آن زمان كه در شهريور سال 1359 با دستور صدام، رئيس جمهور عراق، حمله ي همه جانبه ي اين كشور به ايران آغاز شد، كسي فكر نمي كرد اين حمله به جنگ طولاني هشت ساله مبدل شود. جنگي كه در نهايت با گزارش دبيركل وقت سازمان ملل، خاوير پرز دكوئيار، عراق آغازگر آن معرفي شد، سؤالات بي شمار و كثيري را در خصوص انگيزه و علل و عوامل بروز آن مطرح ساخت كه پاسخ به هر يك، مطالعات و تحقيقات وسيعي را مي طلبد.

كنكاش در خصوص زمينه ها و علل تصميم گيري در عرصه ي خطير سياست خارجي، لزوم توجه به عوامل و متغيرهاي گوناگون را ضروري مي سازد. لذا در بررسي علل و عوامل بروز جنگ، به عنوان آخرين و پيچيده ترين عرصه ي سياست خارجي، تكيه ي صرف بر هر يك از عوامل فني، ملاحظات تاكتيكي و منابع و توانمندي هاي مادي، نه مطلوب است و نه چاره ساز.

چنانچه نقش، جايگاه و ميزان اثرگذاري هاي ساير علل و عوامل ناديده انگاشته شود يا در آن اغراق يا تخفيف صورت گيرد، نشان از غلبه ي نگرش ساده انديشانه يا غرض ورزانه است. اين مقال مي كوشد تا در حد بضاعت، مروري بر علل و عوامل آغاز جنگ تحميلي هشت ساله عليه ايران داشته باشد. شايد بتوان عوامل و علل آغاز جنگ عراق عليه ايران را در چهار دسته خلاصه كرد:

الف) زمينه ها و علل تاريخي

ب) زمينه ها و علل داخلي ايران

پ) زمينه ها و علل داخلي عراق

ت) زمينه ها و علل بين المللي، شامل عوامل منطقه اي و فرامنطقه اي

الف) زمينه ها و علل تاريخي

به نظر مي رسد يكي از علل آغاز جنگ عراق عليه ايران، علل تاريخي اختلافات ايران و عراق باشد. ريشه هاي تاريخي اين بحث را مي توان به زمان امپراتوري عثماني و اختلافات ارضي و مرزي ايران و عثماني مرتبط دانست: «از 1555 كه عهدنامه ي آماسيه ميان دو دولت ايران و عثماني منعقد شد تا عهدنامه ي سال 1975 الجزاير، يعني قريب 400 سال، بيش از 25 جنگ و حدود 20 معاهده بين دو كشور در خصوص رفع اختلافات و تعيين و ترسيم خطوط مرزي منعقد شده است.»[1] منازعات و اختلافات دو همسايه از زمان عثماني تا تجزيه ي آن و تشكيل كشور عراق همچنان ادامه يافت تا اينكه «اولين معاهده ي صلح ميان دولتين عراق و ايران در 1316 (1937) منعقد شد.»[2]

اين اختلافات ادامه داشت تا اينكه در سال 1354، با تلاش هاي هواري بومدين، رهبر فقيد الجزاير، عهدنامه ي تعيين مرزها و حس هم جواري ميان دو كشور منعقد شد. صدام امضاي قرارداد 1975 را نتيجه ي اجبار و فشارهاي داخلي و بين المللي مي دانست و اين را تحقيري براي خود تلقي مي كرد. لذا مترصد جبران اين تحقير بود تا اينكه در نهايت، در 31 شهريور، با هجوم سراسري عراق به خاك ايران، جنگي تمام عيار به مدت هشت سال به ايران تحميل شد.

از سوي ديگر، اخراج مستشاران نظامي غربي، پاك سازي و تصفيه ي ارتش از عوامل رژيم سابق و نوسازي ارتش، كشف كودتا و دستگيري برخي نظاميان خائن در كودتاي نوژه، فقدان تجربه ي جنگي نيروي تازه تأسيس سپاه پاسداران و ارتش در حال نوسازي ايران، حكام بعثي عراق را به اين صرافت انداخت كه در صورت حمله به ايران، با مقاومت چنداني روبه رو نخواهند شد.

ب) زمينه ها و علل داخلي ايران

با وقوع انقلاب اسلامي در ايران، كليه ي عرصه ها و شئون سياسي، نظامي، اقتصادي و اجتماعي ايران دچار تحولي اساسي گرديد. در اثر انقلاب، فرآيند استخراج و صدور نفت دچار اختلالاتي شد كه اقتصاد تك پايه و نفتي ايران را با تنش مواجه ساخت. اين موضوع باعث ايجاد اين تصور در عراق و حاميانش شد كه اقتصاد تضعيف شده ي ايران تاب مقاومت در مقابل هزينه هاي جنگ را نخواهد داشت و در نهايت ايران مجبور به تمكين در مقابل آن ها خواهد شد.

از سوي ديگر، اخراج مستشاران نظامي غربي، پاك سازي و تصفيه ي ارتش از عوامل رژيم سابق و نوسازي ارتش، كشف كودتا و دستگيري برخي نظاميان خائن در كودتاي نوژه، فقدان تجربه ي جنگي نيروي تازه تأسيس سپاه پاسداران و ارتش در حال نوسازي ايران، حكام بعثي عراق را به اين صرافت انداخت كه در صورت حمله به ايران، با مقاومت چنداني روبه رو نخواهند شد. تنش ها و بحران هاي سياسي داخلي نيز مزيد بر علت شده بود. وجود تشنج سياسي افراد، گروه ها و جريانات سياسي، فقدان توافق و همسويي در سطوح بالاي مديريتي نظام (بني صدر و حاميانش از يك سو و نيروهاي خط امام از سوي ديگر) اين ذهنيت را در اذهان دشمنان ايران سبب شده بود كه اين عدم توافق و همسويي ميان نيروهاي نظام، وحدت و امنيت ايران را تضعيف كرده و لذا شكست دادن چنين كشوري با اين مختصات و ويژگي ها چندان دشوار به نظر نمي رسد.

پ) زمينه ها و علل داخلي عراق

بي شك يكي از متغيرهاي مهم دخيل در بروز جنگ عراق و ايران، شرايط داخلي كشور عراق در آن برهه ي زماني بود. عواملي همچون «ايدئولوژي، عوامل قومي و بافت اجتماعي، ساختار حقوقي دولت عراق و در نهايت، متغير روحيه، انديشه، افكار و خصوصيات رواني شخص تصميم گير، تأثيري تعيين كننده داشته اند.»[3]

ماهيت توسعه طلبانه ي حزب بعث و انديشه هاي ناسيوناليسم عربي براي رهبري جهان عرب، در تضاد آشكار با ماهيت شيعي انقلاب اسلامي قرار داشت.

آنچه اين روند را تسريع مي كرد تلاش صدام براي ارتقاي موقعيت سياسي خود پس از سقوط شاه و كسب ژاندارمي منطقه بود. به زعم صدام، در صورت تحقق اين امر، او مي توانست به عنصري تعيين كننده در مناسبات قدرت منطقه تبديل شود و هدايت جهان عرب را عليه انقلاب عجمي و شيعي ايران بر عهده گيرد. البته متغيرهاي ديگري نيز در اين زمينه مؤثر بودند. عواملي همچون ممانعت از صدور انقلاب اسلامي به كشورهاي منطقه، جلوگيري از الگوبرداري شيعيان عراق از انقلاب اسلامي، حاكميت كامل بر رود اروند، استرداد جزاير سه گانه ي محل مناقشه ي امارات با ايران به دامن جهان عرب و ادعاي كذب قطع دخالت ايران در امور داخلي عراق، از جمله علل ديگري بودند كه رژيم بعث عراق به آن ها استناد مي جست.

ساختار اجتماعي و بافت جمعيتي عراق، از جمله ديگر عوامل مؤثر در بروز جنگ تحميلي بود. اكثريت بيش از 55درصدي شيعيان عراق، به لحاظ ايدئولوژيك و سياسي، با اقليت بعثي حاكم در تقابل بودند. مسئله ي خودمختاري كردهاي كردستان نيز مزيد بر علت بود. با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، شيعيان عراق نيز طي تظاهراتي در محرم همان سال، با تأسي از انقلاب ايران، خواستار انجام اصلاحات سياسي و اجتماعي و برقراري حكومت اسلامي مي شوند؛ امري كه در نهايت به شهادت آيت الله صدر و خواهرش منجر شد. بنابراين نگراني رژيم بعث عراق از انعكاس انقلاب اسلامي، عاملي مهم در آغاز جنگ عليه انقلاب اسلامي ايران بود.

ت) زمينه ها و علل بين المللي

مضاف بر علل و عوامل ايران و عراق، شرايط بين المللي نيز صدام و حزب بعث را به حمله به ايران ترغيب مي نمود. انقلاب اسلامي نظامي نوپديد و داراي ايدئولوژي الهي بود كه اساس نظام دوقطبي را به چالش كشيده بود و تعادل و توازن آن را تهديد مي كرد. نظامي كه در آن، علي رغم تضاد ظاهري دو سردمدار آن با يكديگر، داراي اشتراكات مباني و بنياني بودند. انقلاب اسلامي ماهيتاً نظامي الهي و معنوي و ضدسلطه بود. اين خصيصه به نحو آشكاري در مقابل خوي سكولار و سلطه گرانه ي نظام دوقطبي و سردمداران سكولار سلطه گر آن بود. اين مسئله اي ساده نبود كه دو ابرقدرت به آساني از كنار آن بگذرند.

صدور انديشه هاي اين انقلاب به نحو نگران كننده اي منافع دو بلوك غرب و شرق را در سراسر جهان تهديد مي كرد. بروز چالش عميقي همچون جنگ مي توانست ضربه اي مهلك بر پيكره ي مقاومت عليه سلطه گران باشد. به زعم آن ها فشارهاي اقتصادي، نظامي و سياسي جنگ مي توانست باعث دست كشيدن از اهداف انقلابي انقلابيون گردد. از سوي ديگر، طرح تهديد موهوم انقلاب اسلامي ايران براي كشورهاي منطقه، تفرقه اي مضاعف در جهان اسلام ايجاد مي كرد كه هم امنيت اسرائيل، متحد استراتژيك آمريكا، را فراهم مي كرد و هم زمينه ي افزايش فروش سلاح به كشورهاي منطقه را مهيا مي ساخت كه در هر دو صورت، نتيجه به سود آمريكا و غرب رقم مي خورد.

شوروي نيز كه با عراق قراردادهاي گوناگون نظامي و امنيتي داشت، اميدوار بود تا با تأمين و فروش تسليحات به عراق، هم مانع گرايش آن به غرب شود، هم بازاري براي فروش تسليحات خود داشته باشد. عوامل ديگري در اتخاذ موضع ضدايراني شوروي مؤثر بود؛ عواملي همچون محكوميت تجاوز شوروي به افغانستان توسط ايران و نيز قطع گاز ايران به شوروي و ملغي شدن قرارداد 1921 از طرف ايران.

هرچند وقوع انقلاب اسلامي در ايران باعث از دست رفتن يكي از پايگاه هاي نفوذ آمريكا در منطقه شد، اما نبايد از نظر دور داشت كه به علت تضاد ايدئولوژيك اسلام و كمونيسم، وقوع انقلاب اسلامي ايران چندان به مذاق شوروي خوش نيامد. همچنين اين كشور اميدوار بود تا تحميل جنگ بر ايران، هم مانع گسترش اسلام گرايي در برخي مناطق شوروي شود، هم با ايراد فشار بر ايران، مانع گرايش ايران به دامن غرب و در نهايت، جلب و جذب آن به اردوگاه بلوك شرق شود.

شرايط بين المللي نيز صدام و حزب بعث را به حمله به ايران ترغيب مي نمود. انقلاب اسلامي ماهيتاً نظامي الهي و معنوي و ضدسلطه بود. اين مسئله اي ساده نبود كه دو ابرقدرت به آساني از كنار آن بگذرند. صدور انديشه هاي اين انقلاب به نحو نگران كننده اي منافع دو بلوك غرب و شرق را در سراسر جهان تهديد مي كرد.

لذا مساعدت آمريكا و سكوت شوروي و نيز همسويي برخي كشورهاي منطقه كه انقلاب اسلامي را تهديدي بالقوه و بالفعل براي بقاي خود مي ديدند، از عوامل عمده ي مساعد منطقه اي و فرامنطقه اي بودند كه رژيم بعث و صدام را در حمله و تجاوز به ايران ترغيب مي كردند.[4] بنابراين زمينه ي مساعد بين المللي عاملي تسهيل كننده در تجاوز عراق عليه ايران بود.

ديدگاه امام خميني در خصوص علل و ماهيت جنگ تحميلي

تا اينجا به برخي از عمده ترين عوامل داخلي، منطقه اي و فرامنطقه اي در آغاز جنگ تحميلي اشاره شد. اما به نظر مي رسد بررسي ديدگاه امام خميني (رحمت الله عليه)، به عنوان بنيان گذار انقلاب اسلامي و رهبر انقلاب در خلال جنگ تحميلي، در خصوص جنگ تحميلي عراق عليه ايران، ضروري است. ايشان در واكنش به برخي شبهات در خصوص مسلمان بودن دو كشور درگير در جنگ، به تبيين ماهيت دو طرف جنگ پرداختند. ايشان ماهيت جنگ تحميلي را داراي سه خصيصه مي دانستند:

1. جنگ كفر عليه اسلام

از آنجا كه امام (رحمت الله عليه)، در مدت تبعيد و اقامت در عراق، از نزديك شاهد اقدامات ضدديني حزب بعث بودند، در خصوص كارنامه ي حزب بعث دست به افشاگري مي زدند: «ما حزب بعث عراق را مي شناسيم و مي دانيم كه اين ها به اسلام عقيده ندارند و دشمن اسلام اند... ما كساني را كه از اصول اسلام و قرآن انحراف حاصل مي كنند و به قتل مسلمانان مي پردازند را مسلمان نمي دانيم. الآن اسلام به تمامه در مقابل كفر واقع شده است.»[5]

2. جنگ حق عليه باطل

يكي از خصوصياتي كه امام خميني (رحمت الله عليه) در خصوص جنگ تحميلي قائل شده اند، صحت و بطلان انگيزه هاي طرفين درگير جنگ است. ايشان با بيان انگيزه هاي شيطاني رژيم بعث، سرنگوني انقلاب اسلامي و اشغال مناطقي از ايران را بخشي از مطامع دولت عراق معرفي كرده و در مقابل، دفاع از اسلام و ارزش هاي اسلامي و محافظت از نواميس و مملكت را انگيزه ي ملت ايران در برابر تهاجمات دشمن بعثي دانستند. البته ايشان ميان ملت و رژيم بعث تفكيك قائل شدند و مردم را به مقابله با رژيم بعث فراخواندند و ملت عراق را برادر ديني ملت ايران دانستند و بر رعايت جهات انساني در جنگ تأكيد داشتند. ايشان بر اساس مباني و ارزش هاي ديني و اسلامي، تجاوز عراق به ايران را نبرد كفر و باطل عليه حق و ايمان معرفي كردند و بر لزوم مقاومت و مقابله در برابر آن تأكيد مي كردند و آن را تكليفي شرعي مي دانستند.

3. جهاد تدافعي ايران در مقابل تجاوز تهاجمي عراق

امام خميني (رحمت الله عليه)، بر اساس مباني فقهي خود، قائل به دو نوع جنگ تهاجمي و تدافعي در اسلام بودند. در اسلام دو گونه جنگ است كه يكي را جهاد مي گويند و آن كشورگيري است با شرط هايي كه براي آن بيان شده است و ديگري جنگ براي استقلال و دفع اجانب از آن است.»[6] ايشان ماهيت جنگ ايران در مقابل عراق را جهاد دفاعي مي دانستند، زيرا «ايران براي خدا قيام كرده است، براي خدا ادامه مي دهد و جز دفاع، جنگ ابتدايي با هيچ كس نخواهد كرد.»[7]

در انديشه ي امام خميني، جنگ دفاعي ايران عليه عراق امري واجب بود كه به قشر و گروه خاصي محدود نمي شد و همه ي افراد را در بر مي گرفت و تكليفي شرعي براي همه محسوب مي شد، زيرا حفظ و حراست و دفاع از اسلام را براي همه تكليفي شرعي مي دانستند: «همه ي ملت ايران بايد در اين امر شركت داشته باشند. مسئله، مسئله ي يك حكومت نيست. مسئله ي اسلام است. بر زن و مرد اين كشور واجب است كه دفاع كنند.»[8]

ايشان حتي اهميت اين جنگ را از فروع دين بيشتر دانستند: «جنگ امروز براي ما اهميتش بيشتر از فروع دين است. جنگ اسلام در مقابل كفر و نفاق است و اين جنگ، يك تكليف شرعي است كه مردم ادا مي كنند.»[9] بنابراين امام خميني (رحمت الله عليه) ايران را مدافع اسلام و عراق را مهاجم و متجاوز عليه ايران براي نابودي اسلام و تسخير ايران مي دانستند.

پي نوشت ها:

[1] حسين اردستاني، رويارويي استراتژي ها، جنگ ايران با عراق، ص 26.

[2] علي اكبر ولايتي، تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، ص 28.

[3] محمد دروديان، از آغاز تا پايان، ص 37.

[4] فرهاد درويشي و ديگران، ريشه هاي تهاجم، ص 24 تا 27.

[5] امام خميني، صحيفه ي نور، جلد 13، ص 197.

[6] امام خميني، كشف الاسرار، ص 187.

[7] امام خميني، صحيفه ي نور، جلد 16، ص 68.

[8] صحيفه نور. ج 20 . ص 80

[9] همان ص 150


نويسنده: مجيد ميري؛ كارشناس تاريخ معاصر

پایگاه اینترنتی بسیج