راه‌های رفته ایران پیش روی ماست

وقتی در دیدار با آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، از فرونشاندن پهپادهای آمریكایی سخن می‌گفت، حاضران متوجه بغض گلویش شدند. از او دلیل این بغض را جویا شدیم كه در پاسخ گفت: «شاید نسل امروز متوجه این خبر نباشد كه جهان از آن سخن می‌گوید. آرزوی دوران كودكی ما این بود كه چگونه می‌توانیم با غرب روبه‌رو شویم.» مجدی حسین، رئیس حزب اسلامی «العمل» مصر و از مبارزین و سیاسیون قدیمی این كشور، برای شركت در اجلاس جهانی «اساتید دانشگاه‌ها و بیداری اسلامی» به ایران آمد. او نخستین‌بار ۲۷ سال پیش به علت اعتراض به حضور صهیونیست‌ها در نمایشگاه كتاب قاهره دستگیر شد و آخرین‌بار آن پس از جنگ ۲۲ روزه‌ی غزه بود كه مخفیانه خود را به اهالی غزه رساند تا از طرف مردم مصر، مقاومت و پیروزی‌شان را تبریك بگوید اما بلافاصله پس از بازگشت دستگیر و زندانی شد. «اسلام و حكومتداری»، «آمریكا طاغوت زمان»، «احكام قرآن درباره پیروی از كفار و مشركین» و «مقاومت پیروز شد» از جمله تألیفات مجدی حسین است. عصر روز دیدار با رهبر انقلاب اسلامی با او درباره آسیب‌های انقلاب‌های منطقه و ضرورت نظام‌سازی به گفتگو نشستیم.

ادامه نوشته

بیانات امام خامنه ای در ديدار دست‌‌اندركاران كنگره بزرگداشت علامه قطب‌الدّین شیرازی

 

متن بیانات رهبر معظم انقلاب كه روز دوشنبه سیزدهم آذرماه در جمع دست‌اندركاران برگزارى همايش بين‌‌المللى بررسى احوال و آثار حكيم قطب‌‌الدّين شيرازى، ایراد شده است، به مناسبت برگزاری این همایش منتشر می‌شود:

بسم الله الرّحمن الرّحیم
بزرگداشت كسانى از قبيل قطب‌الدّين شيرازى كار بسيار مفيدى است. من در ذهنم بود كه پزشكها زرنگى كردند و قطب شيرازى را برده‌اند به عالم پزشكى؛ چون ايشان در درجه‌ى اوّل فيلسوف است، شاگرد خواجه نصير و شارح شرح حكمت‌الاشراق و اينها است؛ و البتّه طبيب هم هست، طبيب برجسته‌اى است؛ [و هم‌] منجّم است، ايشان در ساخت رصدخانه‌ى معروف مراغه سهيم بوده؛ يعنى يك انسان بزرگى است. امّا اين بيان آقاى دكتر لنكرانى، بيان خوبى بود. يعنى همين كه ما توجّه بكنيم كه دانشمندان بزرگ ما در دورانهاى مختلف اسلامى، در رشته‌هاى مختلف تبحّر داشته‌اند؛ صِرف اين نبود كه يك لقمه از اينجا، يك لقمه از آنجا، يك لقمه از آنجا؛ نه، ايشان در عالم پزشكى يك آدم برجسته است؛ همان طور كه اشاره كرديد، مهمترين شرح قانون بوعلى را او نوشته؛ در زمينه‌ى فلسفه، يك فيلسوف است به معناى حقيقى كلمه؛ در زمينه‌ى نجوم و هيئت، يك انسان وارد و متخصّص است؛ اديب است، شاعر است: شعر عربى، شعر فارسى؛ و شايد علوم ديگرى. يعنى اين نكته مورد توجّه باشد كه تخصّص‌گرايى به معناى محدود كردن ذهن و فكر انسان، يك نكته‌ى برجسته‌اى نيست - كه همين‌طور تخصّصها پشت سر هم همديگر را ميشكافند، يك تخصّص كوچكترى، دائره‌ى محدودترى به‌وجود مى‌آيد؛ به يك معنا به‌خاطر رسيدگى به وضع زندگى انسان در آن تخصّص خاصْ چيز خوبى است، امّا به يك معنا محدود كردن انسان است - چون ظرفيّت ذهن انسان خيلى وسيع است و ميتواند در همه‌ى اين امور صاحب‌نظر باشد. اينجور نباشد كه كسى كه پزشك است، مثلاً در زمينه‌ى علوم دينى يا در زمينه‌ى فلسفه، يك آدم عامى‌اى محسوب بشود؛ نه، چقدر خوب است كه يك پزشك، در زمينه‌ى علوم ديگر - در زمينه‌ى علوم عقلى، در زمينه‌ى علوم دقيقه، مسائل گوناگون طبيعى - حدّاقل صاحبِ اطّلاع باشد و اين كار را ما بتوانيم در كشورمان پيش ببريم. البتّه به معناى تعطيل كردن تخصّصها به‌هيچ‌وجه نيست، بلكه به معناى بهره‌مند كردن ذهن متخصّصين از محيطهاى فراتر از حدّ تخصّص آنها است.
 خب، شيراز البتّه مركز مهمّى است، و بزرگانى در شيراز پرورش پيدا كرده‌اند؛ خود اين هم در سرزمينهاى گوناگون اسلامى ما يك نكته‌اى است؛ من اين را در سفر شيراز هم - همين چند سال قبل از اين - گفتم. واقعاً شيراز جزو سرزمينهايى از كشور ما است كه يك ظرفيّت نامحدودى دارد؛ انسان در هر بخشى نگاه ميكند، مى‌بيند منطقه‌ى فارس و شيراز - البتّه شيراز كه ميگوييم، منظورمان كلّ فارس است، كمااينكه قطب شيرازى هم كازرونى است - يك منطقه‌ى بسيار حاصلخيزى است از لحاظ تربيت استعدادهاى برجسته‌ى انسانى؛ شاعر، اديب، فيلسوف، عالمِ به معناى مصطلح امروزى؛ در رشته‌هاى مختلف علوم - در همه‌ى رشته‌ها - برجستگانى از اين منطقه برخاسته‌اند. خب، اين در واقع به يك معنا شناسنامه‌ى اين منطقه است كه كسانى كه در اين منطقه مشغول كار تعليم و تربيت و پرورش افكار و استعدادها هستند، به اين نكته توجّه كنند كه [در] اينجا يك استعداد بى‌پايانى از لحاظ اسلامى وجود دارد. حالا همين قطب شيرازى، ايشان علّامه‌ى شيرازى است، يعنى به‌عنوان علاّمه شناخته ميشود، به‌خاطر همين كه در فنون مختلف [متخصّص بوده‌]؛ به هر حال سعى كنيد اين شخصيّتهاى برجسته را به‌عنوان الگوهايى براى نسل جوانِ امروزِ ما معرفى كنيد كه جوان امروز بداند كه ميتواند الگويش اين باشد. هيچ لزومى ندارد كه ما يك شخصيّت را از اعماق تاريكى‌هاى قرون وسطاى اروپا بكشيم بيرون، او را به‌عنوان يك شخصيّت معرّفى كنيم. اينها [الگو] هستند.
 ثانياً توجّه كنند به اينكه جريان علمى در كشور ما، در دورانى كه در غرب و در اروپا خبرى نبوده شكوفايى‌هايى داشته. در قرن هفتم هجرى - چون ايشان از دانشمندان قرن هفتم است، يعنى ايشان اوائل قرن هشتم ظاهراً از دنيا رفته، يعنى جزو علماى قرن هفتم محسوب ميشود - يعنى قرن سيزده و چهارده ميلادى، شما ببينيد در اروپا چه خبر بوده؟ چه كسانى بودند؟ يعنى در اروپا، نور علم تابيده نشده بود؛ آن وقت اينجور شخصيّتهاى برجسته‌اى در اينجا از قبيل خواجه نصير و كاتبى - كه يكى از اساتيد او هم كاتبى است؛ كاتبى قزوينى، فيلسوف برجسته‌ى بزرگ - و ديگران و همچنين امثال قطب شيرازى، در آن وقت هستند.
اميدواريم ان‌شاءالله خداوند كمك كند بهتان، بتوانيد اين كار را خيلى خوب از آب در بياوريد.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

بازگشت توازن قوا، هدف آمریكا در سوریه است

 دكتر علی فیاض، عضو پارلمان لبنان از شركت‌كنندگان اجلاس جهانی «اساتید دانشگاه‌ها و بیداری اسلامی» بوده است. چرایی تحولات سوریه، موضوع مورد سؤال ما از این استاد دانشگاه است.

منطقه‌ی خاورمیانه هم‌اكنون مرحله‌ی انتقالی و تحولات استراتژیكی را پشت سر می‌گذارد. عوامل بسیاری در این مرحله دخیل بوده‌اند؛ از عقب‌نشینی آمریكا از عراق با دستان خالی گرفته كه یك شكست كامل بود تا تحولات جهان عرب در تونس، مصر و لیبی؛ به‌ویژه تحولات مصر و سقوط مبارك كه موجب فروپاشی و از دست رفتن یكی از مراكز اجرای سیاست‌های آمریكا در منطقه شد...
آمریكا و اسرائیل در پسِ پرده‌ی تمام توطئه‌هایی هستند كه وحدت و همبستگی امت اسلامی را هدف قرار داده‌اند. تمام نظام‌های جهان عرب باید موضع خود را در برابر آمریكا و رژیم اشغالگر اسرائیل مشخص كنند. این یك تناقض بزرگ است كه كشورهای مشوق دموكراسی، خودشان غیر دموكراتیك هستند و این نشان‌دهنده‌ی این است كه آنها به فكر ایجاد دموكراسی نیستند، بلكه به دنبال سرنگونی نظام سوریه برای تسویه‌حساب‌های سیاسی هستند، زیرا سوریه هم‌پیمان استراتژیك ایران و حامی مقاومت لبنان و فلسطین است...
ادامه نوشته

پوسیده از درون!

جنگ غزه نشانه شكست طرح سازش است

منیر شفیق، اندیشمند و مبارز سرشناس فلسطینی یكی از مدعوین اجلاس جهانی «اساتید دانشگاه‌ها و بیداری اسلامی» بود كه در محضر رهبر انقلاب اسلامی نیز به ایراد سخن پرداخت. نظر او را درباره‌ی اثرات جنگ هشت‌روزه‌ی غزه و وضعیت رژیم صهیونیستی جویا شدیم.

رژیم صهیونیستی وارد مرحله‌ی عقب‌نشینی و سقوط شده است و این پدیده روزبه‌روز بیشتر خود را نشان می‌دهد. این رژیم دیگر نمی‌تواند جلوی سقوطش را بگیرد و خود را حفظ كند. فساد داخلی رژیم صهیونیستی آن را از درون پوسانیده و به همین خاطر این رژیم دیگر نمی‌تواند همانند گذشته بجنگد و به اشغالگری خود ادامه دهد.
این سومین شكست رژیم صهیونیستی در شش سال گذشته بوده است. اولین شكست آن در سال ۲۰۰۶ میلادی به دست مقاومت به رهبری حزب‌الله لبنان و سپس شكست در ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ میلادی به دست مقاومت به رهبری حماس بود كه البته جنبش جهاد هم در این جنگ به صورت فعال شركت داشت. پس از آن نیز در همین جنگ هشت‌روزه بود. در این جنگ گمان صهیونیست‌ها این بود كه می‌توانند به‌راحتی ضربه‌ی خود را با ترور احمد الجعبری وارد كنند و نهایتاً این كار با واكنش مقاومت و شلیك یك یا دو موشك تمام خواهد شد. لذا جنگ را شروع كردند، اما ناگهان با تصمیم حماس و جنبش جهاد مواجه شدند و این عملیات به یك جنگ هشت‌روزه انجامید.

معادله‌ی میان ما و دشمن تغییر كرده و حتی آمریكا هم نتوانست رژیم صهیونیستی را نجات بدهد...

ادامه نوشته

متن کامل بیانات امام خامنه ای در دیدارشركت‌كنندگان در اجلاس جهانی اساتيد دانشگاه‌هاى جهان اسلام و بي

 

*البته دشمنان از كلمه‌ى «بيدارى اسلامى» ميترسند؛ سعى ميكنند عنوان «بيدارى اسلامى» براى اين حركت عظيم به كار نرود. چرا؟ چون وقتى اسلام در هيئت حقيقى خود، در قواره‌ى واقعى خود بروز و ظهور پيدا ميكند، تن اينها ميلرزد. اينها از اسلامِ برده‌ى دلار نميترسند؛  از اسلامِ غرق در فساد و اشرافيگرى نميترسند؛ از اسم اسلامى كه امتداد و انتهائى در عمل و در توده‌ى مردم نداشته باشد، نميترسند؛ اما از اسلام عمل، اسلام اقدام، اسلام توده‌ى مردم، اسلام توكل به خدا، اسلام حسن ظن به وعد الهى كه فرمود: «و لينصرنّ اللّه من ينصره»،(1) ميترسند. وقتى اسم اين اسلام مى‌آيد، نشانى از اين اسلام پيدا ميشود، مستكبرين عالم به خودشان ميلرزند - «كأنّهم حمر مستنفرة. فرّت من قسورة»(2) - لذا نميخواهند عنوانِ بيدارى اسلامى باشد. ولى ما معتقديم نخير، اين يك بيدارى اسلامى است، بيدارى حقيقى است، و رسوخ پيدا كرده است، امتداد پيدا كرده است، به اين آسانى‌ها هم دشمنان نميتوانند آن را از راه خودش منحرف كنند.

*اوائل انقلاب، سى و يكى دو سال قبل از اين، در يك قضيه‌ى بسيار مهمى، من و دو نفر ديگر كه آن روز عضو شوراى انقلاب بوديم، از تهران رفتيم قم خدمت امام - امام آن وقت هنوز در قم بودند، تهران نيامده بودند - تا نظر ايشان را نسبت به آن قضيه و اقدام مهم بپرسيم. وقتى قضيه را براى ايشان شرح داديم، امام رو كردند به ما، گفتند از آمريكا ميترسيد؟ گفتيم نه. گفتند پس برويد اقدام كنيد. ما هم آمديم اقدام كرديم و موفق شديم. اگر ترس آمد، اگر طمع آمد، اگر غفلت آمد، اگر گرايشهاى انحرافى پا در ميان گذاشت، كارها مشكل خواهد شد.

*امروز استكبار جهانى با ابزار پول و سلاح و علم دارد بر دنيا فرمانروائى ميكند؛ اما در خلأ فكر قرار دارد، در خلأ انديشه‌ى راهنما قرار داد. امروز استكبار جهانى اين مشكل بزرگ را دارد؛ فكرى ندارد كه به بشريت ارائه دهد؛ هيچ ايده‌اى ندارد براى ارائه كردن و راه نشان دادن به توده‌هاى مردم، به خواص مردم، به روشنفكران. اما شما داريد؛ شما اسلام را داريد.

*برادران! خواهران! ابزارى كه در دست دشمنان ما ميتواند فعال شود و از آن حداكثر استفاده را دارند ميكنند، اختلافات است؛ اختلاف شيعه و سنى، اختلاف قوميتها، اختلاف مليتها، تفاخرهاى غلط.

*اين مسئله‌ى اخير فلسطين، خيلى مسئله‌ى مهمى است. بين غزه و بين دولت صهيونيست كه مدعى است قوى‌ترين ارتش را در منطقه دارد، هشت روز جنگ اتفاق مى‌افتد؛ آنگاه وقتى ميخواهند آتش‌بس ايجاد كنند، آن طرفى كه براى آتش‌بس شرط ميگذارد، فلسطينى‌هايند! اين باوركردنى است؟ ده سال پيش اگر به شما اين حرف را ميزدند، چه كسى باور ميكرد كه يك روزى بين فلسطينى‌ها - نه همه‌ى فلسطينى‌ها؛ يك گوشه‌اى از فلسطينى‌ها، غزه - و بين رژيم صهيونيستى جنگى اتفاق بيفتد، براى آتش‌بس آن جنگ، فلسطينى‌ها شرط بگذارند؟ آفرين بر فلسطينى‌ها! آفرين! آفرين بر حماس و جهاد و گردانهاى مبارزى كه در فلسطين، در غزه جنگيدند و شجاعت نشان دادند! شجاعت اين است. من به سهم خودم از همه‌ى مبارزين فلسطين تشكر ميكنم؛ به خاطر فداكارى‌اى كه كردند، به خاطر تلاشى كه كردند، به خاطر صبرى كه كردند، و ديدند كه «انّ مع العسر يسرى».

*دشمن را بايد شناخت، ابزارهاى دشمن را بايد شناخت، حيله‌هاى دشمن را بايد شناخت؛ از كجا وارد ميشود؟ ما با اين نگاه در قضيه‌ى سوريه موضعگيرى كرديم. ما با آمدن خون از بينى يك انسان مسلمان هم موافق نيستيم و دردمان مى‌آيد. ما ميگوئيم آن كسانى كه سوريه را به جنگ داخلى دارند ميكشانند، مقصرند.

ادامه نوشته

تحلیل شهید صدر از نحوه مبارزه امام سجاد(ع)

در سیره‌ی امام نقل شده كه ایشان هر جمعه برای مردم خطبه می‌خواند و نصیحت‌شان می‌كرد، آنان را از گرفتار شدن به دنیا پرهیز می‌داد، به كارهای اُخروی تشویق‌شان می‌كرد و این قطعه‌های هنری و رنگارنگ دعا، حمد و ثنا را كه تجسم بندگی خالصانه‌ی خداوند (سبحانه وحده لا شریك له) هستند، خود برایشان قرائت می‌كرد. (الكافی ۷۲: ۸، الحدیث ۲۹؛ الأمالی (الصدوق): ۵۰۳)

صحیفه‌ی سجادیه نماد یك جنبش اجتماعی گسترده است؛ جنبشی كه شرایط آن برهه، امام را به انجام آن واداشت. همچنین این صحیفه میراث الهی بی‌همتایی است كه همچنان با گذشت قرن‌ها چشمه‌ی بخشش، چراغ هدایت و مدرسه‌ی اخلاق و تهذیب باقی مانده و بشریت همچنان به این میراث محمدی علوی نیازمند است؛ نیازی كه با افزایش فریب‌های شیطان و آزمایش‌های دنیا فزونی می‌گیرد.

ادامه نوشته

با روش‌های معاویه نمی‌توان به جنگ معاویه رفت

  یكی از لایه‌‌های نهضت امام حسین علیه‌السلام، مواجهه‌ی با عملیات روانی حكومت بنی‌امیة بود. توجه به آن عملیات روانی و فضای تبلیغاتی، تا حد زیادی ما را در فهم حركت امام حسین علیه‌السلام كمك می‌كند. در حقیقت واقعه‌ی كربلا، تنها مواجهه با یك فرد نااهل و نالایقی نبود كه ادعای خلافت كرده بود، بلكه یك فضای عمومی در جامعه ایجاد كرده بودند كه خلافت یزید هم به عنوان قطعه‌ای از آن پازل، محصول و فرآیند آن فضا بود. در واقع باید امام را شهید فضای فرهنگی و تبلیغاتی بدانیم. برای فهم بهتر این موضوع، فضای عمومی دوران امامت امام حسین علیه‌السلام را از آغاز آن -یعنی از ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری- تا ۱۰ محرم سال ۶۱ را بررسی می‌كنیم.

ادامه نوشته

دوست و دشمن به دنبال تغییر محاسبه امام حسین علیه‌السلام

این تردیدافكنی‌های خودی‌ها در برابر تصمیم راسخ امام، بسیار سنگین بود برای امام. صبركردن در برابر چنین مسئله‌ای برای حضرت چه‌بسا از صبر بر شهادت عزیزانشان هم سنگین‌تر بوده باشد، اما چرا امام حسین علیه‌السلام تصمیم و محاسبه‌ی خود را تغییر ندادند؟ زیرا اگر امام می‌خواست برگردد، تكلیفش را انجام نداده بود و زیر سؤال می‌رفت كه شما عامل ادامه‌ی حكومت یزید هستید. می‌گفتند شما علیرغم دعوت عمومی نیامدی و به حرف چند نفر كه گفتند اوضاع عمومی كوفه به هم ریخته، منصرف شدید، در حالی كه ما نامه‌ها نوشته بودیم. حال آن‌كه با حركت امام علیه‌السلام آنها در تاریخ رسوا شدند و ننگ و عار برایشان ماند.
ادامه نوشته

پاسخ امام خامنه ای به ۱۰ پرسش درباره مبارزه تاریخی ملت ایران با آمریكا

  سؤال پاسخ
۱ آیا تقابل ملت ایران با دولت آمریكا صرفا به پس از انقلاب اسلامی برمیگردد؟
مبارزه از زمان كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آغاز شده
و تا كنون ادامه دارد.
 
۲ ۱۶آذر با چه ویژگی‌هایی باید شناخته شود؟
۱۶ آذر متعلق به دانشجوى ضدآمريكا و ضدسلطه است.
 
۳ مصادیق دشمنی‌ دولت آمریكا علیه ملت ما
چه بوده است؟

كمك به حركتهای تروریستی، تصرف دارائی ایران كمك  به صدام در جنگ با ایران، شلیك به هواپیمای مسافربری،  اهانت به ملت ایران، تحریم‌های همه‌جانبه.
 
۴ علت اصلی دشمنی دولت آمریكا با ملت ایران و جمهوری اسلامی چیست؟
یك: نفی سلطه‌پذیری، وابستگی سیاسی و سكولاریزم اخلاقی؛
دو: پافشاری ما بر هویت ملی و اسلامی، دفاع از مظلومان و فتح قله‌های علمی
 
۵ علت بنیادین مقابله ما با دولت آمریكا چیست؟
طبق آیات قرآن پای‌بندی به ايمان بِالله و كفر به طاغوت واجب است و امروز طاغوت اعظم در دنیا آمریكاست.
 
۶ آیا رابطه با آمریكا خطر او را برای ما كم می‌كند؟
به دو دلیل خطر آمريكا را كم نميكند. یك: آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطه‌ى سياسى داشتند. دو: رابطه، براى آمريكائى‌ها، همیشه وسيله‌اى براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدوری بوده است.
 
۷ چرا با آمریكا مذاكره نمی‌كنیم؟
مذاكره در سايه‌ى تهديد و فشار
و از موضع ابرقدرتی، مذاكره نيست.
 
۸ بعد از این مدت مبارزه كدام كشور
پیروز میدان بوده است؟

بقاء و پیشرفت انقلاب نشانه‌ی پیروزی ملت ایران است؛
ارزش‌های آمریكایی در دنیا افول كرده‌اند.
 
۹ آمریكا چه زمانی از دشمنی با ملت ایران دست خواهد برداشت؟
تا زمان تحقق اقتدار همه‌جانبه‌ی سیاسی، اقتصادی و علمی ایران این دشمنی ادامه دارد.
 
۱۰ سرانجام مبارزه‌ی تاریخی ملت ایران با دولت مستكبر آمریكا چه خواهد بود؟
سنت‌های الهی پیروزی جبهه حق را تضمین می‌كند.
 

مشروح پاسخ به سوالات در ادامه مطلب
ادامه نوشته

وحدت حول محور ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم

نخستین‌ عاملی‌ كه‌ در سست‌ كردن‌ پایه‌های‌ انقلاب‌ و نظام‌ اسلامی‌ وتضعیف‌ حامیان‌ راستین‌ آن‌ نقش‌ مستقیم‌ دارد، اختلافات‌ و تعارض‌های‌داخلی‌ است‌. اختلاف‌، هم‌ زمینه‌ ساز رخنه‌ و سوء استفاده بیگانه‌ است‌ و هم‌مایه نابودی‌ افراد و گروه‌ها. جنگ‌ و اختلافات‌ داخلی‌ سستی‌ می‌آورد؛ یعنی‌آن‌ نیرویی‌ كه‌ باید به‌ صورت‌ یك‌ مشت‌ گره‌ كرده‌ علیه‌ دشمن‌ بكار گرفته‌شود، هنگام‌ نزاع‌ و تنش‌، علیه‌ خودی‌ها به‌ كار می‌رود. امام‌ علی‌(ع)، در تبیین‌پیامدهای‌ تلخ‌ اختلافات‌ داخلی‌، سه‌ چیز را كه‌ بازگشت‌ همه آن‌ها به‌ تفرقه‌است‌، شكننده ستون‌ فقرات‌ یك‌ جامعه انقلابی‌ می‌داند: كینه‌ ورزی‌ دل‌ها،پشت‌ كردن‌ به‌ یكدیگر و همكاری‌ نكردن‌ با یكدیگر.

"بپرهیزید از هر كار كه‌ پشت‌ پیشینیان‌ را شكست‌ و نیروشان‌ را گسست‌؛چون‌ كینه هم‌ در دل‌ داشتن‌ و تخم‌ نفاق‌ در سینه‌ كاشتن‌ و از هم‌ بریدن‌ و دست‌از یاری‌ یكدیگر كشیدن‌."

"... بنگرید كه‌ آن‌ها چگونه‌ در اثر اتحاد و همدلی‌ سرور و مهتر جهانیان‌بودند؛ اما چون‌ میانشان‌ جدایی‌ افتاد و الفت‌ آن‌ها به‌ پراكندگی‌ انجامیدو دل‌هاشان‌ گونه‌ گون‌ شد، از هم‌ جدا شدند و به‌ حزب‌ها و گروه‌های‌مختلف‌ تقسیم‌ شدند و خداوند لباس‌ كرامت‌ خود را از تنشان‌ بیرون‌آورد و نعمت‌ فراوان‌ خویش‌ را از دستشان‌ به‌ در كرد و داستان‌ آن‌ها،برای‌ عبرت‌ پندگیران‌، میان‌ شما ماند"

امام‌ علیه السلام در گفتار دیگر، جامعه‌ اسلامی‌ را از تفرقه‌ سخت‌ بر حذر می‌دارد واعلام‌ می‌كند:

"هیچ‌ ملتی‌ با تفرقه‌ و اختلاف‌ به‌ سعادت‌ و رفاه‌ نرسیده‌ است‌ و نخواهدرسید."

جدا شدن‌ افراد از امت‌، آزمندی‌ شیاطین‌ استعمارگر را بر می‌انگیزد تاآن‌ها را به‌ اردوگاه‌ انحراف‌ و گمراهی‌ برند.

نكته مهم‌ دیگری‌ كه‌ حضرت‌ یادآور می‌شود، این‌ است‌ كه‌ بسیاری‌ِ افراد وانبوه‌ جمعیت‌ با نبودن‌ وفاق‌ و همدلی‌ سودمند نیست‌ و اثر مثبتی‌ به‌ ارمغان‌نمی‌آورد.

همه دلسوزان‌ انقلاب‌ و اسلام‌ باید به‌ این‌ نكته‌ اساسی‌ پی‌ برده‌ كه‌ اتحاد برمحور آرمان‌ و عقیده‌ از مهم‌ترین‌ عوامل‌ پیروزی‌ به‌ شمار می‌آید و جامعه متحد، همدل‌ و همزبان‌ نفوذناپذیر است‌. از این‌ رو، در كنار سلیقه‌ها و نظرهای‌متفاوت‌، پایبندی‌ به‌ اصول‌ مسلم‌ و حدودی‌ كه‌ خودی‌ را از غیرخودی‌ متمایزمی‌سازد، ضرورت‌ دارد.

حضرت‌ علی‌(ع) در اشاره‌ به‌این‌ مطلب‌ می‌فرماید:

"همانا خدای‌ سبحان‌ بر جماعت‌ این‌ امت‌ ـ مسلمان‌ ـ منت‌ نهاد و به‌الفت‌ آنان‌ را با یكدیگر پیوند داد؛ پیوندی‌ كه‌ در پناه‌ آن‌ سنگر گیرند ودر سایه‌ آن‌ بیارمند. نعمتی‌ كه‌ هیچ‌ یك‌ از آفریدگان‌ بهایی‌ نداند برای‌آن‌. چه‌ آن‌ نعمت‌ از هر بهایی‌ برتر است‌ و از هر رتبت‌ و منزلتی‌گرانقدرتر."

 نكته قابل‌ توجه‌ آن‌ است‌ كه‌ قرآن‌ و نهج‌البلاغه‌ از لزوم‌ محور در وحدت‌سخن‌ گفته‌اند و یادآور شده‌اند كه‌ وحدت‌ به‌ محور نیاز دارد؛ وگرنه‌ در ایجاد و بقای‌ آن‌ تضمینی‌ وجود نخواهد داشت‌. از نظر قرآن‌ و نهج‌البلاغه‌، محوروحدت‌" رهبری‌" است‌. امام‌ علی‌(ع) می‌فرماید:

"نقش‌ رهبر در جامعه اسلامی‌ به‌ منزله رشته‌ و نخ‌ گردنبند است‌ كه‌دانه‌ها و مهره‌ها را به‌ هم‌ ارتباط‌ می‌دهد و از مجموع‌ آن‌ها، یك‌ واحدبه‌هم‌ پیوسته‌ جهت‌ِ هدف‌ واحد به‌ وجود می‌آورَد كه‌ اگر آن‌ رشته‌ از هم‌بگسلد، پراكندگی‌ و متفرقه‌ بودن‌ مهره‌ها آن‌ هدف‌ را بی‌ثمر خواهدنهاد. "        

اتحاد با اختلاف‌ سلیقه‌ و فكر در تضاد نیست‌. از نظر اسلام‌، اختلاف‌سلیقه‌ مایه پیشرفت‌ افراد و جامعه‌ است‌ و آن‌ كه‌ از رأی‌های‌متفاوت‌استقبال‌ كند، درست‌ را از خطا باز خواهد شناخت‌.

ولی‌ تفاوت‌ سلیقه‌ به‌ معنای‌ اختلاف‌ و نزاع‌ نیست‌. هدف‌ اسلام‌، همدلی‌ وتوجه‌ به‌ نقاط‌ مشترك‌ است‌. این‌ توجه‌ و اندیشه‌ با هر فكر و سلیقه‌ای‌ باشد، مهم‌نیست‌. مهم‌ آن‌ است‌ كه‌ نقاط‌ مشترك‌ و اساسی‌ دین‌ باوران‌ تقویت‌ شده‌، جامعه اسلامی‌ از فروپاشی‌ و وابستگی‌ به‌ بیگانه‌ بازماند؛ و این‌ هدف‌ تنها در سایه اتحاد به‌ دست‌ می‌آید؛ اتحادی‌ كه‌ محور آن‌ رهبری‌ امت‌ اسلامی‌ است‌.    (1)

 فرازهایی از بیانات امام خامنه ای پیرامون وحدت

* اكسير اعظم براى پيروزى ملت ايران، همين يك نكته است: اتحاد كلمه براساس اسلام.  21/4/68


* البته يكى از مسائل مهم، مسئله‌ى بصيرت است. من به شما عرض بكنم؛ بصيرت در اين دوران و در همه‌ى دورانها به معناى اين است كه شما خط درگيرى با دشمن را تشخيص دهيد؛ كجا با دشمن درگيرى است؟ بعضى‌ها نقطه‌ى درگيرى را اشتباه ميكنند؛ خمپاره و توپخانه‌ى خودشان را آتش ميكنند به سمت يك نقطه‌اى كه آنجا دشمن نيست، آنجا دوست است. بعضى‌ها رقيب انتخاباتى خودشان را «شيطان اكبر» به حساب مى‌آورند! شيطان اكبر آمريكاست، شيطان اكبر صهيونيسم است؛ رقيب جناحى كه شيطان اكبر نيست، رقيب انتخاباتى كه شيطان اكبر نيست. من طرفدار زيدم، شما طرفدار عمروئى؛ من شما را شيطان بدانم؟ چرا؟ به چه مناسبت؟ در حالى كه زيد و عمرو هر دو ادعاى انقلاب و اسلام ميكنند، در خدمت اسلام و در خدمت انقلابند. خط درگيرى با دشمن را مشخص كنيم. گاهى هست كه يك نفرى در لباس خودى است، اما حنجره‌ى او سخن دشمن را تكرار ميكند! خب، او را بايد نصيحت كرد؛ اگر با نصيحت عمل نكرد، انسان با او بايد حد و مرز تعريف كند: خط فاصل. جدا ميشويم. اگر بناست شما با همان احساساتى كه رژيم صهيونيستى نسبت به جمهورى اسلامى دارد - ولو با يك ادبيات ديگرى - بخواهى در مقابل جمهورى اسلامى بايستى و حرف بزنى، خب با رژيم صهيونيستى چه فرقى دارى؟ اگر با همان منطقى كه آمريكا در مقابل جمهورى اسلامى عمل ميكند، شما بخواهى با آن منطق با جمهورى اسلامى تعامل كنى، خب شما با آمريكا فرقى ندارى. اين مسئله جداست. اما يك وقت هست كه نه، اينجورى نيست. ممكن است اختلافات، اختلافات عميقى هم باشد، اختلافات بزرگى هم باشد، اما انسان دشمن را با غيردشمن نبايد اشتباه كند؛ دشمن حساب ديگرى دارد، غيردشمن حساب ديگرى دارد. خط درگيرى با دشمن را بايد ترسيم كرد، مشخص كرد؛ اين بصيرت ميخواهد. بصيرتى كه ما عرض ميكنيم، اين است.يك عده‌اى از آن طرف مى‌افتند، يك عده‌اى از اين طرف مى‌افتند. يك عده‌اى با دشمن هم معامله‌ى دوست ميكنند، فرياد دشمن را هم نميشناسند، چون از حنجره‌ى ديگرى در مى‌آيد؛ يك عده هم از اين طرف، هركسى كه اندك اختلاف سليقه‌اى با آنها دارد، به حساب دشمن ميگذارند! بصيرت، آن خط وسط است؛ آن خط درست است.  24/7/91

* وحدت كلمه‌يى را كه داريد، بايد حفظ كنيد. بايد از اختلاف كلمه - به هر شكل - بپرهيزيد. هيچ كس نبايد هيچ حركتى را كه موجب اختلاف مى‌شود، انجام بدهد و اگر كسى انجام داد، ديگرى نبايد آن را تشديد كند. اين، وظيفه‌ى عمومى است. اين، تكليفى مثل نماز و جهاد است. اين، خودِ جهاد فى‌سبيل‌اللَّه مى‌باشد. امروز، جهاد اين است.  10 /12/68

* آن چيزى كه مى‌تواند جلو تهاجم گستاخانه‌ى امريكا را بگيرد، فقط و فقط وحدت ملى و وحدت كلمه است... علاج مقابله با تهديدهاى امريكا عبارت است از وحدت ملت، وحدت مسؤولان، مراعات جناحهاى مختلف سياسى و گردآمدن حول همان محورهايى كه امام بزرگوار ما به عنوان اصول اين انقلاب و نظام معين كرده و مورد قبول اين ملت است؛ همان چيزهايى كه ملت براى آن فداكارى كرد...بعضى دنبال محور وحدت نگردند! اين اصول، محور وحدت است. همه - چه مسؤولان و چه عناصر سياسى - وفادارى خود را به اين اصول، بارها و بارها به زبان، به قلم، با نطق و با رفتار ثابت كنند؛ اين مى‌شود محور وحدت. وحدت ملى يعنى اين.  14/3/81                                                                                                

* اما اين اختلافاتى كه انسان مى‌بيند بين اين حضرات هست، چيزهائى نيست كه اينقدر اهميت داشته باشد كه حالا با ادعاهاى گوناگون، ما اينها را بزرگ كنيم، جلوى چشم مردم نگه داريم، به اينها اهميت بدهيم؛ كه اهميتى هم ندارد. اختلافات را نبايد علنى كرد؛ اختلافات را نبايد به مردم كشاند؛ احساسات مردم را نبايد در جهت ايجاد اختلاف تحريك كرد. از امروز تا روز انتخابات، هر كسى احساسات مردم را در جهت ايجاد اختلاف به كار بگيرد، قطعاً به كشور خيانت كرده.  10/8/91

* وحدت كلمه را حفظ كنيد. مبادا كسانى يا زبانهايى، بدون قصد و غرض سويى، فقط به علت اشتباه و به خاطر اين‌كه مصلحت را نمى‌فهمند و نمى‌دانند كه چه بگويند، چيزهايى بگويند كه مردم را دلسرد بكنند. متأسفانه گاهى در گوشه و كنار ديده مى‌شود كه بعضيها مصلحت خود و مصلحت انقلاب و ملت را نمى‌فهمند. مى‌خواهند با زيد بدى كنند، با نظام بدى مى‌كنند. مى‌خواهند مسؤولى را زير سؤال ببرند، انقلاب را زير سؤال مى‌برند. نمى‌فهمند كه اين كار، زير سؤال بردن انقلاب است. مى‌خواهند يك جبهه‌بندى درست كنند، ولى نمى‌فهمند كه اين جبهه‌بندى، به وحدت ضربه خواهد زد.        24/5/69

* براى اين‌كه ما بنيانهاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى خود را مستحكم كنيم، پيش‌نياز اولى قطعى ما، ايجاد وفاق و وحدت كلمه است. براى وفاق بايد همه تلاش كنند. معناى وفاق اين نيست كه گروهها و تشكيلات و جناحهاى گوناگون اعلام انحلال كنند؛ نه، هيچ لزومى ندارد. معناى وفاق اين است كه نسبت به هم خوشبين باشند؛ «رحماء بينهم» باشند؛ همديگر را تحمل كنند؛ در جهت ترسيم هدفهاى والا و عالى و براى رسيدن به آنها به يكديگر كمك كنند و از ايجاد تشنج، بداخلاقى، درگيرى، اهانت و متهم كردن بپرهيزند. امروز به نظر من وظيفه‌ى ما اين است.  7/3/81

* مسؤولان كشور و آحاد مردم، با وحدت كلمه وارد ميدان كار شوند. ما بايد با هم باشيم؛ همه بايد با هم باشند و به سوى يك جهت حركت كنند تا بتوانند كار انجام دهند. با اختلاف كلمه، كارى صورت نمى‌گيرد. جماعتى كه در يك جاده‌ى اسفالته راه افتاده‌اند تا به مقصدى بروند - ولو جاده اسفالته است و خطر و مهلكه‌اى هم در راه نيست - اگر در وسط جاده، سرِ يك بهانه به جان هم بيفتند و با هم اختلاف كنند، از راه خواهند ماند؛ چه برسد به اين‌كه موانع بسيارى هم در راه باشد؛ چه برسد به اين‌كه دشمنانى هم در كمين باشند؛ چه برسد به اين‌كه راه، طولانى هم باشد. در اين‌گونه مواقع، راهروان بايد بيش از معمول دامنها را به كمر بزنند؛ كمرها را ببندند؛ به هم كمك كنند و هيچ چيزى جز حركت به سمت جلو را در نظر نداشته باشند تا بتوانند اين مسير مهم و افتخارآفرين و البته دشوار را طى كنند. اين شرط اوّلِ هر پيروزى و موفقيّت است.   12/10/80

 * يك توصيه هم به بقيه‌ى مسؤولان و فعالان سياسى عرض كنم؛ مخصوصا به كسانى كه تريبونهايى در اختيارشان هست - هر تريبونى؛ از منبرها و روزنامه‌ها و صدا و سيما و مجلس و نماز جمعه و امثال اينها بگيريد تا هر تريبونى در هر گوشه‌ى كشور - مراقب باشيد كه تهيج سياسى براى كشور مضر است. فضا بايد آرام و متعادل باشد تا دولت و مسؤولان بتوانند به وظايف خود عمل كنند. در شرايط متهيج و متشنج سياسى، آسانترين كارهاى جارى هم دشوار خواهد شد. هيچ كس به تهيج سياسى كمك نكند. يكى از بدترين عيوب براى فعالان سياسى اين است كه درصدد انشقاق و جدايى و بهانه‌گيرى از يكديگر باشند. وحدت كلمه را حفظ كنيد.   11/5/80

 * همه با هم متّحد باشند. اختلافاتى در ميان هر جمع بشرى هست. شما هيچ جمع بشرى را پيدا نمى‌كنيد كه بين آنها در مسائل گوناگون اتفاق و اتحاد نظر باشد؛ اما اين اختلاف‌نظر نبايد رشته و پيوند اتّحاد را در يك ملت و يك مجموعه به هم بزند. حال شما ملاحظه كنيد ببينيد توطئه‌هاى دشمن چگونه است. گروههايى هستند كه در اساسى‌ترين مسائل، فكرشان يكى است؛ در اعتقاد به اسلام، در اعتقاد به شريعت، در اعتقاد به نظام جمهورى اسلامى، در تديّن، گاهى در رعايتِ حتى مستحبّات، فكرشان، عقيده‌شان، راهشان، حتى عملشان يكى است؛ اما با تلقين دشمن اينها احساس جدايى و نفرت از هم مى‌كنند؛ در مراكز مربوط به نظام، جلوِ هم صف‌آرايى مى‌كنند؛ در بين مردم، جلوِ هم صف‌آرايى مى‌كنند؛ در بخشهاى مختلف، جلوِ هم صف‌آرايى مى‌كنند! در ميان اين مجموعه‌ها، هر كدام كه نسبت به ديگران سختگيرتر، با اعلام دشمنىِ صريح، تُندكننده‌تر و تيزكننده‌ترِ آتش اختلاف باشد، اين چه بداند و چه نداند، بيشتر در خدمت دشمنان اين ملت و اين نظام است. اتّحاد و وحدت هم يكى از شرايط لازم است. اين ساختن و تأمين كردن آينده‌ى اين نظام است.     11/8/79

*چرا بايد كسانى وحدت ملت را، وحدت ملى را، امنيت ملى را، منافع ملى و مصالح اين كشور را قربانى اغراض جناحى كنند؛ كه اگر بدون نفوذ دشمن باشد، بسيار بد است و اگر با نفوذ دشمن باشد، چند برابر بدتر است؟همه را دعوت مى‌كنم به وحدت كلمه براساس اصول اساسى نظام اسلامى؛ بر اساس بينات قانون اساسى؛ بر اساس اسلام؛ براساس راه امام؛ براساس منافع مردم؛ براساس ستيزه با هر كسى كه با اين ملت ستيزه‌گرى مى‌كند. اين خط روشنى است كه همه‌ى خيرخواهان و دلسوزان و افراد صادق مى‌توانند براساس آن جمع شوند.  14/7/79

* اگر ملتى با اتحاد كلمه در ميدان اقتصاد وارد شود، پيشرفت مى‌كند. جنگى برايش پيش آيد و وارد شود، پيشرفت مى‌كند. با وحدت ملى، آبروى ملت را بهتر مى‌شود حفظ كرد. يك ملت، تمام آرمانهاى بزرگ خودش را در سايه‌ى وحدت ملى مى‌تواند به دست آورد. اختلاف، تفرق كلمه، جدايى دلها از يكديگر، رودررو قرار دادن جناحها و گروهها و اشخاص و شخصيتها با يكديگر، نمى‌تواند هيچ خدمتى بكند   6/1/79

*...نگذاريد دشمن با طرح شعارهاى انحرافى، با طرح جاذبه‌هاى دروغين، با طرح چهره‌هاى كاذب، در ميان شما تشتت درست كند.4/10/77

* آنچه كه امروز مى‌تواند جبهه‌ى ايمان و جبهه‌ى حق را مستحكم كند عبارت است از تمسك به وحدت كلمه در زير سايه‌ى اسلام، در زير سايه‌ى حسين‌بن‌على، در زير سايه‌ى معارف عاليه‌ى اسلام كه شخصيتهايى مثل شهيد مطهرى ... آن را در كتابهاى خود براى آحاد مردم تبيين و تشريح كردند. تمسك به وحدت در پرتو اين خورشيدهاى فروزان، به فضل الهى اين كشور را از اين مرحله هم مثل مراحل گذشته خواهد گذراند و دشمن را ناكام خواهد كرد.    9/2/77

* من يادم مى‌آيد، در آن سالهايى كه فتنه‌ى ليبرالها، همه‌ى حواس اين كشور را به خود جلب كرده بود، ماها غالباً خدمت ايشان مى‌رفتيم؛ يا شكايت مى‌كرديم، يا كارى داشتيم، يا ايشان كار داشتند. در آن ديدارها، امام مكرر مى‌فرمودند كه اگر شماها با هم اختلاف و دعوا هم داريد، اين دعوا را در درون خودتان تمام كنيد؛ چرا در ملأ عام مطرح شود؟ البته وقتى ايشان مى‌فرمودند،يك دسته - كه ماها بوديم - گوش مى‌كردند و دهانشان را مى‌بستند. شما مرحوم شهيدبهشتى(رضوان‌اللَّه‌عليه) را يادتان است. با اين‌كه آدمى بود كه خيلى حرف داشت، خيلى هم قدرت گفتن داشت، سكوت كرد؛ ولى آن طرف ديگر، نه. امام(ره) پاس وحدت را داشتند و نگذاشتند كه وضع به آن صورت پيش برود. مسأله‌ى وحدت، اين‌قدر مهم است.      14/9/69

* صاحبان بيان و قلم و تريبون بايد توجه كنند كه تعارضها و مناقشات گروهى، نخستين ضررش آن است كه آنان را از توجه به مسائل مهم جهان و منطقه غافل ساخته و قهرا وظايف آنان در قبال ملت را از يادشان خواهد برد و ضرر بزرگتر آن‌كه راه اين‌گونه افراد را از ملت جدا خواهد ساخت. 13/8/69

* تقسيم شدن ملت به گروهها و دسته‌هاى متعارض و عمده كردن اختلافات كم‌اهميت و احساسات غيرمنطقى و به فراموشى سپردن اصول مهمى كه ميان همه‌ى ملت ما و لااقل ميان اكثريت عظيمى از آنان مشترك است، و به فراموشى سپردن حضور دشمن و خطرات جبران‌ناپذير ناشى از آن، بزرگترين فاجعه براى ملتى است كه مى‌خواهد حق تضييع‌شده‌ى خود را احيا كند و خود را از وابستگى به بيگانگان برهاند.    18/3/68


* در روايات ما وارد است كه مؤمنين با يكديگر تراحم و تعاطف دارند؛ يعنى به هم رحم مى‌كنند و با يكديگر عطوفت مى‌ورزند.اين يك وظيفه‌ى اخلاقى است و اين امر در پيشرفت و بناى اجتماعى ما تأثير دارد. به هم رحم كنيد. مردم به هم رحم كنند تا خدا هم به آنها رحم كند. وقتى كه در دل مردم نسبت به يكديگر ترحم و عطوفت و حسن‌ظن و محبت هست، فضاى جامعه، فضاى بهشت مى‌شود. آن‌گاه كه در دل افراد، با انگيزه‌هاى سياسى يا شخصى، كينه، بددلى و سوءظن وجود داشته باشد، فضاى جامعه فضايى تاريك و تلخ مى‌شود. با هم همكارى كنيم، به هم كمك كنيم، نسبت به يكديگر گذشت داشته باشيم. مجادلات سياسى براى كشور زيانبار است. نه فقط امروز كه دشمن ما را تهديد مى‌كند، بلكه هميشه مضر است؛ براى سازندگى و راه انداختن چرخهاى اقتصادى مضر است. اگر بعضيها هر روزى به نحوى مسأله‌ى جديدى درست كنند و افكار عمومى را متوجه به يك مسأله‌ى موهوم كنند، اينها به ضرر كشور است… اين مصداق آن تقواست.   16/1/81

    ...................................................................................   

1) برگرفته از کتاب خودی و غیر خودی،محقق:اسماعیل علیخانی; ناشر:موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر

حوزه‌های علمیه نمیتوانند سكولار باشند

حوزه‌های علمیه نمیتوانند سكولار باشند
هيچ كس در عالم روحانيت، اگر انصاف و خرد را ميزان قرار بدهد، نميتواند خودش را از نظام اسلامى جدا بگيرد ... اين كه يك آقائى در يك گوشه‌اى عبايش را بكشد به كول خودش، بگويد من به كارهاى كشور كار ندارم، من به نظام كار ندارم، افتخار نيست؛ اين ننگ است. روحانى بايد از وجود يك چنين نظامى كه پرچمش اسلام است، قانونش فقه اسلامى است، با همه‌ى وجود استقبال كند. مراجع تقليد كنونى، مكرر متعددیشان به بنده گفتند كه ما تضعيف اين نظام را به هر كيفيتى حرام قطعى ميدانيم. خيلیشان از روى لطف به من پيغام ميدهند يا ميگويند كه ما تو را مرتباً دعا ميكنيم. اين نشان دهنده‌ى قدرشناسى از نظام اسلامى است.
حالا يك معممى يك گوشه‌اى بيايد خودش را از نظام كنار بگيرد؛ بهانه هم اين است كه ما فلان انتقاد را داريم. خيلى خوب، صد تا انتقاد داشته باش؛ دويست تايش به خود ما عمامه‌اى‌ها وارد است. مگر به ما انتقاد وارد نيست؟ وجود انتقاد و عيب در يك مجموعه مگر موجب ميشود كه انسان اين همه محسّنات و نقاط قوت را در آن مجموعه نبيند و ملاحظه نكند؟ در روحانيت هم همين جور است؛ عيوب الى ماشاءاللّه. بنده آخوندم، طلبه هستم، از قبل از بلوغ طلبه بودم تا الان؛ بيائيد براى شما همين جا يك فهرست از بر بنويسم. صد تا اشكال در ما هست؛ اما اين صد تا اشكال موجب ميشود ما از روحانيت اعراض كنيم؟ ابداً. در مقابل اين صد تا اشكال، هزار تا حُسن وجود دارد. در كسر و انكسار مصالح و مفاسد است كه انسان ميتواند خط مستقيم را پيدا كند ... بنابراين حوزههاى علميه نميتوانند سكولار باشند. اينكه ما به مسائل نظام كار نداريم، به مسائل حكومت كار نداريم، اين سكولاريسم است.[1]

ادامه نوشته

سبک زندگی از منظر روایات

بسم الله الرحمن الرحیم

هدف ملت ايران و انقلاب اسلامى، ايجاد يك تمدن نوين اسلامى است که بخش اصلی و حقیقی این تمدن عبارت است از سبك زندگى، رفتار اجتماعى، شيوه‌ى زيستن ،که شامل مسئله‌ى خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، لباس،خوراك،آشپزى، الگوى مصرف،تفريحات، مسئله‌ى خط ، زبان،كسب و كار، رفتارهای ما در محیطهای  خانوادگی ،اجتماعی، سیاسی ، علمی ،آموزشی و بهداشتی می باشد.

اما تاکنون در بخش حقیقی تمدن اسلامی یعنی همان سبک زندگی پیشرفت چشمگیری نداشته ایم در حالیکه اسلام بُنمایه های يك چنين فرهنگى را براى ما معين كرده است. بُنمايه‌هاى اين فرهنگ عبارت است از خردورزى، اخلاق و حقوق .در قرآن كريم آيات فراوانى در این زمینه وجود دارد .در كتب حديثىِ اصيل و مهم ما نیز ابوابى وجود دارد به نام «كتاب‌العشرة»؛که در آن به آداب معاشرت و سبک زندگی اسلامی پرداخته شده است.(1)

لذا با عمل به تعالیم اسلامی و فرمایشات ائمه معصومین پیرامون سبک و شیوه زندگی اسلامی می توان  گام بلندی در جهت تحقق تمدن نوین اسلامی برداشت. انشاالله

  فرمایشات ائمه معصومین (علیهم السلام ) پیرامون رفتارهای مؤ منین با یکدیگر در جامعه اسلامی  :

*ابو ربيع شامى گويد: به حضور امام صادق (ع) رسيدم در حالى كه خانه پر از جمعيّت بود، فرمود: اى شيعيان آل محمد، آگاه باشيد از ما نيست كسى كه هنگام خشم بر خود مسلّط نباشد، و كسى كه با يارانش بخوبى رفتار نكند و به آنان كه با او خوش اخلاقى كرده‏اند خوش خلقى نشان ندهد، و با همنشينانش بخوبى معاشرت نكند، و نسبت به همسايگان خوشرفتار نباشد و رعايت نمك خوارگى را ننمايد.

*ابو هارون گويد: در حضور امام صادق (ع) بودم، خطاب به گروهى كه حاضر بودند فرمود: شما چرا ما را سبك مى‏شماريد؟ مردى از اهل خراسان برخاست و گفت پناه مى‏بريم به خدا از اين كه شما و يا چيزى از اوامر شما را سبك بشماريم. حضرت فرمود: آرى تو يكى از آنهايى هستى كه مرا سبك شمردى، آن شخص گفت به خدا پناه مى‏برم از اين كه شما را كوچك بشمارم، فرمود: واى بر تو آيا حرف فلانى را نشنيدى؟ وقتى كه نزديك جحفه بوديم و او خسته بود و از تو درخواست كرد كه به اندازه يك ميل راه او را با خود ببرى، به خدا سوگند سرت را به سوى او نگرداندى و او را سبك شمردى، هر كه مؤمنى را سبك شمارد، ما را سبك شمرده و حرمت خدا را ضايع نموده است.

*امام صادق (ع) فرمود: دورترين بنده از درگاه خداوند كسى است كه در حال دوستى و برادرى با ديگرى لغزشهاى وى را به خاطر بسپارد تا روزى او را براى آن لغزشها سرزنش كند.

*امام صادق (ع) فرمود: هر كه به منظور عيبجويى به ديدن برادرش برود، خدا در دنيا و آخرت او را نكوهش كند.

*امام صادق (ع) فرمود: مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمى‏كند، خوارش نمى‏دارد، غيبت او را نمى‏كند، وى را فريب نمى‏دهد، و از عطايا محرومش نمى‏كند.

*امام صادق (ع) فرمود: هر كه در داد و ستدش به مردم ستم نكند و در گفتارش به آنان دروغ نگويد، و در وعده‏اى كه به مردم مى‏دهد خلف وعده ننمايد، از كسانى است كه غيبتش بر ديگران حرام، مروّتش كامل، و عدالتش ظاهر است، دوستى و برادرى چنين شخص بر ديگران واجب است.

*امام صادق (ع) فرمود: كه پيغمبر (ص) فرموده است: تأثير غيبت در نابودى دين شخص مسلمان از اثر مرض خوره در درونش سريعتر است.

*امام صادق (ع) فرمود: كه پيغمبر (ص) فرموده است: كسى كه به مؤمن ناسزا بگويد همچون كسى است كه در پرتگاه هلاكت باشد.

*ابو حمزه گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: هر گاه مردى به برادر مؤمنش بگويد اف (واى بر تو) از پيوند (دينى) با او خارج مى‏شود، و چون به او بگويد تو دشمن منى يكى از آنها كافر شوند، و خداوند از مؤمنى كه نسبت به برادر مؤمنش نيّت بد در دل دارد هيچ عملى را نمى‏پذيرد.

*امام باقر (ع) فرمود: هر كس رو در روى مؤمن به او طعن زند (او را بد نام كند) با بدترين مرگها خواهد مرد و سزاوار است كه به خير و سعادت بازنگردد.

*امام صادق (ع) فرمود: خداوند مؤمنان را از پرتو عظمت و شكوه و بزرگوارى خويش آفريده، و هر كه آنان را طعنه زند و يا عقيده‏شان را مردود شمرد بى‏شكّ خدا را ردّ كرده و چنين شخص از فضل الهى بى‏بهره مى‏باشد و اين كار يكى از دامهاى شيطان است.(2)

1)      برگرفته از بیانات امام خامنه ای در دیدار با جوانان استان خراسان شمالی

2)      وسایل الشیعه شیخ حر عاملی "کتاب ‌العشرة "

واكنش در برابر سؤالات و اشكالات

نوع تدریس ایشان نیز جالب توجه است. بالأخره ممكن است كه در میانه‌ی درس كسی سؤالی بپرسد كه چه‌بسا بی‌ربط و نابجا باشد. این موضوع همیشه در درس‌های حوزوی اتفاق می‌افتد. اتفاقاً یكی از جذاب‌ترین بخش‌های درس نیز همین‌جا است كه استاد چه واكنشی از خود نشان می‌دهد. اولاً ایشان با سعه‌ی صدر كامل با نظر مخالف برخورد می‌كردند و با آرامش ویژه‌ای به سؤال‌كننده توجه می‌كردند كه خود این موضوع جرأت سؤال‌كردن و انتقادكردن در درس را به انسان می‌داد. البته در این گفت‌وشنودهای طلبگی از مطایبه‌ها و شوخی‌هایی كه در میان علما مرسوم است، زیاد صورت می‌گرفت و این خودش درس را باطراوت، شنیدنی و جذاب می‌كرد. یادم هست كه یكی از دوستان در درس حاضر می‌شد اما معمولاً مطالعه‌نكرده سؤالاتی مطرح می‌كرد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به سؤالات پاسخ می‌دادند. چند بار كه سؤالات رد و بدل می‌شد، به عنوان مزاح می‌گفتند: «حالا شما اجازه بدهید من آنچه را كه مطالعه كردم بگویم و شما چیزی را كه مطالعه نكردید باشد برای جلسه‌ی بعد.» یا به خاطر دارم كه در موردی به یك نفر گفتند: «حالا شما به حرف‌هایی كه من زدم فكر كنید، شاید خدا به دلتان انداخت كه حرف حق را بپذیرید.» یا مثلاً كسی اگر یك حرف خیلی عجیب و غریبی پای درس می‌گفت كه تا به حال فقها نگفته بودند و با موازین فقهی خیلی سازگار نبود، ایشان می‌گفتند: «اجماع همه‌ی فقها با فرمایشی كه آقای فلانی داشتند، شكسته شد» و این‌طور درس را شیرین و جذاب‌تر می‌كنند.

ادامه نوشته

بیانات امام خامنه ای در ديدار اعضاى ستاد برگزارى كنگره بزرگداشت میرزا كوچك‌خان جنگلی

 

این سخنان امروز 11 آذرماه 1391 توسط آیت‌الله قربانی، نماینده ولی‌فقیه در استان گیلان و امام جمعه رشت، در آغاز كنگره بزرگداشت میرزا كوچك‌خان جنگلی قرائت شد.

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
قضيّه‌ى مرحوم ميرزا كوچك جنگلى يك قضيّه‌ى ويژه است؛ اگرچه كه در آن دوره‌ى خاص - يعنى در دوره‌ى فاصله‌ى بين مشروطيّت و سرِ كار آمدن رضاخان - حوادث گوناگونى در كشور به‌وجود آمده و هم‌زمان با نهضت جنگل، چند كار بزرگ ديگر هم در گوشه و كنار كشور - مثل مرحوم شيخ محمّد خيابانى در تبريز، يا كلنل محمّدتقى خان پسيان در مشهد - اتّفاق افتاده كه اينها همه تقريباً هم‌زمان است، لكن قضيّه‌ى جنگل يك قضيّه‌ى ويژه است. خب ما قضاياى تبريز را و حضور مرحوم شيخ محمّد خيابانى و اينها را خوب ميدانيم ديگر، هم در تاريخ نوشته شده و هم قضاياى خصوصى و اطّلاعات زيادى داريم، امّا آن صبغه‌ى مردمى و نجابتى كه در كار مرحوم ميرزا كوچك خان جنگلى هست، در هيچ كدام از اين دو سه كار ديگرى كه هم‌زمان در آن دوره اتّفاق افتاد در سرتاسر ايران، نظير ندارد. ميرزا كوچك - همين طور كه اشاره كرديد - يك روحانى است، يك طلبه است. البتّه من شنيده بودم، نقل شد براى ما از سالها پيش كه ايشان مرحوم ميرزاى شيرازى را درك كرده، لكن خيلى باوركردنى نيست. اين را مرحوم پدرم نقل ميكرد از مرحوم آ سيّد على‌اكبر مرعشى - كه شوهر خواهر پدر ما بود، يعنى باجناق مرحوم شيخ محمّد خيابانى بود - كه او از بزرگان علمايى بود كه منزوى بود در تهران؛ او گفته بود كه ميرزا كوچك درس ميرزا را درك كرده. به نظرم نمى‌آيد اين خيلى قابل تأييد باشد، زيرا كه سنّ ميرزا كوچك در وقتى كه ميرزاى شيرازى از دنيا رفته، چهارده پانزده سال بيشتر نبوده، بعيد به نظر ميرسد كه ايشان توانسته باشد درك كند مرحوم ميرزاى شيرازى را؛ لكن در اينكه طلبه بوده، در اينكه روحانى بوده، هيچ شكّى نيست؛ در حوزه‌ى خودِ رشت، بزرگانى هم در آن وقت بوده‌اند كه ميتوانسته از آنها استفاده كند، در اين هيچ ترديدى نيست. بنابراين منشأ حركت ميرزا كوچك خان يك منشأ صددرصد دينى و اعتقادى است.
 رفتار او هم يك رفتار دينى و اعتقادى است، يعنى انسان مشاهده ميكند با اينكه در درون تشكيلات خودشان مخالفينى داشت، بعضى از اقشار گوناگون ممتاز هم با او مخالفت ميكردند، امّا مرحوم ميرزا كوچك در برخورد با اينها كاملاً حدود شرعى را رعايت ميكرده و اهل درگيرى با داخل نبوده‌. مثلاً كسانى بودند كه‌ مخالفتهاى اعتقادى با ايشان داشتند؛ همراهان ايشان - آن افراطى‌ها - ميگفتند اينها را بزنيم سركوب كنيم! ميرزا كوچك نميگذاشته، جلوى اينها را ميگرفته و مانع ميشده از اينكه اين كار را بكنند؛ يعنى رفتار هم يك رفتار دينى است.
 و حركت، يك حركت صددرصد اسلامى و ايرانى است. خب آن زمان - ميدانيد ديگر - آن غوغاى نهضت ماركسيستى و تشكيل شوروى و هياهويى كه در دنيا و در بين ملّتها راه افتاده بود و جاذبه‌اى كه براى بعضى از ملّتها به‌وجود آورده بود، طبعاً يك عده‌اى را مجذوب خودش كرده بود و دوروبرى‌هاى ايشان هم از اين طريق به ايشان خيانت كردند؛ لكن اين مرد، هم به‌خاطر پايبندى‌اش به اسلامْ جذب تفكّر ماركسيستى نشد و رد كرد به‌طور صريح و قاطع آن نظريّه را - با اينكه جزو نزديك‌ترين‌هايى كه با او از اوّل همراه بودند، گرايش پيدا كردند؛ البتّه آنها هم ناكام از دنيا رفتند، هيچ‌كدام آنها هم خيرى از اين زندگى نديدند و از آن جريان بلشويكى هيچ خير و تجاوب جوانمردانه‌اى مشاهده نكردند - و مخالفت كرد، هم با اجنبى مخالف بود؛ يعنى چون سياستى بود كه از طرف اجانب بود، با اينكه اينها مقابله‌شان با دستگاه‌هاى حاكم مثل انگليس و روسهاى قزّاق و مانند اينها بود، امّا درعين‌حال به آن طرف هم جذب نشد؛ استقلال را حفظ كرد. يك نمونه‌ى خيلى برجسته‌اى است ميرزا كوچك خان؛ خداوند ان‌شاءاللّه درجاتش را عالى كند.
 كار شما هم با اين اهدافى كه ذكر كرديد و با ترتيبى كه گفتيد بسيار كار خوبى است. البتّه كتاب درباره‌ى ميرزا كوچك زياد نوشته شده. خوشبختانه اخلاص اين مرد موجب شده كه بر خلاف ديگر كسانى كه در اين صراطهاى مبارزات و مانند اينها وارد شدند، اسمش سر زبانها باشد و همه بشناسند او را، در حالى كه خيلى از اين كسانى را كه من اشاره كردم مردم نمى‌شناسند اصلاً و اسمشان را هم - بعضى‌ها را - نشنفته‌اند، لكن ايشان در بين مردم شناخته شده است، كتاب درباره‌اش نوشته شده. سعى بشود يك كار جامع و داراى نكته - نكته‌هاى اساسى زندگى او - به‌وجود بيايد، تا ان‌شاءاللّه چهره‌ى او بيشتر در بين مردم ما، جوانهاى ما شناخته بشود.
 بله يك واحد مينياتورى را ايشان از نظام اسلامى و جمهورى اسلامى را در رشت و در همان محدوده‌ى خاصّ خودش - گيلان - به‌وجود آورده. از شما دوستانى كه در اين زمينه كار ميكنيد متشكّريم، و ميخواهيم هم كه همكاران دولتى و مسئولين تبليغاتى و مانند اينها با شما همكارى كنند، و كمك كنند ان‌شاءاللّه اين كار به بهترين وجهى تمام بشود.
    والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌

بعثت خون   

ادامه نوشته

خلاصه ای از بیانات امام خامنه ای در دیدار كارگزاران حج با  معظم له(29/8/1391)

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح روز دوشنبه(29/8/1391) در ديدار مسئولان و دست اندركاران حج امسال، حج را يك واجب استثنايی دانستند و با تأكيد بر مسأله مهم وحدت در دنيای اسلام خاطرنشان كردند: در موسم حج، وحدت، عظمت و تكثر دنيای اسلام عينيت می يابد كه بايد از اين ظرفيت به نحو شايسته ای استفاده كرد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای با اشاره به اينكه فريضه حج تركيبی از عناصر "عبادت"، "تضرع" و "حضور سياسی و اجتماعی" است، خاطر نشان كردند: تا پيش از پيروزی انقلاب اسلامی، دغدغه حجاج ايرانی صرفا معطوف به انجام صحيح اعمال حج بود در حاليكه اين اجتماع بزرگ و استثنايی دربر گيرنده شاخص های مهم ديگری نظير تكثر و عظمت و وحدت است كه می تواند حركت جديدی در راستای انسان سازی، جامعه سازی و اتحاد اسلامی را شكل بدهد و اين نگاه متعالی بايد به حجاج غير ايرانی نيز منتقل شود.

"اهميت وحدت شيعه و سنی" نكته ديگری بود كه رهبر انقلاب مورد تأكيد قرار دادند.

ايشان با بيان اينكه اختلاف ميان شيعه و سنی مسئله ی جديدی نيست و از گذشته نيز وجود داشته است، افزودند: اما در سالهای اخير اين اختلافات بطور غير طبيعی افزايش يافته است كه نشان می‌دهد تشديد اختلافات، به جامعه اسلامی تزريق و تحميل می شود.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای صرف تأكيد بر وحدت و تفاهم ميان شيعه و سنی را كافی ندانستند و تصريح كردند: برخی از اين اختلافات ناشی از توهمات و شبهات است كه اين تصورات نادرست بايد اصلاح شود و در عين حال منشأ بخش ديگری از اختلافات، رفتارهای غلط است كه بايد اين موارد نيز به طور دقيق شناسايی و حل شود.

"گشودن گره های ذهنی سياسی حجاج" نكته سومی بود كه رهبر انقلاب اسلامی خطاب به دست اندركاران حج مورد تأكيد قرار دادند.

ايشان از ناآرامی ها در سوريه بعنوان نمونه يكی از اين گره های ذهنی ياد كردند و با بيان اينكه منطق جمهوری اسلامی در قضيه سوريه كاملا روشن است، افزودند: واقعيت مسئله سوريه اين است كه جبهه استكبار قصد دارد حلقه ی وصل زنجيره مقاومت در منطقه را كه در همسايگی رژيم غاصب صهيونيستی قرار دارد، نابود كند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای، راه حل بحران سوريه را جلوگيری از تزريق سلاح به داخل اين كشور خواندند و تصريح كردند: چنانچه در هر كشوری، مخالفان از خارج آن كشور به سلاح مجهز شوند، بطور طبيعی، نظام حاكم نيز با آنها برخورد خواهد كرد.

ايشان افزودند: اگر مخالفان در سوريه دست از سلاح بردارند امكان مطالبه از دولت برای شنيدن نظرات مخالفان و اجازه دادن به آنها برای بيان مواضع خود وجود خواهد داشت.

رهبر انقلاب اسلامی در بخش ديگری از سخنان خود با تشكر از خدمات ارائه شده به حجاج و همچنين تأكيد بر تقويت روزافزون همكاری ميان دست اندركاران حج، خاطر نشان كردند: به هيچ حدی از پيشرفت در ارائه خدمات رفاهی و تبليغی به حجاج قانع نباشيد.

در ابتدای اين ديدار حجت الاسلام و المسلمين قاضی عسگر نماينده ولی فقيه و سرپرست حجاج ايرانی در گزارشی مجموعه اقدامات بعثه ی مقام معظم رهبری در زمينه های فرهنگی، معنوی و بين المللی حج را بيان كرد.

در ادامه همچنين، حجت الاسلام و المسلمين سيداحمد موسوی رئيس سازمان حج و زيارت نيز گزارشی از عملكرد بخش اجرايی و عملياتی حج امسال و نحوه ی رسيدگی به كاروانهای اعزامی ارائه كرد.

تماشاگه راز

حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است.

عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ... و چون اینچنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست.

ادامه نوشته

وقت برگشتن تو را بی سید و مولا نبینم

ای قمر ثاقب زهرا سلام
ای پسر غایب زهرا سلام
شمس هدایت به فدایت شوم
ذره شوم گرد هوایت شوم
گر بنوازی مسلمان شوم
با نظر لطف تو سلمان شوم
هاجر دل از لب زمزم گذشت
جمعه‌ی دوم ز محرّم گذشت
از همه‌ی چشم‌به‌راهی من
مانده فقط سیر تباهی من
منتظرم چهره هویدا كنی
درد من خسته مداوا كنی
من ز تو درمان خودم خواستم
خانه‌ام از غیر نپیراستم
منتظر واقعی‌ات نیستم
عمر خودم را به «منم» زیستم
وای كه غافل شدم از احتضار
افضل اعمال بود انتظار
مُحرم ایام محرّم شدم
شور حسین آمد و آدم شدم
آرزویم هست هدایت شوم
بوذر و عمّار ولایت شوم
در ره او تیغ بگیرم به دست
تیغ همان تیغ كه او گفته است
تیغ وفا، تیغ جنم، تیغ ذكر
تیغ قلم، تیغ دعا، تیغ فكر
جان حسین از در خویشم مران
من به عزای تو شدم روضه‌خوان
از در احسان تو یابن‌الحسن
آمده‌ام با دم «ای بی‌كفن»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_fatemiyeh/images/ver2/li_star_1.gif
من فدایی سر موی امیرالمؤمنینم
غیر زهرا را ندیدم در وجود آتشینم
خاك پایم سرمه‌ی چشم تمام عارفان و
لیك خود خاك كف پای امیرالمؤمنینم
دست بر دامان من دارد هر آن كو مانده در ره
من دخیل چادر بانوی روز واپسینم
هر گرفتاری برایم روضه می‌گیرد ولی من
روضه‌خوان خانه‌ی مولای افلاك برینم
خدمت درگاه من گر آرزوی اهل دل شد
خود كنیز نوگلان پاك ختم‌المرسلینم
در مصائب نی فقط سنگ صبور اهل دردم
در شداید محرم راز امام المتّقینم
«مَن أراد الله...» باید راه آل‌الله پوید
در مسیر عشق اهل البیت نهج‌السالكینم
در دو عالم مرتضی باشد امام‌الصالحین و
در دو عالم مادر شمس عمادالصالحینم
با همان دستی كه در حشر است اسباب شفاعت
من سهیم بخشش جرم تمام مجرمینم
اختر اقبال خود را جست‌وجو می‌كردم اكنون
كهكشان بخت و اقبال خودم را خوشه‌چینم
كس نرفته ناامید از خانه‌ی باب‌الحوائج
منتهای آرزوی دست‌های سائلینم
خواب دیدم ماه و اختر ریخت بر دامانم آخر
گشت تعبیر همان رؤیا كه امروز این‌چنینم
من رعیت بودم و سلطان عالم با عنایت
انتخابم كرد و زان‌پس ساكن كاخ گِلینم
از همان دم كآمدم در خانه‌ی زهرا به خدمت
رشك اهل آسمانم، غبطه‌ی اهل زمینم
گریه كردم پابه‌پای زینب اما پاك كردم
اشك او با معجر خود، اشك خود با آستینم
من كجا و مادری كردن برای آل عصمت
عذر خدمت دارم و از روی زهرا شرمگینم
دادی از آن مزد عشقم را به پای شیر یزدان
كودكی را كه برای نوكری شد جانشینم
چهره‌اش چون ماه كامل، چشم‌هایش عین ساحل
كودكی حیدرشمایل، گفت مولا آفرینم
یاوه‌گویان بعد از آن گفتند بر اولاد زهرا
نیست آن مهر و وفاداری و عشق اولینم
هست در یاد من از این شهر، بی‌مهری به مولا
نیست از اهل مدینه انتظاری بیش از اینم
قد كشید عباس با شیر من و نان ولایت
نان خوشبویی كه خورد از دست شاهنشاه دینم
در حضور پاك اربابان خود آموخت این كه
من دوزانو باادب پایین سفره می‌نشینم
خرده‌نانِ مانده از آن سفره را دادم به عالم
عالمی حاجت گرفت از سفره‌ی امّ‌البنینم
دور آل‌الله گرداندم گل رعنای خود را
تا بگویم كه فدایی هم منم هم مه‌جبینم
بود لالایی طفل كوچكم نام حسین و
یاعلی بود آیه‌ی فاللهُ خیرُ الحافظینم
با اباالفضلم دل آل علی را شاد كردم
من كه خیرالشاكرین از لطف خیرالوارثینم
هر زمان دلگیر بود از غم حسینم گفت مادر
اول صبح آمدم عباس را اول ببینم
سایه‌سارانم یكایك از سرم رفتند و تنها
زینب و كلثوم من ماند و حسین نازنینم
تا علیِ اكبر و قاسم به من گفتند مادر
در دلم گفتم كه اكنون واقعاً امّ‌البنینم
كاروان جان من راهی دشت كربلا شد
گفتم عباسم تو هستی آبروی آخرینم
می‌روی با سید و مولای خود هرجا كه او رفت
وقت برگشتن تو را بی سید و مولا نبینم
وای از آن روزی كه در یثرب خبر دادند ما را
از به خاك افتادن فرزند مقطوع‌الیمینم
گفتم عباسم فدای زینبم شد شكر لله
من عزادار شه مظلوم مقطوع‌الوتینم
تا ابد در پیش فرزندان زهرا سربه‌زیرم
كشته من را مشك خالی، نی عمود آهنینم

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_fatemiyeh/images/ver2/li_star_1.gif تنت به سوز و گداز، تو گرم راز و نیاز
سوی خیام حرم، دو چشم تو مانده باز
 آمده از خیمه‌گه، خواهر غمدیده‌ات
دید كه شمر از جفا، نشسته بر سینه‌ات
گفت بده مهلتی، تا برسم بر سرش
برادرم تشنه است، مبُر سر از پیكرش

 www.khamenei.ir

سیاره رنج

آری ، انسان امانتدار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عكسی است از عالم درون او در لوح آینه سان وجود.طوفان كربلا ، طوفان ابتلایی است كه انسانیت را درخود گرفته و آن كرانه های فراغت، سراب های غفلتی بیش نیست . انسان كشتی شكسته طوفان صدفه نیست، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تكوین . اینجا پهنه اختیار انسان است و آسمان عرصه جبروت ، و امرتكوین در این میانه تقدیر می شود... آه از بار امانت كه چه سنگین است!

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است . اینجا دركربلا ، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید.

ادامه نوشته

غربال دهر

تن ضحاك بن عبدالله همه عاشورا، ازصبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش ، حتی نفسی به ملكوتی كه آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا كه بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » كرم ابریشمی است كه در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین ... و اگرچه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود، اما زنهار كه لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن

كه خواجه خود روش بنده پروری داند

ادامه نوشته

اتمام حجت

اكنون امام در برابر تاریخ ایستاده است و به صفوف لشكریان دشمن كه همچون سیل مواج شب تا افق گسترده است ، می نگرد . به عمرسعد درحلقه صنادید كوفه چه باید گفت؟ وا اسفا كه كلام را از حقیقت جز نصیبی اندك نیست ،‌ واز آن بدتر، سیمرغ بلند پرواز دل رابگو كه اسیر این قفس تنگ و بال های شكسته است.چه روزگار شگفتی ! مردی با بار عظیم مظهریت حق،اما ... با چهره ای انسانی چون چهره دیگران و جثه ای كه از دیگران بزرگ تر نیست.

عجبا ، این یوسف زمانه چه زیباست ! اما این زیبایی را چه سود ، آنگاه كه جهلا او را آیینه خویش می بینند و در او نیز آن گونه نظرمی كنند كه درخویش... وا اسفا! یعنی هیچ راهی وجود ندارد كه آنان حقیقت وجود او را دریابند؟ شمسی است كه غروب خویش را در این سیل مواج شب می نگرد و انتظار می كشد تا در شفق خون خویش غروب كند. اما كدام غروب ، وقتی كه نور جهان هر چه هست از مصباح وجود او منشأ می گیرد؟

 عجبا! مردی كه قلب خلقت است بر سیاره ای كه قلب آسمان است ایستاده و همه عالم تكوین را با جذبه عشق خویش به سوی كمال می كشاند... اما با چهره ای چون چهره دیگران و جثّه ای كه بزرگ تر نیست .    

عجبا ! ظاهر ، گواه صادق باطن است، اما ببین كه درمیانه این نسبتها چگونه حقیقت گم می شود! و در این گمگشتگی و حیرت زدگی نیز سری است كه اهل سر می دانند و لاغیر.

ادامه نوشته

در آن هواپيمايى كه من سوار مى‌شوم، اين كار ممنوع است!

 

الان شما در ايران سوار هواپيما مى‌شويد و مى‌بينيد كسى كه در برج مراقبت هست و يك ايرانى است، با اين خلبان كه او نيز يك ايرانى است، حتماً انگليسى حرف مى‌زند!

بنده گفتم در آن هواپيمايى كه من سوار مى‌شوم، اين كار ممنوع است! چرا فارسى حرف نمى‌زنند؟! آخر يك وقت هست كه با يك برج بيگانه -كه او مثلاً چينى است و شما فارس هستيد و زبان يكديگر را نمى‌دانيد- از زبان مشترك انگليسى استفاده می كنيد؛ اما بنده مثلاً به مشهد كه مى‌روم، به چه مناسبت شما انگليسى حرف مى‌زنيد؟! علتش اين است كه واژه‌ها انگليسى است و اينها فقط بايد اين واژه‌ها را به يكديگر ربط بدهند؛ خودشان را ديگر دچار زحمت نمی‌كنند؛ همان ربط انگليسى را مى‌دهند!

پس ما بايد واژه بگذاريم، تا زبان در محيط‌هايى اين‌گونه منزوى نشود؛ كه متأسفانه منزوى شده است. در محيط بيمارستان‌ها خيلى اوقات همين‌طور است؛ در جاهاى ديگر همين‌طور است؛ اينها جاهايى است كه ما ديده‌ايم.

بیانات در ديدار اعضاى فرهنگستان زبان و ادب فارسى 27/11/1370

www.khamenei.ir

 

نامیرا

 نامیرا یك دوره‌ی فتنه‌شناسی است برای كسانی كه در پی حق هستند و می‌خواهند بدانند كه حق و باطل چگونه جابه‌جا می‌شوند. كه حتی «عبدالله بن‌عمیر» با آن همه سابقه در جهاد با كفار تردید می‌كند كه چرا پسر پیامبر به مقابله با یزید برخاسته است؟
ادامه نوشته

متن کامل بيانات امام خامنه ای در ديدار جمعى از بسيجيان و فعالان طرح «صالحين»(۱/۹/۱۳۹۱)

 
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌
خدا را سپاسگزاريم كه يك نمونه‌اى از آنچه كه در ماجراى بزرگ عاشورا ديده شد، نقل شد براى ما، در دوران ما به وجود آمد؛ مردان و زنان و جوانانى كه به هدف انديشيدند، از جان، از مال، از تعلقات زندگى چشم پوشيدند؛ اين را ما در دوران دفاع مقدس به چشم ديديم و امروز ادامه‌ى آن و بركات آن را داريم مشاهده ميكنيم. تقارن اين ايام با حادثه‌ى عظيم عاشورا درس‌آموز است. هيچ وقت نبايد امت اسلامى و جامعه‌ى اسلامى ماجراى عاشورا را به عنوان يك درس، به عنوان يك عبرت، به عنوان يك پرچم هدايت از نظر دور بدارد. قطعاً اسلام، زنده‌ى به عاشورا و به حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) است. همان طور كه فرمود: «و انا من حسين»؛(1) بنا بر اين معنا، يعنى دين من، ادامه‌ى راه من، به وسيله‌ى حسين (عليه‌السّلام) است. اگر حادثه‌ى عاشورا نبود، اگر اين فداكارى عظيم در تاريخ اسلام پيش نمى‌آمد، اين تجربه، اين درس عملى، به امت اسلامى داده نميشد و يقيناً اسلام دچار انحرافى ميشد از قبيل آنچه كه اديان قبل از اسلام دچار آن شدند و چيزى از حقيقت اسلام، از نورانيت اسلام باقى نميماند. عظمت عاشورا به اين است. البته مصيبت در عاشورا سنگين است، خسارت بزرگ است، جان كسى مثل حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) به همه‌ى آسمان و زمين مى‌ارزد، جانهاى پاك و طيب و طاهر آن اصحاب، آن جوانان، آن اهل‌بيت، قابل مقايسه‌ى با جان هيچ كسْ ديگر نيست؛ اينها در اين ميدان به خاك و خون غلتيدند، فداكارى كردند، فدا شدند، حرم معزز پيغمبر و اميرالمؤمنين به اسارت افتادند؛ اين حوادث خيلى سنگين است، خيلى تلخ است، خيلى سخت است، اما آنچه كه بر تحمل اين حوادث تلخ و سخت مترتب شد، آنچنان  بزرگ است، آنچنان باعظمت و ماندگار است كه تحمل اين حوادث سخت را بر كسى مثل حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) و ياران او و خانواده‌ى او آسان ميكند. اين را بزرگان نقل كرده‌اند، مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى (رضوان الله عليه) در مراقبات - كه حرف ايشان سند است، حجت است - تأكيد ميكنند كه در روز عاشورا هرچه مصيبتها سنگين‌تر ميشد، چهره‌ى حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) برافروخته‌تر، آثار شكفتگى در آن بزرگوار بيشتر آشكار ميشد. اين حقايق پرمغز، پر راز و رمز، اينها بايد دائماً در مقابل چشم ما باشد.
 خب، در زمان ما نمونه‌هائى از اين فداكارى‌ها ديده شد، آنچه در تاريخ خوانده بوديم، بخشهائى از آن را، نمونه‌هائى از آن را، كه يكى از مهمترين و برجسته‌ترين مظاهرِ آن هم همين شجره‌ى طيبه‌ى بسيج است، هم قبل از شروع جنگ تحميلى، هم در جريان دفاع مقدس - اين تجربه‌ى بسيار دشوار و سخت براى كشور - و هم بعد از دفاع مقدس تا امروز، در مقابل چشم ديديم؛ مسئله‌ى بسيج، تجربه‌ى بسيج، داراى بركات بسيار بزرگى بوده است و ان‌شاءالله اين بركات بايد ادامه پيدا كند و ادامه پيدا خواهد كرد.
 يك نكته اين است كه در دوران دفاع مقدس، آنچه كه در حركت بسيج ديده ميشد، در عيار خلوص، داراى عيار بالائى بود، كه اين را بايد امروز هم ما تأمين كنيم در حركت بسيج. ميدانِ امروز، ميدان پيچيده‌ترى است. رفتن در عرصه‌ى جنگ و قتال و مبارزه كردن و مسئوليت به عهده گرفتن، بعد هم به شهادت رسيدن يا جانباز شدن، يا به سلامت برگشتن، حضور در آن ميدانْ كار خطرناكى است، اما پيچيدگى ندارد. حضور در ميدانِ امروز در مقابله‌ى با توطئه‌ى دشمن، حمله‌ى دشمن، و صف‌آرائى اين دو صف و دو جبهه‌ى برجسته پيچيدگى‌هائى دارد؛ ممكن است آن خطرات نقدِ آن روز، امروز نباشد، لكن پيچيدگى‌هاى بيشترى دارد. امتياز آن صحنه اين بود كه كسى كه ميرفت، خلوص واضحى از خود نشان ميداد. ورود در آن ميدان، ورود در ميدان مرگ و زندگى بود؛ شوخى نبود: هم شهامت لازم داشت، هم فداكارى لازم داشت، هم ايمان لازم داشت، هم توكل به خدا لازم داشت، و ميرفتند شهيد ميشدند. امروز در ميدانهاى مختلف، همان ايمان، همان شهامت لازم است، اما بدون اين عناصر هم ممكن است كسانى در كسوت بسيجى ظاهر بشوند؛ اين را بايست مراقبت بكنيد. از خودمان مراقبت كنيم در درجه‌ى اول و از محيط بسيج مراقبت بكنيم در درجه‌ى بعد؛ اين كارِ يكايك آحاد بسيج است. عيار روحيه‌ى بسيجى در مجموعه‌ى بسيج، از جمله در اين مجموعه‌هاى «صالحين»، كه شما تصدى آنها را بر عهده گرفته‌ايد و آنها را مديريت ميكنيد، بايد بالا برود؛ خلوص را بايد تضمين كنيم و در مجموعه‌ى كارها تضمين كنيد. اين يك قدرى سخت است. يك علت اينكه جهاد در ميدان مقابله‌ى با نفس و مسائل معنوى، «اكبر» ناميده شده است، همين سخت‌تر بودن كار است. در جنگ با دشمن - جنگ نظامى - انسان راحت ميتواند آن ميزان خلوص خود را و ميزان خلوص ديگران را اندازه‌گيرى بكند؛ راحت‌تر ميشود اندازه‌گيرى كرد، اينجا نه؛ اينجا، هم خود انسان دچار اشتباه ميشود، هم ديگران در شناخت انسان دچار اشتباه ميشوند.
 يك نكته‌ى ديگر اين است كه از آفتها نسبت به خودمان پرهيز كنيم. آفتِ غرور، آفتِ تظاهر و رياكارى؛ اين آفات، آفات مهلكى است. اگر چنانچه موفقيتى به دست مى‌آوريم، خدا را شاكر باشيم، از خدا بدانيم، براى ادامه‌ى آن از خدا كمك بخواهيم؛ اين هم يك مسئله‌ى اساسى است كه دچار غرور نشويم، دچار اعتماد به نفس زيادى نشويم، از خودمان ندانيم، توكل به خداى متعال بكنيم. حقيقت قضيه هم همين است؛ حول و قوه‌اى جز آنچه كه در اختيار خالق ذوالجلال است، وجود ندارد؛ كار اوست؛ توفيق ما، انتخاب ما، توانائى‌هاى ما، شوق ما، ايمان و عشقى كه در دل ما هست، همه صنع دست پروردگار است. اين را بدانيم، شاكر باشيم و تزايد او را از خداى متعال طلب كنيم. اين هم يك مسئله است.
 يك نكته‌ى اساسى كه خوشبختانه ديدم در بيانات حضراتى كه اينجا صحبت كردند مورد توجه قرار گرفته است، كيفيت و عمق اين مجموعه‌هائى است كه بدنه‌ى بسيج را و پايه‌هاى اصلى بسيج را تشكيل ميدهند. آنچه كه ضرر ميزند، ضربه ميزند، سطحى‌نگرى در اعتقاد و در فهم و در گزينش منطق و مبناست. سطحى‌نگرى ضربه ميزند؛ مثل يك سر بارى كه بر روى يك مجموعه‌ى بارى گذاشته باشند، يك باد شديد، يك تكان شديد، او را مى‌اندازد. عمق بايد داد، ريشه بايد داد اعتقادات را؛ اينها چيزهائى است كه مورد توجه شما هم بحمدالله قرار دارد. اصل تشكيل مجموعه‌هاى «صالحين»، بر اساس همين ديد به وجود آمد كه از لحاظ معنوى، از لحاظ تربيتى، از لحاظ تعليمى، عمق بخشيده بشود به فكر و به روحيه‌ى جوانان بسيجى ما در بخشهاى مختلف.
 خب، در مجموع كه نگاه ميكنيم، مى‌بينيم كه وجود بسيج يكى از معجزات انقلاب است. اين ابتكار امام بزرگوار ما، آگاهى او را، حكمت او را، اتصال دل نورانى او را به اراده‌ى الهى، به حكمت الهى، نشان ميدهد. بسيج يك پايه‌ى مستحكمى براى انقلاب شد. امروز بسيج در زمينه‌ى علم، در زمينه‌ى تجربه، در زمينه‌ى فناورى، در زمينه‌هاى معنوى، در زمينه‌ى خدمات اجتماعى، در زمينه‌ى نظريه‌پردازى در بخشهاى مختلف زندگى اجتماعى، در زمينه‌ى تحصيل، در زمينه‌ى تربيت، ببينيد چقدر فعال است در بخشهاى گوناگون. يك روزى اگر تجربه‌اى پيش بيايد و ملت مجبور بشود كه در مقابل دشمن دست به سلاح ببرد و دفاع نظامى بكند، باز هم همين مجموعه‌ى جوانها، همين بسيج، همين جوانهاى شجاع ملت عزيز ما، دلاورى ملت ايران را، ماندگارى ملت ايران را، اقتدار ملت ايران را، شكست‌ناپذيرى ملت ايران را به دشمن نشان خواهند داد.(2) مجموعه‌هاى ديگر، كشورهاى ديگر هم كه در اين راه نورانى اسلام خواسته‌اند قدم بردارند يا قدم برداشتند، از اين تجربه تبعيت خواهند كرد. اين تجربه، تجربه‌ى موفقى است. ما بايد عملكرد خوبى نشان بدهيم. اين دستورالعملِ بسيج را در جهان اسلام و در ميان كشورهاى اسلامى و ملتهاى اسلامى به عنوان يك دستورالعمل زنده و قابل تبعيت و پيروى تثبيت خواهد كرد و اين تا حدود زيادى امروز هم اتفاق افتاده است و انجام گرفته است. بنابراين تقويت بسيج، هرچه خالص‌تر كردن و معنوى‌تر كردن عناصر بسيجى، توسعه‌ى فعاليتهاى بسيجى به همه‌ى مناطق زندگى، جزو كارهاى اساسى است كه مجموعه‌ى دست‌اندركاران بسيج و مرتبطين با آن و فعالان در آن بايد دنبال كنند.
 از خود شروع كردن هم كه دستور اسلام به ماهاست؛ همه‌ى ما در همه‌ى سطوح بايد اول از خودمان شروع كنيم. «من نصب نفسه للنّاس اماما فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره».(3) در همه‌ى سطوح همين جور است. از خودمان بايد شروع كنيم؛ اين را ما در بسيج جا بيندازيم.
 همين بحث سبك زندگى و اسلوب زندگى به حسب نظر اسلام، اين در داخل بسيج ميتواند يك معيار براى خودشناسى باشد. بحث اين نيست كه دستگاههاى برتر و بالاتر بيايند ما را عيار بزنند، ببينند چه جورى است، بحث اين است كه خودمان، خودمان را عيارسنجى كنيم. رفتار ما در محيط كار چگونه است؟ رفتار ما با همسر و فرزند چگونه است؟ رفتار ما در محيط زندگى و محيط اجتماعى چگونه است؟ رفتار ما با زير دست چگونه است؟ با كسى كه بالادست ماست، رفتار ما چگونه است؟ رفتار ما با دوست چگونه است؟ با دشمن چگونه است؟ اينها همه در اسلام اندازه و معيار دارد. خودمان را بسنجيم. اين ميشود عيار خويش را سنجيدن، خود را درست شناختن. اگر از اينجا شروع كرديم، بنيان زندگى ما، بنيان كار ما در همه‌ى بخشها، بخصوص در بسيج، كه حالا محل بحث ماست، تقويت خواهد شد.
 به هر حال كشور ما، ملت ما، انقلاب ما و تاريخ ما به بسيج نيازمند است و بسيج به كيفيت‌بخشيدن روزافزون به خود نيازمند است و اين كارى هم كه شما برادران و خواهران عزيز اشتغال داريد، بخش مسئله‌ى مربوط به «صالحين» و اين طبقات «صالحين»، از كارهاى بسيار خوب و برجسته است و در طريق همين تكميل بسيج قرار دارد كه ان‌شاءالله روز به روز بايد آن را كاملتر كرد. كيفيتها بايد بالا برود؛ البته كيفيت بر كميّت ترجيح دارد، لكن كميّتِ با كيفيت هم داراى اهميت است؛ يعنى گسترش سطحى و عرضى همراه با عمق‌يابى، هر دو بايد مورد توجه قرار بگيرد. امروز دنياى اسلام محتاج اين حركت بسيجى است.
 اين وحشى‌گرى‌هائى كه در اين يك هفته‌ى اخير در غزه انجام گرفت، كه حقيقتاً انسان را از سطح سبعيت مسئولين رژيم صهيونيستى دچار شگفتى ميكند، همين‌ها بايستى وجدان دنياى اسلام را تكان بدهد و اين حركت عظيم مردمى در دنياى اسلام بايستى روح تازه‌اى پيدا كند. دشمن بيكار نيست و اين حركت ابعاد گوناگونى دارد: اولاً، سبعيت سردمداران رژيم صهيونيستى. چقدر اينها وحشى‌اند، چقدر اينها دور از وجدان بشرى‌اند؛ انسانهاى بيگناه را، انسانهاى غيرنظامى را اينجور مورد تهاجم قرار دادن! انسان واقعاً تعجب ميكند، حيرت ميكند؛ بوئى از انسانيت، اينها نبرده‌اند. اينها در مقابل دنياى اسلامند، اينها در مقابل نظام جمهورى اسلامى‌اند، اينها مدعى جمهورى اسلامى در محافل جهانى‌اند؛ اين انسانهاى بونبرده‌ى از انسانيت. اين يك بُعد مسئله است كه خيلى مهم است.
 يك بُعد ديگر قضيه اين است كه سردمداران نظام استكبار، آنقدر وقيح برخورد ميكنند با اين قضيه كه انسان را متعجب ميكنند؛ يعنى نه فقط اخم نميكنند، نه فقط بازدارى نميكنند اين رژيم سنگدل و ددمنش را از كارهايش، بلكه او را تقويت ميكنند، تشويق ميكنند، حمايت ميكنند! آمريكا صريحاً حمايت كرد، انگليس حمايت كرد، فرانسه حمايت كرد. اينها سردمداران دنياى استكبارند. اينها همان كسانى هستند كه ملتهاى مسلمان، امروز در اعماق دل خود، دشمنى خشن‌تر و منفورتر از اينها ندارند. اينها همه صريحاً حمايت كردند. وزن گرايش به اخلاق و معنويت در دنياى استكبار را از اين حادثه ميشود فهميد. چقدر اينها دورند از انسانيت! خب، حالا حمايت سياسى ميكنند به خاطر اغراض فاسد سياسى، ديگر دم از حقوق بشر چرا ميزنند اين افراد؟! آيا آمريكا كه در مقابل اين حركت خشن و وحشى نه فقط موضع نميگيرد، بلكه حمايت هم ميكند، ديگر حق دارد دم از حقوق بشر بزند؟ حق دارد خود را محاكمه‌كننده‌ى ملتها و دولتها در زمينه‌ى حقوق بشر بداند؟ اين هم يك وقاحت مضاعف است. فرانسه همين طور، انگليس همين طور. سابقه‌ى رفتار اينها در دنياى اسلام، جنايتهائى كه كردند، كشتارهائى كه كردند، فشارهائى كه به مردم مسلمان در كشورهاى مختلف وارد كردند، اينها هنوز از ياد ملتهاى مسلمان نرفته است، باز امروز از رژيم سبعِ ددمنش وحشى‌اى مثل رژيم صهيونيستى حمايت ميكنند، دفاع ميكنند از كار او. اين هم يك بُعد اين قضيه است.
 يك بُعد ديگر قضيه، رفتار كشورهاى عربى و اسلامى است، كه رفتار مناسبى نبود. بعضى‌ها به حرف اكتفا كردند، بعضى‌ها حرف هم حتى نزدند؛ محكوم هم حتى نكردند! آن كسانى كه داعيه‌ى اسلام دارند، داعيه‌ى دعوت به وحدت مسلمين دارند، داعيه‌ى هدايت دنياى اسلام را دارند، خب در يك چنين مواقعى بايستى خودشان را نشان بدهند. در قضاياى گوناگونى كه اغراض سياسى آنها را تأمين ميكند، بى‌دريغ وارد ميشوند، اما اينجا چون طرف، آمريكاست؛ چون طرف، انگليس است، حاضر نيستند حتى درست محكوم كنند. يا به حمايت لفظى اكتفا ميكنند، كه هيچ ارزشى ندارد؛ كار كم‌اثرى است. امروز دنياى اسلام، بخصوص مجموعه‌ى كشورهاى عربى بايستى دست اتحاد به هم بدهند، از اين مردم دفاع كنند، محاصره را بردارند و سعى كنند به اين مردم مظلوم غزه كمك كنند.
 البته خداى متعال به مردم غزه اين توفيق را داده است كه در مقابل اين دشمن خشن و ددمنش استقامت كنند، ايستادگى كنند، و آنها پاسخ ايستادگى خودشان را هم گرفتند، و آن عزت مردم غزه بود؛ نشان دادند كه با ايستادگى، با مقاومت، با سختكوشى ميتوان با همه‌ى حجم كوچك، بر يك حجم بزرگِ پيچيده‌ى مسلحِ تأييد شده و حمايت شده‌ى از طرف قدرتهاى بزرگ فائق آمد. امروز صهيونيستهاى حاكم بر فلسطين اشغالى براى آتش‌بس دستپاچه‌تر از مردم غزه و مسئولان غزه هستند. جنايت را آنها كردند، خباثت را آنها كردند، ددمنشى را آنها كردند، اما ضربه‌ى بيشتر را هم آنها دارند ميخورند، به خاطر ايستادگى جمع كوچكِ مسلمان مردم غزه و جوانان غزه. و راه، جز اين نيست؛ اين يك پيام است به دنياى اسلام: دنياى اسلام اگر ميخواهد در مقابل حملات دشمنان و خباثتهاى دشمنان و توطئه‌هاى دشمنان و نامردى‌ها و ناجوانمردى‌هاى دشمنان آسيب‌ناپذير بماند، بايد با قدرت از خود دفاع كند.(4) بايد در خود قدرت ايجاد كند؛ هم قدرت معنوى كه قدرت ايمانى و عزم اراده است و هم قدرت مادى. پيشرفت علمى، قدرت مادى است؛ تجربه و فناورى، قدرت مادى است؛ توانائى ساخت تجهيزات زندگى، اعم از سلاح و غير سلاح، قدرت مادى است. اينها را بايد دنياى اسلام و جوامع اسلامى براى خودشان فراهم كنند. آن وقت واحدى به كوچكى غزه سختى را تحمل ميكند، شهيدانى ميدهد، اما كارى ميكند با دشمن، كه همان طور كه گفتيم، دشمن امروز براى آتش‌بس در غزه دستپاچه‌تر است تا خود مسئولان غزه و مردم غزه. اين درس است براى دنياى اسلام و البته ما اين درس را از دوران دفاع مقدس آموختيم. بحمدالله مردم ما، جوانان ما، دانشمندان ما، تجربه‌گران ما در اين زمينه پيشرفت كردند. از لحاظ علمى پيشرفت كرديم، از لحاظ تجربى پيشرفت كرديم؛ اين حقيقت را فهميديم كه بايد روى پاى خودمان بايستيم. اين هم يكى از اين عوامل ايستادگى است.
 و اتحاد؛ اتحاد. اين مسئله‌ى اتحاد و وحدت كلمه‌ى در ميان مسلمانان و امت اسلام با يك نگاه؛ و در ميان ملتهاى مسلمان در هر كشورى، اتحاد ميان مردم كشور و ابعاض گوناگون اين ملتها، مهم است؛ در مورد ما هم همين صادق است. اينى كه ما مكرر عرض ميكنيم به جناحهاى سياسى، به مسئولين محترم براى حفظ وحدت، به كسانى كه داراى منبر گفتگو هستند؛ چه روزنامه، چه پايگاههاى اينترنتى، چه بلندگوهاى گوناگون دستگاههاى اجرائى و غير اجرائى، توصيه‌ى ما دائماً به دوستان، برادران، مسئولان، صاحبان قلم، صاحبان بيان نسبت به امر وحدت، به خاطر اين است كه وحدت يك عنصر عظيم است و كشور ما با اتحادى كه خوشبختانه ملت دارند - كه اين اختلافات گوناگون نتوانسته است خوشبختانه ملت را تجزيه كند - يكپارچگى‌اش در حد بالائى محفوظ مانده است. مسئولين هم اختلاف سليقه دارند، اما اختلاف سليقه تا وقتى كه به گريبانگيرى منتهى نشود، هيچ اشكالى ندارد. همين اتحاد و اين همدلى توانسته است كشور را در چشم دشمنان به عنوان يك مجموعه‌ى مقتدر، به عنوان يك كشور مقتدر حفظ بكند. الان هم همين جور است. من چندى پيش سفارش كردم نسبت به اتحاد و وحدت؛ خوشبختانه مسئولين محترم قوا تجاوب كردند؛ خيلى با ارزش است. لازم است از اينها تشكر بشود؛ مسئولين قوا، رؤساى سه قوه تجاوب كردند، اعلام كردند و تأكيد كردند بر اينكه بر روى اتحاد بين خودشان در زمينه‌هاى گوناگون، على‌رغم اختلاف سليقه و اختلاف نظرى كه وجود دارد، خواهند ماند. ما هم همين را از اين برادران عزيز و اين مسئولان محترم به عنوان يك حركت مثبت ميپذيريم و معتقديم كه واقعاً اين كار دوستان حركت خوبى بود و حالا هم بايد مواظب بيانات و اظهاراتشان باشند.
 اين كارى هم كه الان در مجلس محترم شوراى اسلامى هست، اين هم يكى از همان مسائلى است كه يك جنبه‌ى تحسين و تمجيد درش هست. اين را من عرض بكنم؛ شما برادران و خواهران عزيز و ملت عزيز ما توجه داشته باشيد؛ اينى كه از مسئولان كشور سئوال بكنند، حالا يا از رئيس جمهور يا از ساير مسئولان اجرائى، اين از دو جهت كار مثبتى است: يكى اينكه نشان ميدهد كه نمايندگان مردم در قوه‌ى مقننه احساس مسئوليت ميكنند نسبت به مسائل كشور؛ اين مثبت است. جنبه‌ى ديگر اين است كه مسئولان كشور با اعتماد به نفس و با شجاعت قابل تحسين ميگويند آماده هستند كه بيايند توضيح بدهند، اين سئوالات را بيان كنند؛ اين هم مثبت است. هم مسئولان قوه‌ى مقننه‌ى ما به وظيفه عمل ميكنند، هم مسئولان قوه‌ى مجريه ما نشان ميدهند كه به صحت عمل خودشان و صداقت خودشان اطمينان دارند و اعتماد دارند. انسان چه ميخواهد ديگر، از همه بهتر، اين است. حالا اين كار اتفاق افتاده است؛ يعنى مجلس ميگويد ميخواهد بپرسد، اين احساس وظيفه است؛ دستگاه دولتى ميگويد ميخواهد با اعتماد به نفس پاسخ بدهد و از عهده‌ى پاسخ برمى‌آيد - كه اين را به ما هم گفتند - اين هم قابل تحسين هست؛ هر دو قضيه خوب است، لكن من معتقدم كه اين دو نقطه‌ى مثبت تا اينجا انجام گرفته، از اينجا به بعد ديگر ادامه پيدا نكند.(5) همين جا تمامش بكنند؛ همين جا تمام كنند قضيه را. مجلس يك امتحان خوبى داده است، يك امتحان خوبى مسئولين اجرائى داده‌اند؛ اين امتحان، امتحان خوبى بود. مردم هم با بصيرتند، مردم ميفهمند، تشخيص ميدهند. ادامه‌ى اين كار همان چيزى است كه دشمنان ميخواهند؛ دوست ميدارند اين دو قوه را در مقابل هم قرار بدهند؛ يك عده‌اى تحت تأثير احساسات از اين طرف، يك عده‌اى تحت تأثير احساسات از آن طرف، يك عده‌اى قلمها و وسائل تبليغ را در روزنامه و در پايگاه اينترنتى و غيره به كار بگيرند و يك فضاى شلوغى درست كنند. نه، كشور احتياج دارد به آرامش. همه‌ى مسئولين، چه مسئولين تقنين، چه مسئولين قضا، چه مسئولين اجرا، براى اينكه كار خود را انجام بدهند، آرامش لازم دارند، مردم هم آرامش را دوست دارند. آنچه كه وظيفه‌ى مجلس بود، انجام گرفت؛ دولت هم در مقابل آنچه كه وظيفه‌ى مجلس است، اعتماد به نفس لازم را نشان داد؛ اين از هر دو طرف خرسند كننده است. از حالا من از آن برادران و مجموعه‌ى چند ده نفرى در مجلس كه اين كار را شروع كردند، تقاضا ميكنم قضيه را تمام كنند و نشان بدهند عملاً هم مسئولين دولتى، هم مسئولين قوه‌ى مقننه و قوه‌ى قضائيه كه بيش از همه چيز به وحدت اين ملت و آرامش كشور احترام ميگذارند.(6)
 از همه‌ى برادران و خواهران فعال در حوزه‌ى كار بسيج تشكر ميكنيم. ان‌شاءالله خداى متعال به همه‌ى شما توفيق بدهد. از برادران و خواهرانى هم كه صحبت كردند، از همه‌شان تشكر ميكنيم. اميدواريم ان‌شاءالله خداوند به همه‌شان جزاى خير بدهد. از اين برادر عزيزى هم كه اين مدال خود را به ما اهدا كردند، تشكر ميكنيم. اين مدال را هم من قبول كردم از ايشان، لكن درعين‌حال برميگردانم و هديه ميكنم به خودشان؛ بهتر همين است كه دستشان بماند كه هم يادگار قهرمانى‌شان باشد، هم يادگار ما به ايشان باشد. ان‌شاءالله موفق باشيد.
 
1) ارشاد، ج 2، ص 127
2) تكبير
3) نهج البلاغه، حكمت 71
4) تكبير
5) تكبير
6) تكبير و شعار: «اى رهبر آزاده آماده‌ايم، آماده»

www.khamenei.ir

ناشئه الیل

اماما ، مرا نیز با تو سخنی است كه اگر اذن می دهی بگویم:« من در صحرای كربلا نبوده ام و اكنون هزار وسیصد وچهل و چند سال از آن روز گذشته است. اما مگرنه اینكه آن صحرا بادیه هول ابتلائات است و هیچ كس را تا به بلای كربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد؟ آنان را كه این لیاقت نیست رها كرده ام ، مرادم آن كسانند كه یا لیتنا كنا معكم گفته اند . پس بگذار مرا كه در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو كنم .» خورشید سرخ تاسوعا در افق نخلستان های كرانه فرات غروب كرده است و زمین ملتهب كربلا را به ستاره جُدَی سپرده و مؤذن آسمانی اذن حضور داده است ودروازه های عالم قرب را گشوده ... زمین از دل ذرات به آسمان پیوسته است و نسیمی خنك از جانب شمال وزیدن گرفته ... و اصحاب  ، نماز گریه می گزارند.


ادامه نوشته