«خدایا بر دانش من بیفزا»
دو بال برای بشریت
مخاطب این جمله همان كسی است كه در تعلیمات خود فرمود: «علم را جستجو كنید و لو آنكه لازم باشد تا چین بروید.» پس تنها گفتار نیست بلكه خواستار است، خواستار فقط هم نیست، كردار و رفتار و حركت و تكاپو و جستجو است. در آثار دینی ما مكرر به این نكته اشاره شده كه علم است كه به عمل ارزش میدهد و آن را بالا میبرد. اثر و ارزش كاری كه با نیروی علم و معرفت صورت گیرد، صدها برابر كاری است كه جاهلانه صورت گیرد. علم، افزایشدهنده اثر و ارزش كار است. هر كاری را كه در نظر بگیریم، میبینیم اگر با علم و شناسایی و معرفت توأم گردد، اثر و ارزش بسیار بیشتری پیدا میكند. روی همین اصل است كه در اسلام دو چیز محترم است: كار و دانش، و دو چیز مردود است: بیكاری و نادانی.
ولی این نكته را از اسلام نباید فراموش كرد كه كار و دانش كه محترم است از یكدیگر جدا نیستند؛ یعنی نه این است كه برای بعضی كار محترم است و برای بعضی دیگر دانش، بعضی اهل كار باشند و بعضی اهل دانش. اینطور نیست كه كار و دانش اگر از یكدیگر جدا افتند، اهمیتی ندارند. این دو اصل مقدس هنگامی برای بشر به صورت دو بال در میآیند كه معاون یكدیگر و كمك یكدیگر بوده باشند؛ یعنی كار در روشنایی علم صورت گیرد و اگر یكی عالم باشد و گوشهنشین و دیگری كارگر باشد و جاهل، مثل این است كه در یك شب تاریك یكی چراغ به دست بگیرد و در گوشهای بنشیند و دیگری راهپیمایی كند ولی چراغ نداشته باشد. باید همان كس كه راهپیمایی میكند چراغ داشته باشد و همان كس كه چراغ دارد راهپیمایی كند؛ یعنی همگی به نوبه خود و سهم خود در زندگی حركت و فعالیت و راهپیمایی كنند و همگی چراغ در دست داشته باشند.
تعاون و همكاری اصل مقدسی است، ولی هیچ همكاری و هماهنگی و همگامی، مقدستر و پرارزشتر از همكاری و همگامی كار و دانش نیست؛ یعنی كارگر دانشمند و مطلع و عالم باشد و عالم اهل عمل و كار و فعالیت باشد. در دورههایی از تاریخ در میان بعضی از ملتها فاصله بین كار و دانش وجود داشته است. گذشته از این كه این جدایی بین علم و عمل ظلمی عظیم بود، یك عامل مهم ركود بشریت همین بود. یكی از خدمات بزرگی كه اسلام به بشریت كرد، این بود كه كار را وظیفه همگانی و دانش را حق همگانی دانست. گمان نمیكنم كسی فیالجمله به منطق اسلام آشنا باشد و منطق این آیین مقدس را در مورد عمومیت وظیفه مقدس شغل داشتن و كار كردن ببیند و از طرف دیگر، منطق این دین مقدس را در مورد اهمیت علم و اینكه این حق، اختصاصی نیست و حق عموم مردم است بداند، كوچكترین شكی و تردیدی در مطلبی كه گفته شد، بتواند بكند.
بیهنر لقمه چیند و سختی بیند
نه وظیفه كار كردن اختصاص به دستهای دارد و نه حق علم و دانش از مختصات دستهای دیگر است. گذشته از همه اینها اسلام، علم و عمل، دانش و كار را به همكاری و همگامی یكدیگر دعوت كرد و از طرفی فرمود: علم بدون عمل مانند درخت بیثمر است، فایده و ارزش ندارد. از طرف دیگر هنگام مقایسه عمل توأم با علم و عمل بدون علم، ارزش عمل توأم با علم را صدها برابر عمل بدون علم تعیین كرد.
كار هر نوع كاری باشد، همینكه صحیح و لازم و وظیفه شد، باید با دانش توأم شود تا ارزش و اثر زیاد پیدا كند. مگر نه این است كه بین كار و نیرو تناسب مستقیم است. نیروی بیشتر، كار بیشتر و عالیتر تولید میكند و مگر نه این است كه برای بشر، دانش بزرگترین منبع نیرو و قدرت است. قدرت عظیم انسان كه جماد و نبات و حیوان و صحرا و دریا و فضا را مسخّر كرده از منبع عظیم علم سرچشمه میگیرد. انسان ماشین نیست كه قدرتش بستگی به میزان بخار و برق و حرارت داشته باشد، حیوان هم نیست كه مانند اسب و فیل همه قدرتش همان باشد كه در دست و پا و پشت اوست بلكه قدرت بیشتر انسان قدرت فكری و مغزی است.
به موجب این قدرت است كه چنین تمدنی عظیم به وجود آورده، قدرتهای برق و بخار و قدرتهای عضلانی اسب و فیل و هر حیوان دیگر را به استخدام خویش درآورده است. اگر كار از علم و دانش جدا شود، حداكثر اثر و ارزش كار این است كه كارگر از زمین، جو و گندم و سبزی و پنبه تولید میكند، از معدن زغال و فلزات استخراج میكند، به وسیله دامداری شیر و كره و ماست و پنیر و پشم به وجود میآورد و دیگر از این حد تجاوز نمیكند. ولی اگر كار و دانش به كمك یكدیگر آمدند و دست یكدیگر را فشردند، علاوه بر همه اینها از همان پنبه و از همان پشم كه با واحد تن و خروار میفروخت و از همان ابریشم كه به بهای مناسب به بازار میآورد، پارچههای گرانقیمت كه با واحد متر خرید و فروش بشود به وجود میآورد و از همان فلز كمقیمت ماشینهای گرانقیمت به وجود میآورد. این است معنای اینكه دانش اثر و ارزش كار را بالا میبرد و این است معنای هنر و صنعت و كار توأم با دانش. سعدی دراول باب هفتم گلستان میگوید:
«حكیمی پسران را پند همی داد كه جانان پدر هنر آموزید كه ملك و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یك بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد. اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و اگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد كه هنرمند در نفس خود دولت است. هرجا كه رود قدر بیند و در صدر نشیند و بیهنر لقمه چیند و سختی بیند.»
منبع:www.khamenei.i