انتظار فرج از ديدگاه امام خميني (ره) و امام خامنه اي(مد ظله العالي)
بسم الله الرحمن الرحيم
انتظار فرج از ديدگاه امام خميني (ره)
*انتظار فرج و معناي صحيح آن
اين عيد سعيد ان شاءالله ، بر همه مسلمين جهان ، مستضعفان عالم و خصوصا ملت ما،مبارك باد. آنچه كه امروز مي خواهم به عرضتان برسانم برداشتهايي كه از انتظار فرج شده است ؛ بعضي اش را من عرض مي كنم . بعضيها انتظار فرج را به اين مي دانند كه درمسجد، در حسينيه ، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان - سلام الله عليه - را از خدابخواهند. اينها مردم صالحي هستند كه يك همچو اعتقادي دارند. بلكه بعضي از آنها راكه من سابقا مي شناختم بسيار مرد صالحي بود، يك اسبي هم خريده بود، يك شمشيري هم داشت و منتظر حضرت صاحب - سلام الله عليه - بود. اينها به تكاليف شرعي خودشان هم عمل مي كردند و نهي از منكر هم مي كردند و امر به معروف هم مي كردند،لكن همين ، ديگر غير از اين كاري ازشان نمي آمد و فكر اين مهم كه يك كاري بكنند،نبودند.
يك دسته ديگري بودند كه انتظار فرج را مي گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اينكه در جهان چه مي گذرد، بر ملت ها چه مي گذرد، بر ملت ما چه مي گذرد؛ به اين چيزها ما كار نداشته باشيم ، ما تكليف هاي خودمان را عمل مي كنيم ، براي جلوگيري ازاين امور هم خود حضرت بيايند ان شاءالله ، درست مي كنند؛ ديگر ما تكليفي نداريم .تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند و كاري به كار آنچه در دنيا مي گذرد يا درمملكت خودمان مي گذرد، نداشته باشيم . اينها هم يك دسته اي ، مردمي بودند كه صالح بودند.
يك دسته اي مي گفتند كه خوب ، بايد عالم پر [از] معصيت بشود تا حضرت بيايد؛ مابايد نهي از منكر نكنيم ، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كاري مي خواهند بكنند؛گناه ها زياد بشود كه فرج نزديك بشود.
يك دسته اي از اين بالاتر بودند، مي گفتند: بايد دامن زد به گناهها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله عليه - تشريف بياورند. اين هم يك دسته اي بودند كه البته در بين اين دسته ، منحرفهايي هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهايي هم بودند كه براي مقاصدي به اين دامن مي زدند.
يك دسته ديگري بودند كه مي گفتند كه هر حكومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود،اين حكومت باطل است و بر خلاف اسلام است . آنها مغرور بودند. آنهايي كه بازيگرنبودند، مغرور بودند به بعض رواياتي كه وارد شده است بر اين امر كه هر علمي بلند بشودقبل از ظهور حضرت ، آن علم ، علم باطل است . آنها خيال كرده بودند كه نه ، هر حكومتي باشد، در صورتي كه آن روايات [اشاره دارد] كه هر كس علم بلند كند با علم مهدي ، به عنوان "مهدويت " بلند كند، [باطل است . ]
حالا ما فرض مي كنيم كه يك همچو رواياتي باشد، آيا معنايش اين نيست كه تكليفمان ديگر ساقط است ؟ يعني ، خلاف ضرورت اسلام ، خلاف قرآن نيست اين معناكه ما ديگر معصيت بكنيم تا پيغمبر بيايد، تا حضرت صاحب بيايد؟ حضرت صاحب كه تشريف مي آورند براي چي مي آيند؟ براي اينكه گسترش بدهند عدالت را، براي اينكه حكومت را تقويت كنند، براي اينكه فساد را از بين ببرند. ما برخلاف آيات شريفه قرآن دست از نهي از منكر برداريم ، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان رابراي اينكه حضرت بيايند؟ حضرت بيايند چه مي كنند؟ حضرت مي آيند، مي خواهندهمين كارها را بكنند. الان ديگر ما هيچ تكليفي نداريم ؟ ديگر بشر تكليفي ندارد، بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند مردم را به فساد؟ به حسب راي اين جمعيت ، كه بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان ، اين است كه ما بايد بنشينيم ، دعا كنيم به صدام . هركسي نفرين به صدام كند، خلاف امر كرده است ؛ براي اينكه حضرت دير مي آيند! و هركسي دعا كند به صدام ؛ براي اينكه اين فساد زياد مي كند، ما بايد دعاگوي امريكا باشيم ودعاگوي شوروي باشيم و دعاگوي اذنابشان از قبيل صدام باشيم و امثال اينها تا اينكه اينهاعالم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند. بعد حضرت تشريف بياورند،چه كنند؟ حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند؛ همان كاري كه ما مي كنيم و ما دعامي كنيم كه ظلم و جور باشد! حضرت مي خواهند همين را برش دارند. ما اگر دستمان مي رسيد، قدرت داشتيم ، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم . تكليف شرعي ماست ، منتها ما نمي توانيم . ايني كه هست اين است كه حضرت عالم را پر مي كنداز عدالت ؛ نه شما دست برداريد از تكليفتان ، نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد.
ما تكليف داريم كه ، ايني كه مي گويد حكومت لازم نيست ، معنايش اين است كه هرج و مرج باشد. اگر يك سال حكومت در يك مملكتي نباشد، نظام در يك مملكتي نباشد، آن طور فساد پر مي كند مملكت را كه آن طرفش پيدا نيست . آني كه مي گويدحكومت نباشد، معنايش اين است كه هرج و مرج بشود؛ همه هم را بكشند؛ همه به هم ظلم بكنند براي اينكه حضرت بيايد. حضرت بيايد چه كند؟ براي اينكه رفع كند اين را.اين يك آدم عاقل ، يك آدم اگر سفيه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سياست اين كار را نكرده باشد كه بازي بدهد ماهارا كه ما كار به آنها نداشته باشيم ، آنها بيايند هركاري مي خواهند انجام بدهند، اين بايد خيلي آدم نفهمي باشد!
*قدرتهاي بزرگ و تبليغ معناي غلط از انتظار
اما مسئله اين است كه دست سياست در كار بوده ؛ همان طوري كه تزريق كرده بودندبه ملتها، به مسلمين ، به ديگر اقشار جمعيتهاي دنيا كه سياست كار شماها نيست ؛ برويدسراغ كار خودتان و آن چيزي كه مربوط به سياست است ، بدهيد به دست امپراتورها.خوب ، آنها از خدا مي خواستند كه مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حكومت و به دست ظلمه ، دست امريكا، دست شوروي ، دست امثال اينها و آنهايي كه اذناب اينهاهستند و اينها همه چيز ما را ببرند، همه چيز مسلمانها را ببرند، همه چيز مستضعفان راببرند و ما بنشينيم بگوييم كه نبايد حكومت باشد، اين يك حرف ابلهانه است ، منتها چون دست سياست در كار بوده ، اين اشخاص غافل را، اينها را بازي دادند و گفتند: شما كار به سياست نداشته باشيد، حكومت مال ما، شما هم برويد توي مسجدهايتان بايستيد نمازبخوانيد! چه كار داريد به اين كارها؟
اينهايي كه مي گويند كه هر علمي بلند بشود و هر حكومتي ، خيال كردند كه هرحكومتي باشد اين برخلاف انتظار فرج است . اينها نمي فهمند چي دارند مي گويند. اينهاتزريق كرده اند بهشان كه اين حرفها را بزنند. نمي دانند دارند چي چي مي گويند. حكومت نبودن ، يعني اينكه همه مردم به جان هم بريزند، بكشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند،برخلاف نص آيات الهي رفتار بكنند. ما اگر فرض مي كرديم دويست تا روايت هم دراين باب داشتند، همه را به ديوار مي زديم ؛ براي اينكه خلاف آيات قرآن است . اگر هرروايتي بيايد كه نهي از منكر را بگويد نبايد كرد، اين را بايد به ديوار زد. اين گونه روايت قابل عمل نيست . و اين نفهمها نمي دانند چي مي گويند، هر حكومتي باشد حكومت [باطل ] است ! بلكه شنيدم بعضي از اشخاص گفته اند كه خوب با اين وضعي كه هست ،الان در ايران هست ، ديگر ما نبايد تهذيب اخلاق بكنيم ؛ ديگر غلط است اين حرفها!چيري نيست ديگر حالا؛ حتما بايد استاد اخلاق در يك محيطي باشد كه همه مردم فاسدند، شرابخانه ها همه بازند و - عرض مي كنم كه - جاهاي فساد همه بازند! اگر يك جايي باشد كه خوب باشد، آنجا ديگر تهذيب اخلاق لازم نيست ، نمي شود، باطل است !اينها يك چيزهايي است كه اگر دست سياست در كار نبود، ابلهانه بود، لكن آنهامي فهمند دارند چي مي كنند. آنها مي خواهند ما را كنار بزنند.
بله ، البته آن پر كردن دنيا را از عدالت ، آن را ما نمي توانيم [پر] بكنيم . اگرمي توانستيم ، مي كرديم ، اما چون نمي توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است . شما يك نقطه هستيد در عالم . عالم پر از ظلم است . ما بتوانيم جلوي ظلم را
بگيريم ، بايد بگيريم ؛ تكليفمان است . ضرورت اسلام و قرآن [است ، ] تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم . اما نمي توانيم بكنيم ؛ چون نمي توانيم بكنيم ، بايد اوبيايد تا بكند. اما ما بايد فراهم كنيم كار را. فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم ، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت - سلام الله عليه - در هرصورت ، اين مصيبتهايي كه هست كه به مسلمانها وارد شده است و سياستهاي خارجي دامن بهش زده اند، براي چاپيدن اينها و براي از بين بردن عزت مسلمين [است ]. وباورشان هم آمده است خيليها. شايد الان هم بسياري باور بكنند كه نه ، حكومت نبايدباشد، زمان حضرت صاحب بايد بيايد حكومت . و هر حكومتي در غير زمان حضرت صاحب ، باطل است ؛ يعني ، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بيايددرستش كند! ما درستش مي كنيم تا حضرت بيايد. ان شاءالله ، خداوند اصلاح كند اينها را. و اميدوارم كه خداوند اين روز را بر همه ما، برهمه شما مبارك كند و دست ظالمها را كوتاه كند وقدرت بدهد به ملتهاي مظلوم براي سركوب كردن ظالمها.
........................................................................................
انتظار
ازغم دوست در اين ميكده فرياد كشم
داد رس نيست كه در هجر رخش داد كشم
داد و بيداد كه در محفل ما رندي نيست
كه برش شكوه برم،داد ز بيداد كشم
شاديم داد ،غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منّت آنرا كه به من داد كشم
عاشقم،عاشق روي تو نه چيز دگري
بار هجران و وصالت به دل شاد كشم
در غمت اي گل وحشي من اي خسرو من
جور مجنون ببرم تيشه فرهاد كشم
مُردم از زندگي بي تو ،كه با من هستي
طرفه سرّي است كه بايد بَرِاستاد كشم
سالها ميگذرد حادثه ها مي آيد
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم
غزلي از امام خميني(رحمه الله عليه)
............................................................................................................................................................................
انتظار و مهدويت از ديد گاه امام خامنه اي
*امتياز شيعه در باب مهدويت
مسئلهى مهدويت در اسلام هم جزو مسلّمات است؛ يعنى مخصوص شيعه نيست. همهى مذاهب اسلامى غايت جهان را كه اقامهى حكومت حق و عدل به وسيلهى مهدى (عليه الصّلاة و السّلام و عجّل اللَّه فرجه) است، قبول دارند. روايات معتبر از طرق مختلف، در مذاهب گوناگون، از پيغمبر اكرم و از بزرگان نقل شده است. بنابراين، هيچ ترديدى در آن نيست. منتها امتياز شيعه در اين است كه مسئلهى مهدويت در آن يك مسئلهى مبهم نيست؛ يك مسئلهى پيچيدهاى كه براى بشر قابل فهم نباشد، نيست؛ يك مسئلهى روشن است، مصداق واضحى دارد كه اين مصداق را ميشناسيم، خصوصياتى از او را ميدانيم، پدران او را ميشناسيم، خانوادهى او را ميشناسيم، ولادت او را ميشناسيم، جزئيات آن را خبر داريم. در اين معرفى هم باز روايات شيعه، تنهائى در صحنه نيستند؛ حتّى رواياتى از غير طريق شيعه هم وجود دارد كه همين معرفى را براى ما روشن ميكند و بايد كسانى كه مال مذاهب ديگر هستند، توجه كنند و دقت كنند تا اين حقيقت روشن را دربيابند. بنابراين اهميت مسئله يك چنين سطحى دارد و ما بيشتر از ديگران اولى هستيم به اينكه به اين مسئله بپردازيم؛ كارهاى علمى و دقيق و متقن روى اين مسئله انجام بگيرد. (18/4/90)
.................................................................................................................................................................................................................................
*وجود مقدس حضرت بقية الله(ارواحنا فداه)،استمرار حركت انبياء
يك نكته اين است كه وجود مقدس حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) استمرار حركت نبوتها و دعوتهاى الهى است از اول تاريخ تا امروز؛ يعنى همانطور كه در دعاى ندبه مىخوانيد، از «فبعض اسكنته جنّتك» - كه حضرت آدم است - تا «الى ان انتهى الامر» - كه رسيدن به خاتمالانبياء (صلّىاللَّهعليهواله) هست - و بعد مسألهى وصايت و اهل بيت آن بزرگوار، تا مىرسد به امام زمان، همه، يك سلسلهى متصل و مرتبط به هم در تاريخ بشر است. اين، بدين معناست كه آن حركت عظيم نبوتها، آن دعوت الهى بهوسيلهى پيامبران، در هيچ نقطهيى متوقف نشده است. بشر به پيامبر و به دعوت الهى و به داعيان الهى احتياج داشته است و اين احتياج تا امروز باقى است و هر چه زمان گذشته، بشر به تعاليم انبيا نزديكتر شده است. امروز جامعهى بشرى با پيشرفت فكر و مدنيت و معرفت، بسيارى از تعاليم انبيا را - كه دهها قرن پيش از اين، براى بشر قابل درك نبود - درك كرده است. همين مسألهى عدالت، مسألهى آزادى، مسألهى كرامت انسان - اين حرفهايى كه امروز در دنيا رايج است - حرفهاى انبياست. آن روز عامهى مردم و افكار عمومى مردم اين مفاهيم را درك نمىكردند. پىدرپى آمدن پيغمبران و انتشار دعوت پيغمبران، اين افكار را در ذهن مردم، در فطرت مردم، در دل مردم، نسل به نسل نهادينه كرده است. آن داعيان الهى، امروز سلسلهشان قطع نشده است و وجود مقدس بقيةاللَّهالاعظم (ارواحنافداه) ادامهى سلسلهى داعيان الهى است، كه در زيارت آل ياسين مىخوانيد: «السّلام عليك يا داعىاللَّه و ربّانى آياته». يعنى شما امروز همان دعوت ابراهيم، همان دعوت موسى، همان دعوت عيسى، همان دعوت همهى پيغمبران و مصلحان الهى و دعوت پيامبر خاتم را در وجود حضرت بقيةاللَّه مجسم مىبينيد. اين بزرگوار، وارث همهى آنهاست و دعوت و پرچم همهى آنها را در دست دارد و دنيا را به همان معارفى كه انبيا در طول زمان آوردهاند و به بشر عرضه كردهاند، فرا مىخواند. اين، نكتهى مهمى است. ( 29/6/84)
.................................................................................................................................................................................................................................
اما مسئلهى مهدويت كه اين روزها به مناسبت نزديكى نيمهى شعبان و عيد بزرگ اسلامى - بلكه بشرى - با طرح اين مسئله تناسب دارد، همين قدر بايد عرض كنيم كه مسئلهى مهدويت در شمار چند مسئلهى اصلى در چرخه و حلقهى معارف عاليهى دينى است؛ مثل مسئلهى نبوت مثلاً، اهميت مسئلهى مهدويت را در اين حد بايد دانست. چرا؟ چون آن چيزى كه مهدويت مبشر آن هست، همان چيزى است كه همهى انبياء، همهى بعثتها براى خاطر آن آمدند و آن ايجاد يك جهان توحيدى و ساخته و پرداختهى بر اساس عدالت و با استفادهى از همهى ظرفيتهائى است كه خداى متعال در انسان به وجود آورده و قرار داده؛ يك چنين دورانى است ديگر، دوران ظهور حضرت مهدى (سلام اللَّه عليه و عجّل اللَّه تعالى فرجه). دوران جامعهى توحيدى است، دوران حاكميت توحيد است، دوران حاكميت حقيقى معنويت و دين بر سراسر زندگى انسانهاست و دوران استقرار عدل به معناى كامل و جامع اين كلمه است. خب، انبياء براى اين آمدند. ما مكرر عرض كرديم كه همهى حركتى كه بشريت در سايهى تعاليم انبياء، در طول اين قرون متماديه انجام دادند، حركت به سمت جادهى اسفالتهى عريضى است كه در دوران حضرت مهدى (عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف) به سمت اهداف والا كشيده شده است كه بشر در آن جاده حركت خواهد كرد. مثل اينكه يك جماعتى از انسانها در كوه و كمر و راههاى دشوار و باتلاقزارها و خارستانها با راهنمائىهاى كسانى همين طور حركت دارند ميكنند تا خودشان را به آن جادهى اصلى برسانند. وقتى به جادهى اصلى رسيدند، راه باز است؛ صراط مستقيم روشن است؛ حركت در آن آسان است؛ راحت در آن راه حركت ميكنند. وقتى به جاده اصلى رسيدند، اينجور نيست كه حركت متوقف بشود؛ نه، تازه حركت به سمت اهداف والاى الهى شروع ميشود؛ چون ظرفيت بشر يك ظرفيت تمامنشدنى است. در طول اين قرون متمادى، بشر از كجراههها، بيراههها، راههاى دشوار، سخت، با برخورد با موانع گوناگون، با بدن رنجور و پاى مجروح شده و زخمآلود، در بين اين راهها حركت كرده است تا خودش را به اين جادهى اصلى برساند. اين جادهى اصلى همان جادهى زمان ظهور است؛ همان دنياى زمان ظهور است كه اصلاً حركت بشريت به يك معنا از آنجا شروع ميشود. اگر مهدويت نباشد، معنايش اين است كه همهى تلاش انبياء، همهى اين دعوتها، اين بعثتها، اين زحمات طاقتفرسا، اينها همهاش بىفايده باشد، بىاثر بماند. بنابراين، مسئلهى مهدويت يك مسئلهى اصلى است؛ جزو اصلىترين معارف الهى است. لذاست كه در همهى اديان الهى هم تقريباً - حالا تا آنجائى كه ما اطلاع داريم - يك چيزى كه لبّ و معناى حقيقى آن همان مهدويت است، وجود دارد، منتها به شكلهاى تحريف شده، به شكلهاىمبهم،بدون اينكه درست روشن باشد كه چه ميخواهند بگويند. ( 18/4/90 )
.................................................................................................................................................................................................................................
* معناي انتظار
مسئلهى انتظار هم كه جزء لاينفك مسئلهى مهدويت است، از آن كليدواژههاى اصلى فهم دين و حركت اساسى و عمومى و اجتماعى امت اسلامى به سمت اهداف والاى اسلام است؛ انتظار؛ انتظار يعنى ترغب، يعنى مترصد يك حقيقتى كه قطعى است، بودن؛ اين معناى انتظار است. انتظار يعنى اين آينده حتمى و قطعى است؛ بخصوص انتظارِ يك موجود حىّ و حاضر؛ اين خيلى مسئلهى مهمى است. اينجور نيست كه بگويند كسى متولد خواهد شد، كسى به وجود خواهد آمد؛ نه، كسى است كه هست، وجود دارد، حضور دارد، در بين مردم است. در روايت دارد كه مردم او را مىبينند، همچنانى كه او مردم را مىبيند، منتها نميشناسند. در بعضى از روايات تشبيه شده است به حضرت يوسف كه برادران او را ميديدند، بين آنها بود، در كنار آنها بود، روى فرش آنها راه ميرفت، ولى نميشناختند. يك چنين حقيقت بارز، واضح و برانگيزانندهاى؛ اين كمك ميكند به معناى انتظار. اين انتظار را بشريت نياز دارد، امت اسلامى به طريق اولى نياز دارد. اين انتظار، تكليف بر دوش انسان ميگذارد. وقتى انسان يقين دارد كه يك چنين آيندهاى هست؛ همچنانى كه در آيات قرآن هست: «و لقد كتبنا فى الزّبور من بعد الذّكر انّ الارض يرثها عبادى الصّالحون. انّ فى هذا لبلغا لقوم عابدين»(1) - مردمانى كه اهل عبوديت خدا هستند، ميفهمند - بايد خود را آماده كنند، بايد منتظر و مترصد باشند. انتظار لازمهاش آمادهسازى خود هست. بدانيم كه يك حادثهى بزرگ واقع خواهد شد و هميشه منتظر باشيد. هيچ وقت نميشود گفت كه حالا سالها يا مدتها مانده است كه اين اتفاق بيفتد، هيچ وقت هم نميشود گفت كه اين حادثه نزديك است و در همين نزديكى اتفاق خواهد افتاد. هميشه بايد مترصد بود، هميشه بايد منتظر بود. انتظار ايجاب ميكند كه انسان خود را به آن شكلى، به آن صورتى، به آن هيئت و خُلقى نزديك كند كه در دوران مورد انتظار، آن خُلق و آن شكل و آن هيئت متوقع است. اين لازمهى انتظار است. وقتى بناست در آن دوران منتظَر عدل باشد، حق باشد، توحيد باشد، اخلاص باشد، عبوديت خدا باشد - يك چنين دورانى قرار است باشد - ما كه منتظر هستيم، بايد خودمان را به اين امور نزديك كنيم، خودمان را با عدل آشنا كنيم، آمادهى عدل كنيم، آمادهى پذيرش حق كنيم. انتظار يك چنين حالتى را به وجود مىآورد. يكى از خصوصياتى كه در حقيقتِ انتظار گنجانده شده است، اين است كه انسان به وضع موجود، به اندازهى پيشرفتى كه امروز دارد، قانع نباشد؛ بخواهد روزبهروز اين پيشرفت را، اين تحقق حقايق وخصال معنوىوالهى رادرخود،درجامعه بيشتر كند. اينها لوازم انتظار است. ( 18/4/90)
...................................................................................................................................................................................................................
انتظار فرج يك مفهوم بسيار وسيع و گستردهيى است. يك انتظار، انتظارِ فرجِ نهايى است؛ يعنى اينكه بشريت اگر مىبيند كه طواغيت عالم تركتازى مىكنند و چپاولگرى مىكنند و افسارگسيخته به حق انسانها تعدى مىكنند، نبايد خيال كند كه سرنوشت دنيا همين است؛ نبايد تصور كند كه بالاخره چارهيى نيست و بايستى به همين وضعيت تن داد؛ نه، بداند كه اين وضعيت يك وضعيت گذراست - «للباطل جولة» - و آن چيزى كه متعلق به اين عالم و طبيعت اين عالم است، عبارت است از استقرار حكومت عدل؛ و او خواهد آمد. انتظار فرج و گشايش، در نهايت دورانى كه ما در آن قرار داريم و بشريت دچار ستمها و آزارهاست، يك مصداق از انتظار فرج است، ليكن انتظار فرج مصداقهاى ديگر هم دارد. وقتى به ما مىگويند منتظر فرج باشيد، فقط اين نيست كه منتظر فرج نهايى باشيد، بلكه معنايش اين است كه هر بنبستى قابل گشوده شدن است. فرج، يعنى اين؛ فرج، يعنى گشايش. مسلمان با درسِ انتظار، فرج مىآموزد و تعليم مىگيرد كه هيچ بنبستى در زندگى بشر وجود ندارد كه نشود آن را باز كرد و لازم باشد كه انسان نااميد دست روى دست بگذارد و بنشيند و بگويد ديگر كارى نمىشود كرد؛ نه، وقتى در نهايتِ زندگىِ انسان، در مقابلهى با اينهمه حركت ظالمانه و ستمگرانه، خورشيدِ فرج ظهور خواهد كرد، پس در بنبستهاى جارى زندگى هم همين فرج متوقَّع و مورد انتظار است. اين، درس اميد به همهى انسانهاست؛ اين، درس انتظار واقعى به همهى انسانهاست؛ لذا انتظار فرج را افضل اعمال دانستهاند؛ معلوم مىشود انتظار، يك عمل است، بىعملى نيست. نبايد اشتباه كرد، خيال كرد كه انتظار يعنى اينكه دست روى دست بگذاريم و منتظر بمانيم تا يك كارى بشود. انتظار يك عمل است، يك آمادهسازى است، يك تقويت انگيزه در دل و درون است، يك نشاط و تحرك و پويايى است در همهى زمينهها. اين، در واقع تفسير اين آيات كريمهى قرآنى است كه: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» يا «ان الارض للَّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين». يعنى هيچوقت ملتها و امتها نبايد از گشايش مأيوس شوند.
آن روزى كه ملت ايران قيام كرد، اميد پيدا كرد كه قيام كرد. امروز كه آن اميد برآورده شده است، از آن قيام، آن نتيجهى بزرگ را گرفته است و امروز هم به آينده اميدوار است و با اميد و با نشاط حركت مىكند. اين نور اميد است كه جوانها را به انگيزه و حركت و نشاط وادار مىكند و از دلمردگى و افسردگى آنها جلوگيرى مىكند و روح پويايى را در جامعه زنده مىكند. اين، نتيجهى انتظار فرج است. بنابراين، هم بايد منتظر فرج نهايى بود، هم بايد منتظر فرج در همهى مراحل زندگى فردى و اجتماعى بود. اجازه ندهيد يأس بر دل شما حاكم بشود، انتظار فرج داشته باشيد و بدانيد كه اين فرج، محقَّق خواهد شد؛ مشروط بر اينكه شما انتظارتان، انتظار واقعى باشد، عمل باشد، تلاش باشد، انگيزه باشد، حركت باشد. (29/6/84)
...................................................................................................................................................................................................................
فرج يعنى چه؟ يعنى گشايش. كِى انسان انتظار فرج دارد؟ انتظار گشايش دارد؟ وقتى يك فروبستگىاى وجود داشته باشد، وقتى گرهى هست، وقتى مشكلى هست. در زمينهى وجود مشكل، انسان احتياج پيدا ميكند به فرج؛ يعنى سرانگشتِ گرهگشا؛ بازكنندهى عقدههاى فروبسته. اين نكتهى مهمى است.
معناى انتظار فرج به عنوان عبارة أخراى انتظار ظهور، اين است كه مؤمنِ به اسلام، مؤمنِ به مذهب اهلبيت(عليهم السّلام) وضعيتى را كه در دنياى واقعى وجود دارد، عقده و گره در زندگى بشر ميشناسد. واقعِ قضيه هم همين است. منتظر است كه اين فروبستگىِ كار بشر، اين گرفتارى عمومى انسانيت گشايش پيدا بكند. مسئله، مسئلهى گره در كار شخص من و شخص شما نيست. امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) براى اينكه فرج براى همهى بشريت به وجود بياورد، ظهور ميكند كه انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعهى بشريت را نجات بدهد؛ بلكه تاريخ آيندهى بشر را نجات بدهد.
اين معنايش اين است كه آنچه را كه امروز وجود دارد؛ اين نظم بشرى غيرعادلانه، اين نظم بشرىاى كه در آن انسانهاى بيشمارى مظلوم واقع ميشوند، دلهاى بيشمارى گمراه ميشوند، انسانهاى بيشمارى فرصت عبوديت خدا را پيدا نميكنند، مورد رد و اعتراض بشرى است كه منتظر ظهور امام زمان است. انتظار فرج يعنى قبول نكردن و رد كردن آن وضعيتى كه بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانيت حاكم شده است. اين معنى انتظار فرج است.
امروز شما به اوضاع دنيا نگاه كنيد، همان چيزى كه در رواياتِ مربوط به ظهور ولى عصر (ارواحنا فداه) وجود دارد، امروز در دنيا حاكم است؛ پر شدن دنيا از ظلم و جور. امروز دنيا از ظلم و جور پر است. در روايت و ادعيهى گوناگون و زيارات مختلف مربوط به ولىعصر (ارواحنا فداه) دارد كه «يملأ اللَّه به الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»؛ همچنانيكه يك روزى همهى عالم از ظلم و جور پر بوده است - در روزگارانى ظلم و جور، وضع حاكم بر بشر بوده است - همانطور خداى متعال در زمان او عدل و داد را وضع حاكم بر بشريت قرار خواهد داد. امروز همين است؛ امروز ظلم و جور حاكم بر بشريت است. زندگى بشرِ امروز زندگى مغلوب و مقهورِ دست ظلم و استبداد در همهى دنياست. در همهجا اين جور است. بشريت، امروز بر اثر غلبهى ظلم، غلبهى اغراض و هواهاى نفسانى دچار مشكلات فراوانند. دو ميليارد گرسنه در دنياى امروز، وجود ميليونها انسانى كه در نظامهاى طاغوتى مغلوب هواى نفس قدرتمندان طاغوتى هستند، حتّى فشار بر مؤمنين و مجاهدين فى سبيل اللَّه و مبارزان راه حق و ملتى مثل ملت ايران كه توانسته است در يك مجموعهى محدودى، در يك فضاى معينى، پرچم عدل و داد را بلند بكند و فشار بر مجاهدان فى سبيل اللَّه، همه نشانهى سيطرهى ظلم و جور بر دنياست. اين، انتظار فرج را با وضعيت كنونى زندگى انسان در دورههاى مختلف معنا ميكند.
امروز ما انتظار فرج داريم. يعنى منتظريم كه دست قدرتمند عدالتگسترى بيايد و اين غلبهى ظلم و جور را كه همهى بشريت را تقريباً مقهور خود كرده است، بشكند و اين فضاى ظلم و جور را دگرگون كند و نسيم عدل را بر زندگى انسانها بوزاند، تا انسانها احساس عدالت كنند. اين نيازِ هميشگى يك انسان زنده و يك انسان آگاه است؛ انسانى كه سر در پيلهى خود نكرده باشد، به زندگى خود دل خوش نكرده باشد. انسانى كه به زندگى عمومى بشر با نگاه كلان نگاه ميكند، به طور طبيعى حالت انتظار دارد. اين معناى انتظار است. انتظار يعنى قانع نشدن، قبول نكردن وضع موجودِ زندگى انسان و تلاش براى رسيدن به وضع مطلوب، كه مسلّم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولى خدا، حضرت حجتبنالحسن، مهدى صاحب زمان (صلوات اللَّه عليه و عجّل اللَّه فرجه و ارواحنا فداه) تحقق پيدا خواهد كرد. بايد خود را به عنوان يك سرباز، به عنوان انسانى كه حاضر است براى آنچنان شرائطى مجاهدت كند، آماده كنيم.
انتظار فرج معنايش اين نيست كه انسان بنشيند، دست به هيچ كارى نزند، هيچ اصلاحى را وجههى همت خود نكند، صرفاً دل خوش كند به اينكه ما منتظر امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) هستيم. اينكه انتظار نيست. انتظارِ چيست؟ انتظارِ دست قاهرِ قدرتمندِ الهىِ ملكوتى است كه بايد بيايد و با كمك همين انسانها سيطرهى ظلم را از بين ببرد و حق را غالب كند و عدل را در زندگى مردم حاكم كند و پرچم توحيد را بلند كند؛ انسانها را بندهى واقعى خدا بكند. بايد براى اين كار آماده بود. تشكيل نظام جمهورى اسلامى يكى از مقدمات اين حركت عظيم تاريخى است. هر اقدامى در جهت استقرار عدالت، يك قدم به سمت آن هدف والاست. انتظار معنايش اين است. انتظار حركت است؛ انتظار سكون نيست؛ انتظار رها كردن و نشستن براى اينكه كار به خودى خود صورت بگيرد، نيست. انتظار حركت است. انتظار آمادگى است. اين آمادگى را بايد در وجود خودمان، در محيط پيرامون خودمان حفظ كنيم. و خداى متعال نعمت داده است به مردم عزيز ما، به ملت ايران، كه توانستهاند اين قدم بزرگ را بردارند و فضاى انتظار را آماده كنند. اين معناى انتظار فرج است. انتظار فرج يعنى كمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى كه امام زمان (عليه الصّلاة والسّلام) براى آن هدف قيام خواهد كرد، آماده كردن. آن انقلاب بزرگ تاريخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ايجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبوديت خدا؛ اين معناى انتظار فرج است. (27/5/87)
...................................................................................................................................................................................................................
*امام زمان ناظر بر اعمال و رفتار ماست
نشان مىدهند، امام زمان (سلاماللَّهعليه) را خرسند و خوشحال مىكنند. اينكه مردم در كشور اسلامى - حالا در كشور مسلمانِ ما - تلاششان اين است كه بر ادارهى كشور، بر پيشرفت امور كشور نظارت داشته باشند، تصميم بگيرند، اقدام كنند، وارد ميدان بشوند؛ و ميدان را رها نمىكنند كه ديگران بيايند و براى آنها تصميم بگيرند؛ اجازه نمىدهند كه امتداد خواستهاى استكبارى و استعمارى در داخل كشور سرنوشت آنها را معين بكند، امام زمان را خوشحال مىكنند؛ امام زمان ناظر است و مىبيند. انتخابات شما را امام زمان ديد؛ اعتكاف شما را امام زمان ديد؛ تلاش شما جوانها را براى آذينبندى نيمهى شعبان، امام زمان ديد؛ حضورِ شما زن و مرد را در ميدانهاى گوناگون، امام زمان ديده است و مىبيند؛ حركت دولتمردان ما را در ميدانهاى مختلف، امام زمان مىبيند و امام زمان از هر آنچه كه نشانهى مسلمانى و نشانهى عزم راسخ ايمانى در آن هست و از ما سر مىزند، خرسند مىشود. اگر خداى نكرده عكس اين عمل بكنيم، امام زمان را ناخرسند مىكنيم. ببينيد، چه عامل بزرگى است. (29/6/84)
...................................................................................................................................................................................................................
*يكى از بركات اعتقاد به مهدويت اين است كه انسان احساس اطمينان مىكند
نكتهى ديگر و سخن آخر اين است كه جامعهيى كه به مهدويت معتقد است، قوت قلب پيدا مىكند. اين قوت قلب براى ملتها خيلى مهم است. بدانيد تسلط استعمار بر كشورهاى اسلامى بعد از آن بود كه توى دل ملتها را خالى كردند؛ آنها احساس ضعف كردند؛ احساس عدم توانايى كردند، بعد اينها آمدند و با قدرت بر آنها مسلط شدند. امروز هم همينجور است. ما در روابط سياسى و ديپلماسى دنيا داريم جلوى چشممان مىبينيم كه يكى از بزرگترين شگردهاى استكبار جهانى اين است كه مىخواهد دل مسؤولان كشورهاى گوناگون را - حالا در كشورهاى اسلامى - خالى كند و احساس بىپشتوانگى به آنها تزريق كند، تا آنها احساس كنند كه چارهيى ندارند جز اينكه زير بار مثلاً امريكا بروند. اين احساس ضعف، بلاى بزرگى است. ملتها حركت نمىكنند؛ چون احساس ضعف مىكنند. ملت فلسطين دهها سال ساكت و آرام نشسته بود؛ چون احساس مىكرد نمىتواند. آن روزى كه فكرِ توانستن در ملت فلسطين به وجود آمد، قيام كرد و با اين قيام، اينهمه موفقيت را به دست آورده است. رنج مىبرد؛ اما دارد پيش مىرود. فرق است بين ملتى كه حركتى نمىكند، سيلى هم نمىخورد؛ اما روزبهروز عقب مىنشيند؛ روزبهروز بدبختتر و زيرِدستتر مىشود، دلش هم خوش است كه من سيلى نمىخورم، با آن ملتى كه سختى راه را تحمل مىكند، پايش به سنگ مىخورد، خونى هم مىشود؛ اما در راهِ به سمت موفقيت، به سمت سرمنزل سعادت، به سمت عزت، پيش مىرود. ملت فلسطين اميد پيدا كرد، حالا حركت مىكند و جلو مىرود و اين حركتِ به جلو تا هر وقت كه وجود داشته باشد، باعث مىشود كه درهاى فرج به روى آنها باز باشد؛ و راه قطعه قطعه طى خواهد شد تا انشاءاللَّه به هدف نهايىشان برسند. احساس ضعف براى يك ملت، خيلى احساس خطرناك و سم مهلكى است. ؛ احساس قوت قلب مىكند؛ احساس قدرت مىكند. و ملت ما بحمداللَّه اينگونه است.ما در جبهههاى جنگ هم جوانهاى خودمان را مىديديم كه به مدد غيبى و به توجه و نظر لطف ولىعصر (ارواحنافداه) اعتقاد داشتند و از همان اعتقاد و از همان قوت قلب هم استفاده مىكردند و توانايى مضاعف پيدا مىكردند و پيش مىرفتند. البته اعتقاد به كمك غيبى اگر معنايش اين است كه انسان بيكار بماند، درها را ببندد و منتظر باشد كه از غيب كمك بشود، بداند كه از غيب هم كمكى نخواهد شد؛ «و ما جعله اللَّه الّا بشرى لكم و لتطمئنّ قلوبكم به». كمك غيبى در ميدان جنگ، در ميدان چالشهاى سياسى و در ايستادگى ملتهاست كه به سراغ انسان مىآيد. اگر بايستيد، كمك غيبى هم هست. (29/6/84)
...................................................................................................................................................................................................................
* بايد سعي كنيد تا زمينه را آماده كنيد
شما جوانان عزيز كه در آغاز زندگى و تلاش خود هستيد، بايد سعى كنيد تا زمينه را براى آنچنان دورانى آماده كنيد؛ دورانى كه در آن، ظلم و ستم به هيچ شكلى وجود ندارد؛ دورانى كه در آن، انديشه و عقول بشر، از هميشه فعالتر و خلاقتر و آفرينندهتر است؛ دورانى كه ملتها با يكديگر نمىجنگند؛ دستهاى جنگافروز عالم - همانهايى كه جنگهاى منطقهيى و جهانى را در گذشته به راه انداختند و مىاندازند - ديگر نمىتوانند جنگى به راه بيندازند؛ در مقياس عالم، صلح و امنيتِ كامل هست؛ بايد براى آن دوران تلاش كرد. قبل از دوران مهدى موعود، آسايش و راحتطلبى و عافيت نيست. در روايات، «واللَّه لتمحّصنّ» و «واللَّه لتغربلنّ»(2) است؛ بشدت امتحان مىشويد؛ فشار داده مىشويد. امتحان در كجا و چه زمانى است؟ آن وقتى كه ميدان مجاهدتى هست. قبل از ظهور مهدى موعود، در ميدانهاى مجاهدت، انسانهاى پاك امتحان مىشوند؛ در كورههاى آزمايش وارد مىشوند و سربلند بيرون مىآيند و جهان به دوران آرمانى و هدفىِ مهدى موعود(ارواحنافداه) روزبهروز نزديكتر مىشود؛ اين، آن اميد بزرگ است؛ لذا روز نيمهى شعبان، روز عيد بزرگ است ما آن وقتى مىتوانيم حقيقتاً منتظر به حساب بياييم كه زمينه را آماده كنيم. براى ظهور مهدى موعود(ارواحنافداه) زمينه بايد آماده بشود؛ و آن عبارت از عمل كردن به احكام اسلامى و حاكميت قرآن و اسلام است. همانطور كه عرض كردم، فرمودهاند: «واللَّه لتمحّصنّ» و «واللَّه لتغربلنّ»؛ اين تمحيص و اين امتحان بزرگ كه مريدان و شيعيان ولىّعصر(ارواحنافداه) با آن مواجه هستند، همان امتحان تلاش براى حاكميت اسلام است. براى حاكميت اسلام بايد كوشش كنيد (30/11/70)
...................................................................................................................................................................................................................
*عدم غفلت از كار عالمانه در مسأله انتظار
از كارِ عالمانه و همراه با دقت در مسئلهى انتظار و مسئلهى دوران ظهور نبايد غفلت كرد. و از كارِ عاميانه و جاهلانه بشدت بايد پرهيز كرد. از جملهى چيزهائى كه ميتواند يك خطر بزرگ باشد، كارهاى عاميانه و جاهلانه و دور از معرفت و غير متكى به سند و مدرك در مسئلهى مربوط به امام زمان (عجّلاللَّه تعالى فرجه الشّريف) است، كه همين زمينه را براى مدعيان دروغين فراهم ميكند. كارهاى غيرعالمانه، غيرمستند، غير متكى به منابع و مدارك معتبر، صرف تخيلات و توهمات؛ اينجور كارى مردم را از حالت انتظار حقيقى دور ميكند، زمينه را براى مدعيان دروغگو و دجال فراهم ميكند؛ از اين بايستى بشدت پرهيز كرد.
در طول تاريخ مدعيانى بودند؛ بعضى از مدعيان هم همين چيزى كه حالا اشاره كردند، يك علامتى را بر خودشان يا بر يك كسى تطبيق كردند؛ همهى اينها غلط است. بعضى از اين چيزهائى كه راجع به علائم ظهور هست، قطعى نيست؛ چيزهائى است كه در روايات معتبرِ قابل استناد هم نيامده است؛ روايات ضعيف است، نميشود به آنها استناد كرد. آن مواردى هم كه قابل استناد هست، اينجور نيست كه بشود راحت تطبيق كرد. هميشه عدهاى اين شعرهاى شاه نعمتاللَّه ولى را - در طول سالهاى متمادى و در موارد زيادى - بر آدمهاى مختلفى در قرون مختلف تطبيق كردند، كه بنده ديدم. گفتند بله، اينى كه گفته من فلان كس را، فلان جور مىبينم، اين فلان كس است؛ يك شخصى را گفتهاند. باز در يك زمان، صد سال بعد مثلاً، يك كس ديگرى را پيدا كردند و به او تطبيق كردند! اينها غلط است، اينها كارهاى منحرفكننده است، كارهاى غلطانداز است. وقتى انحراف و غلط به وجود آمد، آن وقت حقيقت، مهجور خواهد شد، مشتبه خواهد شد، وسيلهى گمراهى اذهان مردم فراهم خواهد شد؛ لذا از كارِ عوامانه، از تسليم شدن در مقابل شايعات عاميانه بايستى بشدت پرهيز كرد. كارِ عالمانه، قوى، متكى به مدرك و سند، كه البته كار اهل فنِ اين كار است، اين هم كار هر كسى نيست، بايد اهل فن باشد، اهل حديث باشد، اهل رجال باشد، سند را بشناسد، اهل تفكر فلسفى باشد؛ بداند، حقايقى را بشناسد، آن وقت ميتواند در اين زمينه وارد ميدان شود و كار تحقيقاتى انجام دهد. اين بخش از كار را هرچه ممكن است، بيشتر بايد جدى گرفت تا راه انشاءاللَّه براى مردم باز شود؛ هرچه دلها با مقولهى مهدويت آشنا شود و انس پيدا كند و حضور آن بزرگوار براى ما، ما مردمى كه در دوران غيبت هستيم، محسوستر شود و بيشتر حس كنيم و رابطه بيشتر داشته باشيم، اين براى دنياى ما و براى پيشرفت ما به سمت آن اهداف بهتر خواهد بود.
*راه درست و منطقيٍ توسل به حضرت،از راه دور است
اين توسلاتى كه در زيارات مختلف وجود دارد كه بعضى از اينها اسانيد خوبى هم دارد، اينها بسيار باارزش است. و توسل، توجه، انسِ با آن بزرگوار از دور. اين انس به معناى اين نيست كه حالا كسى ادعا كند كه من خدمت حضرت ميرسم يا صداى ايشان را ميشنوم؛ ابداً اينجور نيست. غالب آنچه كه در اين زمينه گفته ميشود، ادعاهائى است كه يا دروغ است، يا طرف دروغ هم نميگويد، تصور ميكند، تخيل ميكند. ما كسانى را ديديم. آدمهاى دروغگوئى نبودند، اما خيال ميكردند، تخيل ميكردند؛ تخيلات خودشان را به عنوان واقعيت براى اين و آن نقل ميكردند! نبايستى تسليم اينها شد. راه درست، راه منطقى. آن توسل، توسل از دور است؛ توسلى است كه امام آن را از ما ميشنود، انشاءاللَّه ميپذيرد؛ ولو اينكه ما با مخاطب خودمان از دور داريم حرف ميزنيم؛ اشكالى ندارد. خداى متعال سلامِ سلامدهندگان و پيامِ پيامدهندگان را به آن بزرگوار ميرساند. اين توسلات و اين انس معنوى بسيار خوب و لازم است.
اميدواريم انشاءاللَّه خداوند متعال ظهور آن حضرت را هرچه نزديكتر كند، ما را جزو ياران آن بزرگوار، هم در غيبتش، هم در حضورش قرار بدهد و انشاءاللَّه ما را جزو مجاهدانِ در كنار آن بزرگوار و شهيدشدگان در ركاب آن بزرگوار قرار بدهد. (18/4/90)
...........................................................
|
محراب جمكران
دلم قرار ندارد از فغان ، بی تو |
| ||
|
| |||
|
| |||
|
|
(سروده اي از امام خامنه اي) |
||
|
|
| |||||||||
|