گفتارهای قرآنی(11-10-9-8-7-6-5-4-3-2-1)
درسگفتار قرآن كریم روز اول | شش خصوصیت متقین در قرآن سوره مباركه بقره آیات ۲، ۳ و ۴ ذٰلِكَ الكِتابُ لا رَيبَ ۛ فيهِ هُدًى لِلمُتَّقين﴿۲﴾
الَّذينَ يُؤمِنونَ بِالغَيبِ وَيُقيمونَ الصَّلاةَ وَمِمّا رَزَقناهُم يُنفِقونَ﴿۳﴾وَالَّذينَ يُؤمِنونَ بِما أُنزِلَ إِلَيكَ وَما أُنزِلَ مِن قَبلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُم يوقِنونَ﴿۴﴾ آن كتاب با عظمتی است كه شك در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزكاران است.(۲) (پرهیزكاران) كسانی هستند كه به غیب [=آنچه از حس پوشیده و پنهان است] ایمان میآورند؛ و نماز را برپا میدارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبی كه به آنان روزی دادهایم، انفاق میكنند.(۳) و آنان كه به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین) نازل گردیده، ایمان میآورند؛ و به رستاخیز یقین دارند.(۴) متقین بلاشك از قرآن هدایت خواهند گرفت تقوا يعنی پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون، يك وقت هست شما در حال سكون پرهيز میكنيد، يعنی برو در خانهات بنشين و كاری به كار چيزی نداشته باش و با رانندگی نكردن پرهيز كن به اين كه به كوه نخوری و از دره پرتاپ نشوی، پرهيز از كوهنوردی كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهای مغيلان دامن شما را نگيرد، اين یك جور پرهيز است و اسلام اين را به شما توصيه نمیكند. بلكه میگويد در سينهی قضايا و واقعيتها با حوادث روبرو بشويد و در عين حال پرهيز كنيد. مثل رانندهای كه رانندگی میكند اما پرهيز هم میكند و اين پرهيز همان است كه گفته شد، مراقبت كردن و مواظب خود بودن.(۱)قرآن كريم مىگويد: «هدى للمتقين»(۲)؛ نمىگويد «هدى للمؤمنين». «هدى للمتّقين»؛ يعنى اگر يك نفر باشد كه دين هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد - ممكن است كسى دين نداشته باشد، اما به همين معنايى كه گفتم، تقوا داشته باشد - او بلاشك از قرآن هدايت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ايمان هم پايدار نيست. بستگى به شانسش دارد: اگر در فضاى خوبى قرار گرفت، در ايمان باقى مىماند؛ اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت، در ايمان باقى نمىماند.(۳)خصوصیات متقین«الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون»(۴): برای همين متقين شش خصوصيت بيان شده كه اين شش خصوصيت در يك انسان، در حقيقت عناصر تشكيل دهندهی تقواست و آن تقوای صحيح و عينی با اين شش خصوصيت در انسان تأمين میشود البته فراموش نشود كه من در جلسهی قبل گفتم: اين تقوا در همهی مراحل به انسان كمك میكند، يعنی شما وقتی يك مايهای از تقوا داشته باشيد از قرآن يك چيزی میفهميد و هدايت میشويد و اين تقوا هرچه بيشتر بشود شما از قرآن بيشتر میفهميد يعنی حتی يك انسانی كه در حد اعلای تقوا هست اگر باز تقوايش بيشتر شود به همان نسبت افزايش روحيه تقوا ممكن است باز چيزهای جديدتر و ترفهتر و يك ظرافتهايی را از قرآن بفهمد و اين فقط مربوط به اول كار نيست كه بگوئيم اگر میخواهيد از قرآن چيزی بفهميد بايد با تقوا بشويد و بعد كه تقوا يعنی همان هشياری و دقت را بدست آورديد ديگر برو در بطن قرآن، نخير، درهمهی مراحل هرچه اين تقوا بيشتر شد درك انسان بيشتر میشود، حالا اين شش خصوصيت مقدماتی است برای اينكه يك سطح قابل قبولی از تقوا در انسان بوجود بيايد، يا بگوييم يك حداقل لازمی از تقوا در انسان بوجود میآيد. الف) ایمان به غیباولين خصوصيت اين است كه: «الذين يؤمنون بالغيب». يعنی آن كسانی كه ايمان به غيب میآورند، كه در ترجمه گفتيم آنها كه به غيب باور میآورند. ايمان به غيب در قرآن جاهای متعددی خشيت به غيب و توجه به غيب ذكر شده، مثلاً در يك جا، «و خشی الرحمان بالغيب»(۵) و از اين قبيل آيات آمده و غيب يعنی آنچه كه پنهان از حواس آدمی است و تمام عالم وجود به غيب و شهادت تقسيم میشود و شهادت يعنی آن عالم مشهود ما، البته نه مشهود با چشم فقط، بلكه مشهود به حواس، آنچه را كه شما آن را لمس میكنيد و در مقابل شماست، كه زير چاقوی جراحی شما میآيد، روی تلسكوپ مثلاً كيهان نگر شما میآيد، زير ذرهبين و ميكروسكوپ شما میآيد: آنچه كه شما میبينيد آنچه كه شما میشنويد، آنچه كه شما حس میكنيد اين شهادت است و ماورای اين شهادت، عالم ادامه دارد، وجود به آنچه من و شما آدمی میبينيد و میتوانيد ببينيد محدود نيست. بلكه وجود در نواحی و مناطقی كه احساس آدمی قادر به درك آن نيست ادامه دارد، يعنی غيب عالم و اين مرز جهان بينیها و بينشهای الهی با بينشهای مادی است.بينش مادی میگويد: من آنچه را كه میبينم وجود دارد و هست. اما آنچه را من نبينم او نيست. البته ممكن است چيزی را كه امروز نمیبينيم فردا ببينيم او هم هست. اين بينش مادی تنگ نظرانه، خود خواهانه و موجب محدوديت است، شما چه دليلی داريد كه آنچه را نمیبينيد بگوئيد نيست؟ وقتی حكم میكنيد به هست يا به نيست بايد با بينش خودتان به او رسيده باشيد! شما وقتی میگوئيد هست بايد ثابت بكنيد كه هست! و وقتی میگوئيد كه نيست چگونه ثابت میكنيد كه نيست؟ مادی هيچ دليلی بر نبود عالم غيب ندارد. او میگويد من عالم غيب را نمیبينم و از آن خبر ندارم؛ آنوقت با اين كه میگويد من خبر ندارم، در عين حال بطور قاطع میگويد نيست!! اينجا اولين سؤالی كه بايد از او بشود اينست كه: تو وقتی خودت میگويی من از او خبر ندارم پس چگونه میگويی نيست؟ ولذا در قرآن نسبت به ماديون و ملحدين و دهريون: آن كسانی كه ماورای جهان ماده را انكار میكنند اين تعبيرات بكار رفته: «ان هم الا يظنون»(۶) با گمان حرف میزنند. «و ان هم الا يخرصون»(۷) با هم سخن میگويند. ب) بهپاداشتن نمازاما شرط دوم: «الذين يؤمنون بالغيب» به پاداشتن نماز از شرايط متقين است. «و يقيمون الصلوة»: و نماز را به پا میدارند. من بارها اين را گفتهام كه به پاداشتن نماز غير از گزاردن نماز است و متأسفانه در بعضی از ترجمهها مشاهده میشود مینويسند و نماز میگزارند، در حالی كه نمازگزاردن در عربی میشود «يصلون» و «يقيمون الصلوة» يعنی نماز را بپا میدارند، پس به پا داشتن نماز چيزی بيش از گزاردن نماز است، كه البته نمازگزاردن را هم شامل میشود. يعنی اگر شما بخواهيد جزو نماز بپادارندگان باشيد نمیتوانيد نمازگزاردن را ترك كنيد. بپاداشتن نماز، يعنی در محيط و درجامعه اين واجب و اين حقيقت لطيف را بوجود آوردن و محيط را محيط نماز كردن و ديگری را به نماز دعوت كردن و نماز را با توجه ادا كردن، و مفاهيم نماز را در زندگی تحقق بخشيدن است، كه مفهوم اصلی نماز عبارت است از: خضوع انسان در مقابل پروردگار و عمل انسان به فرمان پروردگار اين آن عنصر اصلی نماز است كه در حاشيهاش هم چيزهای ديگری وجود دارد. پس شرط دوم متقين اقامهی صلوة است «يقيمونالصلوة» و آنكه قبلاً گفتيم: «الذين يؤمنون بالغيب»، يكی از مقومات تقوا بود در عالم بينش و اين دومی، اقامهی صلوة يكی از مقومات تقوا در عالم خودسازی است و خودسازی بسيار مهم است. ج) انفاق در راه خدا«و ممّا رزقناهم ينفقون»: و از آنچه كه ما روزی آنها كردهايم انفاق میكنند. حالا آيا اين انفاق همان زكاتی است كه در كتابهای فقهی گفته شده به ۹ چيز تعلق میگيرد و در غير آن ۹ چيز زكوة نيست؟ نه اين آن نيست. البته ممكن است در مورد زكوة هم ما نظرات فقهی ديگری را هم سراغ داشته باشيم. و بشناسيم كه دايره زكوة را بسی وسيعتر گرفته باشند و از آنچه كه در اين ۹ چيز وجود دارد و ممكن است وجود داشته باشد اما به هر حال اين آن انفاق نيست و فراتر از آن است.انفاق كردن يعنی خرجكردن از مال، و بديهی است كه مراد از اين خرجكردن، آن خرجی نيست كه انسان برای خودش میكند، چون خرج كردن برای خود را هر انسانی میكند و بیتقواها بيشترش را برای خورد و خوراك و لذت و شهوترانی خودشان خرج میكنند. پس مقصود آن نيست، بلكه مقصود انفاق در راه خداست. يعنی در راه هدفهای والا و در راه آرمانهای الهی خرجكردن بسيار مهم است!(۸) د و هـ) ایمان به پیامبر اسلام و پیامبران پیشینو اما آيه بعد: «و الذين يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك»(۹) ترجمهاش را قبلاً گفتيم: و آنان كه به هر آنچه بر تو فرو فرستاده شده است ايمان میآورند و به هر آنچه پيش از تو. در اينجا هم دو خصوصيت ديگر هست. اولاً: ايمان به وحی در هر دو جمله مورد توجه قرار گرفته و اين دو جمله در اين معنا با هم مشتركند. يعنی يكی از نشانهها يا از عناصر و اركان تشكيل دهندهی آن تقوايی كه مايه هدايت و مايهی نورانيت انسانی است، همين است كه ايمان میآورند به وحی و وحی را قبول میكند، منتها اينكه اين وحی مطلق است به پيغمبر اسلام يا پيغمبرهای ديگر.پس خصوصيت اولی كه در اين دو فقره و اين دو عبارت وجود دارد، اصل ايمان به وحی است كه اين هم، در تشكيل شخصيت تقوا در انسان يك عنصر لازمی است! ممكن است كسی بهخدا ايمان داشته باشد، لكن به وحی ايمان نداشته باشد، اين كافی نيست، لذا در قرآن در موارد عديده اطاعت پيغمبر پس از اطاعت خدا ذكر شده «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول»(۱۰) خدا را اطاعت كن و پيامبر را اطاعت كنيد. در حالی كه شما پيرو پيغمبر هستيد میگوئيد: معلوم است من وقتی خدا را اطاعت كردم پيغمبر را هم اطاعت كردهام. بله شما اينجور هستيد، چون به پيغمبر (يعنی به وحی) اعتقاد داريد، اما اگر كسی به وحی اعتقاد نداشته باشد آنوقت ديگر اطاعت از پيغمبر وجود ندارد.(...)پس اعتقاد به وحی، و ايمان به اصل وحی، يك شرط اصلی و يك عنصر اصلی است. امّا اينكه وحی چگونه چيزی است؟ آن موكول به بحثهای معارف است كه معلوم میكند وحی و جوهر وحی و حقيقت وحی چيست؟ لذا اين را ما اينجا بحث نمیكنيم.(...) و) یقین به آخرت«و بالآخرة هم يوقنون»: و آنان به آخرت يقين میورزند. يقين به آخرت نشانهی ششم است و آخرت هم، آن نشأه و مرحلهی بعد از دنياست كه چون متأخر از دنياست به آن میگويند آخرت و دنيا چون مرحلهی نزديكتر به ماست و الان ما در ان زندگی میكنيم به آن میگويند دنيا، پس يكی از نشانههای باتقوا يا متقی، يقين به آخرت است، و بارها گفتيم: از اركان و از اصول و از مايههای اصلی تدين و تقوا يقين به آخرت است. كه يك مرحله والائی است، و لذا گمان به آخرت كافی نيست. (...)شما در اصول عقايد اسلامی، عقيدهای كه منقطع باشد از زندگی و از عمل اصلاً نداريد و اعتقاد به آخرت و اعتقاد به قيامت و اعتقاد به محاسبه و پرس و جو و اعتقاد به جزا برای هر عمل و يقين به اينها، تأثيرات زيادی در زندگی دارند و زندگی را شكل خواهند داد. لهذا، همانطور كه در قرآن هست: يكی از اولين كارهای اديان اين است كه عقيده را در ذهن مردم قرار بدهند و به مردم تفهيم كنند كه زندگی شما با مرگ پايان نمیپذيرد، بلكه بعد از مرگ هم، زندگی و حساب و جزا است، و به انسانها بفهمانند كه اينجا صحنهی عمل است و آنجا برداشت از عمل.(۱۱) پینوشت:۱) بیانات در جلسه هشتم تفسیر سوره بقره ۱۳۷۰/۰۷/۲۴۲) بقره: ۲۳) بیانات در دیدار جمعی از جوانان ۱۳۷۷/۰۲/۰۷۴) بقره: ۳۵) یس: ۱۱۶) بقره: ۷۸جاثیه: ۲۴۷) انعام: ۱۱۶یونس: ۶۶زخرف: ۲۰۸) بیانات در جلسه هشتم تفسیر سوره بقره ۱۳۷۰/۰۷/۲۴۹) بقره: ۴۱۰) نساء: ۵۹مائده: ۹۲نور: ۵۴ و ...۱۱) بیانات در جلسه نهم تفسیر سوره بقره ۱۳۷۰/۰۸/۰۱ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز دوم | تقوا، هدف واجبشدن روزه ماه رمضان سوره مباركه بقره آیه ۱۸۳ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقونَ﴿۱۸۳﴾ ای افرادی كه ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده، همانگونه كه بر كسانی كه قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا پرهیزكار شوید. روزه، یكی از پایههای اصلی تكامل انسان هدف از روزهى ماه رمضان، بنا بر تصريح آيهى قرآن، عبارت است از تقوا و افزايش اين ذخيرهى معنوى در وجود انسان.(۱) مىفرمايد: «كتب عليكم الصّيام كما كتب على الّذين من قبلكم»(۲). ما مىدانيم كه نماز و زكات، مخصوص امت اسلام نبوده است؛ بلكه پيامبران قبل از رسول اكرم اسلام(صلّىاللَّهعليهوالهوسلّم) در صدر احكام خود، نماز و زكات را داشتهاند. «و اوصانى بالصّلوة و الزّكوة ما دمت حيّا»(۳) از قول حضرت عيسى(ع) است كه به مخاطبان خود مىفرمايد: خدا من را به نماز و زكات وصيت كرده است. از آيات ديگر قرآن هم اين معنا استفاده مىشود. آيهى اولى كه تلاوت كردم، مىفرمايد: روزه هم مثل نماز و زكات، در شمار احكامى است كه مخصوص امت اسلام نيست؛ بلكه امم سابق و پيامبران گذشته هم مأمور به روزه بودهاند.اين، نشاندهندهى اين حقيقت است كه در بناى زندگى معنوى انسانها در هر زمان، همچنانكه نماز لازم است و اين نماز، رابطهى معنوى ميان انسان و خداست، و همچنان كه زكات لازم است و اين نكات، تزكيهى مالى انسان مىباشد، روزه هم واجب و ضرورى است و اين يكى از پايههاى اصلى تكامل انسان و تعالى معنوى اوست؛ والّا در طول زمان و با تغيير اديان مختلف، اين خط، ثابت و مستمر نمىماند.البته روزه، در اديان مختلف و زمانهاى گوناگون و به شكلهاى ديگر وجود دارد؛ اما گرسنگى كشيدن و اندرون را از طعام خالى داشتن و لب و زبان و دهان را در ساعات معينى بر روى تمتعات جسمانى بستن، خصوصيتى است كه در روزهى اديان مختلف وجود دارد. پس، روزه يك ركن اساسى در تعالى معنوى و تكامل روحى و هدايت و تربيت انسانى است.(۴) تقوا، یعنی حفظ روحیه هشیاری بعد مىفرمايد: «لعلّكم تتّقون». يعنى اين روزه، پلكانى به سمت تقوا و وسيلهيى براى تأمين آن در وجود و دل و جان شماست. تقوا اين است كه انسان در همهى اعمال و رفتار خود مراقب باشد كه آيا اين كار مطابق رضاى خدا و امر الهى است، يا نه. اين حالت مراقبت و پرهيز و برحذر بودن دايمى، اسمش تقواست.(۵)تقوا يعنى همين كه مواظب رفتار خودتان باشيد كه خلاف امر و نهى خدا رفتار نكنيد. اين، معناى تقواست. يك وقت ممكن است سرِ رشته از دست انسان خارج شود و گناهى هم از او سر بزند. مهم اين است كه شما مراقب باشيد و بنا داشته باشيد كه گناه نكنيد. اين، آن روحيهى تقواست. اينْ روحيهى هشيارى است، كه وقتى شما هشيار خودت بودى، هشيار دشمنت هم هستى. وقتى مواظب شيطانِ درون خودت بودى، مراقب شيطان بيرونى هم خواهى بود. وقتى شيطان درون ما نتواند به ما آسيب برساند، شيطانِ بيرون هم به آسانى نخواهد توانست ما را محكوم كند و ضربه وارد سازد. اين، آن پيام ماه رمضان است. «كتب عليكم الصيام كما كتب على الّذين من قبلكم لعلّكم تتّقون» مقدّمهى تقواست و تقوا غايتِ است.(۶)نقطهى مقابل تقوا، غفلت و بىتوجهى و حركت بدون بصيرت است. خدا، ناهوشيارى مؤمن را در امور زندگى نمىپسندد. مؤمن بايد در همهى امور زندگى، چشم باز و دل بيدار داشته باشد. اين چشم باز و دل بيدار و هوشيار در همهى امور زندگى، براى انسان مؤمن اين اثر و فايده را دارد كه متوجه باشد، كارى كه مىكند، برخلاف خواست خدا و طريقه و ممشاى دين نباشد. وقتى اين مراقبت در انسان به وجود آمد كه گفتار و عمل و سكوت و قيام و قعود و هر اقدام و تصرف او، برطبق خط مشىيى است كه خداى متعال معين كرده، اسم اين حالت هوشيارى و توجه و تنبه در انسان تقواست، كه در فارسى به پرهيزگارى ترجمه شده، و مقصود از پرهيزگارى اين است كه حالت پرهيز و برحذر بودن، هميشه در انسان زنده باشد. فايدهى روزه اين است.(۷) فواید دنیوی تقوا برای جوامع بشری اگر ملتى يا فردى داراى تقوا بود، تمام خيرات دنيا و آخرت براى او جلب خواهد شد. فايدهى تقوا، فقط براى كسب رضاى پروردگار و نيل به بهشت الهى در قيامت نيست؛ فايده تقوا را انسان باتقوا در دنيا هم مىبيند. جامعهيى كه باتقواست، جامعهيى كه راه خدا را با دقت انتخاب مىكند و با دقت نيز در آن راه حركت مىكند، از نعم الهى در دنيا هم برخوردار مىشود، عزت دنيوى هم به دست مىآورد و خدا علم و معرفت در امور دنيا هم به او مىدهد. جامعهيى كه در راه تقوا حركت مىكند، فضاى زندگى آن جامعه، فضاى سالم و محبتآميز و همراه با تعاون و همكارى بين آحاد جامعه است.تقوا، كليد خوشبختى دنيوى و اخروى است. بشريت گمراه كه از انواع سختيها و رنجهاى شخصى و اجتماعى مىنالد، چوب بىتقوايى و غفلت و بىتوجهى و غرق شدن در منجلابى كه شهواتش براى او فراهم كرده است، مىخورد. جوامعى كه عقب افتادهاند، حالشان معلوم است. جوامع پيشرفتهى عالم هم، اگرچه از بعضى جهات خوشبختيهايى دارند - كه همان هم ناشى از هوشيارى و بيدارى در بعضى از امور زندگى است - اما دچار خلأها و كمبودهاى مرگبارى هستند كه نويسندگان و گويندگان و هنرمندان آنها، امروز با صد زبان آن را بيان مىكنند.تقوا، وصيت اول و آخر پيامبران است. در سورههاى مختلف قرآن مىخوانيد، اولين سخنى كه انبياى الهى به مردم گفتهاند، توصيه به تقوا بوده است. اگر تقوا باشد، هدايت الهى هم هست؛ و اگر تقوا نباشد، هدايت الهى هم به صورت كامل نصيب فرد و جامعه نمىشود. اين روزه، مقدمهى تقواست.خداوند در يك آيهى ديگر از سوره حديد مىفرمايد: «يا ايّها الّذين امنوا اتّقوا اللَّه و امنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به»(۸). تقوا موجب مىشود كه خداى متعال نورى را در قلب و زندگى و راه شما قرار بدهد، تا بتوانيد در پرتو آن نور حركت كنيد و راه زندگى را پيدا نماييد. بشر نمىتواند با سردرگمى حركت كند. بدون شناختن مقصد و هدف، حركت انسانى ميسور نيست. اين نورى كه مىتواند هدف و سرمنزل و راه را به ما نشان بدهد، ناشى از تقوا و پرهيزگارى است. توصيه همهى انبيا و اوليا به تقواست.(۹) بدون كمك خدا، هيچ عزت و هيچ سعادتى نصيب هيچ فرد و ملتى نخواهد شد. و كمك الهى هم يك زمينهها و يك موجباتى دارد؛ كما اينكه در دعا عرض مىكنيم: «اللّهم انّى اسئلك موجبات رحمتك»(۱۰). از جملهى مهمترين اين موجبات رحمت الهى، همين است كه مسئولان كشور و مديران بخشهاى مختلف، پيش خداى متعال و مردم احساس تعهد كنند. اين احساس هر چه بيشتر بشود و به دنبال خود تلاش و تحرك بهتر و قويترى به وجود آورد، يقيناً رحمت الهى بيشتر شامل حال ما خواهد شد. بايد حركت كنيم و اين حركت را با نيت الهى و با نيت قربت همراه كنيم و بدانيم كه در آن صورت، دستگيرى خدا و تفضلات الهى حتمى است. حالا ماه رمضان، فرصت مناسبى است؛ چون «لعلّكم تتّقون»؛ اصلاً خداى متعال روزه را با اين هدف مقرر فرموده است؛ لااقل يكى از اهداف واجب شدن روزه در اين ماه - كه شاخصهى مهم اين ماه است - همين تحصيل تقواست.(۱۱) پینوشت:۱) بیانات در خطبههاى نماز جمعهى تهران ۱۳۸۴/۰۷/۲۹۲) بقره: ۱۸۳۳) مریم: ۳۱۴) خطبههاى نماز جمعهى تهران ۱۳۶۹/۰۱/۱۰۵) همان۶) بیانات در خطبههای نمازجمعه ۱۳۷۲/۱۱/۲۹۷) خطبههاى نماز جمعهى تهران ۱۳۶۹/۰۱/۱۰۸) حدید: ۲۸۹) خطبههاى نماز جمعهى تهران ۱۳۶۹/۰۱/۱۰۱۰) مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص ۱۶ (تعقیب نماز ظهر منقول از متهجد).۱۱) بیانات در دیدار كارگزاران نظام ۱۳۸۵/۰۷/۱۸ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز سوم | رمز پیروزی مسلمانان صدر اسلام سوره مباركه بقره آیه ۲۸۵ آمَنَ الرَّسولُ بِما أُنزِلَ إِلَیهِ مِن رَبِّهِ وَالمُؤمِنونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِن رُسُلِهِ ۚ وَقالوا سَمِعنا وَأَطَعنا ۖ غُفرانَكَ رَبَّنا وَإِلَیكَ المَصیرُ﴿۲۸۵﴾ پیامبر، به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، كاملاً مؤمن میباشد.) و همه مؤمنان (نیز)، به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگانش، ایمان آوردهاند؛ (و میگویند:) ما در میان هیچ یك از پیامبران او، فرق نمیگذاریم (و به همه ایمان داریم). و (مؤمنان) گفتند: «ما شنیدیم و اطاعت كردیم. پروردگارا! (انتظارِ) آمرزش تو را (داریم)؛ و بازگشت (ما) به سوی توست». اعتقاد از اعماق دل به پیام اسلام، راز پیشرفت اسلام همیشهى سالهاى گذشته، وقتى مسألهى مبعث و خاطره بزرگ بعثت مطرح مىشده است، هم ملت ما حركت و بعثت عمومى و برانگیختگى ملىِ تاریخى خود را در انقلاب، ادامهى آن بعثت عظیم نبوى دانسته، هم این سؤال لااقل در ذهنهاى افرادى از مردم - از خواص و اهل نظر - پیش آمده است كه راز پیشرفت اسلام در آن روزگار غربت معرفت و عمومیت جهل، كه همه دنیا را پر كرده بود، چه بود؟ (...) این چه عاملى بود كه توانست اینطور اقتدار اسلام را پیش ببرد و بعد هم تمدّن اسلامى را پایهگذارى كند كه این تمدّن اسلامى، حتى در دوران انحطاط قدرت سیاسى اسلام هم در اوج تلألو و اقتدار باقى ماند؛ فرهنگ دنیا را تحت تأثیر قرار داد؛ علم را گسترش داد و فرهنگ اسلامى را رایج كرد؟ اینها تجربیات خیلى عجیبى در تاریخ است. عامل اینها چیست؟ این، موضوع یك بحث خیلى طولانى است. محقّقان و نویسندگان روى این مسأله كار كردند؛ باز هم باید كار كنند. آنچه كه من امروز مىخواهم در دو، سه جمله بیان كنم، بخشى از این حقیقت است.یقیناً یكى از عناصرى كه عامل پیشرفت اسلام بود، اعتماد به خدا و احكام الهى بود: «امن الرسول بما انزل الیه من ربه و المؤمنون كل امن بااللَّه و ملائكته و كتبه و رسله» (۱). خود پیامبر و مؤمنینِ صدر اوّل، از اعماق دل به پیام اسلام معتقد بودند و شعارهاى اسلامى، حقایق اسلامى و كافى بودن اسلام را براى نجات بشریت، حقیقتاً از بن دندان قبول داشتند. این ایمان، عامل بسیار مهمّى است. (۲) اهمیت عمل به اسلام، در كنار ایمان عمیق مسئلهى تبلیغ، ناظر است به عمل، همراه با بصیرت و یقین. باید بصیرت باشد. یقین، یعنى همان ایمان قلبى متعهدانه، وجود داشته باشد و بر پایهى این بصیرت و یقین، حركت انجام بگیرد. اگر بصیرت بود، یقین بود، اما كارى انجام نگرفت، این مطلوب نیست؛ تبلیغ نشده است. اگر چیزى تبلیغ شد، اما بدون بصیرت و بدون یقین - هر كدام از اینها كم باشد - یك پایه خراب است و مطلوب به دست نخواهد آمد. این یقین همان چیزى است كه «ءامن الرّسول بما انزل الیه من ربّه و المؤمنون كلّ ءامن باللَّه و ملائكته و كتبه و رسله»؛ یعنى اولْكسى كه به پیام، اعتقاد و ایمان عمیق پیدا میكند، خودِ پیامآور است. اگر این نبود، كار دنباله پیدا نخواهد كرد، نفوذ نخواهد كرد. آن ایمان هم باید با بصیرت همراه باشد. (۳) پیغمبر خود عامل بود؛ «آمن الرّسول بما انزل الیه من ربّه»، و مؤمنون هم دنبال سر پیغمبر. او عامل است، مردم هم به عمل او نگاه میكنند، راه را پیدا میكنند. و نقش بزرگان جامعه، نقش رهبران جامعه، نقش نخبگان جامعه این است. (۴) «لا نفرق بین احد من رسله» اینكه ما بگوئیم آن حقیقتی كه بر پیغمبر ما نازل شده او را قبول داریم، لكن آنچه كه بر پیغمبرهای دیگر نازل شده قبول نداریم، اینجا جایی برای تعصب نیست، بسیاری از انسانهای معاصر بعثت پیغمبر را همین تعصب به گمراهی كشاند و آنها را نابود كرد، قرآن از یهود این را نقل میكند «لولانزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم» (۵) این را مشركین میگفتند: چرا قرآن بر ماها و بر شخصیتهای بزرگ ما نازل نشد؟ یعنی اگر همین وحی بر او نازل میشد قبول میكرد. اما چون بر این نازل نشده قبول نمیكند. یهود چون شنیده بودند در تورات آمده استكه پیغمبر خاتم خواهد آمد، میگفتند این خاتم باید از میان بنیاسرائیل باشد و چون از میان عرب مبعوث شده است، پس او را ما نمیپذیریم و به او ایمان نمیآوریم و این گمراهی بود در حالی كه اگر او از سوی خداست، و اگر نشانههای وحی الهی در او مشاهده میشود و اگرمعارف و روشنائیهای درسهای الهی دراو وجود دارد چه تفاوتی میكند كه بر چه كسی نازل شده و لذا مسلمانان همچنانكه به وحی نازل شده بر پیغمبر خودشان ایمان دارند به وحیی كه بر پیغمبران گذشته مثل: موسی و عیسی و ابراهیم هم نازل شده ایمان دارند. كه درجاهای متعددی از قرآن این معنا تكرار شده، از جمله این آیه كه میفرماید: «لا نفرق بین احد من رسله» ما میان پیغمبران خدا هیچ تفاوتی نمیگذاریم، یعنی ما كه مسلمان هستیم، به موسی به عنوان پیغمبری میشناسیم ایمان داریم، برای آنها احترام قائلیم و آنها را بندگان والای خدا میدانیم. (۶) ایمان عمیق و عمل صالح مسئولان، رمز پیشرفت و پیروزی نظام اسلامی نظام جمهورى اسلامى، نظامى است كه میخواهد سعادت مجموعههاى انسانى را با همان پیامى كه پیغمبران در طول تاریخ نبوتها آوردهاند و به بشر رساندهاند، تأمین كند؛ و عملاً دارد پیام پیامبران را در مقابل پیام طواغیت عالم تصدیق میكند. طواغیت امروز هم هستند و بر اینها گران میآید و مقابله و معارضه میكنند. راه پیروزى در این چالش و رویارویى هم جز «ایستادگىِ همراه با ایمان و باورِ به خود و باورِ به راه خود» نیست؛ باید راه را باور داشته باشیم: «آمن الرّسول بما انزل الیه من ربّه و المؤمنون كلّ آمن باللَّه»؛ یعنى آحاد مؤمنینِ به این راه، دست به دست هم بدهند و ایستادگى كنند؛ ایستادگى نشان بدهند. این راه پیشرفت و پیروزى است. اگر این كار را بكنند، پیروزى قطعى است. (۷) ما قلهى بلند و رفیعى را در نظر گرفتهایم كه عبارت است از همین زندگى مطلوب انبیاء و اولیاى الهى. همهى تلاش و همت و همهى فكر و ذكر ما این است كه خودمان را به این قله نزدیك كنیم. البته فاصله زیاد است و راه دشوار، اما رسیدن به دامنههاى بالا و والاتر مغتنم و لذتبخش است؛ ما دنبال این هدف هستیم. كلید موفقیت این كار در نظام اسلامى چیست؟ كلید موفقیت این است كه مسؤولان نظام اسلامى - همچنانكه در آیهى قرآن ذكر شده است - از ایمان و عمل صالح برخوردار باشند. ایمان و عمل صالح فقط اعتقاد به خدا و خواندن نماز و گرفتن روزه نیست، بلكه ایمان یعنى ایمان به خدا؛ ایمان به وعدهى الهى؛ ایمان به آنچه كه خداى متعال براى بشر در دستورات تشریعى خود بهوسیلهى انبیاء فرستاده است؛ ایمان به درستى راه خود. «امن الرّسول بما انزل الیه من ربّه والمؤمنون»؛ خود پیغمبر به راه خود ایمان داشت، مؤمنین هم به دنبال سر پیغمبر به راه خودشان ایمان داشتند.خداى متعال به ما وعدههایى داده است؛ باید به این وعدهها ایمان داشته باشیم. خداى متعال به ما بهطور قاطع فرموده است كه: «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»؛ (۸) به عهد من وفا كنید، تا من هم به عهد خود وفا كنم؛ معاهدهیى كه با خدا بستهاید، به آن معاهده عمل كنید تا خدا هم به وعدهیى كه به شما داده است عمل كند. خاصیت ایمان در وجود یك انسان مسؤول این است كه راه او را هموار و دشوارىها را در نظرش كوچك مىكند؛ همت او را بالا مىبرد؛ او را از آلوده شدن به خواستههاى حقیر اهل دنیا باز مىدارد؛ او را عاشق، خادم و دوستدار مردم قرار مىدهد و در مقابل تهدید دشمنان آسیبناپذیر و در مقابل مشكلاتِ كار و مسؤولیت مقاوم مىسازد. (۹) امام خمینی، اولین مؤمن به راه انقلاب امام هم قلبش پر بود از ایمان به راه خود. همان طور كه فرمود: «آمن الرّسول بما انزل الیه من ربّه و المؤمنون كلّ آمن باللَّه و رسله و ملائكته». خود پیغمبر اول مؤمن بود. در انقلاب ما خود امام بزرگوار، اول مؤمن به این راه بود و از همه قلبش سرشارتر بود از ایمان به این راه و این هدف؛ میفهمید، میدانست دارد چه كار میكند؛ عظمت كار را میفهمید، الزامات این كار را هم میفهمید كه اولین الزام این كار این بود كه با توكل به خدا در این راه محكم بایستد. محكم ایستاد. جوانان این ملت هم با ایستادگى او ایستادگى پیدا كردند؛ آحاد این مردم هم وقتى كه این چشمهى صبر و سكینه لبریز شد و سرازیر شد، آنها را فرا گرفت. آنها هم «هو الّذى انزل السّكینة فى قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم» شدند. این سكینه وقتى كه بر دل انسانها نازل میشود، ایمان انسان زیاد میشود. بعد میفرماید: «وللَّه جنود السّماوات و الأرض». (۱۰) از چه میترسید؟ سپاه زمین و آسمان مال خداست. با خدا باش، این سپاه زمین و آسمان مال شماست؛ در اختیار شماست. این سنتهاى الهى است. (۱۱) پینوشت:۱) بقره: ۲۸۵۲) بیانات در دیدار كارگزاران نظام ۱۳۷۸/۰۸/۱۵۳) بیانات در دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون ۱۳۸۸/۰۹/۲۲۴) بیانات در سالروز عید سعید مبعث ۱۳۸۸/۰۴/۲۹۵) زخرف: ۳۱۶) بیانات در جلسه نهم تفسیر سوره بقره ۱۳۷۰/۰۸/۰۱۷) بیانات در دیدار كارگزاران نظام ۱۳۸۵/۰۷/۱۸۸) بقره: ۴۰۹) بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی ۱۳۸۳/۰۱/۰۲۱۰) فتح: ۴۱۱) بیانات در دیدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم (ص) ۱۳۸۷/۰۵/۰۹ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز چهارم | خودسازی سوره مباركه آل عمران آیه ۱۶۴ لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَى المُؤمِنینَ إِذ بَعَثَ فیهِم رَسولًا مِن أَنفُسِهِم یَتلو عَلَیهِم آیاتِهِ وَیُزَكّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَةَ وَإِن كانوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ﴿۱۶۴﴾خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی كه در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ كه آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشكاری بودند. هدف از بعثت انبیاء بعثت نبىاكرم در قلمرو وجود فردى و تحول درونى انسان و همچنین در قلمرو حیات اجتماعى انسان و زندگى جمعى، هدفى را مشخص و معین كرده است. در قلمرو وجود فرد - كه اصل هم همین است كه تحولى در انسان بهوجود آید - آیاتى در كلام اللَّه آمده است. مثل این آیهى شریفهى سورهى آلعمران: «لقد من اللَّه على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة». (۱) این تزكیه و آموختن كتاب و حكمت، همان تحول درونى انسان است. انسان براى اینكه به هدف خلقت خود برسد، باید به هدف بعثت انبیا دربارهى خود نائل شود. یعنى متحول گردد؛ درست شود؛ خوب شود و از آلودگیها و پستیها و عیبها و هواجسى كه در درون انسان است و دنیا را به فساد مىكشاند، نجات پیدا كند.(۲) پیغمبر براى این مبعوث شده بود كه مردم را تعلیم دهد و تزكیه كند؛ «یعلّمهم الكتاب و الحكمة و یزكّیهم»؛ (۳) یا در جاى دیگر «یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة».(۴) باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزكیه شوند، تا این كرهى خاكى و اینجامعهى بزرگ بشرى بتواند مثل یك خانوادهى سالم، راه كمال را طى كند و از خیرات این عالم بهرهمند شود. هدف همهى نبوّتها و بعثتها این است. هركدام از انبیا به نبوّت مبعوث شدند، این اقدام بزرگِ تعلیم و تربیت را تا آن حدّى كه امكانات زمان اجازه مىداد، پیش بردند.(۵) نیاز اول امت اسلامی در بیانى هم كه فرمودند «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» (۶)، باز برگشتش به این است. «برانگیخته شدهام كه مكرمتهاى انسانى را كامل كنم.» یعنى تهذیب انسان؛ تزكیهى انسان؛ انسان را به حكمت سوق دادن؛ او را از جهالت بساطت عامیانه به فهم و زندگى حكیمانه رساندن.(۷) اخلاق آن هواى لطیفى است كه در جامعهى بشرى اگر وجود داشت، انسانها میتوانند با تنفس او زندگى سالمى داشته باشند. اخلاق كه نبود، بىاخلاقى وقتى حاكم شد، حرصها، هواى نفسها، جهالتها، دنیاطلبىها، بغضهاى شخصى، حسادتها، بخلها، سوءظن به یكدیگر وارد شد - وقتى این رذائل اخلاقى به میان آمد - زندگى سخت خواهد شد؛ فضا تنگ خواهد شد؛ قدرت تنفس سالم از انسان گرفته خواهد شد. لذا در قرآن كریم در چند جا - «یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة» (۸) - تزكیه كه همان رشد اخلاقى دادن است، جلوتر از تعلیم آمده است. در همین روایت هم كه راجع به عقل از پیغمبر اكرم عرض كردیم - بعد كه عقل را بیان میكند - میفرماید كه آن وقت از عقل، حلم به وجود آمد؛ از حلم، علم به وجود آمد. (۹) ترتیب این مسائل را انسان توجه كند: عقل، اول حلم را به وجود مىآورد؛ حالت بردبارى را، حالت تحمل را. این حالت بردبارى وقتى بود، زمینه براى آموختن دانش، افزودن بر معلومات خود - شخص و جامعه - فراهم خواهد آمد؛ یعنى علم در مرتبهى بعد از حلم است. حلم، اخلاق است. در آیهى قرآن هم «یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة»، تزكیه را جلوتر مىآورد. این، تربیت اخلاقى است. امروز ما نهایت نیاز را به این تربیت اخلاقى داریم؛ هم ما مردم ایران، جامعهى اسلامى در این محدودهى جغرافیائى، هم در همهى دنیاى اسلام؛ امت بزرگ اسلامى، جوامع مسلمان. اینها نیازهاى اول ماست. (۱۰) حكمتِ تقدم تزكیه بر تعلیم بعضیها از جلو قرار گرفتن «یزكّیهم» در دو آیهى قرآن بر «یعلّمهم»، استفاده كردهاند كه تزكیه از تعلیم هم بالاتر است. مىتواند این طور باشد. حدّاقل این است كه تزكیه در كنار تعلیم است؛ «یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة»؛ آن هم تعلیم كتاب و حكمت، نه تعلیم چیزهاى پیش پا افتاده. این در كنار تزكیه است؛ بنابراین تزكیه خیلى والاست. تزكیه، یعنى تربیت.(۱۱) اگر انسان تعلیم درست و تزكیهى درست شود، همان مادّهى مستعدّى است كه در كارخانهى مناسبى شكل مطلوب خود را پیدا كرده و به كمال رسیده است. هم در این نشئه وجود او منشأ بركت و خیر و مایهى آبادى جهان و آبادى دلهاى انسانهاست، هم وقتى وارد نشئهى دیگر شد و به عالم آخرت قدم گذارد، سرنوشت او همان سرنوشتى است كه همهى انسانها از اوّل تا امروز مشتاق آن بودهاند؛ یعنى نجات، زندگى ابدى سعادتمندانه و بهشت. لذا انبیا از اوّل تا نبّىِمكرّم خاتم صلّىاللَّهعلیه وآله سلّم، هدف خود را تعلیم و تزكیه معیّن كردهاند: «یزكّیهم و یعلّمهمالكتاب والحكمة». انسانها را، هم تربیت عقلانى و فكرى مىكنند و هم تربیت روحى. تمام عبادات و تكالیف شرعىاى كه من و شما را امر كردهاند تا انجام دهیم، در حقیقت ابزارهاى همین تزكیه یا همین تربیت است؛ براى این است كه ما كامل شویم؛ ورزش است. همچنان كه اگر ورزش نكنید، جسم شما ناتوان، بىقدرت و آسیبپذیر خواهد شد و اگر بخواهید جسم را به قدرت، به زیبایى، به توانایى، به بروز قدرتها و استعدادهاى گوناگون برسانید، باید ورزش كنید.(۱۲) پیشرفت در تزكیه به موازات پیشرفتهای علمی از ضعفهاى ما این است كه ما به موازات علم، به موازات پیشرفتهاى علمى، پیشرفت اخلاقى و تزكیهى اخلاقى و نفسى پیدا نكردهایم؛ این عقبماندگى است. البته امروز در مقایسهى با قبل از انقلاب، بمراتب و مراتب بهتر است - در این هیچ شكى نیست - اما باید پیشرفت میكردیم. در علم پیشرفت كردیم، در سیاست پیشرفت كردیم؛ باید در معنویت و در تزكیهى نفس هم پیشرفت میكردیم. در قرآن هر جا تزكیه و تعلیم از زبان پروردگار است، تزكیه مقدم است بر تعلیم؛ آن هم تعلیم كتاب و حكمت - «یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة» (۱۳) - فقط یك جا از زبان حضرت ابراهیم، تعلیم مقدم است. (۱۴) بنابراین ما از تزكیهى اخلاقى و نفسى غفلت كردیم.(۱۵) پینوشت:۱) آل عمران: ۱۶۴۲) بیانات در دیدار كارگزاران نظام ۱۳۷۱/۱۱/۰۱۳) بقره: ۱۲۹۴) آل عمران: ۱۶۴ و جمعه: ۲۵) بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز عید سعید غدیر خم ۱۳۷۹/۱۲/۲۴۶) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۶۷، ص ۳۷۲.۷) بیانات در دیدار كارگزاران نظام ۱۳۷۱/۱۱/۰۱۸) آل عمران: ۱۶۴ و جمعه: ۲ ۹) تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانی، ص ۱۵. «... فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ النَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ الدَّوَابِّ فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَتْ فَالْعَقْلُ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ وَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَعْظَمَ مِنْكَ وَ لَا أَطْوَعَ مِنْكَ بِكَ أُبْدِأُ وَ بِكَ أُعِیدُ لَكَ الثَّوَابُ وَ عَلَیْكَ الْعِقَابُ- فَتَشَعَّبَ مِنَ الْعَقْلِ الْحِلْمُ وَ مِنَ الْحِلْمِ الْعِلْمُ...» پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: به راستى خرد، بندى است بر نادانى و نفس كه چون پلیدترین جانوران باشد و اگر پاى بندش نباشد هار شود، پس خرد پاى بند نادانى است. به راستى خداوند خرد را آفرید و بدو گفت: فراز آى، و فراز آمد و فرمود: روى بگردان، و خرد روى گرداند، پس خداى تبارك و تعالى او را فرمود به بزرگوارى و شكوهم سوگند آفریدهاى از تو بزرگتر و فرمان پذیرتر نیافتم، به تو آغاز كنم و بازت به خود برگردانم، پاداش از آن توست و كیفر نیز بر تو رود. پس، از خرد بردبارى و از بردبارى، دانش برآمد. ۱۰) بیانات در سالروز عید سعید مبعث ۱۳۸۸/۰۴/۲۹۱۱) بیانات در دیدار جمعی از مسئولان وزارت آموزش و پرورش ۱۳۸۱/۰۴/۲۶۱۲) بیانات در خطبههای نمازجمعه ۱۳۷۶/۱۰/۱۲۱۳) آل عمران: ۱۶۴ و جمعه: ۲۱۴) بقره: ۱۲۹۱۵) خطبههای نماز جمعه تهران + ترجمه خطبه عربی ۱۳۹۰/۱۱/۱۴ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز پنجم | تأثیر تقصیرهای شخصی و اجتماعی سوره مباركه نساء آیه ۷۹ ما أَصابَكَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَما أَصابَكَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَفسِكَ ۚ وَأَرسَلناكَ لِلنّاسِ رَسولًا ۚوَكَفىٰ بِاللَّهِ شَهیدًا﴿۷۹﴾ (آری،) آنچه از نیكیها به تو میرسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدی به تو میرسد، از سوی خود توست. و ما تو را رسول برای مردم فرستادیم؛ و گواهی خدا در این باره، كافی است! * * *هر چه خوبی است از خدا است حقیقت شكر این است كه انسان نعمت را از خدا بداند. نه اینكه به زبان بگوید؛ با همهى وجود باور كند كه آنچه از نعمت در اختیار اوست، از سوى خداست. این طور نباشد كه خیال كند، اوست كه این نعمت را براى خود فراهم كرده است. این، جلب غضب و حرمان از نعمت الهى را فراهم خواهد كرد كه «انما اوتیته على علم». (۱) اگر بگویم كه خودم این داناییها و این تمكّنها را به دست آوردهام، غلط است. قرآن اینطور مىفرماید كه «ما اصابك من حسنة فمن اللَّه»؛(۲) هر حادثهى نیكو كه به شما مىرسد، از خداست. «ما بكم من نعمة فمناللَّه»؛ (۳) هر نعمتى كه دارید، از سوى خداست. در دعا هم به ما یاد دادهاند كه به خداى متعال عرض كنیم: «ما بنا من نعمة فمنك وحدك لاشریك لك لا اله الّا انت»؛(۴) هر نعمتى كه ما در اختیار داریم، از توست. حدّاكثر این است كه ما بتوانیم خود را قابل نعمت و حافظ نعمت خدا كنیم. این شكر، چیز خیلى مهمى است. احساس اینكه نعمت از خداست، مشكلات را برطرف مىكند، غرور و تفرعن و تفاخرِ به خاطر نعمت را از انسان مىگیرد و انسان احساس مىكند كه هیچكاره است و آنچه كه هست، متعلّق به ذات مقدّس پروردگار است. او داده است، از او باید خواست، از او باید طلبید، از او باید تداوم را توقّع كرد، به او باید پناه برد، به او باید متوسّل شد و پیش او باید تضرّع كرد. این راه درست است.(۵) نواقص، ناشی از عملكرد ما است آنچه كه داریم، لطف خداست. باید از اسلام بیاموزیم و به خودمان مغرور نشویم. مغرور شدن به خود، مقدمهى لغزیدن، مقدمهى شكست خوردن است. آنچه كه هست، از لطف و فضل خدا بدانیم: «ما اصابك من حسنة فمن اللَّه و ما اصابك من سیّئة فمن نفسك»؛ هرچه پیشرفت هست، هرچه توفیق هست، هرچه امكان خوب هست، از لطف خداست. هرچه نواقص اینجا و آنجا هست، ناشى از عملكرد ماست. مواظب عملكردمان باشیم.(۶)امّت بزرگ اسلامى در طول قرنهاى متمادى، چالشها و انحرافهایى داشته است. ما خود را از اسلام دور كرده و سرگرم چیزهایى كردیم كه اسلام ما را از آن برحذر داشته بود. در طول این تاریخ طولانى، سرگرم جنگهاى داخلى شدیم؛ به وسیلهى قدرتهاى طاغوتى سرگرم شدیم. نتیجه این شد كه امّت بزرگ اسلامى در طول قرنهاى متمادى بعد از قرون اوّلیهى اسلام، نتوانست خود را به هدف و غایتى كه پیغمبر اسلام و اسلامِ عزیز براى او پیشبینى كرده و در نظر گرفته بود، برساند. با اینكه خداى متعال ثروتهاى مادّى زیادى را در كشورهاى اسلامى ذخیره كرده و مىتوانست وسیلهى پیشرفت ما باشد، اما در علم و صنعت و بسیارى از شاخصهاى پیشرفت، جزو بخشهاى عقبافتادهى عالم شدیم. این چیزى نبود كه اسلام براى ما مقدّر كرده بود؛ این چیزى بود كه عملِ بد و رفتار و غفلت ما مسلمانان براى ما پیش آورده بود: «ما اصابك من سیّئة فمن نفسك»؛ ما بودیم كه بر اثر غفلتهایمان در طول زمان، خود را به این وضعیت دچار كردیم.(۷) در ناكامیها اول خود را مقصر بدانیم ما هرگز منكر نیستیم كه در نارسائىهاى گوناگون و مشكلات فراوانى كه بر سر راه جامعه و افراد پیش مىآید، تقصیرهاى شخصى و تقصیرهاى اجتماعى، از درون وجود دارد؛ در این هیچ تردیدى نیست؛ كسى این را منكر نیست. «ما أصابك من حسنة فمن اللَّه و ما أصابك من سیئة فمن نفسك»؛ اینكه معلوم است. (۸) مصائب طبیعى، معلول و محصول عملكرد خود بشر است. اینها بلایى است كه خود ما با كوتاهیها و سهلانگاریها براى خودمان درست مىكنیم. اگر آن كسى كه متكفّل ساختن خانهى زید و عمرو است، خود را مسؤول بداند و خوب، علمى و با دلسوزى كار كند، یا زلزله تلفاتى نخواهد داشت، یا اینقدر نخواهد داشت. نتیجهى كوتاهى این مىشود كه اینطور خسارت سنگین؛ از دست رفتن چندین هزار نفر، پیش مىآید و داغش بر دل ملت مىماند. (...) آنجایى كه مسؤولیت و وظیفه به سراغ كسى آمد، خسارت كم مىشود؛ اما آنجایىكه بىمسؤولیتى شود، مصیبت پیش مىآید - «فبما كسبت ایدیكم»؛ (۹) «ما اصابك من سیّئة فمن نفسك» - و عدّهاى از مردم بىگناه و مظلوم قربانى مىشوند. بنابراین آحاد كسانى كه در این زمینهها فعالیت دارند، مسؤولیت دارند و باید متوجّه این نكات باشند؛ خودشان خسارتها را كم كنند.(۱۰)دشمن هم اگر ضربهاى به ما زد و این ضربه كارى شد، این هم «من نفسك» است؛ در این شكى نیست. در جنگ احد هم كه دشمن حمله كرد و ضربه زد، در حقیقت مسلمانها از خودشان ضربه خوردند؛ در اینكه بحثى نیست؛ منتها نكته این است كه اگر انسان بخواهد ضربه نخورد، باید نقش دشمن را ببیند. یكى از لوازم توجه و ملاحظه براى ضربه نخوردن، دیدن دشمنى است كه میخواهد به ما ضربه بزند؛ از این ما را نباید غافل كنند.(۱۱) ما همیشه باید در ناكامىها در درجهى اول خود را مخاطب قرار دهیم. قرآن مىفرماید: «ما اصابك من حسنة فمن اللَّه و ما اصابك من سیئة فمن نفسك» ما در درجهى اول باید خود را در همهى چیزهایى كه به نظرمان ناكامى و بىتوفیقى مىآید، مخاطب قرار دهیم؛ ولى بههرحال شكر الهى را با این همراه كنیم و اجر الهى را براى كارى كه بهخاطر او انجام مىگیرد، مسلّم بدانیم.(۱۲) پینوشت:۱) قصص: ۷۸زمر: ۴۹۲) نساء: ۷۹۳) نحل: ۵۳ ۴) مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ج ۱، ص ۷۵. «اللَّهُمَ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لَا یَخْشَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لَا یَنْفَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لَا یُسْمَعُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ الْیُسْرَ بَعْدَ الْعُسْرِ وَ الْفَرَجَ بَعْدَ الْكَرْبِ وَ الرَّخَاءَ بَعْدَ الشِّدَّةِ اللَّهُمَّ مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْكَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَیْكَ» امام كاظم(علیهالسلام) بعد از نماز عصر اینگونه میفرمود:... خدایا همانا من از نفسی كه سیر نمیشود و قلبی كه خاشع نمیگردد و دانشی كه سود نمیرساند و از نمازى كه بالا نمیرود (پذیرفته نمیشود) و دعایی كه شنیده نمیشود به تو پناه میآورم. بارالها من از تو آسانی را بعد از سختی و خرسندی را بعد از اندوه و فراخی را بعد از تنگی میخواهم. خدایا هر نعمتى كه در اختیار ماست از جانب توست. جز تو معبودی نیست از تو طلب آمرزش میكنم و به سوی تو باز میگردم (توبه میكنم). ۵) بیانات در دیدار نمایندگان مجلس ۱۳۷۶/۰۳/۰۷۶) بیانات در دیدار سران و معتمدان عشایر كردستان ۱۳۸۸/۰۲/۲۴۷) بیانات در دیدار كارگزاران نظام ۱۳۸۲/۰۲/۲۹۸) بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری ۱۳۸۸/۰۷/۰۲۹) شوری: ۳۰۱۰) بیانات در دیدار مردم قم ۱۳۸۲/۱۰/۱۸۱۱) بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری ۱۳۸۸/۰۷/۰۲۱۲) بیانات در دیدار اعضاى هیأت دولت ۱۳۸۴/۰۵/۱۰ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز ششم | انصاف و اعتدال، شرط تقوا سوره مباركه مائده آیه ۸ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا كونوا قَوّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ ۖ وَلا یَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ عَلىٰ أَلّا تَعدِلُوا ۚ اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعمَلونَ ﴿۸﴾ ای كسانی كه ایمان آوردهاید! همواره برای خدا قیام كنید، و از روی عدالت، گواهی دهید! دشمنی با جمعیّتی، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند! عدالت كنید، كه به پرهیزگاری نزدیكتر است! و از (معصیت) خدا بپرهیزید، كه از آنچه انجام میدهید، با خبر است! انصاف، حتی نسبت به دشمن عدل یعنى هر چیزى در جاى خود قرار گرفتن. معناى لغوى عدل هم یعنى میانه. اعتدال هم كه مىگویند، از این واژه است؛ یعنى در جاى خود، بدون افراط و بدون تفریط؛ بدون چپروى و بدون راستروى. این هم كه مىگویند عدل یعنى قرار دادن هر چیزى در جاى خود، بهخاطر همین است. یعنى وقتى هر چیز در جاى خود قرار گرفت، همان تعادلى كه در نظام طبیعت بر مبناى عدل و حق آفریده شده، بهوجود مىآید. در رفتار انسان، عدل لازم است. براى حكمران، عدل لازم است. در موضعگیرى، عدل لازم است. در اظهار محبت و نفرت، عدل لازم است. قرآن فرموده است: «و لا یجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا»؛ دشمنى با كسى موجب نشود كه شما دربارهى او از عدالت كناره بگیرید و عدالت را رعایت نكنید؛ «اعدلوا هو اقرب للتّقوى» (۱). (۲) به كسى نباید بیهوده تهمت زد؛ كسى را نباید به خاطر یك امر، از همهى آن چیزهائى كه صلاحیت محسوب میشود، انسان او را نفى بكند. با انصاف باید بود؛ با انصاف باید عمل كرد؛ با انصاف باید حرف زد. (...) اگر با كسى دشمنید، این دشمنى موجب نشود كه نسبت به او بىانصافى كنید، بىعدالتى كنید؛ حتّى نسبت به دشمن؛ حالا آنكه دشمن هم نیست. بىعدالتىها را همه كنار بگذارند؛ بىانصافىها را همه كنار بگذارند؛ همه در زیر پرچم نظام اسلامى و جمهورى اسلامى جمع بشوند؛ اصولى وجود دارد، به آن اصول همه پابندى خودشان را اعلام بكنند. در كنار هم باشند، اختلاف سلیقه هم باشد. چه اشكال دارد؟ همیشه اختلاف سلیقه بوده. در دورانهاى مختلف هر جائى كه این اختلاف سلیقهها و اختلاف برداشتها با هواى نفس انسان مخلوط شد، كار خراب میشود. هواى نفس را باید خیلى ملاحظه كرد. به خودمان در فریب خوردن از هواى نفس سوءظن داشته باشیم. نگاه كنیم ببینیم كجا نفس است و هوىهاى نفسانى ماست؛ كجا نه، واقعاً احساس تكلیف است؛ و در احساس تكلیف هم دقت بكنیم كه قدم از دایرهى تكلیف آنطرفتر نباید گذاشت؛ زیادهروى نباید كرد. (۳) بله، یك عدهاى دشمنى میكنند، یك عدهاى خباثت به خرج میدهند، یك عده اى از خباثتكنندگان پشتیبانى میكنند - اینها هست - اما باید مراقب بود. (۴) اینگونه از مشكلات رهایی پیدا میكنید! اگر به نام عدالتخواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر كردهایم؛ از خط امام منحرف شدهایم. اگر به نام انقلابیگرى، به نام عدالتخواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به كسانى كه از لحاظ فكرى با ما مخالفند، اما میدانیم كه به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت كردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شدهایم. اگر بخواهیم به نام انقلابیگرى و رفتار انقلابى، امنیت را از بخشى از مردم جامعه و كشورمان سلب كنیم، از خط امام منحرف شدهایم. در كشور آراء و عقاید مختلفى وجود دارد. اگر چنانچه یك عنوان مجرمانهاى بر یك حركتى، بر یك حرفى منطبق شود، این عنوان مجرمانه البته قابل تعقیب است؛ دستگاههاى موظف باید تعقیب كنند و میكنند؛ اما اگر عنوان مجرمانهاى نباشد، كسى است كه نمیخواهد براندازى كند، نمیخواهد خیانت كند، نمیخواهد دستور دشمن را در كشور اجرا كند، اما با سلیقهى سیاسى ما، با مذاق سیاسى ما مخالف است، ما نمیتوانیم امنیت را از او دریغ بداریم، عدالت را دریغ بداریم؛ «و لایجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا». قرآن به ما دستور میدهد و میگوید: مخالفت شما با یك قومى، موجب نشود كه عدالت را فرو بگذارید و فراموش كنید. «اعدلوا»؛ حتّى در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهید. «هو اقرب للتّقوى»؛ این عدالت، نزدیكتر به تقواست. مبادا خیال كنید تقوا این است كه انسان مخالف خودش را زیر پا له كند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است. (۵) تقوا یعنى همان مراقبت؛ مراقبت از خود، مراقبت از مسیر، مراقبت از در نیفتادن و دچار نشدن به مشكلات. میفرماید: اینجورى است كه شما از چنگ مشكلات رهائى پیدا میكنید؛ اینجورى است كه در این خارزار عجیب و غریب، میتوانید راه را درست طى كنید و بدون آسیب جلو بروید؛ «اعدلوا هو اقرب للتّقوى». (۶) پینوشت:۱) مائده: ۸۲) بیانات در دیدار اعضاى هیأت دولت ۱۳۸۳/۰۸/۲۰۳) بیانات در دیدار شركتكنندگان مسابقات قرآن ۱۳۸۸/۰۵/۰۳۴) بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام ۱۹ دى ۱۳۸۸/۱۰/۱۹۵) بیانات در بیست و دومین سالگرد امام خمینی (ره) ۱۳۹۰/۰۳/۱۴۶) بیانات در دیدار رئیس و مسئولان قوهى قضائیه ۱۳۸۹/۰۴/۰۷ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز هفتم | همه كارها مقدمه كسب رضای الهی سوره مباركه مائده آیه ۱۰۵ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا عَلَیكُم أَنفُسَكُم ۖ لا یَضُرُّكُم مَن ضَلَّ إِذَا اهتَدَیتُم ۚ إِلَى اللَّهِ مَرجِعُكُم جَمیعًا فَیُنَبِّئُكُم بِما كُنتُم تَعمَلونَ﴿۱۰۵﴾ ای كسانی كه ایمان آوردهاید! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافتهاید، گمراهی كسانی كه گمراه شدهاند، به شما زیانی نمیرساند. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ و شما را از آنچه عمل میكردید، آگاه میسازد. مسیر خودپرستی تا خداپرستی در اسلام نگاه به انسان از دو زاویه است كه این دو زاویه هر دو مكمل همدیگر هستند. این میتواند پایه و مبنائى براى همهى مسائل كلان كشور و نسخههائى كه براى آیندهى خودمان خواهیم نوشت، باشد. این دو زاویهاى كه اسلام از آن به انسان نگاه میكند، یكى نگاه به فرد انسان است؛ به انسان به عنوان یك فرد؛ به من، شما، زید، عمرو به عنوان یك موجود داراى عقل و اختیار نگاه میكند و او را مخاطب قرار میدهد؛ از او مسئولیتى میخواهد و به او شأنى میدهد، كه حالا خواهیم گفت. یك نگاه دیگر به انسان، به عنوان یك كل و یك مجموعهى انسانهاست. این دو نگاه با هم منسجمند؛ مكمل یكدیگرند. هر كدام، آن دیگرى را تكمیل میكند. در نگاه اول كه نگاه اسلام به فردِ انسانى است، یك فرد مورد خطاب اسلام قرار میگیرد. در اینجا انسان یك رهروى است كه در راهى حركت میكند، كه اگر درست حركت كند، این راه، او را به ساحت جمال و جلال الهى وارد خواهد كرد؛ او را به خدا خواهد رساند؛ «یا ایّها الانسان انّك كادح الى ربّك كدحاً فملاقیه» (۱). اگر بخواهیم این راه را تعریف كنیم، در یك جملهى كوتاه میشود گفت این راه، عبارت است از مسیر خودپرستى تا خداپرستى. انسان از خودپرستى به سمت خداپرستى حركت كند. مسیر صحیح و صراط مستقیم این است. مسئولیت فرد انسان در این نگاه، این است كه این مسیر را طى كند. یكایك ما مخاطب به این خطاب هستیم؛ دیگران بروند، نروند؛ حركت كنند، نكنند؛ دنیا را ظلمات كفر بگیرد یا نور ایمان بگیرد، از این جهت تفاوت نمیكند. وظیفهى هر فردى به عنوان یك فرد این است كه در این راه حركت كند؛ «علیكم انفسكم لا یضرّكم من ظلّ اذا اهتدیتم». باید این حركت را انجام بدهد؛ حركت از ظلمت به نور، از ظلمت خودخواهى به نور توحید. جادهى این راه چیست؟ بالاخره مسیرى را میخواهیم حركت كنیم و به جادهاى نیاز داریم؛ اینجاده، همان واجبات و ترك محرمات است. ایمان قلبى موتور حركت در این راه است؛ ملكات اخلاقى و فضائل اخلاقى، آذوقه و توشهى این راه است، كه راه و حركت را براى انسان آسان و تسهیل میكند؛ سرعت میبخشد. تقوا هم عبارت است از خویشتنپایى؛ مواظب خود باشد كه از این راه تخطى و تجاوز نكند. وظیفهى فرد در نگاه اسلام به فرد، این است. در همهى زمانها، در حكومت پیغمبران، در حكومت طواغیت، یك فرد وظیفهاش این است كه این كار را انجام دهد و تلاش خودش را بكند. (۲) همه كارها مقدمه اصلاح خود، و اصلاح خود برای رضای خداوند! اگر بشر بجد درصدد اصلاح خطاها و مفاسد باشد، راه خدا هموار خواهد شد و سرانجام بشر، سرانجام نیكى خواهد شد. اشكال كار ما انسانها غفلت از خطاى خود، غفلت از لزوم اصلاح، و غفلت از اجرایى كردن اصلاح در خود است. اگر این غفلتها از بین رفت و اگر این عزم به وجود آمد، همه چیز اصلاح مىشود. در مرحلهى اول - كه مرحلهى مقدماتى و جزو بزرگترین وظایف ماست - خودمان اصلاح مىشویم، كه اساس هم این است؛ یعنى همهى كارها مقدمهى اصلاح خود است؛ همهى كارها مقدمهى كسب رضاى الهى از خود است؛ «علیكم انفسكم لایضرّكم من ضلّ اذا اهتدیتم» (۳)؛ همهى تلاشها و مجاهدتها براى این است كه بتوانیم خدا را از خودمان راضى كنیم و به كمالى كه در اصل آفرینش براى ما در نظر گرفته شده، خود را برسانیم. (۴) به تخلف دیگران نگاه نكن! همهى دوران زندگى ما، جنگ اُحد است. اگر خوب حركت كردیم، دشمن شكست خواهد خورد؛ ولى به مجرّد اینكه چشممان به غنائم افتاد و دیدیم چهار نفر غنیمت جمع مىكنند، ما هم حسودیمان شد، سنگر را رها كردیم و به سمت غنیمت رفتیم، ورق برمىگردد. دیدید كه در جنگ اُحد ورق برگشت! در طول تاریخ اسلام، جنگ اُحد تكرار شده است.فرماندهى الهىِ آشناى با صفحهى حقیقت، با آن دل نورانى، این عدّه را اینجا گذاشته و گفته است كه شما از اینجا تكان نخورید و پاسداران جبهه باشید؛ اما تا چشمشان افتاد و دیدند كه چهار نفر آن پایین غنیمت جمع مىكنند، پاى اینها هم لرزید. البته اگر با تك تك آنها صحبت مىكردید، مىگفتند ما هم بالاخره آدمیم، ما هم دل داریم، ما هم خانه و زندگى مىخواهیم. بله؛ اما دیدید كه با این تسلیم شدن در مقابل خواستههاى حقیر بشرى، چه اتّفاقى افتاد! دندان پیامبر شكست؛ بدن مبارك آن حضرت مجروح شد؛ جبههى حق مغلوب شد؛ دشمن پیروز گردید و چقدر از بزرگان اسلام شهید شدند.پیام شهیدان این است كه تسلیم وسوسهى غنیمت نشوید. پیام آنها به من و شما و همهى كسانى كه به این خونهاى به ناحق ریختهى مطهّر احترام مىگذارند، همین است. شما نگاه نكن كه یك نفر تخلّف مىكند و سراغ جمع كردن غنیمت رفته است. «لا یضرّكم من ضلّ اذ اهتدیتم». شما چه كار دارى كه دیگرى گمراه شد؟ شما خودت را نگهدار و حفظ كن. دستور اسلام و پیام خون شهید، این است.آن روزى كه همین شهداى عزیز ما در جبهه به شهادت رسیدند، همه كه به جبهه نرفتند؛ عدّهاى هم بودند كه مشغول كاسبى شدند، عدّهاى هم مشغول پول در آوردن شدند، عدّهاى هم مشغول سوء استفاده شدند، عدّهاى هم مشغول خیانت شدند. این شهدا، بدون آنكه به آنها اعتنا كنند، رفتند و نتیجه این شد كه توانستند نظام اسلامى را حفظ كنند و امروز هركدام یك ستاره و یك خورشیدند. (۵) پینوشت:۱) انشقاق: ۶۲) بیانات در دیدار دانشجویان دانشگاه فردوسى مشهد ۱۳۸۶/۰۲/۲۵۳) مائده: ۱۰۵۴) بیانات در دیدار كارگزاران نظام ۱۳۸۴/۰۸/۰۸۵) بیانات در دیدار جمعی از خانوادههای شهدا ۱۳۷۶/۰۲/۱۷ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز هشتم | تعادل نگاه اسلام به دنیا و آخرت سوره مباركه أعراف آیه ۳۲قُل مَن حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزقِ ۚ قُل هِیَ لِلَّذینَ آمَنوا فِی الحَیاةِ الدُّنیا خالِصَةً یَومَ القِیامَةِ ۗ كَذٰلِكَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَومٍ یَعلَمونَ ﴿۳۲﴾بگو: «چه كسی زینتهای الهی را كه برای بندگان خود آفریده، و روزیهای پاكیزه را حرام كرده است؟!» بگو: «اینها در زندگی دنیا، برای كسانی است كه ایمان آوردهاند؛ (اگر چه دیگران نیز با آنها مشاركت دارند؛ ولی) در قیامت، خالص (برای مؤمنان) خواهد بود.» این گونه آیات (خود) را برای كسانی كه آگاهند، شرح میدهیم! فرق عمده پیشرفت اسلامی و غربی اسلام انسان را یك موجود دوساحتى میداند؛ داراى دنیا و آخرت؛ این پایهى همهى مطالبى است كه در باب پیشرفت باید در نظر گرفته بشود؛ شاخص عمده این است؛ فارقِ عمده این است. اگر یك تمدنى، یك فرهنگى و یك آئینى، انسان را تك ساحتى دانست و خوشبختى انسان را فقط در زندگى مادىِ دنیائى به حساب آورد، طبعاً پیشرفت در منطق او، با پیشرفت در منطق اسلام - كه انسان را دو ساحتى میداند - بكلى متفاوت خواهد بود. كشور ما و جامعهى اسلامى آن وقتى پیشرفته است كه نه فقط دنیاى مردم را آباد كند، بلكه آخرت مردم را هم آباد كند. پیغمبران این را میخواهند: دنیا و آخرت. نه دنیاى انسان باید مغفول عنه واقع بشود به توهم دنبالگیرى از آخرت، نه آخرت باید مغفول عنه واقع بشود بخاطر دنبالگیرى از دنیا. این بسیار نكتهى مهمى است. اساس، این است. آن پیشرفتى كه در جامعهى اسلامى مورد نظر است، اینچنین پیشرفتى است. چند جور انحراف ممكن است در اینجا بوجود بیاید:یكى این است كه كسانى دنیا را اصل بدانند و از آخرت فراموش كنند؛ یعنى همهى تلاش جامعه و برنامهریزان و سیاستگذاران و حكومت، براى این باشد كه زندگى مردم را از لحاظ دنیائى آباد كنند: مردم پول داشته باشند، ثروت داشته باشند، راحت باشند، مشكل مسكن نداشته باشند، مشكل ازدواج نداشته باشند، مشكل بیكارى نداشته باشند؛ فقط همین! اما از لحاظ معنوى در چه وضعى باشند، مطلقاً مورد توجه قرار نگیرد. این یك انحراف است. یك انحراف دیگر این است كه از دنیا غفلت كنند؛ از دنیا غفلت كردن یعنى از مواهب حیات و مواهب زندگى غفلت كردن و به آن بىاعتنائى كردن؛ این هم یك انحراف دیگر است. مثل بسیارى از گرفتارىهائى كه در مجموعهى دینداران در گذشته اتفاق افتاده: اقبال به مسائل اخروى و دینى، و بىتوجهى به مواهب عالم حیات و استعدادهائى كه خداى متعال در این عالم قرار داده است؛ این هم یكى از انحرافهاست. «هو الذّى انشأكم من الارض و استعمركم فیها»؛ (۱) خدا شما را مأمور كرده است به آبادى زمین. آبادى یعنى چه؟ یعنى استعدادهاى بىپایانى كه در عالم ماده وجود دارد را یكى یكى كشف كردن، آنها را در معرض استفادهى انسان قرار دادن و انسان را به این وسیله به جلو بردن. این مسئلهى علم و تولید علم و این مسائلى كه ما میگوئیم، ناظر به این است. یك انحراف دیگر هم این است كه انسان در زندگى شخصى خود، مواهب حیات و نیازهاى مادى را دست كم بگیرد و مورد بىاعتنائى قرار بدهد؛ این هم در اسلام گفته نشده، خواسته نشده؛ بلكه عكسش خواسته شده: «لیس منّا من ترك اخرته لدنیاه و لا من ترك دنیاه لاخرته». (۲) اگر آخرت را به خاطر دنیا ترك كردید در این امتحان مردودید؛ اگر دنیا را هم به خاطر آخرت ترك كردید در این امتحان مردوید. (۳) دلباخته نباید شد، رها هم نباید كرد! اسلام در نگاه به انسان به عنوان یك فرد، توصیه میكنند زهد بورزد. زهد یعنى دلباخته و دلبستهى دنیا نشود؛ اما در عین اینكه توصیه به زهد میكنند، قطع رابطهى با دنیا و كنار گذاشتن دنیا را ممنوع میشمارند. دنیا چیست؟ دنیا همین طبیعت، همین بدن ما، زندگى ما، جامعهى ما، سیاست ما، اقتصاد ما، روابط اجتماعى ما، فرزند ما، ثروت ما، خانهى ماست. دلبستگى به این دنیا، دلباخته شدن به این نمونهها، در این خطاب فردى، كار مذمومى است. دلباخته نباید شد. این دلباخته نشدن، دلبسته نشدن، اسمش زهد است؛ اما اینها را رها هم نباید كرد. كسى از متاع دنیا، زینت دنیا، از نعمتهاى الهى در دنیا رو برگرداند، این هم ممنوع است. «قل من حرّم زینة اللَّه الّتى اخرج لعباده و الطّیبات من الرّزق قل هى للّذین امنوا» (۴)؛ یعنى كسى حق ندارد كه از دنیا اعراض كند. اینها جزو مسلّمات و معارف روشن دین است كه من نمیخواهم توضیح بدهم. این، نگاه فردى است. در این نگاه به فردِ انسان، اسلام استفادهى از لذائذ زندگى و لذائذ حیات را براى او مباح میكنند؛ اما در كنار او یك لذت بالاتر را كه لذت اُنس با خدا و لذت ذكر خداست، آن را هم به او یاد مىدهند. انسان در یك چنین راهى به عنوان انسانِ اندیشمند و داراى اختیار، باید انتخاب كند و در این صراط حركت كند و برود. (۵) امیرالمؤمنین به كسى برخورد كرد كه زن و زندگى و خانه و همه چیز را كنار گذاشته بود و به عبادت پرداخته بود؛ فرمود: «یا عدّى نفسه»، (۶) اى دشمن كوچك خویشتن! با خودت دارى دشمنى میكنى؛ خدا این را از تو نخواسته. (...) بنابراین تعادل دنیا و آخرت و نگاه به دنیا و آخرت - هم در برنامهریزى، هم در عمل شخصى و هم در ادارهى كشور - لازم است. این یك شاخص عمدهى پیشرفت است. (۶) پینوشت:۱) هود: ۶۱۲) من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۳، ص ۱۵۶. «وَ قَالَ ع لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَكَ دُنْیَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْیَاهُ» امام صادق علیه السلام فرمودند: كسی كه دنیایش را به خاطر آخرتش و [یا كسی كه] آخرتش را برای دنیایش رها كند از ما نیست.۳) بیانات در دیدار استادان و دانشجویان كردستان ۱۳۸۸/۰۲/۲۷۴) أعراف: ۳۲۵) بیانات در دیدار دانشجویان دانشگاه فردوسى مشهد ۱۳۸۶/۰۲/۲۵۶) نهجالبلاغه: خطبه ۲۰۹ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز نهم | ذكر، مانع وسوسه شیطان سوره مباركه أعراف آیه ۲۰۱إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّروا فَإِذا هُم مُبصِرونَ ﴿۲۰۱﴾پرهیزگاران هنگامی كه گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و كیفر او) میافتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را میبینند و) ناگهان بینا میگردند.هوشیاری انسان متّقی در برابر شیطاندر اصطلاحات قرآنى، آن چیزى كه نقطهى مقابل غفلت است، تقواست. تقوا، یعنى بهوش بودن و دائم مراقب خود بودن. (۱) تقوا، یعنى مواظب باشید هر عملى كه از شما سر مىزند، منطبق بر مصلحتى باشد كه خداى متعال براى شما در نظر گرفته است. تقوا چیزى نیست كه كسى بتواند یك لحظه آن را رها كند. اگر رها كردیم، جاده لغزنده است، درّه عمیق است؛ خواهیم لغزید و سقوط خواهیم كرد، تا باز جایى دستمان به مستمسكى، سنگى، درختى و بوتهاى گیر كند، و بتوانیم خودمان را بالا بكشیم. «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذا هم مبصرون.» (۲) وقتى كه آدمِ با تقوا، مسِّ شیطان را احساس كرد، فوراً به خود مىآید و حواسش جمع مىشود. شیطان كه از ما دور نمىشود! (۳)اگر از آدم غافل دهها گناه سر مىزند و اصلاً حس نمىكند كه گناه كرده است؛ آدم متّقى، درست نقطهى مقابل اوست. اندك گناهى هم كه مىكند، فوراً متذكّر مىشود كه گناه كرده است و به فكر جبران مىافتد. (...) به مجرد اینكه شیطان از كنارش عبور مىكند و باد شیطان به او مىخورد، فوراً حس مىكند كه شیطانزده شده و دچار اشتباه و غفلت گردیده است؛ «تذكّروا»: به یاد مىافتد. «فاذا هم مبصرون»؛ چنین آدمى، چشمش باز است. (۴)ذكر یعنی در همه حال به یاد خدا بودنذكر چیست؟ روایتى از حضرت ابى عبداللَّه (علیهالسّلام) است. و روایت دیگرى هم هست، كه آن روایت دوم بیشتر مورد توجه من بود؛ اما هر دو روایت را میخوانم. روایت اول از حضرت ابى جعفر (علیه السلام) است؛ حضرت باقر (سلام اللَّه علیه) فرمود: «ثلاث مِن اشدّ ما عمل العباد»؛ سه چیز هست كه جزو تكالیف بسیار مهم و دشوار مؤمنین است؛ كارهاى سخت.یكى، «انصاف المؤمن من نفسه»؛ اینكه انسان در قبال دیگران انصاف به خرج بدهد. (...) دوم، «و مواساة المرء اخاه»؛ مواسات ورزیدن با برادر مؤمن. (...) سوم، «و ذكراللَّه على كل حال»؛ در همه حال ذاكر خداى متعال باشد. ذكر این است.آنوقت حضرت باقر در همین روایت، «ذكر اللَّه على كل حال» را معنا كردهاند: «و هو ان یذكر اللَّه عزّوجل عند المعصیة یهمّ بها»؛ وقتى كه میرود به سمت معصیت، ذكر خدا او را مانع بشود. ذكر؛ یاد كند خدا را و این معصیت را انجام ندهد؛ انواع معاصى را؛ خلاف واقع گفتن، دروغ گفتن، غیبت كردن، حق را پوشاندن، بىانصافى كردن، اهانت كردن، مال مردم را، مال بیتالمال را، مال ضعفا را تصرف كردن یا دربارهى آنها بىاهتمامى به خرجدادن. اینها گناهان گوناگون است. در همهى اینها، انسان توجه كند به خدا؛ ذكر خدا مانع بشود از اینكه انسان به سمت این گناه برود. «فیحول ذكر اللَّه بینه و بین تلك المعصیة و هو قول اللَّه عزّوجل انّ الذّین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا». بعد حضرت میفرمایند كه این، تفسیر آن آیه است كه فرمود: «انّ الذّین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان»؛ وقتى شیطان به اینها تنه میزند، گذرندهى شیطان اینها را مس میكند؛ یعنى هنوز درست به جانش هم نیفتاده، «تذكّروا»؛ فوراً اینها متذكر میشوند. «فاذا هم مبصرون» (۵) این ذكر موجب میشود كه چشم اینها، بصیرت اینها باز بشود. معناى «ذكراللَّه على كل حال» این است.در صدر روایت بعدى كه مورد توجه من است، تقریباً عباراتش شبیه همین روایتى است كه خواندم و همان سه چیز را ذكر میكند. در آن روایت، «و ذكر اللَّه على كل حال» را داشت، در اینجا و در روایتى كه حضرت ابىعبداللَّه میفرماید، آمده است: «و ذكر اللَّه فى كل المواطن»؛ انسان در همه جا ذكر خدا كند. اما آن نكتهى مورد توجه این است كه میفرماید: «امّا انّى لا اقول سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر»؛ اینى كه میگویم در همه حال ذكر خدا را بگوئید، مقصودم این نیست كه بگوئید سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر. این، ذكر لفظى است. «و ان كان هذا من ذاك»؛ اگرچه این هم ذكر است، این هم مطلوب است، این هم شریف است و خیلى باارزش است؛ اما مقصود من فقط این نیست، بلكه «ولكن ذكره فى كلّ موطن اذا هجمت على طاعته او معصیته» (۶) هجمت یا هممت. نسخهاى كه من دیدم، هجمت است. احتمال میدهم هممت باشد - وقتى به سمت طاعت خدا میروى، یا به سمت معصیت خدا میروى، یاد خدا باشى. این «یاد خدا بودن» مورد نظر است؛ این ذكر اللَّه. البته این اذكارى كه در روایات ما، در این دعاها، در این اوراد گوناگون، تسبیحات حضرت زهرا و بقیهى اذكارى كه هست - اینها همه وسائل ذكرند، اینها كپسولهاى ذكرند - ذكر شده است، انسان باید اینها را با توجه به معانى و حقایقشان بر زبان جارى كند؛ توجه پیدا كند. (۷)شیطان هرگز از وسوسه مأیوس نمیشود!البته طبیعت شیطان این است كه هرگز از وسوسه و نفوذ و خرابكارى بهطور كامل مأیوس نمىشود. شما مىبینید حتّى «عباداللَّه المخلصین» هم در معرض وسوسهى شیطان قرار مىگیرند؛ حتّى انبیاى عظام الهى هم در معرض نفوذ و دخالت آراء و وسوسههاى شیطانى قرار مىگیرند؛ منتها شیطان زورش به آنها نمىرسد، ولى بههرحال اقدام خودش را مىكند. شیطان نمىگوید كه چون این شخص، مؤمن و صالح و عبد مخلص خداست، دیگر نمىتوان او را گمراه كرد و نباید سراغ او رفت؛ خیر، شیطان حتّى سراغ مخلصین هم مىرود؛ منتها مخلصین به شیطان تودهنى مىزنند؛ «انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فاذا هم مبصرون».شیطان بزرگ، شیطان استكبار و شیطان سیاست هم عیناً همینگونه است؛ تودهنى را مىخورد، اما بكلى مأیوس نمىشود. خیال نكنیم كه چون از اول انقلاب تاكنون، به شیطان بزرگ رو و میدان ندادیم تا بین ما ایجاد اختلاف كند، پس دیگر درصدد وسوسهى ما برنخواهد آمد؛ خیر، شیطان بزرگ، یعنى امریكا و نیز اذناب او - حكومتهاى مرتجع - با روشهاى سیاسى و ایجاد مذهبهاى اختراعى و اعمال سیاستهاى شیطانى خود، دایماً در این فكرند كه بین دو برادر تنى را هم جدایى بیندازند؛ چه رسد بین برادران دینى و میهنى و اقوام گوناگون! (۸)پینوشت:۱) بیانات در خطبههاى نماز جمعهى تهران ۱۳۷۵/۱۰/۲۸۲) اعراف: ۲۰۱۳) بیانات در خطبههای نمازجمعه ۱۳۷۲/۱۲/۱۳۴) بیانات در خطبههاى نماز جمعهى تهران ۱۳۷۵/۱۰/۲۸۵) الخصال، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۳۱. «ثَلَاثٌ مِنْ أَشَدِّ مَا عَمِلَ الْعِبَادُ إِنْصَافُ الْمُؤْمِنِ مِنْ نَفْسِهِ وَ مُوَاسَاةُ الْمَرْءِ أَخَاهُ وَ ذِكْرُ اللَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ هُوَ أَنْ یَذْكُرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ الْمَعْصِیَةِ یَهُمُّ بِهَا فَیَحُولُ ذِكْرُ اللَّهِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْكَ الْمَعْصِیَةِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ.» امام باقر (علیهالسلام) فرمود: از دشوارترین كارها كه بندگان خدا انجام میدهند سه كار است مرد مؤمن نسبت بمردم در باره خود انصاف دادن و با برادرش همدردى كردن و در هر حال بیاد خداوند بودن و آن چنین است كه بهنگام تصمیم بگناه خداى عز و جل را بیاد آورد و یاد خدا میان او و گناه حائل گردد و این است مقصود از آیه شریفه كه فرمود: پرهیزكاران چون با مأمورین شیطان برخورد كنند متذكر میشوند و همان دم چشم حقیقت بینشان باز میگردد.۶) الكافی، ثقة الإسلام كلینى، ج ۲، ص ۱۴۵. «أَ لَا أُخْبِرُكَ بِأَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ ثَلَاثٌ قُلْتُ بَلَى قَالَ إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُوَاسَاتُكَ أَخَاكَ وَ ذِكْرُ اللَّهِ فِی كُلِّ مَوْطِنٍ أَمَا إِنِّی لَا أَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ إِنْ كَانَ هَذَا مِنْ ذَاكَ وَ لَكِنْ ذِكْرُ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ فِی كُلِّ مَوْطِنٍ إِذَا هَجَمْتَ عَلَى طَاعَةٍ أَوْ عَلَى مَعْصِیَةٍ.» حسن بزاز گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: نمیخواهى سه چیزى را كه از سختترین واجبات خداست بر خلقش به تو خبر دهم؟ گفتم: چرا، فرمود: انصاف دادن مردم از خود و مساوات با برادرت و یاد كردن خدا در هر جا. بدان كه من نمیگویم یاد خدا سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لااله الا اللَّه و اللَّه اكبر است اگر چه این هم از آن است، بلكه یاد خدا در موقع برخورد با حلال و حرام او است.۷) بیانات در دیدار كارگزاران نظام ۱۳۸۶/۰۶/۳۱۸) بیانات در مراسم بیعت اقشار مختلف مردم مسلمان كرد از استانهای كردستان و آذربایجان غربی و باختران ۱۳۶۸/۰۴/۱۳ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز دهم | وحدت اسلامی سوره مباركه الأنفال آیه ۴۶وَأَطیعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ وَلا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَتَذهَبَ ریحُكُم ۖ وَاصبِروا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرینَ ﴿۴۶﴾و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و كشمكش) نكنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوكت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت كنید كه خداوند با استقامت كنندگان است! مُراد از وحدت دنیای اسلام ما اسم وحدت اسلامى را خیلى مىآوریم و همه دم از وحدت اسلامى مىزنیم؛ همه دم از برادرى اسلامى مىزنیم؛ در عمل هم مجموعهاى از زبدگان دنیاى اسلام، حقیقتاً احساس برادرى مىكنند - الان در این جلسه، روح برادرى و اخوّت موج مىزند - ما همه یكدیگر را از خود مىدانیم و بین خودمان فاصلهاى قائل نیستیم. این، واقعیتى است؛ اما ما نماینده و نشاندهندهى واقعیتهاى دنیاى اسلام در صحنهى سیاست، در صحنهى حكومتها، در میان تودههاى مردم، به معناى واقعى كلمه، نیستیم. دشمنان بذر اختلاف را در بین امت اسلامى مىپاشند و سیاسیون ناخالص، تعصبهاى غلط، ندیدن آفاق بلند دنیاى اسلام و محدود شدن در ظرفهاى كوچك، زمینه رشد این تعصبهاست. (...)مراد ما از وحدت اسلامى، یكى شدن عقاید و مذاهب اسلامى نیست. میدان برخورد مذاهب و عقاید اسلامى و عقاید كلامى و عقاید فقهى - هر فرقهاى عقاید خودش را دارد و خواهد داشت - میدان علمى است؛ میدان بحث فقهى است؛ میدان بحث كلامى است و اختلاف عقاید فقهى و كلامى مىتواند هیچ تأثیرى در میدان واقعیت زندگى و در میدان سیاست نداشته باشد. مراد ما از وحدت دنیاى اسلام، عدم تنازع است: «ولاتنازعوا فتفشلوا». (۱) تنازع نباشد، اختلاف نباشد.قرآن مىفرماید: «واعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً ولاتفرّقوا». (۲) اعتصام به حبلاللَّه براى هر مسلمان یك وظیفه است؛ اما قرآن اكتفا نمىكند به اینكه ما را به اعتصام به حبلاللَّه امر كند، بلكه به ما مىگوید كه اعتصام به حبلاللَّه را در هیئت اجتماع انجام بدهید؛ «جمیعاً»؛ همه با هم اعتصام كنید. و این اجتماع و این اتحاد، یك واجب دیگر است. بنابراین، علاوه بر اینكه مسلمان باید معتصم به حبلاللَّه باشد، باید این اعتصام را به همراه دیگرِ مسلمانها و همدست با آنها انجام دهد. ما این اعتصام را درست بشناسیم و آن را انجام دهیم. آیهى شریفهى قرآن مىفرماید: «فمن یكفر بالطاغوت و یؤمن باللَّه فقداستمسك بالعروة الوثقى». (۳) این، اعتصام به حبلاللَّه را براى ما معنا مىكند. تمسك به حبلاللَّه چگونه است؟ با ایمان باللَّه و كفر به طاغوت. (۴) اهمیت جنگ شیعه و سنی برای دشمنان اسلام شاید یك عدّه خیال كنند كه ایجاد اختلاف به نفع مذهب آنهاست، در حالى كه اشتباه مىكنند. هر كس داراى هر مذهبى است، به عقاید و ارزشهاى خود احترام مىگذارد و این حقّ اوست. اما این احترام گذاشتن نباید با اهانت به ارزشهاى جمعیت دیگرى همراه شود كه در اعتقادات با آنها موارد اختلافى دارند. ما متّفقاً به یك اسلام، به یك كعبه، به یك پیغمبر، به یك نماز، به یك حج، به یك جهاد و به یك شریعت معتقدیم و عمل مىكنیم. موارد اختلاف بهمراتب كمتر از موارد وحدت و اتّفاقنظر است. (...)یكى از افتخارات ما این است كه مردم ما در نقاطى كه تفاوتهاى مذهبى و قومى وجود دارد و امكان و زمینهى اختلاف هست، از درگیرى و اختلاف قومى و مذهبى پرهیز مىكنند. دشمنان این را نمىپسندند. جنگ شیعه و سنّى براى دشمنان اسلام خیلى قیمت دارد. اختلاف و تفرقه میان امّت اسلامى موجب مىشود كه معنویت، طراوت، قدرت، شكوه و عظمت ائتلاف ملى شما را در هم بشكند و همانطور كه قرآن فرموده است «و تذهب ریحكم».امروز بنده از گوشه و كنار عالم اطّلاع دارم. همان دستهاى استعمارى كه در طول قرنهاى گذشته سعى مىكردند بین شیعه و سنّى اختلاف ایجاد كنند، امروز هم تلاش مىكنند براى اینكه بین شیعیان و سنّیان، كینه و برادركشى و اختلاف بهوجود آورند. شما مردم هوشمند باید مراقب باشید. (۵)در قضیهى غزه - در این جنگ بیست و دو روزهى چند ماه قبل - جمهورى اسلامى در همهى سطوحش؛ از رهبرى و ریاست جمهورى و مسئولین گوناگون و مردم و تظاهرات و پول و كمك و سپاه و غیره، همه در خدمت برادران فلسطینىِ مظلوم و مسلمان قرار گرفتند. در بحبوحهى این حرفها، یك وقت دیدیم كه ویروسى دارد تكثیر مثل میكند؛ دائم میروند پیش بعضى از بزرگان، بعضى از علماء، بعضى از محترمین، كه آقا! شما دارید به كى كمك میكنید؛ اهل غزه ناصبىاند! ناصبى یعنى دشمن اهلبیت. یك عده هم باور كردند! دیدیم پیغام و پسغام كه آقا، میگویند اینها ناصبىاند. گفتیم پناه بر خدا، لعنت خدا بر شیطان رجیمِ خبیث. در غزه مسجد الامام امیرالمؤمنین علىبنابىطالب هست، مسجد الامام الحسین هست، چطور اینها ناصبىاند؟! بله، سنىاند؛ اما ناصبى؟! اینجور حرف زدند، اینجور اقدام كردند، اینجور كار كردند. نقطهى مقابلش هم هست: یك عده بلند شوند بروند قم، لابلاى كتابهاى شیعه را نگاه كنند، ببینند كجا اهانت به مقدسات اهل سنت است، از او عكس بگیرند، بیایند تو محافل سنى پخش كنند، ببینید آقا! این كتابهاى شیعه است. یا یك گویندهى نادان، غافل یا مغرضى روى منبر نسبت به مقدسات اهل سنت حرف مهمل و بدى بزند؛ این را نوار كنند، سى دى كنند، بروند اینجا آنجا پخش كنند، بگویند ببینید آقا! این شیعه است. این را به او بدبین كنند، او را به این بدبین كنند. این معنایش چیست؟ «و تذهب ریحكم» (۱) یعنى چه؟ یعنى همین دیگر. وقتى اختلاف پیدا شد، وقتى تفرقه پیدا شد، وقتى نسبت به هم سوءظن وجود داشت، وقتى یكدیگر را خائن دانستیم، طبیعى است كه با هم همكارى نخواهیم كرد. همكارى هم اگر بكنیم، با هم صمیمى نخواهیم بود. این همان چیزى است كه آن دشمن دنبال اوست. هم عالم شیعه، هم عالم سنى، باید این را بفهمند؛ این را درك كنند. بدیهى است دو تا مذهب در برخى از اصول، در برخى از فروع با هم اختلاف دارند؛ البته در بسیارى هم با هم اتحاد دارند. اما اختلاف به معناى دشمنى نیست. (۶) پینوشت:۱) انفال: ۴۶۲) آل عمران: ۱۰۳۳) بقره: ۲۵۶۴) بیانات در دیدار شركت كنندگان در همایش كنفرانس وحدت اسلامى ۱۳۸۵/۰۵/۳۰۵) بیانات در دیدار مردم زاهدان ۱۳۸۱/۱۲/۰۲۶) بیانات در دیدار روحانیون و طلاب تشیع و تسنن كردستان ۱۳۸۸/۰۲/۲۳ -------------------------------------------------------------------------------------------- درسگفتار قرآن كریم روز یازدهم | لزوم استغفار دائمی سوره مباركه هود آیه ۳ وَأَنِ استَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا إِلَيهِ يُمَتِّعكُم مَتاعًا حَسَنًا إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤتِ كُلَّ ذی فَضلٍ فَضلَهُ ۖ وَإِن تَوَلَّوا فَإِنّی أَخافُ عَلَيكُم عَذابَ يَومٍ كَبيرٍ(۳)و اینكه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید سپس بسوى او بازگردید تا شما را تا مدّت معیّنى، (از مواهب زندگى این جهان،) به خوبى بهرهمند سازد و به هر صاحب فضیلتى، به مقدار فضیلتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روى گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگى بیمناكم! (۳) احتیاج همه افراد به استغفار خداى متعال مكرر در قرآن و از جمله در این آیه ما را امر مىكند به آمرزشطلبى و توبهى به سوى خدا. توبه، یعنى برگشت. این برگشت، هم در مرحلهى ایمان و هم در مرحلهى عمل و رفتار است. ما كوتاهىهایى داشتیم و داریم؛ باید خود را اصلاح كنیم؛ و این در درجهى اولِ اهمیت است. سورهى مباركهى هود اینطور شروع مىشود: «بسماللَّهالرّحمنالرّحیم. الر. كتاب احكمت ایاته ثمّ فصّلت من لدن حكیم خبیر. الّا تعبدوا الّا اللَّه انّنى لكم منه نذیر و بشیر و ان استغفروا ربّكم ثمّ توبوا الیه» (۱). یعنى رسالت قرآنى در درجهى اول مسألهى توحید است؛ بلافاصله بازگشت به خدا و آمرزشطلبى از خدا مطرح مىشود. این، مربوط به همهى طبقات است؛ از پیغمبران گرفته تا درجات پایین؛ منتها گناهى كه از آن استغفار مىكنیم، در ما یك چیز است؛ در پاكان و برجستگان چیز دیگرى است. «كار پاكان را قیاس از خود مگیر». آنها هم احتیاج دارند به استغفار؛ آنها هم ممكناند؛ «سیهرویى ز ممكن در دو عالم، جدا هرگز نشد واللَّه اعلم»؛ آنها هم احتیاج دارند كه طلب مغفرت كنند و این نقص و نرسیدن و این كُندى نسبى را با طلب مغفرت از خدا جبران كنند. در مورد ما هم كه خطاها و گناهان یكى دو تا نیست؛ ما انواع و اقسام خطاها را داریم. این، حرف اصلى ماست.استغفار موجب بهرهمندی نیكو از زندگی میشود روایتى را هم در اینجا ذكر كنم: «ادفعوا ابواب البلایا بالاستغفار» (۲)؛ درِ بلا را به وسیلهى استغفار ببندید. در همین آیه هم كه خواندیم، دارد «یمتّعكم متاعا حسنا»؛ یعنى بهرهمندى نیكو از زندگى، با استغفار و توبه و آمرزشطلبى از خداى متعال حاصل خواهد شد. در یك روایت دیگر دارد: «خیر الدّعا الأستغفار» (۳)؛ از همهى دعاها بهتر، طلب آمرزش از خداى متعال است. در مناجات شعبانیه آمده است: «الهى ما اظنّك تردّنى فى حاجة قد افنیت عمرى فى طلبها منك» (۴). این حاجت چیست؟ حاجتى كه مىگوید من همهى عمرم را در طلب آن سپرى كردم، عبارت است از مغفرت الهى. آمرزش الهى به معناى اصلاح خطاهاست؛ به معناى جبران كردن ضربههایى است كه بر خودمان و بر دیگران وارد كردیم. مراحل استغفار اشكال كار ما انسانها غفلت از خطاى خود، غفلت از لزوم اصلاح، و غفلت از اجرایى كردن اصلاح در خود است. اگر این غفلتها از بین رفت و اگر این عزم به وجود آمد، همه چیز اصلاح مىشود. در مرحلهى اول - كه مرحلهى مقدماتى و جزو بزرگترین وظایف ماست - خودمان اصلاح مىشویم، كه اساس هم این است؛ یعنى همهى كارها مقدمهى اصلاح خود است. مرحلهى دیگر، استغفار اجتماعى و اصلاح اجتماعى است؛ مسیر و هدف جمعى و كاركرد عمومى را در حوزهى توانایى خودمان اصلاح كنیم؛ كه این واضحترین نمونه از تأثیر استغفار و مفهوم و محتوا و مضمون واقعى استغفار است. نباید این كار را دشوار به حساب آورد. اگر اراده كنیم، این كار آسان است و ما مىتوانیم. این شبها در دعاى شریف ابوحمزه خواندید: «و انّ الرّاحل الیك قریب المسافة»؛ پروردگارا! كسى كه به سمت تو بیاید، راهش نزدیك است. عمده، عزم كردن، حركت كردن و همت گماشتن است. «و انّك لا تحتجب عن خلقك الّا ان تحجبهم الأعمال دونك». (۵) ما به دست خود و با خطاهاى خود، بین خود و خدا فاصله ایجاد مىكنیم. خداى متعال با ما فاصلهیى ندارد؛ راه نزدیك است. اگر توفیقى پیدا شد، این توفیق نشانهى رحمت الهى است. اگر توانستید از دل استغفارى برآورید و عزمى و حركتى بكنید، بدانید كه توفیق الهى و توجه الهى شامل حال شماست؛ شما را دارند جذب مىكنند و مىكِشند. خدا در موارد متعدد توبه را به خودش نسبت مىدهد؛ «ثمّ تاب علیهم لیتوبوا»؛ (۶) خدا توبه كرد تا انسانها توبه كنند. توبه یعنى چه؟ یعنى توجه و برگشت. خدا به شما عطف توجه كرد؛ این موجب شد تا دل شما هم به خداى متعال متمایل شود. تا كه از جانب معشوق نباشد كششى كوشش عاشق بیچاره به جایى نرسد انواع گناهالف) گناهان فردی از سه گونه گناه باید استغفار كرد؛ اینها به درد ما مىخورد؛ من و شما در كارهاى مدیریتى هم به آن نیاز داریم. غفلت از اینها خسارتهاى بزرگى را بر ما وارد كرده است و مىكند. سه جور گناه وجود دارد: یكجور گناهى است كه فقط ظلم به نفس است - كه تعبیر ظلم به نفس در قرآن و در حدیث فراوان است - گناهى است كه فرد مرتكب مىشود و اثر مستقیمش هم به خود او برمىگردد؛ گناهان متعارفِ فردىِ معمولى. ب) گناهان فردی دارای آثار اجتماعی نوع دیگر، گناهى است كه فرد مرتكب مىشود، اما اثر مستقیم آن به مردم و به دیگرى مىرسد. این گناه، سنگینتر است. این گناه، ظلم به نفس هم هست؛ اما چون تعدى و تجاوز به دیگران است، دشوارى كار آن بیشتر است و علاج آن هم سختتر است؛ از قبیل ظلم، غصب، پایمال كردن حقوق مردم، پایمال كردن حقوق عمومى انسانها. این گناه بیشتر متعلق مىشود به حكومتها؛ این گناه مدیران است؛ این گناه سیاستمداران است؛ این گناه شخصیتهاى بینالمللى است؛ این گناه آنهایى است كه یك كلمه حرفشان، یك امضایشان، یك عزلشان، یك نصبشان مىتواند خانوادههایى و گاهى ملتى را تحت تأثیر قرار دهد. مردم عادى معمولاً اینطور گناهى ندارند؛ اگر هم داشته باشند، دایرهاش خیلى ضعیف است؛ كسى راه برود و مثلاً پاى كسى را عمداً لگد كند؛ در این حد است. اما من و شما اگر قرار شد مبتلاى به این نوع گناه شویم، دامنهاش وسیع است. همینطور كه گفتیم، یك امضاى ما، یك حكم ما، یك حرف ما، یك قضاوت ما، یك نشست و برخاست ما در محل تصمیمگیرى مىتواند اثر مستقیم خودش را به جماعتهاى زیادى برساند. این نوع گناه هم استغفار متناسب با خودش دارد. گناه نوع اول استغفارش به این است كه انسان صادقانه از خداى متعال آمرزش بخواهد؛ اما گناه نوع دوم مسألهاش فقط با استغفار حل نمىشود؛ انسان باید آن را درست كند. مقولهى اصلاح كردن و درست كردن و مشكلات را برطرف كردن، اینجا پیش مىآید. ج) گناهان جمعی ملتها نوع سوم، گناهان جمعى ملتهاست. بحث یك نفر آدم نیست كه خطایى انجام دهد و یك عده از آن متضرر شوند؛ گاهى یك ملت یا جماعت مؤثرى از یك ملت مبتلا به گناهى مىشوند. این گناه هم استغفار خودش را دارد. یك ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منكر و ظلمى سكوت مىكند و هیچ عكسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ این هم یك گناه است؛ شاید گناه دشوارترى هم باشد؛ این همان «انّ اللَّه لا یغیّر ما بقوم حتّى یغیّروا ما بانفسهم» (۷) است؛ این همان گناهى است كه نعمتهاى بزرگ را زایل مىكند؛ این همان گناهى است كه بلاهاى سخت را بر سر جماعتها و ملتهاى گنهكار مسلط مىكند. ملتى كه در شهر تهران ایستادند و تماشا كردند كه مجتهد بزرگى مثل شیخ فضلاللَّه نورى را بالاى دار بكِشند و دم نزدند؛ دیدند كه او را با اینكه جزو بانیان و بنیانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اینكه با جریان انگلیسى و غربگراى مشروطیت همراهى نكرد، ضد مشروطه قلمداد كردند - كه هنوز هم یك عده قلمزنها و گویندهها و نویسندههاى ما همین حرف دروغ بىمبناى بىمنطق را نشخوار و تكرار مىكنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همین شهر تهران مجلس مؤسسانى تشكیل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حكومت به رضاشاه را تصویب كردند. آنها یك عده آدم خاص نبودند؛ این یك گناه ملى و عمومى بود. «و اتّقوا فتنة لاتصیبنّ الّذین ظلموا منكم خاصّة»؛ (۸) گاهى مجازات فقط شامل افرادى كه مرتكب گناهى شدند، نمىشود؛ مجازات عمومى است؛ چون حركت عمومى بوده؛ ولو همهى افراد در آن شركت مستقیم نداشتند. همین ملت آن روزى كه به خیابانها آمدند و سینهشان را مقابل تانكهاى محمدرضا پهلوى سپر كردند و از مرگ نترسیدند؛ یعنى تحمل و صبر و سكوت گناهآلود پنجاه ساله را تغییر دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حكومت ظلم ساقط شد، حكومت مردمى سر كار آمد؛ وابستگى ننگآلود سیاسى از بین رفت، حركت استقلال آغاز شد و انشاءاللَّه ادامه هم دارد و ادامه پیدا خواهد كرد و این ملت به توفیق الهى و به همت خود، به آرمانهاى خودش خواهد رسید. این به خاطر این بود كه حركت كرد. بنابراین گناه نوع سوم هم یكطور استغفار دارد. (۹) پینوشت:۱) هود: ۱-۳ ۲) مستدرك الوسائل، میرزای نوری، ج ۵، ص ۳۱۸. «ادْفَعُوا أَبْوَابَ الْبَلَایَا بِالِاسْتِغْفَارِ» پیامبر اكرم (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: درهای بلا و سختی را به وسیله استغفار ببندید. ۳) الكافی، ثقة الاسلام كلینی، ج ۲، ص ۵۰۴، ح ۱. «خَیْرُ الدُّعَاءِ الِاسْتِغْفَارُ» امام صادق (علیهالسلام) به نقل از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: بهترین دعا استغفار كردن است. ۴) اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ص ۶۸۵. «... إِلَهِی مَا أَظُنُّكَ تَرُدُّنِی فِی حَاجَةٍ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی طَلَبِهَا مِنْكَ إِلَهِی فَلَكَ الْحَمْدُ أَبَداً أَبَداً دَائِماً سَرْمَداً یَزِیدُ وَ لَا یَبِیدُ كَمَا تُحِبُّ فَتَرْضَى...» امام علی (علیهالسلام) [در مناجات شعبانیه اینگونه] فرمودند: خدایا گمان ندارم كه مرا بازگردانى در مورد حاجتى كه عمر خویش را درخواستن آن از تو، سپرى كردم، خدایا ستایش خاص تو است ستایش ابدى جاویدان همیشگى كه فزون شود ولى كم نگردد، بدان نحو كه دوست دارى و خوشنود شوى. ۵) مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص ۵۸۳. «... أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْكَ قَرِیبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَكَ...» امام سجاد (علیهالسلام) [در دعای ابوحمزه ثمالی اینگونه] فرمودند: آنكه به سوى تو سفر میكند فاصله او به تو نزدیك است و تو از آفریدگان خود پنهان نمىشوى مگر آنكه كردارشان آنان را از تو بپوشاند. ۶) توبه: ۱۱۸۷) رعد: ۱۱۸) انفال: ۲۵۹) بیانات در دیدار كارگزاران نظام ۱۳۸۴/۰۸/۰۸ www.khamenei.ir
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:38 توسط
|