«صداي انقلاب» در قاموس يك رزمنده

 

 با شهادت شيخ‌فضل‌الله محلاتي در يكم اسفند سال 64 حضرت امام خميني(ره) يكي از قديمي‌ترين ياران خود را از دست داد. او كسي بود كه اسناد نشان مي‌دهند قديمي‌ترين حمايت‌ها را از نهضت امام خميني(ره) انجام داده است...

ادامه نوشته

باید سران فتنه به میز محاکمه کشیده شوند

 

در حالی که برخی از مسئولان مشغول چانه‌زنی برای رفع حصر سران فتنه هستند، یکی از بسیجیانی که در فتنه سال ۸۸ به درجه جانبازی نائل آمده  بود، گذشته به خیل شهدا پیوست. علیرضا ستاری که در فتنه سال ۸۸ با از دست دادن چشمانش جانباز 70 درصد شده بود و به مدت دو سال نیز در کما به سر می‌برد، در زمانی که تلاش‌ها برای آزادی میرحسین موسوی و مهدی کروبی اوج گرفته، به آسمان پرکشید تا بار دیگر ظلم فتنه‌گران را بر فرزندان انقلاب فریاد زند و خوی پلید فتنه‌زده‌های ظالم را به همه نشان دهد. ستاری درباره نحوه مجروحیت خود در فتنه ۸۸، گفته بود: روز عاشورای ۸۸ بنده به عنوان نیروی افتخاری هلال احمر در خیابان «خوش» حضور داشتم؛ ساعت ۱۱ به ما خبر دادند که حدود پنج نفر از نیروهای ویژه سپاه که در بین جمعیت آشوبگر مانده بودند؛ یکی از آنها روی زمین افتاده و اغتشاشگران او را به آتش ‌کشیده‌اند. برای انجام مأموریت امداد و نجات، دیگر مجالی برای ایستادن و فکر کردن نبود که آیا برای کمک به آنها بروم یا خیر؛ خود را به محل حادثه رساندم؛ به دلیل نحوه پوشش بنده به مناسبت روز عاشورا و محاسنی که روی صورتم داشتم، یکی از زنان آشوبگر گفت: «این آقا اطلاعاتی است!» همان جا با میله آهنی روی سرم زدند و جمجمه‌ام از سه جا شکست. بعد که برای شناسایی به زندان اوین رفتم، مطلع شدم کسانی که مردم را شکنجه می‌کردند، از گروهک منافقین بودند که یکی از آنها سال‌ها در تایلند زندگی می‌کرد، سپس از پادگان اشرف به تهران آمده بود. این جانباز فتنه عاشورای ۸۸ درباره محاکمه سران فتنه گفت: بنده مدت‌ها پیگیر محاکمه آنها بودم، اما نزدیک به ۸ ـ ۹ ماه بعد از انتخابات، مملکت تعطیل بود؛ باید سران فتنه به میز محاکمه کشیده شوند، اما متاسفانه سیستم قضایی به‌شدت ضعیف عمل می‌کند؛ البته در این قضیه اگر جلوی حضرت آقا حرکت کنیم، جاعل می‌شویم و اگر پشت سر ایشان هم حرکت کنیم، کاهل هستیم؛ پس چشم به دست ایشان داریم تا ببینیم ایشان چه زمانی دستور می‌دهند و ما هم بنا به دستور ایشان حرکت می‌کنیم. ستاری یادآور شد: خیلی از بچه‌های این مملکت در فتنه ۸۸ آسیب دیدند؛ بچه‌هایی که پای اعتقادات و ارزش‌های‌شان ایستادند؛ خیلی از دوستانی که من می‌شناسم، از جمله خودم، حتی هزینه‌های درمان را از جیب خودمان دادیم. مادر شهید علیرضا ستاری در مراسم تشییع پیکر فرزندش گفت: افتخار می‌کنم که فرزندم در این راه شهید شده است چرا که تا لحظه آخر، از مسیر ولایت فقیه پا را فراتر نگذاشت و گوش به فرمان رهبر خود بود. وی با بیان اینکه فرزندش در تمام عمر خود لبیک‌گوی رهبر معظم انقلاب بود، خاطرنشان کرد: به ما همواره می‌گفت که اگر رهبرم فرمان دهد چیزی نمی‌تواند مانع آن شود که فرمان رهبرم را اجرا نکنم. مادر شهید ستاری خطاب به فتنه‌گران اظهار داشت: هیچ‌گاه فکر نکنید که پیروز شدید چرا که ملت ایران محکم‌ هستند و با این اتفاقات، خللی به انقلاب وارد نمی‌شود چرا که این مملکت پشتیبانی مانند امام زمان(عج) دارد و مردم ایران همواره مطیع رهبر خود هستند. شهید ستاری در وبلاگ شخصی‌اش با عنوان دیوانگی، خود را بدین شرح معرفی کرده بود: «امدادگر هلال احمر که در روز عاشورای حسینی توسط کوفیان تهران مورد ضرب و جرح و پس از آن انواع شکنجه وحشیانه قرار گرفت و اینک ... ولی خوشحال از سربلندی در برابر بهترین دوستش خدا، در این آزمون سخت.» در ادامه بخشی از مطالب منتشر شده وی در وبلاگ شخصی‌اش می‌آید: چشم بد دور، چشم بد دور، عمرتان بسیار، کس نبیند ملالتان آقا/ من نمردم تو خون دل بخوری، تخت باشد خیال‌تان آقا/ حاج حسین و آقا عزیز و حاج اصغر، مردهای زمانه‌اند آقا/ دیگران هم یزیدیان هستند، فکر عذر و بهانه‌اند آقا/ قلب من از وجودشان خون است، خون به قلب تو می‌کنند هنوز/ من کوچک، بسیجی‌ات هستم، گرچه دور از تو بوده‌ام هر روز/ از همین راه دور مشتاقم، از همین راه دور دلتنگم. شهید ستاری در آخرین شعر وبلاگش نوشته است: از این راهرو یک نفر رد شده/ که عطرش همونه که تو می‌زنی/ برای به زانو در آوردنم/ تو از مرگ حتی جلو می‌زنی...

صبح صادق

اگر برای خداست بگذار...!

 

 

در یک عملیاتی، رزمندگان پیکر پاک شهیدی را پیدا کردند که سردر بدن نداشت. از این رو شروع کردند به گشتن جیب‌های پیراهن و شلوار آن شهید و چون در جیب‌هایش نیز اوراق و مدارک شناسایی وی را نیافتند، جنازه شهید را برگرداندند تا شاید در جیب‌های پشت شلوار آن، مدرکی را بیابند که ناگاه در پشت پیراهن شهید، جمله‌ای قابل‌تأمل دیدند که همه را به فکر فرو برد. در پ‍شت پیراهن این شهید نوشته شده بود: «اگر برای خداست، بگذار تا ناشناس بمانم.»!
  ای کاش بسیاری از ما به تأسی از همه بزرگان و شهدای گرانقدرمان، سعی کنیم اگر کار نیک و پسندیده‌ای انجام می‌دهیم، لااقل خالص باشد و پنهان‌ بماند. نه اینکه، همگان بدانند که ما آن کار نیک را انجام داده‌ایم! قطع این موضوع، اجر دنیوی و اخروی را توأمان برای ‌ما خواهد داشت و خدایی که کار نیک و مخلصانه بندگان را می‌بیند، خود به‌آنها عزت دنیوی و اخروی خواهد داد. به راستی چرا گاهی اجر کارهای نیک‌مان را با آشکار کردن آن و برای اینکه مردم ما را بشناسند، ضایع می‌کنیم؟!

این عکس را فرستادم که فقط بخندی

خدمت مامان جون سلام برسان و بگو این عکس را برای تو فرستادم که فقط بخندی و دیگر هیچ؛ هر نتیجه‌ای غیر از این بگیری راضی نیستم.

ادامه نوشته

الگوی جذاب جوانان

چهره‌ى نورانى و جذاب شهيدان والامقام، الگوى همه‌ى جوانانى است كه هويت اسلامى و ايرانى خود را ارج مى‌نهند و سلطه‌ى سياسى و فرهنگى و اقتصادى بيگانگان را ذلتى بزرگ و تحمل‌ناپذير براى خود ميدانند.

۴/۷/۱۳۸۱

 

همسایه‌ی جدید فرزند دبیرکل «حزب الله»

همسایه‌ی جدید پسرِ دبیرکل «حزب الله»

«سید هادی نصرالله» فرزند ارشدِ «سید حسن نصرالله» دبیرکل «حزب الله لبنان» (از میان 5 فرزند ایشان)، در سنین نوجوانی به صفوف «مقاومت اسلامی لبنان» پیوست و در 21 شهریور 1376 شمسی، در عملیات «جبل الرفیع»، توسط متجاوزان صهیونیست، به شهادت رسید. پیکر او (که 10 ماه در چنگال صهیونیست ها باقی ماند) پس از بازگشت به لبنان، در گلزار شهدای بیروت، موسوم به «روضه الشهیدین» به خاک سپرده شد.
روز پنج شنبه، 2 خرداد 1392 شمسی، پس از سال ها، مرقد مطهر «سید هادی نصرالله»، همسایه ای جدید پیدا کرد...

ادامه نوشته

“دربند اروند”  

ادامه نوشته

شهدای ایرانی «مدافع حرم» کجا دفن شده‌اند؟

 

ادامه نوشته

این شبستان کهن، با نور ایمان روشن است

ahmadi-roshan

امشب از داغی دوباره چشم ایران روشن است
یوسفی رفته است، آری وضع کنعان روشن است

گرچه در بزم حماسه، هیچ جای گریه نیست
در هجوم شعله ها، تکلیف باران روشن است

باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز
این شبستان کهن، با نور ایمان روشن است

کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟
آسمان ما که با خون شهیدان روشن است

مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود
مردهای مرد را آغاز و پایان روشن است

شعر:‌ میلاد عرفان پور

کجایی حاج احمد…

 

shahid-kazemi-002 

کجایی حاج احمد…
تا نجوایت برای تمنای شهادت را دوباره از زبان خودت بشنویم.

کجایی حاج احمد…

-----------------------------------------------------------------------------------

 

 ماجرای حاج احمد با بانوی دوعالم حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 عملیات بیت المقدس بدجوری مجروح شد.ترکش خورده بود به سرش با اصرار بردیمش اورژانس.

می‌گفت:«کسی نفهمه زخمی‌شدم.همینجا مداوام کنید».دکتر اومد گفت:«زخمش عمیقه،باید بخیه بشه».بستریش کردند. از بس خونریزی داشت بی هوش شد.

یه مدت گذشت.یکدفعه از جا پرید.

گفت:«پاشو بریم خط».قسمش دادم.

گفتم:« آخه توکه بی هوش بودی،چی شد یهو از جا پریدی»؟

گفت:«بهت میگم.به شرطی که تا وقتی زنده ام به کسی چیزی نگی.

وقتی توی اتاق خوابیده بودم،دیدم خانم فاطمه زهرا(س)اومدند داخل.فرمودند:«چیه؟چرا خوابیدی؟»؟ عرض کردم:«سرم مجروح شده،نمی‌تونم ادامه بدم». حضرت دستی به سرم کشیدند و فرمودند:«بلند شو بلند شو،چیزی نیست.بلند شو برو به کارهایت برس»

 به خاطرهمین است که هر جا که می‌روید حاج احمد کاظمی‌حسینیه فاطمه‌الزهرا ساخته است…  

آن ننگ بزرگ،... پاک نمی‌شود.

 

ادامه نوشته

روزی که رئیس مکتب فتنه یاد شهدا می افتد!

آن ننگ بزرگ، با رفتن سراغ خانواده شهدا و دم زدن از عاشورا و اربعین امام حسین(ع) پاک نمی‌شود...
ادامه نوشته

خاطرات و حاضر جوابی های شهید مدرس


ادامه نوشته

آیت الله شجاعی که به مجلس هویت بخشید

آیت الله مدرس

ادامه نوشته

تصاویر منتشرنشده از شهیدی که نگذاشت سفارت ایران منفجر شود

شهید «رضوان فارس» معروف به «حاج رضا». سرتیم حفاظتی سفارت ایران در لبنان

ماجرا از این قرار بوده که بعد از انفجار اول که عامل انتحاری نتوانسته خود را به در سفارت برساند، مسئولان حفاظت خود را بلافاصله به در سفارت در خیابان اصلی محل وقوع انفجار رسانده‌اند.

ادامه نوشته

انتشار کتاب "مردی با آرزو های دور برد"

ادامه نوشته

هم برای شهادت و هم برای بازگشت به خواب مادرش آمد

در خواب دیدم که یک جمعیتی ایستاده‌اند و منتظرند یکی بیاید تا پشت سرش نماز بخوانند و یکی صدا می‌زند که محمد منتظری بیاید پیش‌نماز شود و من گفتم محمد که شهید شده نمی‌تواند بیاید و وقتی هم که از خواب بیدار شدم اعتنا نکردم و به پدرش هم خوابم را نگفتم.
دیشب (شب پیش از پایان انتظار) هم دوباره خواب او را دیدم که
ادامه نوشته

تقریظ امام خامنه ای بر «لشکر خوبان»

ادامه نوشته

وصيت نامه اين شهيد چيز ديگري است

همه ي ما آدم هاي ضعيف پرادعا يك روزي چشم به جهان گشوديم، شايد در آن لحضه چقدر هراسان بوديم و بيمناك. گريه هم مي كرديم. در جدايي محيط رحم، اشك مي ريختيم و حتي جيغ مي كشيديم.

هراسان و وحشت زده بوديم. بعد، انس گرفتيم تا بهش دل بستيم. قلب هايمان با هم ارتباط پيدا كرد. محكم شد انگار با يك طناب ضخيم به هم بسته شدند. با همه ي ظاهرش دوست شديم. رفيق مخلص.

بعضي جاها اون نامردي مي كرد اما ما همچنان صادقانه پيوند رفاقت را محكم تر مي كرديم. به جاي اين كه پند بگيريم.

بارها بهترين عزيزانمان را از ما گرفت. همان هايي كه قبل از ما باهاش دوست بودند، اما درس نگرفتيم. بارها قصد جان خودمان را كرد. اما كجاست پند گيرنده؟

ادامه نوشته