نظام اسلامی جهتگیری خصومت هایش با نظام استکبار است.
يكى از عوامل مولّد اين روحيّه و اين صبر در زينب كبرى (سلام الله عليها) و در ديگر اولياءاللّهى كه اينجور حركت كردند، صدق است؛ صادقانه با پيمان خداى متعال برخورد كردن، دل را صادقانه به راه خدا سپردن؛ اين خيلى مهم است. در قرآن كريم اين صدق را، هم براى انبياء عظام الهى لازم ميشمرد...
توانايىهاى مجموعهى بسيج را بايد بالا برد؛ الزاماتى وجود دارد: الزامات اخلاقى، الزامات رفتارى، الزامات عملى. الزامات اخلاقى، يعنى ما در درون خودمان اخلاقيّات نيكوى اسلامى را پرورش بدهيم؛ از جملهى اين اخلاقيّات صبر است، از جملهى اين اخلاقيّات گذشت است، از جملهى اين اخلاقيّات حلم و ظرفيّت داشتن و جنبه داشتن است، از جملهى اين اخلاقيّات تواضع است؛ اين خصوصيّات را در درون خودمان تقويت كنيم. الزامات رفتارى هم اين است كه همين خلقيّات نيكو را در عمل با مردم، در عمل با محيط، در تعامل با جامعه و انسانها به كار ببريم. امام صادق (عليه الصّلاة و السّلام) به اصحابش ميفرمود: جورى عمل كنيد در بين مردم كه هر كس شما را ميبيند، بگويد اينها ياران امام صادقند،(۱۳) رحمت خدا بر امام صادق، مايهى تحسين براى ما بشويد. رفتار يكايك عزيزان بسيجى، شما جوانها، شما عناصر پاك، شما دلهاى پاكيزه و روشن، رفتار يكايك شما با آحاد مردم - كه خيلىهايشان همانطور كه گفتم به معناى واقعى كلمه بسيجىاند - بايد جورى باشد كه بگويند اينها پرورشيافتگان نظام اسلامىاند؛ مايهى جلب محبّت، مايهى جلب احترام براى نظام اسلامى و براى جمهورى اسلامى. اين الزامات عملى، الزامات جهادى، الزامات اجتماعى، كارهايى است كه بايستى انجام بگيرد؛ يعنى تقويت خصال نيك در خود، برخورد مهربان و خدوم و تحسين برانگيز با محيط، عمل جدّى در همهى جبههها - هم در جبههى علم، هم در جبههى فعّاليّتها و خدمات مردمى، هم در جبههى كار، هم در جبههى سياست، هم در جبههى توليد - در هر جا كه حضور داريد، كار جدّى و بدون احساس خستگى و با پرهيز از تنبلى؛ كار كنيم. اين مجموعهى عظيم - كه دهها هزار فرماندهى آنها امروز در اينجا جمع هستند - ميتواند كشور را به معناى واقعى كلمه، در همهى جهات مثبت حركت بدهد، مايهى استقرار و ثبات باشد، مايهى ابّهت نظام باشد كه بحمدالله هست، امروز بسيج مايهى ابّهت نظام است، مايهى افتخار نظام است .
يك نكته هم دربارهى مسائل اخير و اين بگومگوهايى كه در صحنهى سياست خارجى و مسائل هستهاى و گفتگو و مذاكره و از اين حرفها هست، عرض بكنيم. اوّلاً بنده اصرار دارم بر حمايت از مسئولانى كه اجراى كار برعهدهشان است، از همهى دولتها بنده حمايت ميكنم، از مسئولان - مسئولان داخلى، مسئولان خارجى - حمايت ميكنم و وظيفهى ما است. من خودم مسئول اجرايى بودهام، وسط ميدان بودهام، سنگينى كار و سختى كار را با همهى وجود احساس كردهام؛ ميدانم كه كار ادارهى كشور كار سختى است. لذا اينها به كمك احتياج دارند، من هم كمكشان ميكنم، حمايتشان ميكنم؛ اين يك طرف قضيّه است كه قطعى است. از آن طرف اصرار دارم بر تثبيت حقوق ملّت ايران، از جمله مسئلهى حقوق هستهاى؛ اصرار داريم بر اينكه از حقوق ملّت ايران يك قدم عقبنشينى نبايد بشود. ما البتّه در جزئيّات اين مذاكرات مداخله نميكنيم؛ يك خطوط قرمزى وجود دارد، يك حدودى وجود دارد، اين حدود بايد رعايت بشود؛ اين را گفتيم به مسئولين و موظّفند كه اين حدود را رعايت كنند؛ از هارتوهورت دشمنان و مخالفان هم واهمهاى نداشته باشند و ترسى به خودشان راه ندهند...





.jpg)











رهبرم! آن رهبري كه نيم قرن است در مبارزه و استكبارستيزي، «انقلابي» مانده، همه سرمايه من است و همه جان من در كلام توست كه «همه گزينهها روي ميز باشد، چه غلطي ميخواهند بكنند» و همه روحيه من در شعار توست كه «نبايد به دشمني كه لبخند ميزند، اعتماد كرد» و همه ظرفيت فكري و تحليلي من در تجربهاي است كه تحت فرمان تو در رويارويي هستهاي با دشمنان خواهم اندوخت و همه ايمان من در سخن توست كه «هر ملت و دولتي كه به امريكا اعتماد كند، ضربه خواهد خورد» و همه شادابي من از اعتماد تو به جواناني همچون من است و همه و همه و همه داشتههاي من از رهبري است كه همه نداشتهها و خسارتهاي استكبار از اوست. 
