می‌آوردند. امام خمینی هم چنین روحیه‌ای داشت. وقتی افراد خلق و خوی امام و روش و رفتار ایشان را می‌دیدند، درمی‌یافتند كه همان روش رسول‌الله صلوات‌الله‌علیه‌وآله است و لذا جذب می‌شدند.
یكی از آقایان كه از مراجع نجف بود و بعد به ایران آمد، وقتی می‌خواست از نجف مهاجرت كند، واسطه‌ها آمدند و تقاضای ملاقات ایشان با امام را مطرح كردند، اما امام نپذیرفت. خیلی كه اصرار كردند، امام فرمود: «ایشان پیشاپیش خودشان را به شاه فروخته است، با من چه كار دارد كه بیاید خانه‌ی من؟»

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif هم شاه غلط می‌كند هم شما!
گاهی شورای عالی انقلاب عراق در مورد امور مهم به نجف می‌آمدند و خدمت امام می‌رسیدند و البته درخواست‌ها و اهداف و اغراضی داشتند. آن‌ها به تصور این‌كه امام تبعیدی شاه است و اسیر دست حزب بعث عراق، فكر می‌كردند هرچه را آن‌ها دیكته كنند و بخواهند، امام پاسخ مثبت خواهد گفت. یادم هست زمانی كه ایران با عراق در كردستان جنگ و درگیری داشت و راجع به اروندرود نزاع و اختلاف بود، آمدند از امام بخواهند كه علیه شاه و به نفع آن‌ها موضع‌گیری كند. امام اما با یك روحیه‌ی خاصی برخورد كرد و به آنان گفت: «هم شاه غلط می‌كند و هم شما غلط می‌كنید. دو بَلَد اسلامی در كنار هم به جای این‌كه به فكر مردم باشید، احتیاجات مردم را تأمین كنید، اصلاح امور مردم كنید و مشكلات مردم را حل كنید، برای چه دعوا و نزاع و جنگ و خونریزی راه انداخته‌اید و شما هردوتان غلط می‌كنید. ما را چه كار به این كه اروندرود مال ایران باشد یا مال عراق! اروندرود در كنار كشور اسلامی است؛ این طرفش ایران است و آن طرفش عراق. چرا نزاع می‌كنید؟ بروید خودتان را اصلاح كنید.»

آن‌ها وقتی این برخورد را از امام دیدند، هاج و واج شدند. اصلاً انتظار نداشتند امام در حالی كه تبعیدی شاه و اسیر دست حزب بعث به ‌شمار می‌آمد، در نجف اشرف با فرماندهان عالی شورای انقلاب عراق این‌گونه برخورد كند. بعداً رئیس سازمان امنیت عراق گفته بود: «این سید كیست كه با ما ‌تندی كرد؟ آن را بیرون می‌كنم.» وقتی این خبر به گوش امام رسید، پیغام دادند كه: «خیال می‌كنید من در این‌جا راحت هستم و خوشحالم؟ اصلاً شما كه هستید كه من در كنار شما خوشحال باشم؟ بیایید گذرنامه‌ی مرا خروجی بزنید و مرا هرجا خواستید بفرستید. شما چه ارزشی دارید كه من به ‌خاطر شما در این‌جا بمانم؟»
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/19967/01.jpg
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif صدام آقای خمینی را می‌شناسد
یك سال حزب بعث تصمیم داشت از مجالس عزاداری جلوگیری كند. دوباره این آقایان آمدند كه به نوعی برای این كارشان از امام تأییدیه بگیرند. برنامه‌ی امام هم این بود كه جلوی پای مسئولین عراقی هیچ‌وقت بلند نمی‌شدند و خیلی خوش و بش نمی‌كردند. امام فرمودند: «در همسایگی شما كشوری است به نام ایران. در این كشور شخصی سلطنت می‌كرد به نام رضاخان كه وقتی فرار كرد، مردم فارغ از این‌كه چه كسی به جایش خواهد آمد، به دلیل فرار رضاخان جشن گرفتند. شما بترسید از این‌كه چنان روزی برای شما بیاید. این پُستی را كه شما دارید، قبلاً مال شما نبود و اگر ماندنی بود، دست دیگران باقی می‌ماند و به شما نمی‌رسید. بترسید از آن روزی كه شما از این پست بركنار می‌شوید و مردم از این‌كه از شرّ شما خلاص شدند جشن بگیرند. شما می‌خواهید حكومت كنید، به موكب عزاداری چه‌‌كار دارید؟ به عزاداری سیدالشهداء چه‌كار دارید؟ این چه ربطی به حكومت شما دارد؟ شما كه هستید و از كجا آمده‌اید؟ شما چه وحشی‌هایی هستید؟»

وقتی این مطالب را با همان لحن و محتوا ترجمه می‌كردم، قیافه‌ها را می‌دیدم كه به‌تدریج عبوس‌تر می‌شد. بغضشان بیشتر می‌شد و سَرها را پایین انداخته‌ بودند. صحبت‌های امام كه تمام شد، این‌ها رفتند و هیچ چیزی نگفتند. فردای آن روز قبل از شروع درس مرحوم آقای خویی، یكی از آقازاده‌های مرحوم آقای حكیم كه با من رفاقت داشت و اتفاقاً بعثی‌ها او را شهید كردند، به من گفت: «این چه برخوردی بود كه آقای خمینی دیشب با فرماندهان شورای انقلاب بغداد داشت و اگر فردا صدام تصمیم بگیرد سی تانك بفرستد و نجف را به صورت تل خاكی دربیاورد، جوابش را چه كسی می‌دهد؟» در جواب ایشان گفتم كه صدام آقای خمینی را می‌شناسد و می‌داند خانه‌اش كجاست. اگر قرار شد چنین تصمیمی بگیرد، یك تانك می‌آورد خانه‌ی آقا را می‌كوبد. اگر آقای خمینی قرار بود از صدّام واهمه داشته باشد، از شاه واهمه داشت و با شاه درنمی‌افتاد. ایشان كسی است كه برای برخورد با افراد از دیگران دستور نمی‌گیرد، او دستورش را از خدا می‌گیرد و به دنبال رضایت خداست. روحیه‌ی امام خمینی چنین روحیه‌ای بود.

یك عده‌ای برای ترور آمده‌ بودند در عراق. شب‌ها كه امام از منزل تشریف می‌بردند و مشرف می‌شدند به حرم، یك عده از رفقا برای این‌كه مراقبت و حراست از امام كنند، با فاصله‌ی كمی ایشان را از منزل تا حرم همراهی می‌كردند. یك شب كه در حرم خدمت امام بودم، یك‌دفعه دستشان را انداختند به كمرشان و برگشتند و خطاب به ما گفتند: «آقایون به كجا می‌روند؟» عرض كردم كه حرم. امام به حرم اشاره كردند و فرمودند: «حرم از این طرف است، بفرمایید!» عرض كردم ما می‌خواهیم در خدمت شما باشیم. فرمودند: «من نیاز ندارم. تا مقدّر نشود از برای خداوند منان متعال كه مرگ من فرابرسد، احدی به من نمی‌تواند آسیب برساند و اگر مقدّر الهی شد، احدی از شما هم نمی‌توانید جلوگیری كنید.»
خدا رحمت كند حاج‌آقا مصطفی را. ایشان نقل می‌كرد كه امام فرمود: من تا الان نتوانستم تصور كنم كه ترس چیست.
امام در راه دین از احدی فروگذار نمی‌كرد. شاید اگر كسی امام را از نزدیك ندیده باشد، نتواند چنین مواردی را باور كند. امام احدی را دوست نداشت، الاّ در راه خدا و به احدی بغض نمی‌ورزید و دشمن نمی‌داشت، مگر در راه خدا و این قاعده استثنا نداشت.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif درخواست حزب بعث در نبود آقای خویی
در ایامی كه مرحوم آیت‌الله خویی برای درمان به خارج از عراق تشریف برده بودند، حزب بعث در یك جلسه‌ای با حالت اعتراض و انتقاد نسبت به حوزه‌ی نجف خدمت امام آمدند و گفتند این چه حوزه‌ای است كه افراد برای تحصیل می‌آیند و سی چهل سال می‌مانند؟ تأكید داشتند كه افراد باید سه سال یا شش سال یا هشت سال در این‌جا بمانند و فارغ‌التحصیل كه شدند، برگردند. این‌ها را گفتند و خیال كردند پیشنهاد خیلی خوبی است. امام در مورد عدم اطلاع آن‌ها از سیر درسی در حوزه فرمود: «تصمیم‌گیری راجع به حوزه‌ی نجف مربوط به علمای نجف است. باید رئیس و آقای ما حضرت آیت‌الله‌العظمی آقای خویی -كه خدا سلامتش بدارد و خدا به‌زودی لباس عافیت بر تنش بپوشاند- به عراق برگردد و این مربوط به تصمیم‌گیری مراجع نجف است.»

از سوی دیگر یكی از آقایان كه از مراجع نجف بود و بعد به ایران آمد، وقتی می‌خواست از نجف مهاجرت كند، واسطه‌ها آمدند و تقاضای ملاقات ایشان با امام را مطرح كردند، اما امام نپذیرفت. خیلی كه اصرار كردند، امام فرمود: «ایشان پیشاپیش خودشان را به شاه فروخته است، با من چه كار دارد كه بیاید خانه‌ی من؟ با من چه می‌خواهد بگوید؟ ایشان مگر نمی‌داند رأی من، هدف من و فكر من چیست؟ ایشان تا الآن با من مشورت نكرده، حالا كه می‌خواهد برود ایران، می‌خواهد من را آلوده كند؟»

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif این قاعده استثنا نداشت
حتی یك آقای بزرگوار دیگری هم كه تمایلی به شاه و سازمان امنیت شاه داشت، در مراجعت از سفر مكه آمده بود عراق و می‌خواست با امام ملاقات داشته باشد، امام اما نپذیرفتند. بعضی از دوستان وساطت كردند و امام در پاسخ آنان فرمودند: «من صلاح دین خودم نمی‌بینم كه با ایشان ملاقات كنم. ایشان آن‌همه كارهایی را كه در ایران كرده است، حالا آمده این‌جا خودش را تطهیر كند. تطهیر شدن او به این است كه برود و توبه كند.»
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/19967/02.jpg
امام نه آن احترامش به مرحوم آقای خویی روی حُب و بغض شخصی بود و نه برخوردش با آن دو نفر كه عرض شد؛ همه بر اساس دستورهای دینی بود. با همه‌ی افراد تا آن‌جایی گرم می‌گرفت كه دین اجازه می‌داد و آن‌جا كه دین اجازه نمی‌داد، طور دیگری رفتار می‌كرد؛ حتی اگر نزدیكان و خویشاوندانشان بودند. مثلاً یكی از بستگان نزدیك ایشان ابتدا خیلی مورد علاقه‌ی امام بود، اما همین فرد كارش به جایی رسید كه امام دستور دادند او را به جماران راه ندهند. او به آن‌جا ‌آمد و وقتی اصرار ‌كرد، به او ‌گفتند اصرار نكن، چون دستور خودِ آقاست كه تو را راه ندهیم. اگر هم خیلی بخواهی سماجت كنی، دستور داریم كه تو را دستگیر كنیم.

یا قطب‌زاده كه در دوران تبعید در كنار امام بود و اكیپ‌هایی از خبرنگاران از اروپا و جاهای دیگر را برای مصاحبه با امام همراهی می‌كرد و خیلی هم نزدیك امام بود، اما بعدها اعدام شد. امام در راه دین از احدی فروگذار نمی‌كرد. شاید اگر كسی امام را از نزدیك ندیده باشد، نتواند چنین مواردی را باور كند. امام احدی را دوست نداشت، الاّ در راه خدا و به احدی بغض نمی‌ورزید و دشمن نمی‌داشت، مگر در راه خدا و این قاعده استثنا نداشت.

بیانات امام خامنه ای در بیست و دومین سالگرد امام خمینی(ره)

 


امروز عرايض من در دو بخش است، كه اميدوارم بتوانم در مدت كوتاهى اين دو بخش را عرض كنم. يك بخش، مرورى است بر درس بزرگ امام بزرگوار ما؛ مرورى بر مكتب ماندگار امام عزيز ما كه ذخيره‌ى ملت ايران است؛ سرمايه‌اى است كه ملت ايران با تكيه‌ى بر آن، با در دست داشتن اين سرمايه، توانسته است گذرگاه‌هاى دشوارى را كه به طور معمول و متعارف در سر راه ملتى با چنين آرمانهائى قرار دارد، طى كند. يك بخش هم نگاه به مسائل منطقه است.

در باب مكتب امام، اين نكته را ملت عزيز ايران كاملاً ميدانند كه ارادت و محبت مردم به امام بزرگوار، صرفاً از نوع يك علقه‌ى قلبى و احساسى و عاطفى نيست. اگرچه از لحاظ احساسات و عواطف، محبت امام در دلها موج ميزند، اما اين همه‌ى مسئله نيست؛ بلكه ارادت مردم به امام بزرگوار، به معنى پذيرش مكتب امام به عنوان راه روشن و خط روشن حركت عمومى و همگانى ملت ايران است؛ يك راهنماى نظرى و عملى است كه كشور و ملت را به عزت و پيشرفت و عدالت ميرساند. در طول اين سى و دو سال گذشته، عملاً هم همين بوده است. يعنى هر جا ما توفيق پيدا كرديم كه به توصيه‌هاى امام جامه‌ى عمل بپوشانيم، هر جا توانستيم خط انگشت اشاره‌ى امام را دنبال كنيم، توفيقات فراوانى نصيب ما شد. مردم با اين چشم، به راه امام و خط امام و ميراث ماندگار امام نگاه ميكنند. در اين سى سال، ملت ما توانسته است در مقابل سنگين‌ترين توطئه‌ها ايستادگى كند. عليه ملت ايران توطئه‌ى نظامى بود، توطئه‌ى امنيتى بود، توطئه‌ى اقتصادى بود - اين تحريمهاى گسترده در طول اين سى سال وجود داشته است - توطئه‌ى تبليغاتى بود - امپراتورى گسترده‌ى رسانه‌اى و تبليغات، عليه ملت ايران به طور كامل مشغول كار و تحريك بوده است - توطئه‌ى سياسى بود. ملت ايران به بركت مكتب امام و راه امام، در مقابل اين توطئه‌ها ايستادگى كرد.
مكتب امام يك بسته‌ى كامل است، يك مجموعه است، داراى ابعادى است؛ اين ابعاد را بايد با هم ديد، با هم ملاحظه كرد. دو بُعد اصلى در مكتب امام بزرگوار ما، بُعد معنويت و بُعد عقلانيت است. بُعد معنويت است؛ يعنى امام بزرگوار ما صرفاً با تكيه‌ى بر عوامل مادى و ظواهر مادى، راه خود را پى نميگرفت؛ اهل ارتباط با خدا، اهل سلوك معنوى، اهل توجه و تذكر و خشوع و ذكر بود؛ به كمك الهى باور داشت؛ اميد او به خداى متعال، اميد پايان‌ناپذيرى بود. و در بُعد عقلانيت، به كار گرفتن خرد و تدبير و فكر و محاسبات، در مكتب امام مورد ملاحظه بوده است. من نسبت به هر كدام، چند جمله‌اى عرض خواهم كرد.

بُعد سومى هم وجود دارد، كه آن هم مانند معنويت و عقلانيت، از اسلام گرفته شده است. عقلانيت امام هم از اسلام است، معنويت هم معنويت اسلامى و قرآنى است، اين بُعد هم از متن قرآن و متن دين گرفته شده است؛ و آن، بُعد عدالت است. اينها را بايد با هم ديد. تكيه‌ى بر روى يكى از اين ابعاد، بى‌توجه به ابعاد ديگر، جامعه را به راه خطا ميكشاند، به انحراف ميبرد. اين مجموعه، اين بسته‌ى كامل، ميراث فكرى و معنوى امام است. خود امام بزرگوار هم در رفتارش، هم مراقب عقلانيت بود، هم مراقب معنويت بود، هم با همه‌ى وجود متوجه به بُعد عدالت بود.

من چند نمونه از مظهر عقلانيت امام عرض ميكنم. اولين نمونه، همين گزينش مردم‌سالارى براى نظام سياسى كشور بود؛ يعنى تكيه‌ى به آراء مردم. انتخاب مردم‌سالارى، يكى از مظاهر روشن عقلانيت امام در مكتب حياتبخش و نجاتبخش او بود. قرنهاى متمادى حكومتهاى فردى بر كشور ما حكومت كرده بودند و حتّى در دورانى كه در ايران جريان مشروطه به وجود آمد و بظاهر جريان قانون در كشور رسمى شد، عملاً استبداد و ديكتاتورى دوران پهلوى از استبداد گذشتگانشان گزنده‌تر و سخت‌تر و مصيبت‌بارتر بود. در كشورى با اين سابقه، امام بزرگوار ما اين امكان را پيدا كرد، اين توفيق را يافت كه مسئله‌ى حضور مردم و انتخابات مردمى را به يك حقيقت نهادينه شده تبديل كند. مردم ما هرگز مزه‌ى انتخابات آزاد را، جز در برهه‌هاى بسيار كوتاه در صدر مشروطه، تجربه نكرده بودند. در يك چنين كشورى، در يك چنين فضائى، امام بزرگوار ما از اولين قدم، انتخابات را در كشور نهادينه كرد. بارها شنيديد كه در طول اين سى و دو سالى كه از پيروزى انقلاب اسلامى ميگذرد، در حدود سى و دو يا سى و سه انتخابات در كشور اتفاق افتاده است، كه مردم آزادانه پاى صندوقهاى رأى آمدند و رأى خودشان را به صندوق انداختند و منشأ تشكيل مجلس و دولت و خبرگان و شوراهاى شهر و امثال اينها شدند. اين، بارزترين نمونه‌ى عقلانيت امام بزرگوار ما بود.

يك نمونه‌ى ديگر از عقلانيت امام و تكيه‌ى او به خرد و هوشمندى، عبارت است از سرسختى و عدم انعطاف او در مقابله‌ى با دشمن مهاجم. امام به دشمن اعتماد نكرد. بعد از آنكه دشمن ملت ايران و دشمن اين انقلاب را درست شناخت، در مقابل او مثل كوه ايستاد. آن كسانى كه خيال كردند و خيال ميكنند عقل اقتضاء ميكند كه انسان گاهى در مقابل دشمن كوتاه بيايد، امام درست نقطه‌ى مقابل اين تصور حركت كرد. عقلانيت امام و آن خرد پخته‌ى قوام‌يافته‌ى اين مرد الهى، او را به اين نتيجه رساند كه در مقابل دشمن، كمترين انعطاف و كمترين عقب‌نشينى و كمترين نرمش، به پيشروى دشمن مى‌انجامد. در ميدان روياروئى، دشمن از عقب‌نشينى طرف مقابل، دلش به رحم نمى‌آيد. هر يك قدم عقب‌نشينى ملت مبارز در مقابل دشمنان، به معناى يك قدم جلو آمدن دشمن و مسلط شدن اوست. اين، يكى از مظاهر عقلانيت امام بزرگوار بود.

يك مظهر ديگر عقلانيت امام، تزريق روح اعتماد به نفس و خوداتكائى در ملت بود. در طول سالهاى متمادى، از آغاز تسلط و ورود غربى‌ها در اين كشور - يعنى از اول قرن 19 ميلادى كه پاى غربى‌ها به ايران باز شد - دائماً به وسيله‌ى عوامل و دستيارانِ خودشان، با تحليلهاى گوناگون، توى سر ملت ايران ميزدند؛ ملت ايران را تحقير ميكردند، به ملت ايران ميباوراندند كه نميتواند، عُرضه‌ى اقدام علمى و پيشرفت علمى ندارد، توانائى كار كردن و روى پاى خود ايستادن را ندارد. سردمداران رژيم پهلوى و قبل از او، مكرر ملت ايران را تحقير ميكردند. اينجور وانمود ميكردند كه اگر پيشرفتى متصور است، اگر كار بزرگى بايد بشود، بايد به وسيله‌ى غربى‌ها بشود؛ ملت ايران توانائى ندارد. امام بزرگوار به يك چنين ملتى روح اعتماد به نفس را تزريق كرد، و اين نقطه‌ى تحول ملت ايران شد. پيشرفتهاى ما در زمينه‌ى علمى، در زمينه‌ى صنعتى، در انواع و اقسام عرصه‌هاى زندگى، معلول همين اعتماد به نفس است. امروز جوان ايرانى ما، صنعتگر ايرانى ما، دانشمند ايرانى ما، سياستمدار ايرانى ما، مبلّغ ايرانى ما احساس توانائى ميكند. اين شعار «ما ميتوانيم» را امام بزرگوار در اعماق جان اين ملت قرار داد. اين، يكى از مظاهر مهم عقلانيت امام بزرگوار بود.

يك مظهر ديگر، تدوين قانون اساسى بود. امام خبرگان ملت را از طريق انتخابات مأمور كرد كه قانون اساسى را تدوين كنند. آن تدوين‌كنندگان قانون اساسى، با انتخاب ملت اين كار را انجام دادند. اينجور نبود كه امام يك جمع خاصى را بگذارد كه قانون اساسى بنويسند؛ به عهده‌ى ملت گذاشته شد. ملت خبرگانى را با شناسائى خود، با معرفت خود انتخاب كردند و آنها قانون اساسى را تدوين كردند. بعد امام همين قانون اساسى را مجدداً در معرض آراء مردم قرار داد و رفراندوم قانون اساسى در كشور تشكيل شد. اين، يكى از مظاهر عقلانيت امام است. ببينيد، پايه‌هاى نظام را امام اينجور مستحكم كرد. هم از لحاظ حقوقى، هم از لحاظ سياسى، هم از لحاظ فعاليت اجتماعى، هم از لحاظ پيشرفتهاى علمى، امام يك قاعده‌ى محكم و مستحكمى را به وجود آورد كه بر اساس اين قاعده ميشود تمدن عظيم اسلامى را بنا نهاد.

از جمله‌ى مسائلى كه مظهر عقلانيت امام بزرگوار بود، اين بود كه ايشان به مردم تفهيم كرد كه آنها صاحب و مالك اين كشورند. مملكت صاحب دارد. اين حرف را در دوران حكومتهاى استبدادى بر زبان جارى ميكردند كه آقا مملكت صاحب دارد. مرادشان از صاحب مملكت، ديكتاتورها و مستبدينى بودند كه بر كشور حكمرانى ميكردند. امام به مردم تفهيم كرد كه مملكت صاحب دارد و صاحب مملكت، خود مردم هستند.

مظهر معنويت در امام بزرگوار، در درجه‌ى اول، اخلاص خود او بود. امام كار را براى خدا انجام داد. از اول، هرچه كه احساس ميكرد تكليف الهى اوست، آن را انجام ميداد. از فداكارى در اين راه، امام ابا نكرد. از شروع مبارزات در سال 1341، امام اينجور عمل كرد؛ با تكليف پيش رفت. به مردم و مسئولين هم اين درس را بارها گفت و تكرار كرد كه آنچه مهم است، تكليف است. ما تكليف را انجام ميدهيم، ترتّب نتيجه بر كار ما دست خداست. بنابراين مظهر مهم معنويت در رفتار امام، اخلاص او بود. براى خاطر تعريف و تمجيد اين و آن، حرفى نزد، كارى نكرد، اقدامى نكرد. آنچه كه براى خدا انجام داد، به وسيله‌ى خداى متعال به آن بركت داده شد؛ ماندگار شد. خاصيت اخلاص اين است. امام همين توصيه را به مسئولين هم تكرار ميكردند. امام ماها را امر ميكردند به اين كه اهل توكل باشيم، اهل اعتماد به خدا باشيم، اهل حسن‌ظن به پروردگار باشيم، براى خدا كار كنيم. خود او اهل توكل بود، اهل تضرع بود، اهل توسل بود، اهل استمداد از خدا بود، اهل عبادت بود. بعد از پايان ماه رمضان، انسان وقتى امام را ميديد، به طور محسوسى در او احساس نورانيت ميكرد. از فرصتهاى زندگى براى تقرب به خداى متعال، براى پاكيزه‌كردن دل و جان مطهرِ خودش استفاده ميكرد. ديگران را هم امر ميكرد و ميگفت: ما در محضر خدا هستيم. عالَم، محضر خداست. عالَم، محل حضور جلوه‌هاى الهى است. همه را به اين راه سوق ميداد. خود او اهل رعايت اخلاق بود، ديگران را هم به اخلاق سوق ميداد. بخش مهمى از معنويت در اسلام عبارت است از اخلاق، دورى از گناه، دورى از تهمت، دورى از سوءظن، دورى از غيبت، دورى از بددلى، دورى از جداسازى دلها از يكديگر. خود امام بزرگوار اين چيزها را رعايت ميكرد، به مردم هم سفارش ميكرد، به مسئولين هم سفارش ميكرد. امام ماها را توصيه ميكردند به اين كه مغرور نشويم، خودمان را بالاتر از مردم ندانيم، خودمان را بالاتر از انتقاد ندانيم، بى‌عيب ندانيم. همه‌ى مسئولين طراز اول كشور اين را از امام شنيده بودند كه بايستى آماده باشيم؛ اگر چنانچه از ما عيب گرفتند، نگوئيم ما بالاتر از اينيم كه عيب داشته باشيم، بالاتر از اينيم كه به ما انتقادى وارد باشد. خود امام هم همين جور بود. ايشان، هم در نوشته‌هاى خود - بخصوص در اواخر عمر شريفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضيه اشتباه كردم. اقرار كرد به اين كه در فلان قضيه خطا كرده است؛ اين خيلى عظمت لازم دارد. روح يك انسانى بايد بزرگ باشد كه بتواند يك چنين حركتى را انجام دهد؛ خودش را منسوب كند به اشتباه و خطا. اين معنويت امام بود، اين اخلاق امام بود؛ اين يكى از ابعاد مهم درس امام به ماست.

بُعد عدالت هم در مكتب امام بسيار برجسته است. اگرچه به يك معنا عدالت هم از همان عقلانيت و نيز از معنويت برميخيزد، اما برجستگى بُعد عدالت در منظر امام بزرگوار، آن را به طور مشخص‌ترى در مقابل ما قرار ميدهد. از اول پيروزى انقلاب، امام تكيه‌ى بر طبقات ضعفا را اصرار كردند، تكرار كردند، توصيه كردند. تعبير «پابرهنگان» و «كوخ‌نشينان» جزو تعبيراتى بود كه در كلام امام بارها و بارها تكرار شد. به مسئولين اصرار داشتند كه به طبقات محروم برسيد. به مسئولين اصرار داشتند كه از اشرافيگرى پرهيز كنند. اين، يكى از توصيه‌هاى مهم امام بزرگوار بود. ما نبايد اينها را فراموش كنيم. آفت مسئوليت در يك نظامى كه متكى به آراء مردم و متكى به ايمان مردم است، اين است كه مسئولين به فكر رفاه شخصى بيفتند؛ به فكر جمع‌آورى براى خودشان بيفتند؛ در هوس زندگى اشرافيگرى، به اين در و آن در بزنند؛ اين آفت بسيار بزرگى است. امام خودش از اين آفت بكلى بركنار ماند و مسئولين كشور را هم بارها توصيه ميكرد كه به كاخ‌نشينى و به اشرافيگرى تمايل پيدا نكنند، سرگرم مال‌اندوزى نشوند، با مردم ارتباط نزديك داشته باشند. ماها كه آن روز جزو مسئولين بوديم، امام دوست ميداشت كه با مردم ارتباط داشته باشيم، مأنوس باشيم؛ اصرار داشت كه خدمات به اقصى‌ نقاط كشور برده شود؛ مردم نقاط دور، از خدمات عمومى كشور بهره‌مند شوند. اينها ناظر به آن بُعد عدالت امام بزرگوار بود. امام اصرار داشت كه مسئولين از ميان مردم انتخاب شوند، از خود مردم باشند، وابستگى‌ها ملاك قبول مسئوليتها نباشد. وابستگى به شخصيتها، به فاميلها، بلاى هزار فاميلى كه در دوران قاجار و دوران پهلوى بر سر اين كشور آمد، امام بزرگوار ما را نسبت به اين قضيه حساس كرده بود. گاهى در مقام تعريف از يك مسئولى ميگفتند: اين از دل مردم برخاسته است. ملاك را اين ميدانستند. از نظر امام بزرگوار، تكيه‌ى به ثروت و تكيه‌ى به قدرت براى گرفتن مسئوليت، جزو خطرهاى بزرگ براى كشور و براى انقلاب بود. خب، اينها ابعاد خط امام است.

برادران و خواهران من! ملت عزيز ايران! اين مكتب، ما را در طول اين سى و دو سال از گردنه‌هاى خطرناكى عبور داده است؛ سطح عزت ملى و شرافت بين‌المللى ما را بالا آورده است. كشور به بركت پيمودن اين راه، در همان حدى كه رعايت كرده است، پيشرفت كرده است؛ به سمت آرمانهاى خود پيش رفته است. ما بايد رعايت كنيم، منتها همه‌ى جوانب را با هم. اگر كسى يا جريانى بخواهد به نام عقل‌گرائى، از ارزشهاى اسلامى و انقلابى عدول كند، اين انحراف است. اگر كسى بخواهد به وسيله‌ى عقل‌گرائى، در مقابل دشمن بى‌تقوائى به خرج بدهد، وابستگى به وجود بياورد، اين انحراف است، اين خيانت است. آن عقلانيتى كه در مكتب امام بزرگوار ما هست، اقتضاء نميكند كه ما از خدعه‌ى دشمن غافل شويم، از كيد او غافل شويم، از نقشه‌ى عميق او غافل شويم، به او اعتماد كنيم، در مقابل او كوتاه بيائيم. هرچه كه انسان در مقابل دشمن كوتاه بيايد، پشتوانه‌ى عظيم معنوى در درون كشور و درون ملت را از دست خواهد داد.

همين طور در نقطه‌ى ديگر: اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابيگرى، اخلاق را زير پا بگذاريم، ضرر كرده‌ايم؛ از خط امام منحرف شده‌ايم. اگر به نام انقلابيگرى، به نام عدالت‌خواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به كسانى كه از لحاظ فكرى با ما مخالفند، اما ميدانيم كه به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت كرديم، آنها را مورد ايذاء و آزار قرار داديم، از خط امام منحرف شده‌ايم. اگر بخواهيم به نام انقلابيگرى و رفتار انقلابى، امنيت را از بخشى از مردم جامعه و كشورمان سلب كنيم، از خط امام منحرف شده‌ايم. در كشور آراء و عقايد مختلفى وجود دارد. اگر چنانچه يك عنوان مجرمانه‌اى بر يك حركتى، بر يك حرفى منطبق شود، اين عنوان مجرمانه البته قابل تعقيب است؛ دستگاه‌هاى موظف بايد تعقيب كنند و ميكنند؛ اما اگر عنوان مجرمانه‌اى نباشد، كسى است كه نميخواهد براندازى كند، نميخواهد خيانت كند، نميخواهد دستور دشمن را در كشور اجرا كند، اما با سليقه‌ى سياسى ما، با مذاق سياسى ما مخالف است، ما نميتوانيم امنيت را از او دريغ بداريم، عدالت را دريغ بداريم؛ «و لايجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا». قرآن به ما دستور ميدهد و ميگويد: مخالفت شما با يك قومى، موجب نشود كه عدالت را فرو بگذاريد و فراموش كنيد. «اعدلوا»؛ حتّى در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهيد. «هو اقرب للتّقوى»؛ اين عدالت، نزديكتر به تقواست. مبادا خيال كنيد تقوا اين است كه انسان مخالف خودش را زير پا له كند؛ نه، عدالت ورزيدن با تقوا موافق است. همه هوشيار باشيم، همه بيدار باشيم. اين بُعد هم نبايد ابعاد ديگر را در سايه قرار بدهد.

بُعد معنويت هم همين جور. ما اهل معنويتيم، اهل توسليم، اهل توجهيم، اهل ذكريم؛ خدا را شكر. فضاى جامعه‌ى ما، مالامال از توجه به خداست. ماه رمضان كشور ما، يك ماه رمضان تماشائى است؛ بهار معنويت است. اين جوانهاى عزيز ما در جلسات قرآن، در جلسات ذكر و دعا، در جلسات توسل، آنچنان حضور نورانى‌اى دارند كه انسان لذت ميبرد. در روزهاى آينده، همين مراسم اعتكافى كه جوانان ما راه مى‌اندازند، پديده‌ى شگفت‌آورى است.

در دوران جوانى ما، در حوزه‌ى علميه‌ى قم، ايام نيمه‌ى رجب كه روزهاى معروف اعتكاف است، شايد در مسجد امامِ آن روز، ده نفر، پانزده نفر، بيست نفر طلبه - آن هم در مركز حوزه‌ى علميه، كه قم باشد - اعتكاف ميكردند؛ اين كار معمول نبود، بلد نبودند. امروز در دانشگاه‌هاى كشور، هزاران نفر از جوانان دانشجو - دختران و پسران - در مساجد دانشگاه‌ها اعتكاف ميكنند، سه روز عبادت ميكنند، خلوت ميكنند، با خداى خود ارتباط برقرار ميكنند؛ مساجد بزرگ و مجامع بزرگ كه جاى خود دارد. اينها معنويت است. كشور ما اهل معنويت است، اما معنويت ما همراه و همروال است با احساس مسئوليت. اين معنويت به هيچ وجه نبايد ما را از مسئوليت عظيم انقلابىِ خودمان جدا كند، بلكه كمك به حركت انقلابى است. آن كسانى كه با تكيه‌ى به ديندارى و با عنوان كردن ديندارى، سعى ميكنند جامعه را سياست‌زدائى كنند، جوانان را سياست‌زدائى كنند، جوانان را از حضور در عرصه‌هاى كشور دور نگه دارند، اشتباه ميكنند، راه خطا ميروند، دچار انحرافند؛ اين ابعاد با همديگر است.

ایستادگی هسته ای ،منافع،نتایج ودستاوردها

 دریافت فایل PDF برای چاپ [4MB]

پیام امام خامنه ای به مناسبت آغاز به كار نهمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی

 

نهمین دوره‌‌ی مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ صبح‌ امروز (یكشنبه) با پیام‌ حضرت‌ آیت‌الله‌ خامنه‌ای‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ آغاز به‌ كار كرد.
متن‌ این‌ پیام‌ كه‌ توسط حجت‌الاسلام‌ والمسلمین‌ محمدی‌ گلپایگانی‌ رئیس‌ دفتر رهبری‌ در مراسم افتتاحیه در مجلس شورای اسلامی قرائت‌ گردید، به این‌ شرح‌ است‌:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

گشایش نهمین دوره‌ی قانون‌گذاری در جمهوری اسلامی -به خواست خداوند حكیم و قدیر- پیام پرقدرتی است كه ملت ایران، جهان معاصر را با آن مخاطب می‌سازد و حقایق ماندگاری را در حافظه‌ی افكار عمومی ملت‌ها ثبت می‌كند. پیروزیِ عزم ملّی بر حجم انبوه دشمنی‌ها، ساختِ استوار و مستحكمِ نظامِ برخاسته از انقلاب اسلامی، نقش یگانه و بی‌بدیل ایمان و بصیرت در شكل‌دهی به مسیر زندگی و سرنوشت یك ملّت و آن‌گاه، تصویر راستین از ملّتی كه برای نخستین ‌بار مردم‌سالاری اسلامی را نه با زبان، كه با مجاهدت دشوار خود به میدان آورده و دعویِ انزوای دین از زندگی اجتماعی را باطل ساخته، از جمله‌ی این حقائق اثرگذار و ماندگار است.

موفقیّت ملّت ایران در فرستادن این پیام روشنگر و پرمغز به افكار عمومی جهان، لطف دیگری است از سوی خدای توانا و مهربان كه در طول این مسیر پرچالش، همواره یاری و راهنمایی خود را مبذول داشته و هرگز این ملّت مؤمن و مجاهد را تنها نگذاشته است. با همه‌ی وجود، خدای عزّوجلّ را سپاس می‌گویم و پیشانی سپاس بر درگاه عظمت او می‌سایم.

همچنین واجب می‌دانم كه با دلی سرشار از تكریم و قدرشناسی، به ملّت بزرگ و تاریخ‌سازِ ایران درود فرستم و حضورِ بهنگام آنان را در عرصه‌ی این آزمون كه مانند همیشه، نمایشگر بصیرت و اعتماد به نفس و شناختِ درستِ زمانه بود، سپاس گویم.

و نیز وظیفه‌ی خویش می‌دانم كه از مسئولان و دست‌اندركاران برگزاری انتخابات در وزارت كشور و شورای نگهبان و از دستگاه‌های كمك‌كننده به‌ویژه رسانه‌ی ملی و مأموران نظم و امنیت و جریان‌ها و شخصیت‌های دینی و سیاسی كه هر یك به سهم خود در برپایی این حماسه‌ی همگانی نقش آفریدند، قدردانی و تشكر كنم. همچنین لازم است از عموم نمایندگان مجلس هشتم و رئیس محترم آن، به خاطر خدماتی كه در دوره‌ی مسئولیت خویش بر آن توفیق یافتند، صمیمانه تشكر كنم.

اكنون در طلیعه‌ی مجلس نهم، اصلی‌ترین توصیه‌ی اینجانب به نمایندگان محترم آن است كه در جایگاه خطیری كه با رأی مردم به دست آورده‌اند، تنها به مسئولیت الهی و اَدای وظیفه‌ی سنگین نمایندگی از ملّت بیندیشند و انگیزه‌ها و حُب و بُغض‌های شخصی و گروهی و طائفی و محلی را در قانون‌گذاری كه مهم‌ترین وظیفه‌ی مجلس شورای اسلامی است و نیز در نظارت بر اجرای قانون و البته نیز در موضع‌گیری‌هایی كه فضای كشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد، دخالت ندهند. در صدر این همه، قانون قرار دارد. قانون باید كارآمد، روزآمد، شفاف، معطوف به نیازهای عمومی و تأمین‌كننده‌ی منافع ملّی باشد. در دهه‌ی پیشرفت و عدالت، همه‌ی قوانین باید به تحقق این دو شاخص عمومی كمك كند و با نگاه بلندمدت، گستره‌ای هرچه طولانی‌تر و پهناورتر داشته باشد. اولویت‌های كشور باید احصاء شود و جایگاهی شایسته را در اهتمام به قانون‌گذاری بیابد.

مجلس شورای اسلامی یك ركن اساسی كشور و نظام اسلامی است. همه‌ی آن‌چه در نظام اسلامی برجسته و شاخص است، باید در مجلس تبلور و انعكاس یابد؛ ایمان، شجاعت، پیشگامی، ایستادگی بر مبانی نظام، ایستادگی در برابر دشمنان، روزآمدی و نوآوری، وحدت و انسجام ملی، كار و تلاش فداكارانه، به میدان آوردن همه‌ی ظرفیت‌های‌ فردی و جمعی، نشانه‌هایی است كه می‌توان یك مجلس موفق را با آن شناسایی كرد.

همكاری حقیقی و صمیمی با قوای دیگر و پرهیز از چالش‌های ناموجّه نیز یك شاخص مهم دیگر و دارای سهم تعیین‌كننده در اتحاد ملّی است كه دلسوزان كشور همواره بر آن پای فشرده و منافع عمومی و وجاهت چهره‌ی ملت ایران در چشم جهانیان را در گرو آن دانسته‌اند. این توصیه عیناً به دیگر قوای كشور و همه‌ی اشخاص و نهادهای مسئول نیز متوجه است. همه باید قانون را فصل‌الخطاب بدانند.

اینجانب در دوره‌های گذشته‌ی مجلس توصیه‌هایی را به عرض نمایندگان محترم رسانده و ادای وظیفه‌ی الهی را كه مسئولیت آنان در این دنیای زودگذر و در پیشگاه عدل بی‌اغماض خداوند در نشئه‌ی آخرت است، یادآور شده‌ام. اینك نیز شما نمایندگان محترم را به آن عرایض مخلصانه ارجاع می‌دهم.

در پایان با سلام و تحیات بر پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله و دیگر پیامبران و بر امامان معصوم علیهم‌السلام و بر حضرت ولی‌الله‌الأعظم روحی‌فداه و نیز با درود بر ارواح طیبه‌ی شهیدان و روح مطهر امام شهیدان، سخن را به انجام می‌رسانم و توفیق و هدایت و یاری خداوند را برای همه‌ی شما مسألت می‌كنم.

و السّلام علیكم و رحمة ‌الله

سیّد علی خامنه‌ای
۷ / خرداد / ۱۳۹۱

تجربه‌ بزرگ‌

 
اكنون‌ همه‌ معادلات‌ سیاسی‌ و محاسبات‌ مادی‌، مقهور فداكاری‌ جوانان‌ مؤمن‌ و مخلص‌ شد كه‌ آرایشهای‌ فریبنده‌ ارتش‌ غاصب‌ صهیونیست‌ و قضاوتهای‌ عجولانه‌ درباره‌ شكست‌ناپذیری‌ آن‌ را به‌ چیزی‌ نگرفته‌ و نیروی‌ فداكاری‌ و ایثاری‌ را كه‌ آیات‌ با هره‌ اسلام‌ و قرآن‌ در ذهن‌ و دل‌ آنان‌ پدید آورده‌ بود به‌ درستی‌ ارج‌ نهادند. به‌ وعده‌ الهی‌ اطمینان‌ یافتند و جانهای‌ پاك‌ خود را به‌ میدان‌ بردند.

 

ادامه نوشته

پیوند اقتدار و ضدیت با نظام سلطه در دكترین سیاست خارجی امام خامنه ای

 
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif مقدمه

رهبر معظم انقلاب در دیدار نوری المالكی -نخست‌وزیر عراق- در چهارم اردیبهشت ماه سال جاری با ایشان، ضمن اشاره به اقتدار روزافزون عراق در منطقه و در دنیای عرب، آن را مایه‌ی خرسندی فراوان جمهوری اسلامی ایران دانستند. ایشان برگزاری نشست سران اتحادیه‌ی عرب در بغداد را نیز یكی دیگر از زمینه‌های اقتدار عراق برشمردند و افزودند: «اقتدار هر كشوری نیازمند پیش‌زمینه‌ها و ابزاری است كه مهم‌ترین آنها پیشرفت علمی و سازندگی و خدمت‌رسانی به مردم است.»

تمركز نوشتار حاضر بر فهم این موضع نظام جمهوری اسلامی بر اساس بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است. به عبارت دیگر، این نوشتار به دنبال ارائه‌ی تبیینی از مواضع رهبری عالی ایران است كه نشان دهد چگونه اقتدار یك كشورِ همسایه و مسلمان ما می‌تواند از منظر ایشان مایه‌ی خرسندی نظام و كشور ما را فراهم كند.

پرسشی دیگر این است كه آیا افزایش اقتدار و تحكیم استقلال تنها خاص و محدود به كشوری مانند عراق می‌شود یا این‌كه از منظر و نگاه رهبر معظم انقلاب می‌توان به تجویز كلی‌تری در مناسبات و مواضع خارجی نظام جمهوری اسلامی دست یافت؟
در دكترین آیت‌الله خامنه‌ای اساس سیاست خارجی این است كه ایده‌ی مخالفت با سلطه‌گری و سلطه‌پذیری را به ‌عنوان یك ستون مسأله در فضای سیاست بین‌المللی در سطح دولت‌ها و ملت‌ها استقرار دهیم و این فكر را در دنیا ترویج و منعكس نماییم.
 


ادامه نوشته

به مناسبت چهارم خرداد، روز دزفول

عكس‌نوشتی از حضور آیت‌الله خامنه‌ای در روزهای موشك‌باران دزفول

پیشینه‌ی حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جبهه‌های خوزستان به نخستین روزهای آغاز جنگ تحمیلی باز می‌گردد؛ حضوری كه تا هنگام انتخاب ایشان به عنوان ریاست جمهوری، تقریباً به صورت مستمر ادامه داشته و خاطرات فراوانی را در حافظه‌ی تاریخی دفاع مقدس به یادگار گذاشته است. پایگاه اطلاع‌رسانی Khamenei.ir به مناسبت چهارم خرداد، روز دزفول عكس‌نوشتی از حضور رهبر معظم انقلاب در روزهای موشك‌باران شهر دزفول را به روایت آقای محمدعلی امین‌راد، مسئول وقت حزب جمهوری اسلامی در خوزستان منتشر می‌كند.

در نخستین ماه‌های آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، شهر دزفول آماج حملات موشكی رژیم بعثی عراق بود و در این بین مناطق مركزی شهر بیشتر از سایر نقاط مورد هدف قرار می گرفت. نكته‌ی جالب توجه آنجا بود كه دفتر حزب جمهوری اسلامی در دزفول كه دفتر مركزی حزب در استان خوزستان هم به شمار می‌رفت، در این منطقه قرار داشت و از این رو ما هر چند روز یك‌بار شاهد این حملات موشكی بودیم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در آن روزها در خوزستان بودند و به عنوان نماینده‌ی امام در وزارت دفاع در خط مقدم مقابله با نیروهای بعثی حضور داشتند. در روز یكشنبه ۴ آبان ۱۳۵۹ شهر دزفول در یك روز چندین مرحله مورد حمله موشكی قرار گرفت؛ عراق از صبح تا شب چندین بار شهر را موشك‌باران كرد. وضع به شدت بحرانی بود و تعداد زیادی از مردم بر اثر این حملات موشكی به شهادت رسیده و یا زخمی شدند. آیت‌الله خامنه‌ای در این روز در جبهه حضور داشتند و شب به دزفول آمدند و در پایگاه چهارم شكاری دزفول ماندند. این در حالی بود كه شهر همچنان مورد هدف موشك‌های رژیم بعث بود و شب، ۵ نقطه‌ی شهر مورد هدف موشك قرار گرفت كه در این حملات حدود ۱۰۰ نفر شهید و ۲۵۰ تن مجروح شدند.
   
                                       http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/19924/C/13910304_0119924.jpg
  مشاهده دیگر تصاویر
صبح روز بعد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به دفتر حزب آمدند تا از نزدیك اوضاع شهر را بررسی كنند. در همان نزدیكی حزب یك نانوایی بود كه چند ساعت قبل مورد هدف موشك قرار گرفته بود و افرادی كه در صف نان بودند شهید و یا زخمی شدند. صحنه‌ی به شدت رقت برانگیزی بود. پیكرهای سوخته و به خون غلتیده‌ای كه نه سر داشتند و نه دست و نه پا، قلب همه‌ی ما را به درد آورده بود. مردم آن منطقه كه از حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطلع شده بودند، در مقابل دفتر حزب تجمع كرده و شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و «موشك جواب موشك» سر می‌دادند. آقا احساس كردند كه در این شرایط باید از مردم تفقدی شود و از این رو فرموند كه بهتر است به مسجدی در همین نزدیكی‌ها برویم تا من به عنوان نماینده‌ی امام خمینی (رحمه‌الله) با این مردم مقاوم هم‌دردی كنم كه این كار با توجه به موقعیت شهر از لحاظ امنیتی كار خطرناكی بود.

ایشان پیاده و در میان خیل جمعیتی كه در مقابل دفتر حزب تجمع كرده بودند به سمت مسجد امام خمینی (رحمه‌الله) رفتند و در آنجا برای مردم مصیبت‌دیده صحبت كردند. بعدازظهر همان روز هم با حضور ایشان مجلس پرجمعیت دیگری در مسجد جامع تشكیل شد و شهید هاشمی‌نژاد كه آن روزها در دزفول بودند و تعداد زیادی از علما و روحانیون شهر مثل مرحوم آیت‌الله قاضی و مرحوم مخبر دزفولی در جلسه حضور داشتند. ایشان در این جلسه برای مردم سخنرانی كرده و از صبر و استقامت آنان تجلیل نمودند؛ صحبت‌هایی كه در تسكین دردها و آلام مردم دزفول مؤثر بود و باعث آرامش خاطر آنان شد.

محصول تدبیر امام هادی(ع)

  یادداشتی از دكتر حشمت‌الله قنبری، استاد و پژوهشگر تاریخ اسلام درباره‌ی امام علی‌النقی( علیه‌السلام) 
 


حیات اهل بیت علیهم‌السلام و حوادث و رخدادهای دوران ولایت و رهبری آنان، عصاره‌ی خلقت است. هیچ حماسه و فاجعه، تدبیر و تقیه و نیز تعلیم و تربیتی همانند روزگار آنان وجود نداشته و نخواهد داشت. پی بردن به حقایق اهل بیت علیهم‌السلام، رسالت و شیوه‌های تبلیغی و براندازی دشمنان راه خدا در عصر ایشان می‌تواند جامعه‌ی انسانی را از شقاوت و حرمان و جاهلیت برهاند. یكی از حلقه‌های نورانی خاندان وحی، وجود مبارك حضرت امام هادی علیه‌السلام است كه به نوعی می‌توان آن حضرت را بنیان‌گزار تحولات فكری و فرهنگی دوره‌ای از زندگی مسلمانان نامید. البته هر كدام از حضرات معصومین متناسب با مقتضیات زمان و ظرفیت آمادگی جامعه‌ی مسلمانان، نسبت به مدیریت بر تحولات اجتماعی، سیاسی، عقیدتی و تحكیم پایه‌های فرهنگ دینی اهتمام داشته‌اند و حاكمیت‌های جور و اختناق هرگز نتوانستند خط اهل بیت علیهم‌السلام را از حیات جامعه‌ی اسلامی پاك كنند. آن‌ها تحمیل مظلومیت كردند اما هدایت اهل بیت علیهم‌السلام و عظمت پیروان مكتب اهل بیت علیهم‌السلام هیچ گاه مخدوش نشد.

عصر امام هادی علیه‌السلام و شخصیت والامرتبه‌ی آن حضرت ویژگی‌های خاص خود را داشت. آن حضرت در نیمه‌ی ذی‌الحجه سال ۲۱۲ به دنیا آمد و در هشت سالگی پس از شهادت والد گرانقدر خود حضرت امام جوادالائمه علیه‌السلام عهده‌دار امر امامت شد و تا سال ۲۵۴ به مدت سی‌وسه سال علاوه بر امامت امت و تحمل شش طاغوت از طواغیت بنی‌عباس، آحاد مردم از دوست و دشمن ایشان را به عامل دین، فقیه جامع، امین بزرگ و طیب و تقی می‌شناختند.

سازمان وكالت از سوی امام معصوم دارای چنان قوام و استحكامی شد كه مجموعه نیازهای فكری، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مسلمانان را تولیت و كفایت می‌كرد و مراكز با عظمت علمی و حدیثی مانند قم و نجف و مشهد، محصول تدبیر والای حضرت امام هادی علیه‌السلام است.

اگرچه پسران بنی‌عباس با شعار (الرضا من آل محمد) افكار عمومی امت اسلامی را به استخدام خود در آوردند و با استفاده از ظرفیت دینی، علمی و مدیریتی وقت جهان اسلام از یك سو و بهره‌برداری از نفرت آحاد جامعه‌ی مسلمانان نسبت به بنی‌امیه و بنی‌مروان از طرف دیگر شرایط ویژه‌ای را تحمیل كردند، اما این فریب طبیعتاً نمی‌توانست ماندگار باشد. لذا تدریجاً با فاصله گرفتن از شعار اولیه، حذف عناصر مؤثر و كارآمد و برخوردهای بی‌رحمانه‌ی متعددی پدید آمد. اما آنچه باعث به فراموشی سپرده شدن نحله‌های انحرافی و در هم كوبیده شدن فتنه‌ها شد، حضور با عظمت و تدابیر اساسی حضرت هادی علیه‌السلام در حوزه‌های سیاسی، علمی و اعتقادی مسلمانان بود كه هر تفرقه‌ای را به وحدت می‌رساند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif استحكام سازمان وكالت
مثلاً اگر چه موضوع نیابت و وكالت از سوی امام معصوم
علیه‌السلام در دوره‌های پیش وجود داشت اما در عصر امام هادی علیه‌السلام این تدبیر ارزنده و مؤثر به عنوان یك نهاد رسمی و سازمان‌یافته، از برجستگی‌های ویژه‌ای برخوردار شد و نهاد مرجعیت شیعه به عنوان نهادی راهبردی و مدل‌ساز چنان عظمتی پیدا كرد كه به عنوان بی‌نقص‌ترین سلسله‌ی پس از عصمت و طهارت، ضمن ارتباط مأموم با امام علیه‌السلام، در هم كوبنده‌ی بحرانی بود كه پیش روی امت اسلامی پهن می‌شد. شما می‌بینید كه حتی موضوع حبس و حصر امام معصوم علیه‌السلام با دقت عمل و فرصت‌شناسی و وظیفه‌مداری مخلصانه‌ی وكلای امامان معصوم باعث نشد كه جامعه‌ی اسلامی از دسترسی به هدایت ناب اهل بیت علیهم‌السلام محروم بماند.

سازمان وكالت از سوی امام معصوم دارای چنان قوام و استحكامی شد كه مجموعه نیازهای فكری، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مسلمانان را تولیت و كفایت می‌كرد و مراكز با عظمت علمی و حدیثی مانند قم و نجف و مشهد، محصول تدبیر والای حضرت امام هادی علیه‌السلام است. به هر حال تحصیل و وصول مبانی و مسائل فقهی و كلامی از یك مجمع مورد اعتماد، به جامعه مصونیت می‌بخشید.

تاریخ به ما می گوید كه شكست و ائتلاف نحله‌های انحرافی و شبهه‌آفرین در حوزه‌های توحید، امامت و اعتقادات مردم و دفاع از قرآن و احادیث رسالت و امامت و روشن ماندن چراغ هدایت در زندگی بشر، محصول دوراندیشی و تمهید ژرف آن حضرت، پدر و فرزندان گرانقدر اوست.

بيانات امام خامنه ای در دانشگاه امام حسين (عليه‌السّلام)در سالروز حماسه‌ى فتح خرمشهر(3/3/1391)


بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

تبريك عرض ميكنيم حلول ماه مبارك رجب را، ولادت حضرت امام باقر را، سالروز باشكوه سوم خرداد را؛ و همچنين تبريك عرض ميكنيم به شما جوانان عزيز، درجه‌ى سربازى در مجموعه‌ى سپاه پاسداران و گرفتن سردوشى را.

خداوند متعال نعمت بزرگ خدمت در جمهورى اسلامى را به ما ارزانى داشته است و ما وظيفه‌ى شكرگزارى آن را داريم. ميدانِ امروز كه بحمداللَّه سرشار از ابتكارات بود و جلوه‌هاى زيباى نمادين در آن، سرتاسر مراسم و برنامه‌ها را فرا گرفته بود، يك نمونه‌اى از پيام انقلاب اسلامى به ما، شما و همه‌ى نسلهاى آينده است. خداوند متعال در قرآن ميفرمايد: «انّ الّذين يبايعونك انّما يبايعون اللّه»؛ آنهائى كه در راه اسلام با پيغمبر بيعت كردند، در واقع با خدا بيعت كردند. «يد اللّه فوق ايديهم»؛ آن دستى كه براى بيعت بر روى دست آنها قرار گرفت - كه دست پيغمبر بود - در واقع دست خداست. بيعت با اسلام، بيعت با دين، بيعت با مأموريت و مسئوليت الهى، چنين بيعتى است. انسان، با خدا بيعت ميكند. بعد ميفرمايد: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه»؛ هر كسى كه اين بيعت را بشكند، به زيان خود اقدام كرده است. «و من اوفى بما عاهد عليه اللَّه فسيؤتيه اجرا عظيما»؛(1) اما آن كسانى كه بر اين پيمان وفا ميورزند و پايدارى ميكنند، پاداش بزرگ خود را از خداى متعال دريافت خواهند كرد. اين پاداش، فقط پاداش در آخرت نيست - اگرچه پاداش آخرت آنقدر باعظمت و پرمغز و پرمعناست كه ذهن دنيائى و مادى ما قادر به فهم آن نيست - اين پاداش در دنيا هم هست. پاداش آن كسانى كه در راه خدا با بيعت الهى حركت ميكنند، پايدارى ميكنند، عزت است، سرافرازى است، آزادگى است، بزرگوارى است.

 ميدانيد ملت ايران از مغاك چه ذلتى - كه بر اثر تحميل سلطه‌ى پادشاهان ستمگر در طول چند قرن بر او وارد آمده بود - به اوج عزتِ امروز رسيد؟ امروز ملت ايران، هم عزيز است، هم مقتدر است، هم پيشگام و پيشرو است، هم به آينده‌ى خود اميدوار و مطمئن است و افق آينده به او لبخند ميزند. در درونِ خود نيز افراد ما، جوانهاى ما، پيران ما، قشرهاى مختلف ما، احساس هويت ميكنند؛ ميدانند دنبال چه هستند؛ تلاش آنها با معنى است. اينها همه باارزش است.

 ملتها بر اثر انقطاع از دين و از معنويت و از خدا، پوك ميشوند؛ هويت خودشان را از دست ميدهند؛ دچار سرگردانى و حيرت ميشوند. ملتها بر اثر دورى از احكام خدا به ذلت مى‌افتند؛ همچنان كه امت اسلامى در طول قرنها دچار ذلت بود. اين ايستادگى و وفادارى ملت ايران بود كه اين جاده‌ى استوارِ هموارِ خوش‌عاقبت را در مقابل ملت ايران گذاشت. البته جاده‌ى هموار به معناى جاده‌ى بى‌زحمت نيست. سختى‌ها فراوان است، اما فضل و بزرگوارى و مردانگى انسانها در بلاهاى سخت به وجود مى‌آيد و ظاهر ميشود.

جوانهاى عزيز! نعمت جوانى را، توانائى‌هاى ذهنى و جسمى را، دلهاى پاك و نورانى را كه خداى متعال به شما داده است، قدر بدانيد. تلاش كنيد؛ اين كشور متعلق به شماست، آينده مال شماست؛ شمائيد كه بايد در پيشانى امت اسلامى و پيشاپيش اين قافله، حركت به سوى تعالى امت اسلامى را با شدت، با سرعت و به طور روزافزون ادامه دهيد. گذشتگان اين راه را آغاز كردند، مجاهدت كردند، فداكارى كردند.

خدا را سپاس ميگوئيم كه نيروهاى مسلح ما، سپاه پاسداران ما، ارتش جمهورى اسلامى ما، همه‌ى سازمانهاى نيروهاى مسلح در اين راه پايدارى كردند، پافشارى كردند و از خود تجربه‌هاى ماندگارى را به يادگار گذاشتند.

 راه، متعلق به شماست؛ كار، كار شماست. هرچه ميتوانيد، در اين راه كوشش كنيد. ملت ايران رو به عزت و اعتلاى روزافزون است. پيشرفت ما، ترقى ما، استقرار عدالت در ميان ما - كه اين دهه، متعهد به اينهاست - به پيشرفت و توسعه‌ى عدالت در دنياى اسلام و در نهايت در همه‌ى جهان كمك ميكند.

جبهه‌ى ظلم و استكبار و زورگوئى و ستمگرى در دنيا رو به ضعف است. هياهوى ظاهرى آنها نشانه‌ى قدرت واقعى نيست. هر جا كه نور معنويت و ايمان بتابد، به طور طبيعى ظلمتها رنگ ميبازند و بتدريج محو ميشوند؛ اين اتفاق دارد در دنيا مى‌افتد. بخشهاى مهمى از اين كار بر عهده‌ى جوانان عزيز ماست، و يكى از حساسترين بخشهاى آن بر عهده‌ى شما جوانان عزيز است.

از خداوند متعال ميخواهيم به شماها توفيق بدهد؛ به ما هم توفيق بدهد كه قدر شما جوانان عزيزمان را بدانيم و ان‌شاءاللَّه در چهره‌ى نورانى و پيشانى بلند شما، آينده‌ى پرافتخار ملت ايران و امت اسلامى را بخوانيم.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

مظلوم پیروز

 

در آستانه‌ی سالروز شهادت دهمین اختر تابناك آسمان امامت و ولایت حضرت امام علی النقی الهادی علیه‌السلام پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای متن و صوت بیانات رهبر انقلاب را درباره‌ی حیات نورانی این امام همام منتشر می‌كند.
این سخنان در سی‌ام مردادماه سال ۱۳۸۳ و پس از مراسم روضه‌خوانی به مناسبت شهادت حضرت امام علی النقی علیه‌السلام بیان شده است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

بالاخره در نبرد بين امام هادى (عليه‌السّلام) و خلفايى كه در زمان ايشان بودند، آن كس كه ظاهراً و باطناً پيروز شد، حضرت هادى (عليه‌السّلام) بود؛ اين بايد در همه‌ى بيانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.

در زمان امامت آن بزرگوار شش خليفه، يكى پس از ديگرى، آمدند و به درك واصل شدند. آخرين نفر آنها، «معتز» بود كه حضرت را شهيد كرد و خودش هم به فاصله‌ى كوتاهى مُرد. اين خلفا غالباً با ذلت مردند؛ يكى به‌دست پسرش كشته شد، ديگرى به دست برادرزاده‌اش و به همين ترتيب بنى‌عباس تارومار شدند؛ به عكسِ شيعه. شيعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى (عليهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پيدا كرد؛ قوى‌تر شد.

حضرت هادى (عليه‌السّلام) چهل و دو سال عمر كردند كه بيست سالش را در سامرا بودند؛ آن‌جا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مى‌كردند. سامرا در واقع مثل يك پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان تركِ نزديك به خود را - با تركهاى خودمان؛ تركهاى آذربايجان و ساير نقاط اشتباه نشود - كه از تركستان و سمرقند و از همين منطقه‌ى مغولستان و آسياى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. اين عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‌شناختند و از اسلام سر در نمى‌آوردند. به همين دليل، مزاحم مردم مى‌شدند و با عربها - مردم بغداد - اختلاف پيدا كردند. در همين شهر سامرا عده‌ى قابل توجهى از بزرگان شيعه در زمان امام هادى (عليه‌السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره كند و به وسيله‌ى آنها پيام امامت را به سرتاسر دنياى اسلام - با نامه‌نگارى و... - برساند. اين شبكه‌هاى شيعه در قم، خراسان، رى، مدينه، يمن و در مناطق دوردست و در همه‌ى اقطار دنيا را همين عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادى را كه مؤمن به اين مكتب هستند، زيادتر كنند. امام هادى همه‌ى اين كارها را در زير برق شمشير تيز و خونريز همان شش خليفه و على‌رغم آنها انجام داده است. حديث معروفى درباره‌ى وفات حضرت هادى (عليه‌السّلام) هست كه از عبارت آن معلوم مى‌شود كه عده‌ى قابل توجهى از شيعيان در سامرا جمع شده بودند؛ به‌گونه‌اى كه دستگاه خلافت هم آنها را نمى‌شناخت؛ چون اگر مى‌شناخت، همه‌شان را تارومار مى‌كرد؛ اما اين عده چون شبكه‌ى قوى‌اى به‌وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‌توانست به آنها دسترسى پيدا كند.

يك روزِ مجاهدت اين بزرگوارها - ائمه (عليهم‌السّلام) - به قدر سالها اثر مى‌گذاشت؛ يك روز از زندگى مبارك اينها مثل جماعتى كه سالها كار كنند، در جامعه اثر مى‌گذاشت. اين بزرگواران دين را همين‌طور حفظ كردند، والّا دينى كه در رأسش متوكل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمايش اشخاصى باشند مثل يحيى‌بن‌اكثم كه با آن‌كه عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه يكِ علنى بودند، اصلاً نبايد بماند؛ بايد همان روزها بكل كلكِ آن كنده مى‌شد؛ تمام مى‌شد. اين مجاهدت و تلاش ائمه (عليهم‌السّلام) نه فقط تشيع بلكه قرآن، اسلام و معارف دينى را حفظ كرد؛ اين است خاصيت بندگان خالص و مخلص و اولياى خدا. اگر اسلام انسانهاى كمربسته نداشت، نمى‌توانست بعد از هزار و دويست، سيصد سال تازه زنده شود و بيدارى اسلامى به‌وجود بيايد؛ بايد يواش يواش از بين مى‌رفت. اگر اسلام كسانى را نداشت كه بعد از پيغمبر اين معارف عظيم را در ذهن تاريخ بشرى و در تاريخ اسلامى نهادينه كنند، بايد از بين مى‌رفت؛ تمام مى‌شد و اصلاً هيچ چيزش نمى‌ماند؛ اگر هم مى‌ماند، از معارف چيزى باقى نمى‌ماند؛ مثل مسيحيت و يهوديتى كه حالا از معارف اصلى‌شان تقريباً هيچ‌چيز باقى نمانده است. اين‌كه قرآن سالم بماند، حديث نبوى بماند، اين همه احكام و معارف بماند و معارف اسلامى بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشرى خودش را نشان دهد، كار طبيعى نبود؛ كار غيرطبيعى بود كه با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه اين كار بزرگ، كتك‌خوردن، زندان‌رفتن و كشته‌شدن هم هست، كه اينها براى اين بزرگوارها چيزى نبود.

ائمه‌ى ما در طول اين دويست‌وپنجاه سال امامت - از روز رحلت نبى مكرم اسلام (صلّى‌اللَه‌عليه‌وآله) تا روز وفات حضرت عسكرى، دويست‌وپنجاه سال است - خيلى زجر كشيدند، كشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برايشان گريه كنيم؛ مظلوميت‌شان دلها و عواطف را به خود متوجه كرده است؛ اما اين مظلومها غلبه كردند؛ هم مقطعى غلبه كردند، هم در مجموع و در طول زمان.

والسّلام عليكم و رحمةالله بركاته