غربزدگي و ورشكستگي جريان روشنفكري در ايران

*اندیشیدن از موهبتهای خداوند سبحان به انسان است تا با درک اسرار طبیعت به اوج شكوه و جلال پروردگار پي ببرد و به واسطه آن کرامت ذاتی انسان تأیید وحجت بر انسان تمام شود

 *مفهوم روشنفکر ، به معنا ی کسی که فکر میکند و اهل نظر است، اشتباهی است با تبعاتی خطرناک که از جانب برخی مدعیان به اصطلاح فضل و دانش صورت می گیرد.

* علوم انساني بر مدار مفاهيم مي چرخد و فهم ناقص این مفاهیم موجب اغتشاش مفهومی و کشانده شدن این اغتشاش به صحنه جامعه وایجاد بی هنجاری و ناهنجاری میشود.

*روشنفکری مفهومی است که ریشه در غرب دارد و در ایران با واژه (منور الفکری) از آن یاد شده و مترادف دانستن آن با خردورزی و اندیشیدن ساده لوحی و اشتباه محض است.

*روشنفکر در واقع نماد بارز انسان خلق شده در دوران مدرنیته است که حامل آموزه های مادی ،اومانیستی و سکولار می باشد.

*روشنفکری یعنی اندیشیدن با روشهای غرب مدرن ، نه اندیشه گری

 *روشنفکران  ، نخستين مبلغان ارزش هاي غرب سكولار و مشغول بسط آموزه های غربی اند.

* روشنفکران تبلیغات چی های ارزان قیمت غرب هستند نه اندیشورانی جسور و صاحب ذوق

*آنها سودا زدگان عصر جدیدند نه رهپویان راه اندیشه

* حامل ارزشهایی هستند که یک طبقه را تشکیل میدهند و در هرجای دنیا به دليل نقششان در اشاعه ايستارهاي دنياي غرب و علوم انساني مغرب زمين به راحتي قابل شناسايي اند.

 * فرانسه ، خاستگاه تشکیل این طبقه است.

*مولفه هاي روشنفكران :

1- تاكيد وافر بر عقل و عقلانيتِ ابزاري و مَآل انديش و انکارابزارهای دیگر دانش و آگاهی همچون وحی

 2-علم باوري:( علم ابزار ايجاد رفاه مادي است، محدود کردن علم به هر چیز قابل تجربه ودور ساختن نوع بشر از حقایق جوشان وحیانی و مخالفت با بومی سازی علوم)

3- فرد باوری:(نقطه آغاز علم غربی است ودر آخر منجر به نسبی گرایی می شودآنهافرد را يگانه مرجع و منبع حقايق مي دانند)

 4-اعتقاد به آزادي منفي:( خواهان باز شدن كامل قيد و بند ها از دست انسانند. اين مفهوم از آزادي را در غرب (جان استوارت ميل) بر سر زبان ها انداخت و در قرن بيستم ( آيزايا برلين) مجدداً آنراتئوريزه کرد که از اصول عام جريان روشنفكري است.)


5- سكولاريسم، از معروف ترين مولفه هاي جريان روشنفكري در عرصه سياست(بر مبناي اين آموزه بعد روحانيت و معنويت به كنج محراب ها فروكاسته مي شود. از نظر قائلان به آن، مذاهب هيچ جايگاهي در عرصه اجتماعي و سياسي ندارند. اين واژه در زبان فارسي با بديل هايي چون عرفي سازي و دنيوي گرايي ترجمه مي شود.)

6- اروپا محوري(از مولفه هاي عام جريان روشنفكري است که در هر جاي دنيا باشند تنها مرجع فرهنگي خود را اروپا مي دانند و سعي بر شبیه کردن  مردمان اجتماع خود به اروپائيان  دارندو  اروپا برايشان نماد علم و پيشرفت است و از اين رو آل احمد اينهارا غرب زده معرفی می کرد)

*خاستگاه هاي جريان روشنفكري

1- از قرون حدود پنجم ميلادي:

*اقوام وحشي به امپراطوري روم حمله نمودند و موجبات نابودي آن را فراهم آوردند.ولي اين اقوام به دليل تقدس كليسا به اين نهاد تجاوزي ننمودند

*آرام آرام سليقه هاي آباء كليسا جاي آموزه هاي سراسر رحمت آميز مسيح را گرفت. از اين رو جمود فكري عده اي از بزرگان كليسا باعث طرد خيل گسترده اي از دانشوران و انديشمندان اروپايي از نهاد كليسا شد.

*دليل مذهب گريزي روشنفكران اروپايي فقدان شريعت در مذهب مسيحيت بود چون اصحاب كليسا دين را بدل به كلمات قصار نمودند كه توسط عده اي از بزرگان كليسا بيان شده بود.

۲-از حدود قرون 11 يا 15 ميلادي:

تفتيش عقايد در کلیسا موجب جمود فکری در اروپا شدو ایجاد وضعیت تاریک اندیشی سبب شد انديشوران اروپايي خود را روشنفكر خواندند.


۳-كانون جريان روشنفكري فرانسه، و شهر پاريس، در ربع اول سده هجدهم در زمانه لويي پانزدهم (1710-1774) بود:

*روشنفكران خويشتن را جهان وطن معرفي مي كردند و پاسدار حقوق مردم،

*روشنفكران حتي در خود اروپا نيز چيز زيادي براي طبقات پايين دست جامعه نداشتند

* روشنفكران مبناي فرهنگي را طراحي كردند كه اين فرهنگ، شامل نوعي تجمل گرايي و ويتريني بود كه تنها مصرف كنندگانش قشر بالاي جامعه و عمدتاً اشراف بودند.

۴-در قرن بیستم:

* در سال 1894، آلفرد دريفوس، افسر يهودي ارتش فرانسه به جرم خيانت به وطن در دادگاه محاكمه شد.برخی از چهره های فرانسوی به همراه سیصد تن دیگر با نوشتن نامه ای به رئیس جمهور وقت فرانسه(اعلامیه روشنفکری) چند سال بعد دریفوس آزاد شده روشنفكران اين اقدام را نخستين پيروزي خود قلمداد مي كردند.

* جريان روشنفكري در موج دوم خود با مسئله يهود ارتباط ويژه اي يافت.

*تئودور هرتزل، يكي از بنيان گذاران فكري جنبش شيطاني صهيونيسم، در روزهاي محاكمه دريفوس به عنوان روزنامه نگار در آن دادگاه حضور داشت و از اين حربه سود جست تا به مظلوم نمايي قوم يهود بپردازد و از اين مسئله الهام گرفت

* جريان روشنفكري از همان ابتدا با دفاع از يهوديت صهيونيستي عجين شده است

*جريان روشنفكري در ايران :

1-روشنفكران ديانت را مانعي در راه پيشرفت علوم، تسخير طبيعت، زندگي مسالمت آميز جوامع، استقرار حكومت هاي عادلانه و بهره مندي از لذايذ زندگي می دانستند

2-درگيري  بسیار جدی دین با انديشمندان

3- نپرداختن متفكران و پيشگامان نهضت فكري جهان غرب به مناقشات فرقه اي و مسائل مورد اختلاف كاتوليك ها و پروتستانها

4-مورد تردید قرار دادن خود مسيحيت و گرامي ترين اصول اين ديانت 

5-وروداین جریان( انديشه تحول خواهي و مدرنيسم )به ایران در دوران قاجار- با تأخیر دویست ساله- در پي وقوع نهضت به اصطلاح نوزايي ديني در اروپا

6-سفرهاي سلاطين قاجار به اروپا

7-اعزام تعدادي از افراد جهت تحصيل به ممالك اروپايي که رفته رفته آنها از اولين مخالفان و معترضان فرهنگ و به طريق اولي، دين و مذهب در ايران شدند

8-اين جريانِ داعيه دار اصلاح جامعه و فرهنگ، نه تنها نتوانستند ذره اي جامعه ما را به سوي اصلاح و بهينه شدن سوق دهند بلكه با تضعيف پايگاه و جايگاه روحانيت و دين، تا جايي پیش رفت كه در اوج نهضت مشروطه، شيخ فضل الله نوري- از روحانيون مجد در اصلاحات- در تهران به دست افراطيون به دار كشيده شد.

9-خبط و خطاي بزرگ جريان روشنفكري در ايران:که به تقليد از غرب در صدد دين زدايي از جامعه بر آمد،در حالیکه:

 الف- دين مبين اسلام صاحب شريعت بود و در جاي جاي زندگي روزمره ايرانيان نفوذ نموده بود

ب- هيچ گاه نه تنها سابقه جمود و تاريك انديشي كليسا در غرب را نداشته بلكه همواره خود منادي طلب علم و فضل بوده و اكثر قريب به اتفاق دانشمندان، مومن به دين اسلام بودند.

ج- دين اسلام نسبتي با جمود كليسا ندارد و حتي خود انقلابي ترين نيروي اجتماعي نيز هست، مثال تاريخي آن تحريم تنباكو و حركت ضد استعماري ميرزاي شيرازي مي باشد.

د-آغاز به كار روشنفكران ايراني در مشروطه ،که مي پنداشتند از آن جا كه غرب پيشرفته، با كليسا در افتاد پس ما نيز بايد چنين كنيم مانند:  ميرزا فتحعلي آخوند زاده،که مبناي مبارزه با ديانت اسلام را، بيش از هر چيزي بر عربي بودن آن نهاده، در عين مخالفت با دين اسلام؛ از ديانت زرتشتي طرفداري مي كند، نه به لحاظ معقوليت و كمالات، بلكه صرفاً بر مبناي ايراني بودنش! و اين خود روشنگر تهي بودن جريان روشنفكري ما از يك درونمايه منطقي و مبناي درست است.

*روشنفكران ايراني، دين را كه تمام شئون زندگي ايرانيان مسلمان را تشكيل مي داد پس رده و قصد تخريب آنرا داشتند، در حالي كه در ايران هميشه دين و روحانيون وزنه اي بودند در ميان مردم و به نفع مردم، و معترض به قدرت غصبي حاكمان، نه تنها به قول دكتر شريعتي، امضاي هيچ روحاني اي در پاي هيچ سند خيانت باري نبوده، بلكه روحانيون در برابر خيانت و تعدي حاكمان جور، پناه و پشتيبان مردم نيز بوده اند.

*لحظه تولد روشنفکری در ایران در بیان امام خامنه ای:

«روشنفكري در ايران، بيمار متولد شد.مقوله روشنفكري، با خصوصياتي كه در عالم تحقق و واقعيت دارد - كه در آن فكر علمي، نگاه به آينده، فرزانگي، هوشمندي، احساس درد در مسائل اجتماعي و به خصوص آن چه مربوط به فرهنگ است، مستتر است- در كشور ما بيمار و ناسالم و معيوب متولد شد. چرا؟ چون كساني كه پيشقراولان اوليه روشنفكري تاريخ ما بودند؛ آدم هاي ناسالمند. اكنون من سه نفر از اين شخصيت ها و پيشروان روشنفكري در ايران را اسم مي برم: ميرزا ملكم خان ارمني، ميرزا فتحعلي آخوند زاده، حاج سياح محلاتي. اين كساني كه اولين نشانه ها و پيام هاي روشنفكري قرن نوزدهمي اروپا را وارد ايران كردند، به شدت نامطمئن بودند. مثلاً ميرزا ملكم خان كه داعيه روشنفكري داشت و مي خواست عليه دستگاه استبداد ناصر الدين شاهي روشنگري كند، خود دلال معامله بسيار استعماري و زيان بار ( رويتر) بود. فتحعلي آخود زاده نيز شبيه به ملكم خان عمل مي نمود. ايشان قبل از انقلاب اكتبر به قفقاز رفت و در روسيه سر سفره تزار ها نشست و با كمك تزارها و زير سايه آنها، به خيال خودش بنا كرد عليه دستگاه استبداد ايران مبارزه كردن. اين مبارزه ، مبارزه نامطمئني بود؛ اين قابل قبول نبود. اولين چيزي را هم كه اين ها هدف قرارمي دادند، به جاي اين كه بيشتر استبداد و جهات سياسي باشد، به دين و اعتقادات مردم و سنت هاي اصيل بومي مي پرداختند و به آنها حمله مي نمودند. حاج سياح، نيز نمونه اي ديگر است. او شرح حالش را در سفر اروپايي خود نوشته است. كسي كه اين كتاب را بخواند، شك نمي كند كه در اين كتاب به صورت سفارشي شده اي سعي شده با هر جايي كه پاي يك روحاني آزاده بزرگ در ميان است برخورد شود، عملاً نام او كتمان شود وماجراي او مطرح نگردد. روشنفكري در ايران اين گونه متولد شد. »

*جریان روشنفکری همواره با تقلید صرف از آموزه های غربی افسار خود را به بیگانگان داده اند

* نخستين سد مقاوم را دين مي يافتند و تمام هم و غم خود را صرف تخريب اين نيروي انقلابي ومقاوم در برابر استعمار واستكبار مي نمودند.

* در ايران، روشنفكران طرفدار يهوديت و صهيونيسم در قالب بهائيت به وجود آمدند

* بهائيت توسط روشنفكران يهودي مآب اداره مي شد تا به واسطه ايراني بودن بتوانند زمام امور را به دست بگيرند

* اين جريان عمدتاً در لژ هاي فراماسوني فعاليت مي نمود.

* كشور در زمان پهلوي توسط اين لژ ها اداره مي شد و اينها يكي از پايگاه هاي اصلي صهيونيسم در ايران بودند كه تفكرات اومانيستي و سكولاريستي را به خورد روشنفكران ايراني مي دادند و از طريق آنها اين تفكرات را به جامعه اسلامي تزريق مي نمودند.

*روشنفكران ايراني همواره عليه مردم و منافع ملي حركت كرده اند و در لباسي كه باشند چه طرفدار غرب، چه ملي گرا و چه چپ كارنامه سياهي دارند و به جاي اينكه دردي از مردمان جامعه درمان كنند خود همانند خوره اي بر پيكر اين جامعه افتاده و از هر طرف آن را مورد هجمه و صدمه اي قرار داده اند.

به فرموده امام خامنه ای:

*جریان روشنفکری در مسائل عظيم كشور با منشي خائنانه حضور يافته اند

* در قضيه 28 مرداد لب از لب نگشودند و منفعلانه تنها به نظاره نشستند.

*در قضيه عظيمي چون پانزده خرداد نيز هيچ واكنشي از خود نشان ندادند.

 جريان روشنفكري در ايران اساساً ورشكسته است چون:

*هيچ گاه نتوانسته ( يا بهتر بگوييم نخواسته ) تا شرايط جامعه را درك كند

*چون چشم و گوش بسته شيفته غرب و دستاوردهاي آنان بوده است

*با گريز از شرايط جامعه خود و پشت سر نهادن مذهب كه شاكله هويت ايرانيان مسلمان بوده و هست، سعي داشته تا به خيال خود در ايران تحولي به وجود آورد

 



خلاصه ای از مقاله غربزدگي و ورشكستگي جريان روشنفكري در ايران نوشته مصطفی انصافی

منبع:روزنامه کیهان تاریخ:(20/9/90)