نبرد ابدی خیر و شر در همه زمانها و زمینها
عاشورا قلب تاریخ است. بدون تردید اگر کسی وقایع محرم سال ۶۱ هجری در کربلا را بهخوبی بشناسد، گویی همه تاریخ بشریت را شناخته است و اگر کسی همه تاریخ را بخواند و از آنچه بر امام حسین(ع) و یارانش رفته، بیخبر باشد، تاریخ را نمیداند. بیاغراق، هر آنچه در این مقطع تاریخی رخ داده، چکیدهای است از حضور چند هزار ساله انسان در این جهان. هم از این روست که «کل یوم عاشوراء و کل ارض کربلاء»؛ همه زمانها عاشوراست و همه زمینها کربلا.
یکی از دغدغههای فرهنگی در کشور ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تولید آثار سینمایی و تلویزیونی درباره حماسه بیبدیل عاشورا و یا با الهام از مفاهیم برآمده از آن بوده است. این موضوع از آنجا مهم مینماید که با وجود گذشت ۳۴ سال از قیام مردمی بهمن ۵۷ برای بازتولید ساختارها و نهادهای اجتماعی و فرهنگی براساس آرمانها و ارزشهای اسلامی، هنوز هم در حوزه سینما و تلویزیون با خلأ خلق اثر درباره عاشورا و انقلاب امام حسین(ع) روبهرو هستیم به طوری که مرور کارنامه رسانههای تصویری ما نشان میدهد که در این مدت بهخصوص در زمینه سینما کار چندانی صورت نگرفته است.
این درحالی است که وقایع تاریخی همواره موضوع سینمای غرب بودهاند، چه تواریخ قدیمی و باستانی و حتی اسطورهها و چه وقایع معاصر به همین دلیل است که بسیاری از آثار سینمایی مشهور، در قالب تاریخی هستند. از «ال سید» و «ده فرمان» که به اسطورههای باستانی میپردازند گرفته تا «فهرست شیندلر» و «نجات سرباز رایان» که به تاریخ معاصر میپردازند. اتفاقاً همه این فیلمها هم، مضامینی یهودی دارند و به بازتولید تاریخ و ایدئولوژی صهیونیستی کمک میکنند. نکته مهم اینجاست که اساساً هدف از ترسیم تاریخ در فیلمها و همه آثار نمایشی و تصویری، چیزی جز بازخوانی زمان حال در آینه گذشته نیست. مثلاً فیلمهای «ال سید» و «ده فرمان» به حقانیت قوم بنیاسرائیل میپردازند و «فهرست شیندلر» به بازسازی و القای مفهومی به نام «هولوکاست» اختصاص یافته است.
اما متأسفانه از چنین ظرفیتی در سینمای ما بسیار کمتر استفاده شده است به طوری که در طول تاریخ حدوداً یک قرنی هنر هفتم در کشور ما، تعداد فیلمهای تاریخی خوب و ماندگار بسیار کم است. شاید بتوان فیلمهایی چون «مریم مقدس» و «ملک سلیمان» (هر دو به کارگردانی شهریار بحرانی) را از معدود فیلمهای تاریخی ـ و البته مذهبی ـ خوب سینمای ایران به حساب آورد. بهره نبردن سینمای ما از تاریخ عاشورا هم از آن غفلتهای عجیب صورتگرفته در سینمای ماست. چون حماسه عاشورا، غنیترین، کاملترین و جامعترین زمینه و نرمافزار برای خلق بدیعترین و شورانگیزترین درامهاست. یکی از قدیمیترین الگوهای درامپردازی در هنرهای نمایشی و تصویری از قبیل سینما، تلویزیون، پویانمایی، بازیهای رایانهای و…- تقابل خیر و شر بوده است و مگر غیر از آن است که عاشورا، خود عیار و سنجشی برای دوگانه «خیر و شر/ حق و باطل» است؟
اگر سینمای ایران در پی زیباترین زیباییها و عاشقانهترین داستانهاست، پس چرا رنگ عاشورا در این سینما کمرنگ است؟ حتی اگر سینما را صرفاً برای تجارت و سرگرمی بخواهیم، باز هم حماسه عاشورا پرجاذبهترین و مردمپسندترین آثار برای ساخت است. مگر نه اینکه هنوز هم آیینهای ذکر شهادت امام حسین(ع) و یارانش در هیئتها، پرمخاطبترین گردهمایهایی مردمی در ایران محسوب میشود؟ سینمای ما در پی جهانی شدن و فتح بازارهای سینما در اقصی نقاط جهان است و مگر میتوان داستانی جز عاشورا یافت که توان تسخیر قلوب انسانها از همه ملل و نژادها را داشته و در عین حال، گویای فرهنگ و آرمانهای ملی و اسلامی ما نزد خارجیها باشد؟
نمونه بارز استفاده از چنین موضوع جذاب و سترگی، سریال «مختارنامه» است. سریالی که طی سالهای اخیر و به بهانههای مختلف از سیما به نمایش درآمده است. آنچه باعث تأثیرگذاری بینظیر «مختارنامه» بر مردم شد، شباهت زیاد ماجراها و کشمکشهای متن آن با واقعیتهای سیاسی و اجتماعی زمانه ما بود. به طوری که در حین تماشای آن، گاه فراموش میکردیم که «مختارنامه» به زمانی دور از ما و حدود هزار و ۴۰۰سال پیش برمیگردد و دچار این پندار میشدیم که این روایت، شرح حال ماست. بدون تردید این مهم به قابلیت بینظیر و ذاتی عاشورا برمیگردد.
«مختارنامه» نشان داد نمایش عاشورا و بهطور کلی تاریخ اسلام در سینما و تلویزیون نهتنها دارای ارزشهای فرهنگی و دینی است، بلکه دارای جذابیتهای خارقالعاده و حیرتانگیزی هم هست. این سریال با همه ضعفها و قوتهایش نشانهای است برای مدیران و برنامهسازان سیما مبنی بر اینکه کشاندن مخاطب پای رسانه ملی، فقط از طریق برنامههای پرزرق و برق امکانپذیر نیست. میتوان از تاریخ و حماسه و دین و سیاست، فیلم و برنامه تولید کرد و در عین حال، تماشاگر عام را نیز مجذوب ساخت.