نداي مرگ بر آمريكا از مسجد تا كليسا
هاشمي رفسنجاني، در گفت وگويي كه سايت رسمي مرتبط با ايشان آن را منتشر كرده، مدعي شده است كه امام خميني موافق حذف شعار «مرگ بر آمريكا» بوده است. ابتدا آنچه را كه هاشمي مدعي آن شده است عيناً و بي كم وكاست نقل مي كنيم و سپس به نقد آن مي پردازيم.
بر اساس گزارش پايگاه اطلاع رساني هاشمي رفسنجاني، وي با يادآوري حذف شعار «مرگ بر آمريكا» و اينكه امام با حذف اين شعار موافق بودند و واكنش هاي تند بعدي و جوسازي هاي به عمل آمده در اين خصوص، تأكيد مي كند: «تمام مطلب همان بود كه نوشته بودم. الآن هم دقيقاً يادم نيست كه چه نوشتم. به هر حال، موافق نبوديم كه در مجامع عمومي مرگ كسي را شعار دهيم. مثلاً در اجتماعات ما مرگ بر بني صدر شعار داغ مردم بود كه در نماز جمعه خواهش كردم كه نگويند. مرگ بر بازرگان بود كه خواهش كردم نگويند. مرگ بر شوروي بود كه گفتم الآن با شوروي مشكل آن چناني نداريم. درباره ي آمريكا هم گفته بودم. من ذاتاً با حرف هاي تند و فحاشي ها مخالفم و آنها را مفيد نمي دانم.»
در ادامه ي اين گزارش آمده است رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، در پاسخ به اينكه چرا شعار مرگ بر اين و آن را نمي پسنديد، گفت: مرا يك اصل قرآني به اين روحيه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام، كه به بت ها فحش مي دادند ـ بت كه مهم نيست ـ مي گويد: «حق نداريد به بت هاي آن ها فحش بدهيد: و لا تسّب الذين يدعون من دون الله. مي فرمايد: بت ها را سب نكنيد، چون آن ها هم متقابلاً به خدا بد مي گويند و باعث گمراهي بيشتر آن ها مي شويد.»(1)
آيا امام نيز جزء خانواده ي امام هست؟!
اينكه اين ادعا از سوي چه كسي مطرح مي شود بخش مهمي از ماجراست. بسياري اين گونه گمان مي كنند كه هاشمي به دليل سوابق انقلابي خود و از آنجا كه يكي از محارم انقلاب بوده است، در نتيجه قابل اعتمادترين فرد براي نقل تاريخ انقلاب نيز خواهد بود؛ بي آنكه به جوانب ديگر ماجرا نيز نگاهي هرچند گذرا داشته باشند. هاشمي هر سال خاطراتي را منتشر مي كند و اين به غير از خواب هايي است كه هر روز و شب مي بيند و منبع تاريخي بسياري از هواداران او مي شود! تا اين جاي قضيه، خواب و بيداري هاشمي تبديل به تاريخ شفاهي انقلاب شده است و آنچه گفتن آن ضرورت دارد و از شدت وضوح، به قول منطقيون، به محض تصور تصديق مي شود خود سخنان امام خميني است.
در طول فتنه ي 88، بسياري به سخنان و مواضع نوه ي امام استناد كردند و گفتند او نوه ي بنيان گذار انقلاب است و طبيعتاً مواضع او مواضع امام است و كسي نبود كه بگويد آيا شخص امام خميني نيز جزء خانواده ي امام محسوب مي شود يا نه؟ و اگر امام خميني نيز جزء اين خانواده است، پس آيا سخنان آن بزرگوار داراي حجت براي شناخت مسير ايشان هست يا نه؟!
زماني كه سند مكتوب و هم زمان صوتي از مواضع يك شخص وجود دارد، چرا بايستي به مواضع پشت پرده و ادعايي رجوع شود؟! از اين مقدمه ي نه چندان كوتاه كه بگذريم، به ادعاي هاشمي مي رسيم: «امام خميني موافق حذف شعار مرگ بر آمريكا بوده اند!»
اين ادعا به راحتي با توجه به سخنان حضرت روح الله، كه در «صحيفه ي امام» موجود است، نفي و ابطال مي شود؛ بي آنكه نيازي به استدلال هاي پيچيده ي ديگري باشد.
نداي مرگ بر آمريكا؛ از مسجد تا كليسا
امام خميني در سال 1367 و كمتر از يك سال قبل از وفات، در پيامي تاريخي به مناسبت پذيرش قطعنامه، تأكيد مي كنند: «دست نشاندگان آمريكا آتش زدن پرچم آمريكا را به حساب آتش زدن حرم و شعار مرگ بر شوروي و آمريكا و اسرائيل را به حساب دشمني با خدا و قرآن و پيامبر گذاشته اند.»
امام خميني در اين پيام تاريخي ادامه مي دهند «ان شاءالله ما نخواهيم گذاشت از كعبه و حج، اين منبر بزرگي كه بر بلنداي بام انسانيت بايد صداي مظلومان را به همه ي عالم منعكس سازد و آواي توحيد را طنين اندازد، صداي سازش با آمريكا و شوروي و كفر و شرك نواخته شود و از خدا مي خواهيم كه اين قدرت را به ما ارزاني دارد كه نه تنها از كعبه ي مسلمين، كه از كليساهاي جهان نيز ناقوس مرگ آمريكا و شوروي را به صدا درآوريم.»(2)
از منظر امام، همه ي بدبختي هاي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه، از آمريكاست و كساني كه آمريكا را بهتر از شوروي ملحد مي دانند اشتباه مي كنند.
شعار «مرگ بر آمريكا» فحش نيست، ذكر است
طبيعي است كه امام خميني يك سال پيش از وفات، شعار «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر شوروي» را به عنوان مانيفست انقلابي يك مسلمان مطرح كرده و آرزو مي كنند اي كاش اين ندا نه تنها از مأذنه ي مساجد كه از ناقوس كليساها نيز به صدا درآيد. از منظر امام خميني، شعار «مرگ بر آمريكا» نه تنها فحش نيست ـ آن گونه كه هاشمي مي گويد ـ بلكه ذكري است تاريخي كه هر مسلمان بايد ذهن و قلب خود را با آن جلا دهد.
نهيب امام به آخوند مزدوري كه «مرگ بر آمريكا» را خلاف اسلام مي داند
البته اين تنها گفتاري از امام نيست كه در آن به شعار «مرگ بر آمريكا» اشاره شده است. حضرت روح الله به آناني كه مي گويند شعار «مرگ بر آمريكا» مخالف اسلام است نهيب زده و تأكيد مي كنند: «...فرياد برائت از مشركان در مراسم حج و اين يك فرياد سياسي عبادي است كه رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) به آن امر فرمود. حال بايد به آن آخوند مزدور، كه فرياد مرگ بر آمريكا و اسرائيل و شوروي را خلاف اسلام مي داند، گفت تأسي به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالي خلاف مراسم حج است؟»(3)
پاسخ به چند شبهه:
آيا شعار مرگ فايده اي دارد؟ امام پاسخ مي دهند.
شايد گفته شود كه آيا شعار «مرگ بر آمريكا» باعث نابودي آمريكا مي شود؟ امام خميني در يكي از پيام هاي خود، به اين شبهه نيز پاسخ مي دهند؛ آنجا كه مي فرمايند: «وقتي يك ميليارد جمعيت فرياد كرد، اسرائيل نمي تواند، از همان فريادش مي ترسد. اگر همه ي مسلميني كه در دنيا الآن هستند، كه قريب يك ميليارد هستند، اگر در روز قدس، همه بيرون بيايند از خانه، فرياد بكنند مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل و مرگ بر شوروي، همين قول مرگ بر شوروي، براي آن ها مرگ مي آورد. جمعيت شان يك ميليارد، ذخايرشان اين همه زياد كه همه ي دولت ها محتاج به ذخاير شما هستند. مع ذلك، شما را وادار مي كنند با هم مختلف باشيد، اختلاف كنيد و ذخايرتان را ما ببريم و هيچ كدام صحبت نكنيد.»(4)
چرا تنها مرگ بر آمريكا؟!
شايد گفته شود امام خميني هم زمان با شعار «مرگ بر آمريكا»، از شعار «مرگ بر شوروي» نيز سخن گفته اند و لازم است بر اين نكته تأكيد شود كه شوروي اندك زماني پس از پيش بيني تاريخي حضرت روح الله مبني بر به تاريخ پيوستن تفكر كمونيسم، دچار مرگ شد و امروز با مرگ شوروي، ديگر نيازي به گفته شدن اين ذكر نيست؛ چنان كه بعد از كشته شدن صدام ديگر نيازي به شعار «مرگ بر صدام» نبوده و نيست!
اگر از پاسخي كه به اين سؤال داده شد عبور كنيم، به نكات ديگري در بيانات امام خميني مي رسيم كه نشان مي دهد از منظر حضرت روح الله، دشمن اصلي مسلمانان و مستضعفان جهان نه شوروي، كه آمريكاست.
امام خميني در نامه ي تاريخي به محتشمي پور، وزير كشور وقت، مي نويسند: «در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي، مسائل فراواني است كه بررسي آن محتاج به وقت زياد است. آنچه بايد اجمالاً گفت آن است كه پرونده ي اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولتِ موقتِ اولِ انقلاب، شهادت ميدهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد آمريكاي جهان خوار را، كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه ي او دارند از ستمكاري اوست، بهتر از شوروي ملحد ميدانند و اين از اشتباهات آن هاست.»
از منظر امام، همه ي بدبختي هاي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه از آمريكاست و كساني كه آمريكا را بهتر از شوروي ملحد مي دانند اشتباه مي كنند.
امام خميني، در جاي ديگر، به اين سؤال و شبهه پاسخ دندان شكن ديگري مي دهند و مي فرمايند: «خط اين بود كه اصلاً آمريكا منسي بشود. يك دسته شوروي را طرح مي كردند تا آمريكا منسي بشود، يك دسته الله اكبر را كنار مي گذاشتند، سوت مي زدند و كف مي زدند، آن هم روز عاشورا. خط اين بود كه اين قضيه ي مرگ بر آمريكا منسي بشود...»(5)
تغيير نظر امام در سال پاياني عمر
از سوي ديگر، شايد اين گونه استدلال شود كه امام خميني در يك سال پاياني عمر شريف خود، دچار تغيير در افكار و عقايد خود شده اند. در اين زمينه، توجه مدعيان را به چندين نكته بايد جلب كرد:
1. حضرت امام خميني از چنان شجاعتي برخوردار بودند كه اگر امري را به صلاح اسلام و مسلمين مي ديدند، بي شك خود پيش از هر فرد ديگري اقدام مي كردند. حضرت روح الله از كسي جز خدا نمي ترسيد و اين نكته مورد اتفاق همه ي دوستان و دشمنان بنيان گذار انقلاب است و حال سؤالي كه مطرح است؛ امامي كه از چنين شجاعتي برخوردار بود از چه كسي هراس داشت كه اين تفكر خود را پيش از وفات علني نكرد و تنها اين هاشمي است كه از آن اطلاع دارد؟!
لازم است كه به ذكر خاطره اي از آيت الله شهيد بهشتي كه به كرّات نقل شده است توجه كنيم و آن اينكه روزي اين شهيد بزرگوار، خسته از ناملايمات و توهين ها، نزد امام مي رود و حضرت روح الله مي گويند: اگر همه ي مردمي كه در جماران «درود بر خميني» مي گويند، هم زمان شعار مرگ بر خميني دهند، ذره اي نگران نمي شوم (نقل به مضمون).
حال اينكه امام چرا ادعاي مطرح شده مبني بر موافقت خود با حذف شعار «مرگ بر آمريكا» را تا روز وفات علني نمي كنند سؤالي است كه هاشمي بايد بدان پاسخ دهد.
2. اگر گفته شود نظر امام در يك سال پاياني تغيير كرده است، مي شود پرسيد چرا اين نظر تاريخي در وصيت نامه ي بنيان گذار انقلاب ديده نمي شود و نه تنها به تصريح، بلكه به تلويح نيز اشارتي بدان نشده است.
برعكس به موارد زير دقت كنيد:
امام خميني در مقدمه ي وصيت نامه ي تاريخي خود تأكيد مي كنند: ملت ما، بلكه ملت هاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند به اينكه دشمنان آنان، كه دشمنان خداي بزرگ و قرآن كريم و اسلام عزيزند، درندگاني هستند كه از هيچ جنايت و خيانتي براي مقاصد شوم جنايتكارانه ي خود دست نمي كشند و براي رسيدن به رياست و مطامع پست خود، دوست و دشمن را نمي شناسند و در رأس آنان، آمريكا اين تروريست بالذات دولتي است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده و هم پيمان او صهيونيست جهاني است كه براي رسيدن به مطامع خود، جناياتي مرتكب مي شود كه قلم ها از نوشتن و زبان ها از گفتن آن شرم دارند.»
بنيان گذار انقلاب در بخش ديگري از وصيت نامه ي سياسي الهي خود خاطر نشان مي كنند: «اگر ما با دست جنايتكار آمريكا و شوروي از صفحه ي روزگار محو شويم و با خون سرخ شرافت مندانه با خداي خويش ملاقات كنيم، بهتر از آن است كه در زير پرچم ارتش سرخ شرق و سياه غرب زندگي اشرافي مرفه داشته باشيم و اين سيره و طريقه ي انبياي عظام و ائمه ي مسلمين و بزرگان دين مبين بوده است و ما بايد از آن تبعيت كنيم و بايد به خود بباورانيم كه اگر يك ملت بخواهند بدون وابستگي ها زندگي كنند، مي توانند و قدرتمندان جهان بر يك ملت نمي توانند خلاف ايده ي آنان را تحميل كنند.»
امام خميني (رحمت الله عليه) در جايي به اين سؤال و شبهه پاسخي دندان شكن مي دهند و مي فرمايند: «خط اين بود كه اصلاً آمريكا منسي بشود. يك دسته شوروي را طرح مي كردند تا آمريكا منسي بشود، يك دسته الله اكبر را كنار مي گذاشتند، سوت مي زدند و كف مي زدند، آن هم روز عاشورا. خط اين بود كه اين قضيه ي مرگ بر آمريكا منسي بشود...»
و حال دو نكته از فحواي وصيت نامه ي امام روشن مي شود:
الف) آمريكا از منظر حضرت روح الله تروريست بالذات است كه در رأس همه ي جنايتكاران بين المللي قرار دارد.
ب) امام خميني معتقدند اگر ما توسط آمريكا و شوروي از عرصه ي روزگار محو شويم، بهتر از آن است كه زير پرچم اين دو ابرقدرت طاغوتي، زندگي اشرافي داشته باشيم.
سؤال و كلام پاياني
آيا بايد وصيت نامه ي امام خميني را نيز مشمول ادعاي شما كرده و آن را از دسترس مسلمانان دور كنيم؟!
و در پايان به سخن و فرمايش مقام معظم رهبري مي رسيم كه خلف صالح خميني بت شكن است. حضرت آيت الله خامنه اي، درباره ي شعار «مرگ بر آمريكا» مي گويند: «بعضي خيال مي كنند كه اگر ملت ايران مي گويد مبارزه با آمريكا يا مرگ بر آمريكا يا عدم رابطه با آمريكا و از اين قبيل حرف ها، اين يك مسئله ي شعاري و احساسي محض است؛ نه. اين اشتباه است. اين يك مسئله ي اساسيِ متّكي بر پايه هاي منطقي و كاملاً خردمندانه و درست منطبق بر مصالح ملي اين كشور است. اين را بايد توجه كنيد. ظاهر قضيه سياسي است؛ اما باطن قضيه، يك مسئله ي ملي، انساني، تاريخي، وابسته به سرنوشت اين كشور و اين ملت و شما نسل جوان و نسل هاي آينده است.»(6)(*)
پي نوشت ها:
1http://hashemirafsanjani.ir/fa/print/219493
2http://farsi.rouhollah.ir/library/sahifeh?volume=21&tid=46
3صحيفه ي امام، جلد 18، ص 91.
4 همان،جلد 13، ص 80.
5همان، جلد 15، ص 29.
6 http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=1506
نويسنده: سيد روح الله امين آبادي؛ پژوهشگر تاريخ انقلاب اسلامي
منبع: برهان
بر اساس گزارش پايگاه اطلاع رساني هاشمي رفسنجاني، وي با يادآوري حذف شعار «مرگ بر آمريكا» و اينكه امام با حذف اين شعار موافق بودند و واكنش هاي تند بعدي و جوسازي هاي به عمل آمده در اين خصوص، تأكيد مي كند: «تمام مطلب همان بود كه نوشته بودم. الآن هم دقيقاً يادم نيست كه چه نوشتم. به هر حال، موافق نبوديم كه در مجامع عمومي مرگ كسي را شعار دهيم. مثلاً در اجتماعات ما مرگ بر بني صدر شعار داغ مردم بود كه در نماز جمعه خواهش كردم كه نگويند. مرگ بر بازرگان بود كه خواهش كردم نگويند. مرگ بر شوروي بود كه گفتم الآن با شوروي مشكل آن چناني نداريم. درباره ي آمريكا هم گفته بودم. من ذاتاً با حرف هاي تند و فحاشي ها مخالفم و آنها را مفيد نمي دانم.»
در ادامه ي اين گزارش آمده است رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، در پاسخ به اينكه چرا شعار مرگ بر اين و آن را نمي پسنديد، گفت: مرا يك اصل قرآني به اين روحيه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام، كه به بت ها فحش مي دادند ـ بت كه مهم نيست ـ مي گويد: «حق نداريد به بت هاي آن ها فحش بدهيد: و لا تسّب الذين يدعون من دون الله. مي فرمايد: بت ها را سب نكنيد، چون آن ها هم متقابلاً به خدا بد مي گويند و باعث گمراهي بيشتر آن ها مي شويد.»(1)
آيا امام نيز جزء خانواده ي امام هست؟!
اينكه اين ادعا از سوي چه كسي مطرح مي شود بخش مهمي از ماجراست. بسياري اين گونه گمان مي كنند كه هاشمي به دليل سوابق انقلابي خود و از آنجا كه يكي از محارم انقلاب بوده است، در نتيجه قابل اعتمادترين فرد براي نقل تاريخ انقلاب نيز خواهد بود؛ بي آنكه به جوانب ديگر ماجرا نيز نگاهي هرچند گذرا داشته باشند. هاشمي هر سال خاطراتي را منتشر مي كند و اين به غير از خواب هايي است كه هر روز و شب مي بيند و منبع تاريخي بسياري از هواداران او مي شود! تا اين جاي قضيه، خواب و بيداري هاشمي تبديل به تاريخ شفاهي انقلاب شده است و آنچه گفتن آن ضرورت دارد و از شدت وضوح، به قول منطقيون، به محض تصور تصديق مي شود خود سخنان امام خميني است.
در طول فتنه ي 88، بسياري به سخنان و مواضع نوه ي امام استناد كردند و گفتند او نوه ي بنيان گذار انقلاب است و طبيعتاً مواضع او مواضع امام است و كسي نبود كه بگويد آيا شخص امام خميني نيز جزء خانواده ي امام محسوب مي شود يا نه؟ و اگر امام خميني نيز جزء اين خانواده است، پس آيا سخنان آن بزرگوار داراي حجت براي شناخت مسير ايشان هست يا نه؟!
زماني كه سند مكتوب و هم زمان صوتي از مواضع يك شخص وجود دارد، چرا بايستي به مواضع پشت پرده و ادعايي رجوع شود؟! از اين مقدمه ي نه چندان كوتاه كه بگذريم، به ادعاي هاشمي مي رسيم: «امام خميني موافق حذف شعار مرگ بر آمريكا بوده اند!»
اين ادعا به راحتي با توجه به سخنان حضرت روح الله، كه در «صحيفه ي امام» موجود است، نفي و ابطال مي شود؛ بي آنكه نيازي به استدلال هاي پيچيده ي ديگري باشد.
نداي مرگ بر آمريكا؛ از مسجد تا كليسا
امام خميني در سال 1367 و كمتر از يك سال قبل از وفات، در پيامي تاريخي به مناسبت پذيرش قطعنامه، تأكيد مي كنند: «دست نشاندگان آمريكا آتش زدن پرچم آمريكا را به حساب آتش زدن حرم و شعار مرگ بر شوروي و آمريكا و اسرائيل را به حساب دشمني با خدا و قرآن و پيامبر گذاشته اند.»
امام خميني در اين پيام تاريخي ادامه مي دهند «ان شاءالله ما نخواهيم گذاشت از كعبه و حج، اين منبر بزرگي كه بر بلنداي بام انسانيت بايد صداي مظلومان را به همه ي عالم منعكس سازد و آواي توحيد را طنين اندازد، صداي سازش با آمريكا و شوروي و كفر و شرك نواخته شود و از خدا مي خواهيم كه اين قدرت را به ما ارزاني دارد كه نه تنها از كعبه ي مسلمين، كه از كليساهاي جهان نيز ناقوس مرگ آمريكا و شوروي را به صدا درآوريم.»(2)
از منظر امام، همه ي بدبختي هاي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه، از آمريكاست و كساني كه آمريكا را بهتر از شوروي ملحد مي دانند اشتباه مي كنند.
شعار «مرگ بر آمريكا» فحش نيست، ذكر است
طبيعي است كه امام خميني يك سال پيش از وفات، شعار «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر شوروي» را به عنوان مانيفست انقلابي يك مسلمان مطرح كرده و آرزو مي كنند اي كاش اين ندا نه تنها از مأذنه ي مساجد كه از ناقوس كليساها نيز به صدا درآيد. از منظر امام خميني، شعار «مرگ بر آمريكا» نه تنها فحش نيست ـ آن گونه كه هاشمي مي گويد ـ بلكه ذكري است تاريخي كه هر مسلمان بايد ذهن و قلب خود را با آن جلا دهد.
نهيب امام به آخوند مزدوري كه «مرگ بر آمريكا» را خلاف اسلام مي داند
البته اين تنها گفتاري از امام نيست كه در آن به شعار «مرگ بر آمريكا» اشاره شده است. حضرت روح الله به آناني كه مي گويند شعار «مرگ بر آمريكا» مخالف اسلام است نهيب زده و تأكيد مي كنند: «...فرياد برائت از مشركان در مراسم حج و اين يك فرياد سياسي عبادي است كه رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) به آن امر فرمود. حال بايد به آن آخوند مزدور، كه فرياد مرگ بر آمريكا و اسرائيل و شوروي را خلاف اسلام مي داند، گفت تأسي به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالي خلاف مراسم حج است؟»(3)
پاسخ به چند شبهه:
آيا شعار مرگ فايده اي دارد؟ امام پاسخ مي دهند.
شايد گفته شود كه آيا شعار «مرگ بر آمريكا» باعث نابودي آمريكا مي شود؟ امام خميني در يكي از پيام هاي خود، به اين شبهه نيز پاسخ مي دهند؛ آنجا كه مي فرمايند: «وقتي يك ميليارد جمعيت فرياد كرد، اسرائيل نمي تواند، از همان فريادش مي ترسد. اگر همه ي مسلميني كه در دنيا الآن هستند، كه قريب يك ميليارد هستند، اگر در روز قدس، همه بيرون بيايند از خانه، فرياد بكنند مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل و مرگ بر شوروي، همين قول مرگ بر شوروي، براي آن ها مرگ مي آورد. جمعيت شان يك ميليارد، ذخايرشان اين همه زياد كه همه ي دولت ها محتاج به ذخاير شما هستند. مع ذلك، شما را وادار مي كنند با هم مختلف باشيد، اختلاف كنيد و ذخايرتان را ما ببريم و هيچ كدام صحبت نكنيد.»(4)
چرا تنها مرگ بر آمريكا؟!
شايد گفته شود امام خميني هم زمان با شعار «مرگ بر آمريكا»، از شعار «مرگ بر شوروي» نيز سخن گفته اند و لازم است بر اين نكته تأكيد شود كه شوروي اندك زماني پس از پيش بيني تاريخي حضرت روح الله مبني بر به تاريخ پيوستن تفكر كمونيسم، دچار مرگ شد و امروز با مرگ شوروي، ديگر نيازي به گفته شدن اين ذكر نيست؛ چنان كه بعد از كشته شدن صدام ديگر نيازي به شعار «مرگ بر صدام» نبوده و نيست!
اگر از پاسخي كه به اين سؤال داده شد عبور كنيم، به نكات ديگري در بيانات امام خميني مي رسيم كه نشان مي دهد از منظر حضرت روح الله، دشمن اصلي مسلمانان و مستضعفان جهان نه شوروي، كه آمريكاست.
امام خميني در نامه ي تاريخي به محتشمي پور، وزير كشور وقت، مي نويسند: «در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي، مسائل فراواني است كه بررسي آن محتاج به وقت زياد است. آنچه بايد اجمالاً گفت آن است كه پرونده ي اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولتِ موقتِ اولِ انقلاب، شهادت ميدهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد آمريكاي جهان خوار را، كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه ي او دارند از ستمكاري اوست، بهتر از شوروي ملحد ميدانند و اين از اشتباهات آن هاست.»
از منظر امام، همه ي بدبختي هاي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه از آمريكاست و كساني كه آمريكا را بهتر از شوروي ملحد مي دانند اشتباه مي كنند.
امام خميني، در جاي ديگر، به اين سؤال و شبهه پاسخ دندان شكن ديگري مي دهند و مي فرمايند: «خط اين بود كه اصلاً آمريكا منسي بشود. يك دسته شوروي را طرح مي كردند تا آمريكا منسي بشود، يك دسته الله اكبر را كنار مي گذاشتند، سوت مي زدند و كف مي زدند، آن هم روز عاشورا. خط اين بود كه اين قضيه ي مرگ بر آمريكا منسي بشود...»(5)
تغيير نظر امام در سال پاياني عمر
از سوي ديگر، شايد اين گونه استدلال شود كه امام خميني در يك سال پاياني عمر شريف خود، دچار تغيير در افكار و عقايد خود شده اند. در اين زمينه، توجه مدعيان را به چندين نكته بايد جلب كرد:
1. حضرت امام خميني از چنان شجاعتي برخوردار بودند كه اگر امري را به صلاح اسلام و مسلمين مي ديدند، بي شك خود پيش از هر فرد ديگري اقدام مي كردند. حضرت روح الله از كسي جز خدا نمي ترسيد و اين نكته مورد اتفاق همه ي دوستان و دشمنان بنيان گذار انقلاب است و حال سؤالي كه مطرح است؛ امامي كه از چنين شجاعتي برخوردار بود از چه كسي هراس داشت كه اين تفكر خود را پيش از وفات علني نكرد و تنها اين هاشمي است كه از آن اطلاع دارد؟!
لازم است كه به ذكر خاطره اي از آيت الله شهيد بهشتي كه به كرّات نقل شده است توجه كنيم و آن اينكه روزي اين شهيد بزرگوار، خسته از ناملايمات و توهين ها، نزد امام مي رود و حضرت روح الله مي گويند: اگر همه ي مردمي كه در جماران «درود بر خميني» مي گويند، هم زمان شعار مرگ بر خميني دهند، ذره اي نگران نمي شوم (نقل به مضمون).
حال اينكه امام چرا ادعاي مطرح شده مبني بر موافقت خود با حذف شعار «مرگ بر آمريكا» را تا روز وفات علني نمي كنند سؤالي است كه هاشمي بايد بدان پاسخ دهد.
2. اگر گفته شود نظر امام در يك سال پاياني تغيير كرده است، مي شود پرسيد چرا اين نظر تاريخي در وصيت نامه ي بنيان گذار انقلاب ديده نمي شود و نه تنها به تصريح، بلكه به تلويح نيز اشارتي بدان نشده است.
برعكس به موارد زير دقت كنيد:
امام خميني در مقدمه ي وصيت نامه ي تاريخي خود تأكيد مي كنند: ملت ما، بلكه ملت هاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند به اينكه دشمنان آنان، كه دشمنان خداي بزرگ و قرآن كريم و اسلام عزيزند، درندگاني هستند كه از هيچ جنايت و خيانتي براي مقاصد شوم جنايتكارانه ي خود دست نمي كشند و براي رسيدن به رياست و مطامع پست خود، دوست و دشمن را نمي شناسند و در رأس آنان، آمريكا اين تروريست بالذات دولتي است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده و هم پيمان او صهيونيست جهاني است كه براي رسيدن به مطامع خود، جناياتي مرتكب مي شود كه قلم ها از نوشتن و زبان ها از گفتن آن شرم دارند.»
بنيان گذار انقلاب در بخش ديگري از وصيت نامه ي سياسي الهي خود خاطر نشان مي كنند: «اگر ما با دست جنايتكار آمريكا و شوروي از صفحه ي روزگار محو شويم و با خون سرخ شرافت مندانه با خداي خويش ملاقات كنيم، بهتر از آن است كه در زير پرچم ارتش سرخ شرق و سياه غرب زندگي اشرافي مرفه داشته باشيم و اين سيره و طريقه ي انبياي عظام و ائمه ي مسلمين و بزرگان دين مبين بوده است و ما بايد از آن تبعيت كنيم و بايد به خود بباورانيم كه اگر يك ملت بخواهند بدون وابستگي ها زندگي كنند، مي توانند و قدرتمندان جهان بر يك ملت نمي توانند خلاف ايده ي آنان را تحميل كنند.»
امام خميني (رحمت الله عليه) در جايي به اين سؤال و شبهه پاسخي دندان شكن مي دهند و مي فرمايند: «خط اين بود كه اصلاً آمريكا منسي بشود. يك دسته شوروي را طرح مي كردند تا آمريكا منسي بشود، يك دسته الله اكبر را كنار مي گذاشتند، سوت مي زدند و كف مي زدند، آن هم روز عاشورا. خط اين بود كه اين قضيه ي مرگ بر آمريكا منسي بشود...»
و حال دو نكته از فحواي وصيت نامه ي امام روشن مي شود:
الف) آمريكا از منظر حضرت روح الله تروريست بالذات است كه در رأس همه ي جنايتكاران بين المللي قرار دارد.
ب) امام خميني معتقدند اگر ما توسط آمريكا و شوروي از عرصه ي روزگار محو شويم، بهتر از آن است كه زير پرچم اين دو ابرقدرت طاغوتي، زندگي اشرافي داشته باشيم.
سؤال و كلام پاياني
آيا بايد وصيت نامه ي امام خميني را نيز مشمول ادعاي شما كرده و آن را از دسترس مسلمانان دور كنيم؟!
و در پايان به سخن و فرمايش مقام معظم رهبري مي رسيم كه خلف صالح خميني بت شكن است. حضرت آيت الله خامنه اي، درباره ي شعار «مرگ بر آمريكا» مي گويند: «بعضي خيال مي كنند كه اگر ملت ايران مي گويد مبارزه با آمريكا يا مرگ بر آمريكا يا عدم رابطه با آمريكا و از اين قبيل حرف ها، اين يك مسئله ي شعاري و احساسي محض است؛ نه. اين اشتباه است. اين يك مسئله ي اساسيِ متّكي بر پايه هاي منطقي و كاملاً خردمندانه و درست منطبق بر مصالح ملي اين كشور است. اين را بايد توجه كنيد. ظاهر قضيه سياسي است؛ اما باطن قضيه، يك مسئله ي ملي، انساني، تاريخي، وابسته به سرنوشت اين كشور و اين ملت و شما نسل جوان و نسل هاي آينده است.»(6)(*)
پي نوشت ها:
1http://hashemirafsanjani.ir/fa/print/219493
2http://farsi.rouhollah.ir/library/sahifeh?volume=21&tid=46
3صحيفه ي امام، جلد 18، ص 91.
4 همان،جلد 13، ص 80.
5همان، جلد 15، ص 29.
6 http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=1506
نويسنده: سيد روح الله امين آبادي؛ پژوهشگر تاريخ انقلاب اسلامي
منبع: برهان
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:13 توسط
|