غفلت از تهاجم فرهنگي يكي از گناهان و نقاط ضعف ما
|
بسم الله الرحمن الرحيم مقوله تهاجم فرهنگيِ دشمن مبحثي است كه توسط امام خامنه اي در دهه هفتاد وارد گفتمان سياسي كشور شد .ايشان در طي اين سالها با هشدار نسبت به تهاجم فرهنگي ،شبيخون فرهنگي ،ناتوي فرهنگي و جنگ نرم ،همگان را به هوشياري و مقابله صحيح و جدي با اين مسئله فراخواندند .معظم له در ديدار اخير خود با مسئولان نظام در ماه مبارك رمضان ،براي برآورد درست از مسائل كشور ،لزوم بررسي نقاط مثبت و منفي را با هم مورد تأكيد قرار دادند و يكي از نقاط منفي و ضعف و گناه ما را، غفلت از تهاجم فرهنگي دانستند.در اين نوشتار به محورهايي از بيانات امام خامنه اي در سالهاي مختلف كه لفظ تهاجم فرهنگي به طور صريح در آن اشاره شده است، ميپردازيم. |
|
*غفلت از تهاجم فرهنگي يكي از گناهان و نقاط ضعف ما غفلت از روحيهى جهادى و ايثار، غفلت از تهاجم فرهنگى دشمن، غفلت از در كمين بودن دشمن، غفلت از نفوذ دشمن در فضاى رسانهاى كشور، بىمبالاتى نسبت به حفظ بيتالمال؛ اينها گناهان ماست، اينها نقاط ضعف ماست.(16/5/90)
*شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرارگاه اصلي در عرصه تهاجم پيچيده و فراگير ِفرهنگِ جبهه استكبار بر ضد نظام اسلامي در عرصه تهاجم پیچیده و فراگیر فرهنگِ جبهه استكبار برضد نظام اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی همچون یك قرارگاه اصلی، وظیفه سیاستگذاری راهبردی و هدایت دستگاهها و مراكز تأثیرگذار فرهنگی و بخشهای اجرایی را برعهده دارد.(23/3/90) *علت استفاده از يك اصطلاح نظامي براي مسائل فرهنگي(قرارگاه)تهاجم عظيم و پيچيده در عرصه فرهنگ است. در آن زمان برای برخی سؤال و یا ابهام بوجود آمده بود كه چرا یك اصطلاح نظامی برای مسائل فرهنگی استفاده میشود در حالیكه اگر به شرایط كنونی فرهنگی دنیا دقت شود مشاهده میشود كه یك تهاجم عظیم و پیچیده در عرصه فرهنگ در جریان است.(23/3/90) *گستره تهاجم فرهنگیِ جبهه استكبار گستره تهاجم فرهنگیِ جبهه استكبار، همه كشورهای دنیا است اما در این تهاجم مهمترین هدف، نظام جمهوری اسلامی است زیرا نظام اسلامی در مقابل نظام سلطه ایستاده و اثبات كرده كه در این ایستادگی خود صادق است و توانایی مقابله و پیشرفت را نیز دارد.(23/3/90) *راه مقابله با تهاجم فرهنگي راه مقابله با تهاجم فرهنگی جبهه استكبار، گسترش و تعمیق رسالتهای فرهنگی انقلاب اسلامی در عرصههای اخلاقی، رفتارهای فردی و اجتماعی، عقاید و باورهای دینی و مسائل سیاسی است.(23/3/90) *در تهاجم معنوى، تهاجم فرهنگى، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمىبينيد. هوشيارى لازم است. امروز ملت ايران به آن رتبهاى از اقتدار رسيده كه خطرپذيرى دشمنان خود را بسيار بالا برده، جرئت نميكنند به اين ملت تهاجم نظامى كنند؛ ميدانند سركوب خواهند شد؛ ميدانند كه اين ملت مقاوم است. بنابراين خطر تهاجم نظامى بسيار پائين است؛ اما تهاجم فقط تهاجم نظامى نيست. دشمن به آن نقاطى متوجه ميشود كه پشتوانهى استقامت ملى ماست. دشمن وحدت ملى و ايمان عميق دينى را هدف قرار ميدهد. دشمن روحيهى صبر و استقامت مردان و زنان ما را هدف قرار ميدهد؛ اين تهاجم از تهاجم نظامى خطرناكتر است. در تهاجم نظامى شما طرفتان را ميشناسيد، دشمنتان را مىبينيد؛ اما در تهاجم معنوى، تهاجم فرهنگى، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمىبينيد. هوشيارى لازم است. من از همهى ملت ايران بخصوص از خانوادههاى شهيدان و از همهى شما عزيزان، بخصوص از جوانها خواهش ميكنم با هوشيارى كامل مرزهاى فكرى و روحى را حراست كنيد. نگذاريد دشمن مثل موريانهاى به جان پايههاى فكرى و اعتقادى و ايمانى مردم بيفتد و آنها را دچار رخنه كند؛ اين مهم است. همه وظيفه داريم مرزهاى ايمانى و مرزهاى روحى خودمان را حفظ كنيم.(22/2/88) امروز ملت ما در مقابل خود يك جبههى گستردهاى را ملاحظه ميكند كه با همهى توان خود درصدد اين است كه انقلاب اسلامى را از خاصيت و اثر ضد استكبارى بيندازد. از اول پيروزى انقلاب، همان جبهه سعىاش اين بود كه نگذارد جمهورى اسلامى كه مولود انقلاب است، پا بگيرد؛ همهى تلاش خودشان را كردند كه جمهورى اسلامى را از بنيان نگذارند رشد كند، و البته نتوانستند. اقدام سياسى كردند، محاصرهى اقتصادى كردند، جنگ تحميلى را هشت سال بر اين ملت تحميل كردند، دشمنان اين ملت را تجهيز كردند، وسوسههاى درونى را به جان انقلاب و نظام جمهورى اسلامى انداختند، نتوانستند. به اين نتيجه رسيدند كه نظام جمهورى اسلامى را نميشود ساقط كرد؛ چون مدافع آن، حامى آن، سينههاى سپركردهى مردم مؤمن است؛ ميليونها انسان مؤمن اين نظام را نگه داشتهاند. بحث مسئولين و دولت و بحث اينها نيست. يك وقت يك نظام قائم به چند نفر است و يك عده مرتزقهى(1) يك نظامند؛ آن نظام براى استكبار خطرى ندارد. يك وقت يك نظام متكى به ايمانهاى مردم است، متكى به دلهاى مردم، به پشتيبانى عميق مردم است، اين نظام را نميشود تكان داد. اين را استكبار فهميده است. همين راهپيمائىها، همين 22 بهمن امسال شما مردم، اين يك نمايش بسيار باشكوه و پرعظمت بود. پيشرفتهاى علمى، حضور جوانها در صحنههاى مختلف، شعارهاى انقلاب كه خوشبختانه زندهتر از پيش شده است - كسى از مسئولين با شرمندگى نسبت به شعارهاى انقلاب مواجه نميشود؛ افتخار ميكنند به استقلال، به آزادى، به اسلام، به اين قانون اساسى معتبر و پرمغز و پرمعنا - نشان ميدهد كه نظام را نميشود تكان داد. آنها به اين نتيجه رسيدهاند كه بايد از محتواى نظام هر چه ميتوانند كم كنند. اين تهاجم فرهنگى كه بنده چند سال قبل گفتم، اين شبيخون فرهنگى كه انسان در بخشهاى مختلف علائم آن را مشاهده ميكرد و امروز هم انسان آن را در بخشهاى مختلفى مىبيند، به اين نيت است؛ با اين قصد است؛ انقلاب را از محتواى خود، از مضمون اسلامى و دينى خود، از روح انقلابى خود تهى كنند و جدا كنند. اين، از همان نقاط حساسى است كه هوشيارى مردم را ميطلبد. اين هم مثل همان قضيهى بيست و نه بهمن است. خيلىها اهميت بيست و نه بهمن را نفهميدند، شما تبريزىها اين را فهميديد، در مرحلهى عمل هم، اين فهم خودتان را به كار بستيد؛ در همهى مقاطع همين جور است. اهميت حوادث را بايد ملت ما درك كند؛ و خوشبختانه امروز درك ميكنند؛ ملت كاملا هوشيارند. خود اين هم يكى از بركات انقلاب و نظام جمهورى اسلامى بوده است. مردم بيدار شدهاند، قدرت تحليل پيدا كردند(87/11/28) * در باب تهاجم فرهنگى ما يك روزى گفتيم دارد تهاجم فرهنگى انجام مىگيرد. اين صحبت دوازده، سيزده سال قبل است...اما بعضيها شروع كردند به انكار تهاجم فرهنگى! و گفتند: نه آقا، چنين چيزى وجود ندارد! براى اينكه ما بتوانيم نسخهى درست پيشرفت را پيدا كنيم، چه لازم داريم؟ بحث نظرى. اين، يكى از آن كارهايى است كه شماها بايد بكنيد. پيشرفت يك كشور چيست؟ البته مقصودم اين نيست كه در بحثهاى ذهنى و باز بيفتيم و همينطور خودمان را معطل مباحث ذهنى بكنيم؛ مباحث تئوريك بدون توجه به خارج و واقعيات؛ نه، اينها را نمىخواهم، اين غلط است. مثل اينكه در باب تهاجم فرهنگى ما يك روزى گفتيم دارد تهاجم فرهنگى انجام مىگيرد. اين صحبت دوازده، سيزده سال قبل است. اگر از من مىخواستند كه تهاجم فرهنگى را نشان بدهم، من كه با چشم خودم كأنه دارم تهاجم فرهنگى را مىبينم، مىتوانستم موارد را نشان بدهم. در چندين سخنرانى نشان هم دادم؛ اما بعضيها شروع كردند به انكار تهاجم فرهنگى! و گفتند: نه آقا، چنين چيزى وجود ندارد! بنده به ياد بنىصدر افتادم. در اول جنگ تحميلى عراق، دلسوزهاى محلى مىآمدند و مىگفتند عراقيها به خاك ما حمله كردند؛ به مرز ما نفوذ و تجاوز كردند. ما به بنى صدر مىگفتيم: رئيس جمهور! شما چه خبر داريد؟ مىگويند عراقيها حمله كردند؛ مىگفت دروغ مىگويند؛ اين سپاه براى اينكه خودش امكانات دست و پا كند، اين حرفها را مىزند! آنها را متهم مىكردند. بعد هم به دهلران رفت - كه هنوز آن وقت دهلران را نگرفته بودند - ايستاد و مصاحبه كرد؛ گفت: من الان در دهلرانم؛ مىگويند عراقيها آمدهاند؛ عراقيها كجايند؟! از دهلران بيرون آمد و دو ساعت بعد دهلران به وسيلهى عراقيها تصرف شد. نمىشود كه واقعيات را با چشم روى هم گذاشتن انكار كرد.پادشاه معاصر حافظ، شاه شيخ ابواسحاق - كه البته شاه بود، اما شيخ نبود؛ اسمش شيخ ابواسحاق است - يك جوان خوشگذران خوش قيافه بود كه از شعرهاى حافظ فهميده مىشود كه به او خيلى علاقه داشته، وقتى امير مبارزالدين آمده بود اطراف بيابانهاى شيراز اردو زده بود و داشت خودش را آمادهى حملهى به شيراز مىكرد، اين حاكم بدبخت شيراز كه غرق در عيش و نوش خودش بود، خبر نداشت، وزيرش هم جرئت نمىكرد به او چيزى بگويد. اگر چيزى مىگفتند، مىگفت شماها بيخود مىگوييد. وزيرش يك روز تدبيرى انديشيد و مثلا گفت: جناب اعلى حضرت مايل نيستيد كه در اين فصل بهار، بالاى پشت بام برويم و اين بيابان را نگاهى بكنيم و از اين سبزهى بيابان استفادهاى بكنيم؟ آن هم كه چنين آدمى بود، گفت: چرا؛ برويم. بالاى پشت بام قصر رفت، نگاه كرد و ديد در بيابان اردو زدهاند. گفت: اينها چيست؟ گفت: اردوى مبارزالدين كرمانى است؛ آمده پدر شما و همهى دربارتان را در بياورد. به اين بهانه و تدبير، وجود دشمن را به او نشان داد. بعضى اينطورىاند؛ چشمشان را روى هم مىگذارند؛ گفتند تهاجم فرهنگى نيست. بعد كه قبول كردند تهاجم فرهنگى هست، به دنبال بحثهاى ذهنى رفتند! «تهاجم يعنى چه؟»، «فرهنگ يعنى چه؟»، «فرهنگى چه چيزهايى را شامل مىشود و چه چيزهايى را شامل نمىشود؟» ما به اينها چه كار داريم؟! نقل مىكنند قديمها كه در يك شهرى، يك سينما درست كرده بودند؛ يك عدهاى رفتند پيش عالم شهر - كه آدم گوشهگيرى بود - تا وادارش كنند كه با اين سينما مخالفت كند. گفتند: آقا! در اين شهر سينما ساختهاند، شما يك اقدامى بكنيد. عالم يك فكرى كرد، گفت: حالا ببينيم اين سىنماست يا سىنماست يا سىنماست! كدام درست است؟! بنا كردند بحث نظرى كردن كه ضبط لفظ سينما را پيدا كنند! بنده طرفدار بحثهاى نظرى اين طورى نيستم كه برويم در آنها غرق بشويم؛ اما به هر حال بايد بحثهاى نظرى انجام بگيرد تا معلوم شود كه پيشرفت به چيست (18/8/85 ) *امروز تهاجم فرهنگى با استفاده از ابزارها و فناوريهاى جديد ارتباطى خيلى جدى است عزيزان من! امروز تهاجم فرهنگى با استفاده از ابزارها و فناوريهاى جديد ارتباطى خيلى جدى است؛ صدها وسيله و راهرو اطلاعات به سمت فكر جوان و نوجوان ما وجود دارد؛ از انواع شيوههاى تلويزيونى و راديويى و رايانهاى و امثال اينها دارند استفاده مىكنند و همينطور به صورت انبوه، افكار و شبهههاى گوناگون را در آنها مىريزند. بايد در مقابل اينها ايستاد. امروز نمىشود به همان روشهاى قديمى خودمان اكتفا كنيم؛ البته كه جوان نمىآيد. جوان را بايد بشناسيد؛ فكر او را بايد بشناسيد؛ آنچه را كه به او هجوم آورده، بايد بشناسيد. تا ميكروب و بيمارى را نشناسيد كه علاج نمىتوان كرد. اينها همه ملايى مىخواهد. درس خواندن، مطالعه كردن و كار كردن، كه همهى اينها زير عنوان مهارتهاى دينى خلاصه مىشود.(17/8/85) يكى از كارهاى بسيار مهمى كه امروز در دستور كار آنهاست، تهاجم خبرى، تبليغى، فرهنگى و اخلاقى به كشور ماست. امروز اين تهاجم، اوج تهاجم فرهنگى است. البته مخصوص كشور ما نيست؛ در همهجا اينها دارند كار فرهنگى مىكنند؛ منتها ما آماج هدف آنها هستيم. بسيارى از هدفهاى استكبار جهانى در زمينههاى تبليغى و فرهنگى و رسانهيى متوجه به ماست؛ ما بايد در مقابل اينها خود را مجهز كنيم .(11/9/83) *تهاجم فرهنگىِ بزرگتر اين است كه، اينها در طول سالهاى متمادى به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمىتوانى؛ بايد دنبالهرو غرب و اروپا باشى. چرا ايران بايد در رديف كشورهاى بهاصطلاح در حال توسعه - يعنى توسعهنيافته - قرار بگيرد؟ «در حال توسعه» يك تعبير تعارفآميز است؛ يعنى عقبمانده و توسعهنيافته. مگر ذهن و استعداد و قدرت فكرى ما از كسانى كه امروز دويست سال در دنياى علم پيشتازند، كمتر است؟ مىبينيد كه كمتر نيست. آنها از لحاظ علمى دويست سال از ما جلوترند؛ اين گناه پادشاهان است؛ گناه نظام ديكتاتورى است؛ گناه خاندانهاى پليدى است كه بر اين كشور حكومت كردند؛ گناه خاندان پهلوى است. همين احساسى كه امروز من و شما داريم و بايد در اين كشور حاكم مىبود، يك روز آن را كوبيدند و خفه كردند. چرا خفه كردند؟ چون رؤساى اين كشور، دستنشاندههاى همان قدرتهايى بودند كه نمىخواستند اين كشور اينطور حركت و رشد كند؛ نمىخواستند اين منبع ثروت مفت و مجانى را از دست بدهند. اگر صاحب خانه بيدار باشد، دزد نمىتواند وسايل خانه را جلوى چشم او جمع كند و ببرد. يا بايد صاحبخانه را خواب كنند، يا بايد دست و پايش را ببندند؛ والا اگر بيدار باشد، دست و پايش باز باشد و قدرت هم داشته باشد، مگر به دزد اجازه مىدهد؟ كسانى كه مىخواستند ايرانى خواب باشد، دست و پايش بسته باشد و حركتى در راه مالك شدن موجودى و ثروت طبيعى خود نكند، آمدند كسانى را در رأس اين مملكت گذاشتند. رضاخان را انگليسىها گذاشتند؛ محمدرضا را اتحادى ميان انگليس و امريكا بر اين مملكت گذاشت. پنجاهوچند سال اينها اين مملكت را در درخشانترين فرصتهاى جهانى معطل و معوق گذاشتند. نه فقط از لحاظ سياسى و امنيتى، بلكه از لحاظ فرهنگى نيز ما را عقب نگه داشتند. من كه مىگويم تهاجم فرهنگى، عدهيى خيال مىكنند مراد من اين است كه مثلا پسرى موهايش را تا اينجا بلند كند. خيال مىكنند بنده با موى بلند تا اينجا مخالفم. مسألهى تهاجم فرهنگى اين نيست. البته بىبندوبارى و فساد هم يكى از شاخههاى تهاجم فرهنگى است؛ اما تهاجم فرهنگى بزرگتر اين است كه اينها در طول سالهاى متمادى به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمىتوانى؛ بايد دنبالهرو غرب و اروپا باشى. نمىگذارند خودمان را باور كنيم. الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبيعى، در فيزيك و در رياضى و غيره يك نظريهى علمى داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شدهى دنيا باشد، عدهيى مىايستند و مىگويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريهى فلانى است؛ حرف شما در روانشناسى، مخالف با نظريهى فلانى است. يعنى آنطورى كه مؤمنين نسبت به قرآن و كلام خدا و وحى الهى اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايى همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند! جالب اينجاست كه آن نظريات كهنه و منسوخ مىشود و جايش نظريات جديدى مىآيد؛ اما اينها همان نظريات پنجاه سال پيش را به عنوان يك متن مقدس و يك دين در دست مىگيرند! دهها سال است كه نظريات پوپر در زمينههاى سياسى و اجتماعى كهنه و منسوخ شده و دهها كتاب عليه نظريات او در اروپا نوشتهاند؛ اما در سالهاى اخير آدمهايى پيدا شدند كه با ادعاى فهم فلسفى، شروع كردند به ترويج نظريات پوپر! سالهاى متمادى است كه نظريات حاكم بر مراكز اقتصادى دنيا منسوخ شده و حرفهاى جديدى به بازار آمده است؛ اما عدهيى هنوز وقتى مىخواهند طراحى اقتصادى بكنند، به آن نظريات كهنهى قديمى نگاه مىكنند! اينها دو عيب دارند: يكى اينكه مقلدند، دوم اينكه از تحولات جديد بىخبرند؛ همان متن خارجى را كه براى آنها تدريس كردهاند، مثل يك كتاب مقدس در سينهى خود نگه داشتهاند و امروز به جوانهاى ما مىدهند. كشور ما مهد فلسفه است، اما براى فهم فلسفه به ديگران مراجعه مىكنند .(17/4/83) *در تهاجم فرهنگى به شما نمىگويند انتخاب كن، بلكه شما را مىخوابانند، دست و پايتان را مىگيرند و مادهاى را كه نمىدانيد چيست و نمىدانيد براى شما مفيد است يا نه، با آمپول به شما تزريق مىكنند. تفاوت بين تهاجم و تعامل فرهنگى در اين است كه تعامل فرهنگى مثل اين است كه شما بر سر بساط ميوه يا غذا و سبزىفروشى مىرويد و آنچه را كه ميلتان مىكشد، چشم شما و كامتان مىپسندد و با مزاجتان مساعد است، انتخاب مىكنيد و مىخوريد. در عالم فرهنگ هم همين است كه آنچه ديديد و پسنديديد و مناسب خود دانستيد و در آن ايرادى مشاهده نكرديد، از مجموعه و ملت ديگر مىگيريد؛ هيچ اشكالى هم نداد. «اطلبوا العلم ولو بالصين»؛ اين را هزار و چهارصد سال پيش به ما ياد دادند. در تهاجم فرهنگى به شما نمىگويند انتخاب كن، بلكه شما را مىخوابانند، دست و پايتان را مىگيرند و مادهاى را كه نمىدانيد چيست و نمىدانيد براى شما مفيد است يا نه، با آمپول به شما تزريق مىكنند. البته دنياى غرب نگذاشت ما حس كنيم كه دست و پايمان را گرفتهاند و به ما تزريق مىكنند؛ صورت قضيه را طورى قرار داد كه ما خيال كرديم انتخاب مىكنيم، در حالىكه انتخاب نمىكرديم؛ بر ما تحميل كردند. آن وقت اينها همان كسانى هستند كه اگر اندك خدشهاى به فرهنگ رايج و مورد قبولشان وارد شود، جنجال راه مىاندازند. شما ببينيد در فرانسه كه آن را مهد آزادى مىدانند، براى سه چهار دختر روسرىدار مسلمان چه سر و صدايى راه انداختهاند! اين است كه مىگوييم بايد فكر كنيم؛ بايد تحليل كنيم. انديشهى ترجمهاى براى يك ملت، سرنوشت بسيار سختى را بهوجود مىآورد. اين توصيهى هميشگى من به شما جوانان عزيز است. (26/9/82) *سالها پيش، من يك روز راجع به تهاجم فرهنگى صحبت كردم و گفتم دشمن از روزنههاى فرهنگى به ما حمله مىكند؛ اما متأسفانه عدهاى اين را نفهميدند. بعضى صريح و بعضى هم در پرده گفتند فلانى به چه چيزى حمله مىكند؟! كدام تهاجم، چه تهاجمى؟! امروز بعد از گذشت چند سال، آدمهاى ديرفهم كمكم مىفهمند كه تهاجم فرهنگى يعنى چه! موج حملات فرهنگى دشمن كه ايمان جوانان را هدف قرار داده، حالا به چشمشان مىآيد و ابراز نگرانى مىكنند! مىبينند در همهى محيطهايى كه جوانان حضور دارند، دشمن مىخواهد جاپايى از خود به جا بگذارد و عقيدهى آنها را به انقلاب و دين و امام برگرداند؛ حتى عدهاى در اينكه اين ملت استقلال مىخواهد، خدشه مىكنند! يعنى درست همان خواست دشمن؛ يعنى تهاجم فرهنگى. مسؤولان كشور اين خودآگاهى را لازم دارند تا بدانند دشمن از كجا حمله مىكند. اگر فهميدند، بيدار خواهند بود. آنگاه شجاعت و تقوا و پاكدامنى آنها به كار اين ملت خواهد آمد .(19/10/80) *سعي دشمن در تهاجم فرهنگي،مقاومت شكني و از بين بردن سنگرها است. دشمن در تهاجم فرهنگى خود سعى مىكند مقاومت را در ميان مردم ما از حيثيت و اعتبار بيندازد؛ در واقع مقاومتشكنى كند و سنگرها را از بين ببرد. مهمترين سنگر يك انسان، ايمان و انگيزه و عشق اوست. نبايد اجازه دهيد اين سنگر را در دلها فرو بريزند و از بين ببرند .(4/7/80) من يك وقت گفتم كه فرق تهاجم فرهنگى و تبادل فرهنگى چيست. تهاجم فرهنگى، يك امر منفى است؛ اما تبادل فرهنگى، يك امر مثبت است. يك وقت هست كه يك انسان براى اينكه كمبودى را در بدن خودش برطرف كند، مىگردد و غذا و داروى مناسب را - آن چيزى كه به دردش مىخورد - از هر جايى كه گيرش آمد، پيدا مىكند و با ميل خود آن را داخل كالبدش مىريزد. يك وقت هم هست كه نه، ما انتخاب نمىكنيم؛ دست و پاى ما را مىگيرند، يا بيهوشمان مىكنند، يا مستمان مىكنند و چيزى را كه خودشان مىخواهند - نه آن چيزى كه ما لازم داريم - در بدن ما تزريق مىكنند. آيا اينها با هم فرق ندارد؟! من مىگويم ملت ايران نبايد خودش را لخت بيندازد تا دشمن با مدرنترين شيوهها، آنچه را كه خودش مىخواهد، از تفالههاى دست دوم فرهنگش به جسم ملت ايران تزريق كند. (12/2/80) *من هفت، هشت سال پيش، مسألهى تهاجم فرهنگى را مطرح كردم؛ اما خيليها با اين قضيه برخورد تندى كردند و گفتند تهاجم فرهنگى چيست؛ در حالى كه يك واقعيت بسيار مهم، حساس و خطرناك است. من هفت، هشت سال پيش، مسألهى تهاجم فرهنگى را مطرح كردم؛ اما خيليها با اين قضيه برخورد تندى كردند و گفتند تهاجم فرهنگى چيست؛ در حالى كه يك واقعيت بسيار مهم، حساس و خطرناك است. غربيها سعى مىكنند عرفهاى فرهنگى خودشان را بر كشورهاى مختلف تحميل كنند. يك مدير اگر در مقابل اينها حالت وادادگى پيدا كرد، همين چيزهايى كه پيش آمده، پيش مىآيد. وادادگى مديران، يكى از مهمترين و مؤثرترين و مضرترين عواملى است كه دستگاههاى فرهنگى را به انحراف مىكشاند. وقتى كه دستگاه فرهنگى منحرف شد، نتيجهاش در بيرون معلوم مىشود. آن دستگاهى كه بايد در جهت رشد فكرى و فرهنگى و عملى انسانها فيلم بسازد و كتاب توليد كند و تمام ابزارهاى فرهنگى را در اين جهت به كار بيندازد، وقتى مىبينم كه در اين زمينهها كمكارى دارد، طبيعتا مورد عتاب من قرار مىگيرد. اين را نبايد حمل بر يك جهتگيرى سياسى كرد؛ همين چيزى است كه اين خواهر يا برادرمان اينجا نوشتهاند .(22/12/79) *تهاجم فرهنگى، وسط ميدان مشغول مبارز طلبيدن است. اين مسألهى تهاجم فرهنگىاى كه ما مطرح كرديم، بعضى كسان بهشدت از آن آزرده شدند و گفتند چرا مىگوييد تهاجم فرهنگى!؟ در حالى كه تهاجم فرهنگى، وسط ميدان مشغول مبارز طلبيدن است، بعضى كسان سعى كردند آن را در گوشه و كنار پيدا كنند! اين تهاجم فرهنگى، مخصوص برخى از پديدههاى ظاهرى و سطحى نيست؛ مسأله اين است كه يك مجموعهى فرهنگى در دنيا با تكيه به نفت، حق وتو، سلاح ميكروبى و شيميايى، بمب اتمى و قدرت سياسى مىخواهد همهى باورها و چارچوبهاى مورد پسند خودش براى ملتها و كشورهاى ديگر را به آنها تحميل كند. اين است كه يك كشور گاهى به تفكر و ذائقهى ترجمهاى دچار مىشود. فكر هم كه مىكند، ترجمهاى فكر مىكند و فرآوردههاى فكرى ديگران را مىگيرد. البته نه فرآوردههاى دست اول؛ فرآوردههاى دست دوم، نسخ شده، دستمالى شده و از ميدان خارج شدهاى را كه آنها براى يك كشور و يك ملت لازم مىدانند و از راه تبليغاتى به آن ملت تزريق مىكنند و به عنوان فكر نو با آن ملت در ميان مىگذارند. اين براى يك ملت از هر مصيبتى بزرگتر و سختتر است .(9/12/79) *در دنيا تهاجم فرهنگى عليه انقلاب، از تهاجم سياسى و اقتصادى سريعتر و همهگيرتر و همهجايىتر بود اين تبليغات فرنگى و اين تهاجم فرهنگى چيز جديدى نيست؛ آنچه كه جديد بود - كه ما در اين چند سال بر روى آن تكيه كرديم - روشهاى نويى بود كه در داخل كشور شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. در دنيا تهاجم فرهنگى عليه انقلاب، از تهاجم سياسى و اقتصادى سريعتر و همهگيرتر و همهجايىتر بود. انواع و اقسام كارها را كردند؛ چقدر عليه اسلام و انقلاب و مبانى اسلامى و مبانى شيعى، كه فكر مىكردند در پديد آمدن اين انقلاب نقش داشته، فيلم ساختند - كه امروز آن را به رايانه و اينترنت هم كشاندهاند - و همهى كارهايى را كه مىتوانستند، انجام دادند؛ براى اينكه جلو اين سخن نو را - يعنى اينكه بايد قدرت سياسى در كشور در دست انسانهاى پرهيزگار و عادل باشد و شرط اين اقتدار سياسى، پرهيزگارى و عدالت باشد - بگيرند. اين سخن نو چيزى است كه هر صاحب قدرتى را در دنيا تكان مىدهد و هر دستگاهى را كه از قدرت، انتفاع مادى مىبرد، دچار وحشت مىكند. لذا همه جاى دنيا با اين فكر مخالفند. (27/11/79) *عزيزان من! مسألهى تهاجم فرهنگى را - كه من هفت، هشت سال پيش مطرح كردم - جدى بگيريد. شبيخون فرهنگى، شوخى نيست اين طرح امريكايى يا غربى - به هر تعبيرى كه مىگوييم - يك طرح نظامى نبود. در درجهى اول يك طرح رسانهاى بود كه عمدتا بهوسيلهى تابلو، پلاكارد، روزنامه، فيلم و غيره اجرا شد. اگر كسى محاسبه كند، مىبيند كه حدود پنجاه، شصت درصد آن مربوط به تأثير رسانهها و ابزارهاى فرهنگى بود. عزيزان من! مسألهى تهاجم فرهنگى را - كه من هفت، هشت سال پيش مطرح كردم - جدى بگيريد. شبيخون فرهنگى، شوخى نيست. بعد از عامل رسانهاى و تبليغى، در درجهى دوم، عامل سياسى و اقتصادى بود. عامل نظامى هيچ نبود .(19/4/79). * غرب در تهاجم همه جانبهى خود، ايمان و خصال اسلامى ما را نيز هدف قرار داد. برادران! بياييد ما براى آيندگان، ميراثى از اين افتخارآميزتر به ارث بگذاريم. در بررسى عوامل بيرونى وضع كنونى، من تهاجم جبههى استكبار را، از همه مؤثرتر مىيابم. در فرهنگ ما، استكبار به آن مجموعهى قدرتى گفته مىشود كه با تكيه بر تواناييهاى سياسى و نظامى و علمى و اقتصادى خود و با الهام از نگرش تبعيض آميز به نوع بشر، مجموعههاى بزرگ انسانى - يعنى ملتها و دولتها و كشورها - را با سيطرهاى قلدرانه و تحقير آميز، به سود خود زير فشار و استثمار مىگذارد؛ در كار آنها دخالت و به ثروت آنها دست اندازى مىكند؛ به دولتها زور مىگويد و به ملتها ستم مىورزد و به فرهنگها و سنتهاى آنان، اهانت روا مىدارد. مثالهاى بارز آن را استعمار كهن و سپس استعمار نو و اخيرا تهاجم همه جانبهى سياسى و اقتصادى و تبليغاتى و حتى نظامى، از سوى استعمارگران ديروز و وارثان آنها، در برابر چشم ملتهاى ما نهاده و طعم تلخ آن را به ايشان چشانده است. قدرتهاى غربى در اين تهاجم مؤثر، از پيشرفت علم و تكنولوژى و از برخى خصال ملى و بومى خود بهره بردهاند. ما دشمن را ملامت نمىكنيم. كسانى سزاوار ملامتند كه با كوته بينى و راحت طلبى و خود خواهى، زمينهى پيروزى دشمن و زوال خويش را فراهم ساختند. غرب در تهاجم همه جانبهى خود، ايمان و خصال اسلامى ما را نيز هدف قرار داد و در سايهى متاع دانش خود كه همه بدان احساس نياز مىكردند، فرهنگ اباحيگرى و بىمبالاتى در دين و اخلاق را - كه خود دچار آن است - مصرانه به جوامع ما صادر كرد. بىشك اين لجنزار اخلاقى، روزى كه چندان دور نيست، تمدن كنونى غرب را در خود فرو خواهد برد و محو خواهد كرد. دنياى اسلام، امروز بر اثر آن تهاجم خصمانه، به اضافهى عوامل درونى نسلهاى گذشته، در وضعى مصيبتبار است. فقر و جهل و عقبماندگى علمى و ضعف اخلاقى و از همه بدتر تسلط فرهنگى و بعضا سياسى دشمنانش بر آن، از يك سو و گرفتاريهاى بزرگى از قبيل مسألهى فلسطين و مسائل افغانستان، لبنان، عراق، كشمير، بوسنى و هرزگوين، قفقاز و غير آن از سوى ديگر، فهرست بلندى از مسؤوليتهاى الهى و انسانى را در برابر حكومتها و شخصيتهاى سياسى و رهبران جهان اسلام قرار داده است.(18/9/76) ما عبادات فردى، عبادات اجتماعى و عبادات سياسى داريم؛ عبادات ناب و خالص داريم كه مربوط به نيمهشبهاست، مال هنگام دعا و مناجات و هنگام سخن گفتن با خدا و تضرع است. هر كدام از اينها يك درجه است. هر كدام از اينها، شما را مثل پولاد آبديده محكم مىكند؛ اين جوانان را مستحكم مىكند؛ آنها را خللناپذير و در مقابل نفوذ شيطان، نفوذ دشمن، نفوذ عوامل فساد و در مقابل تهاجم فرهنگى، آسيبناپذير مىكند.(19/10/75) در محاصرهى اقتصادى و در كارهاى گوناگون و تهديدهاى مختلف هم اين گونه است. البته معارضهى سياسى و فرهنگى دولتها، بخش كوچك معارضه با جمهورى اسلامى است. بخش مهمتر، معارضهى فرهنگى غرب با نظام جمهورى اسلامى است كه يك معارضهى عميق و بلند مدت است. ايستادگى در مقابل اينها روح حسينى مىخواهد. آن كسانى كه امروز در مقابل تهاجم و توطئه آفرينيهاى دشمنان ما در جبههى استكبار، در كار جهادى و سياسى ايستادگى مىكنند، كار حسينبنعلى عليه السلام را مىكنند. پس عظمت حركت حسينبنعلى عليه السلام، اينجاست .(24/9/75) در بخش ديگر و گستردهتر مسائل فرهنگى، يعنى فرهنگ عمومى، وظائف مسؤولان كشور سنگينتر و حساستر است. امروز حتى ديرباورترين اشخاص نيز خط و نشان دشمنان سوگندخوردهى انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى را در صحنهى پر ماجراى تهاجم فرهنگى، به وضوح مشاهده مىكنند. همهى اين حقايق مهم و هشدار دهنده، مسؤولان فرهنگى كشور را به تدبيرى برتر و اهتمامى بيشتر و تلاشى گستردهتر فرا مىخواند و به ويژه شوراى عالى انقلاب فرهنگى را كه در جهاد ملى، با بىسوادى و عقبماندگى علمى و تبعيت فرهنگى، در حكم ستاد مركزى و اصلى است، به تحرك و نوآورى و همت گمارى بر مىنگيزد .(14/9/75) *پيگيري تهاجم،شبيخون،وقتل عام فرهنگي توسط دشمنان به علت اين است كه مىگويند" هرانسانى، قابل فاسد شدن است. هر كس باشد، مىتوان فاسدش كرد" البته راست مىگويند با يك استثنا ،متقين را نمي توان فاسد كرد. اگر مىبينيد كه مسألهى تهاجم فرهنگى يا شبيخون فرهنگى يا قتل عام فرهنگى در اين كشور بهشدت از طرف دشمن دنبال مىشود؛ اگر مىبينيد كه تبليغات دشمن در همه جاى دنيا روى جمهورى اسلامى بيش از جاهاى ديگر متمركز است و اگر مىبينيد كه دائم تلاش مىكنند ذهن ملت - بخصوص جوانان و مؤمنين - را در داخل جمهورى اسلامى تصرف كنند، به همين سبب است. دشمن و نهادهاى دشمن، بر اثر تجربه فهميدهاند كه انسان، آسيبپذير است. مىگويند: «هر انسانى، قابل فاسد شدن است. هر كس باشد، مىتوان فاسدش كرد.» البته راست مىگويند؛ با يك استثنا: «الا المتقين». متقين را نمىتوان فاسد كرد. آنها اين را؛ يعنى معناى تقوا را ديگر نمىفهمند. بله؛ انسانها را مىتوان فاسد كرد و مىتوان زيباييهاى دنيا را از طرق نامشروع در جلو چشم آنها به رژه در آورد و دلهايشان را برد؛ طورى كه همهى ارزشها را دور بريزند و در مقابل جلوههاى مادى قربانى كنند. اما اگر تقوا نباشد: «الا المتقين». تقوا در قيامت هم اثر مىكند، در دنيا هم اثر مىكند، در سياست هم اثر مىكند، در حفظ نظام هم اثر مىكند، در جنگ هم اثر مىكند. و اين را خود شما، درك و لمس كرديد و ديديد .(15/10/73) *امروز دين مسلمانان به وسيله تهاجم فرهنگي دشمن در خطر است. امروز دين مسلمانان به وسيلهى تهاجم فرهنگى دشمن و ترويج فساد و ظلم و بىايمانى و بىبندوبارى در ميان جوامع اسلامى كه غالبا با ابتكار قدرتهاى ضد اسلامى و به كمك تبليغات و رسانههاى آنان و غير آن انجام مىگيرد در خطر است، و دنياى آنان به وسيلهى سلطهى روز افزون استكبار بر امور كشورهاى اسلامى و فشار و دشمنى مضاعف بر هر دولت يا گروهى كه بخواهد افكار را به سوى حاكميت واقعى اسلام و استقلال و اقتدار ملتهاى مسلمان متوجه كند. و البته جلودار اين تهاجم همه جانبه به اسلام، شيطان بزرگ يعنى دولت ايالات متحدهى امريكا است. هر چشم دقيقى مىتواند دست يا ارادهى آن دولت ضد اسلام را در پشت سر مصائبى كه بر اسلام و مسلمين وارد مىشود .(25/2/73) *غلبهى فرهنگى است كه مىتواند غلبهى اقتصادى و سياسى و امنيتى و نظامى و همه چيز را هم با خود به دنبال بياورد. در زمينههاى فرهنگى هم عرض كنم: اين ديگر مخصوص ما نيست. همهى ملتهاى زندهى دنيا، بر اين متفقند كه اگر ملتى اجازه داد فرهنگ ملىاش پايمال تهاجم فرهنگهاى بيگانه شود، آن ملت از دست رفته است. ملت غالب، ملتى است كه فرهنگش غالب است. غلبهى فرهنگى است كه مىتواند غلبهى اقتصادى و سياسى و امنيتى و نظامى و همه چيز را هم با خود به دنبال بياورد .(12/5/72) *علت شهادت شهيد مطهري،ايستادگي او در مقابل تهاجم فرهنگ شرق و غرب و ترويج اسلام فقاهتي همان مبارزه موجب شد كه مطهرى به شرف شهادت نائل شود؛ يعنى آن دشمنى كه مطهرى را بر زمين انداخت و خون او را جارى كرد، دشمنى بود كه از ارشادها و آگاهيهايى كه او به مردم مىداد، صدمه مىديد. چون شهيد مطهرى در مقابل التقاط ايستاد، در مقابل نفاق ايستاد، در مقابل تهاجم فرهنگ غرب و شرق ايستاد و اسلام ناب و اسلام فقاهتى را ترويج كرد، لذا كسانىكه با اين چيزها مخالف بودند، او را بر زمين انداختند. اگر دستشان مىرسيد، هر كسى را هم كه شبيه مطهرى و كوچكتر از مطهرى و در راه مطهرى بود، بر زمين مىانداختند؛ اما خداى متعال به آنها اين فرصت را نداد و انشاءالله، هرگز هم نخواهد داد.(15/2/72) *من يك وقت گفتم دشمنان شبيخون فرهنگى مىزنند. اين ادعا راست است و خدا مىداند كه راست است. سومى كه از همه سختتر است، «استقلال فرهنگى» است. اين، بسيار سخت است و بسيار خون دل دارد. مبارزه براى استقلال فرهنگى، از همهى انواع استقلالها سختتر است. من يك وقت گفتم دشمنان «شبيخون فرهنگى» مىزنند. اين ادعا راست است و خدا مىداند كه راست است. بعضى نمىفهمند؛ يعنى صحنه را نمىبينند. كسى كه صحنه را مىبيند، ملتفت است كه دشمن چهكار مىكند و مىفهمد كه شبيخون است، و چه شبيخونى هم هست!.... حال اگر دشمن با امواج خبرى وارد كشور ما شود؛ با راديوهايش وارد كشور ما شود و حرفهايش را وارد كشور ما كند و در ذهن ملت اينطور وارد كند كه «مبارزه خوب نيست؛ دفاع از اسلام فايدهاى ندارد؛ ايستادگى در مقابل دشمن ثمرى ندارد؛ هر چه زحمت بكشيد و مبارزه كنيد، ضرر كردهايد» آيا باز هم در مملكت ايران، مبارزهاى عليه دشمنان اسلام باقى خواهد بود؟! معلوم است كه نه! خيلى از مسلمانان در دنيا هستند كه با امريكا و دشمنان اسلام مبارزه نمىكنند. خيلى ملتها هستند كه قرآن هم مىخوانند، نماز هم مىخوانند، عبادت هم مىكنند، اما با دشمن اسلام مبارزه نمىكنند كه هيچ، با آنها دوستى هم مىكنند! اگر دشمن بتواند ملت ما را به ملتى كه اعتقادى به مبارزه ندارد، اميدى به پيروزى ندارد، زهدى نسبت به جلوههاى شهوانى و مادى ندارد، تبديل كند، پيروز شدهاست. اينجاست كه مبارزهى فرهنگى، مبارزهاى واجبتر از واجب مىشود... *هدف تهاجم فرهنگى دشمن اين است كه ذهن مردم را عوض كند؛ از راه اسلام منصرف نمايد و از مبارزه نااميد سازد. هدف تهاجم فرهنگى دشمن اين است كه ذهن مردم را عوض كند؛ از راه اسلام منصرف نمايد و از مبارزه نااميد سازد. آن آقايى كه خودش به حسب آنچه كه ما مىبينيم خسر الدنيا و الاخره است، بر مىدارد مىنويسد كه «ملت ايران خسر الدنيا و الاخره شدهاند»! مىنويسند، و چاپ هم مىكنند كه «مسلمانهاى عالم و از جمله ملت ايران، خسر الدنيا و الاخره شدند.» چرا؟ چون با امريكا جنگيدند؛ مقصودش اين است! اين، خسر الدنيا و الاخره بودن است؟! ملت ايران كه توانست خود را از ذلت وابستگى نجات دهد؛ توانست خود را از ذلت و ننگ ارتباط و اتصال با رژيم منحوس دست نشاندهى فاسد پهلوى و ارتباط با امريكا نجات دهد و اينطور شجاعت و شهامت و سربلندى در دنيا از خود به نمايش بگذارد و در جادهى آزادگى گام نهد، خسر الدنيا و الاخره است؟! اين جوانان ما، اين خانوادههاى مؤمن ما، اين زن و مرد دلباختهى دين و عاشق راه خدا، خسر الدنيا و الاخرهاند؟! خودشان خسر الدنيا و الاخرهاند! كسى كه اين را مىگويد، حقيقتا خسر الدنيا و الاخره است. نه دنيا دارند، نه آخرت. دنياشان، دنياى نكبت؛ آخرتشان هم بلاشك، قهر و عذاب الهى است. نسبت به مردم اين حرفها را مىزنند و پخش هم مىكنند. براى چه پخش مىكنند؟ براى اينكه مردم را متزلزل كنند؛ براى اينكه ايمان مردم را عوض كنند. اين، كار كيست؟ كار همان دشمنى كه استقلال اقتصادى به ضرر اوست، استقلال سياسى به ضرر اوست؛ استقلال فرهنگى به ضرر اوست. اينها عوامل دشمنند. اين، تهاجم فرهنگى است. اين، مبارزه با ملت ايران است، كه دشمنان انجام مىدهند. مخصوص ما هم نيست؛ اينها با اسلام بدند و با اسلام دشمنى مىكنند. حال وظيفهى ما چيست؟ من مىگويم وظيفهى معلم و فرهنگى و دانشآموز كه اينها در مركز دايره قرار دارند و همچنين همهى كسانىكه با امور فرهنگى كشور سر و كار دارند، يك جهاد و مبارزهى طولانى است .(15/2/72) *تفاوت تهاجم فرهنگي با تبادل فرهنگي: تبادل فرهنگى لازم است اولاً اين نكته را عرض كنيم كه "تهاجمفرهنگى" با"تبادلفرهنگى" متفاوت است. تبادل فرهنگى لازم است. هيچ ملتى بىنياز نيست از اينكه در همه زمينهها، از جمله در زمينه مسائل فرهنگى - آن مجموعه مسائلى كه به آنها نام فرهنگ داده مىشود - از ملتهاى ديگر بياموزد. هميشه تاريخ نيز همين بوده است. ملتها در رفت و آمدهايشان، آداب زندگى را، خُلقيّات را، علم را، لباس پوشيدن را، آداب معاشرت را، زبان را، معارف را و دين را از يكديگر فراگرفتهاند. اين، مهمترين تبادلهاى ملتها با هم بوده است؛ حتّى مهمتر از تبادل اقتصادى و كالا. بسيار اتّفاق افتاده است كه اين تبادل فرهنگى، به تغيير مذهب يك كشور انجاميده است! مثلاً در شرق آسيا، بيشترين عاملى كه اسلام را به اين كشورها - از جمله به كشور اندونزى، به كشور مالزى و حتى به قسمتهاى مهمى ازشبه قارّه - بُرد، دعوت مبلّغين نبود؛ بلكه رفت و آمد آحاد ملت ايران بود. تجّار و سيّاحان ايرانى راه افتادند، رفتند، آمدند و در سايه اين رفت و آمدهاست كه شما مىبينيد ملت بزرگى كه امروز شايد بزرگترين ملت اسلامى در آسياست - يعنى اندونزى - مسلمان شده است. اين اسلام را اوّل بار، نه مبلّغين دينى براى آنها بردند و نه شمشير و جنگ! اسلام را همين رفت وآمدها برد. خود ملت ما هم، در طول زمان، خيلى چيزها از ملتهاى ديگر آموخته است، و اين، يك روند ضرورى براى تروتازه ماندن معارف و حيات فرهنگى در سرتاسر عالم است. اين، تبادل فرهنگى است و خوب است.(۲۱/۵/۷۱) در تبادل فرهنگى، هدف، باروركردن فرهنگ ملى و كامل كردن آن است. اما در تهاجم فرهنگى، هدف، ريشهكن كردن فرهنگ ملى و ازبين بردن آن است. تهاجم فرهنگى اين است كه يك مجموعه - سياسى يا اقتصادى - براى مقاصد سياسى خود و براى اسيركردن يك ملت، به بنيانهاى فرهنگى آن ملّت هجوم مىبرد. چنين مجموعهاى هم چيزهاى تازهاى را وارد آن كشور و آن ملت مىكند؛ امابه زور؛ امّا به قصد جايگزين كردن آنهابا فرهنگ و باورهاى ملى. اين، اسمش تهاجم است. در تبادل فرهنگى، هدف، باروركردن فرهنگ ملى و كامل كردن آن است. اما در تهاجم فرهنگى، هدف، ريشهكن كردن فرهنگ ملى و ازبين بردن آن است. در تبادل فرهنگى، آن ملتى كه از ملتهاى ديگر چيزى مىگيرد، مىگردد چيزهاى مطبوع و دلنشين و خوب و مورد علاقه را مىگيرد. فرض بفرماييد، دانش را از آنها تعليم مىگيرد. فرض كنيد، ملت ايران به اروپا مىرود و مىبيند آنها مردمى اهل سختكوشى و خطر كردنند. اگر اين را از آنها ياد بگيرد، خيلى خوب است. به اقصاى شرق آسيا مىرود و مىبيند كه آنها مردمى هستند داراى وجدان كار، علاقهمند به كار، مشتاق كار. اگر اين را از آنها ياد بگيرد، خيلى خوب است. به فلان كشور مىرود و مىبيند مردم آن كشور، وقت شناس، داراى نظم و انضباط، داراى محبّت، داراى حسِّ ادب و حسِّ احترامند. اگر ياد بگيرد، اينها چيزهاى خوبىست.(۲۱/۵/۷۱) در تبادل فرهنگى،ملت فراگيرنده، مىگردد نقاط درست و چيزهايى را كه فرهنگ او را كامل مىكند، از ديگران تعليم مىگيرد. در تهاجم فرهنگى، چيزهايى كه به ملت مورد تهاجم مىدهند، چيزهاى خوب نيست، بلكه چيزهاى بد است. در تبادل فرهنگى، قضيه چنين است. ملت فراگيرنده، مىگردد نقاط درست و چيزهايى را كه فرهنگ او را كامل مىكند، از ديگران تعليم مىگيرد. درست مثل انسانى كه ضعيف است و دنبال غذاى مناسبى مىگردد. دوا و غذاى مناسب را مصرف مىكند، تا سالم شود و نقصش از بين برود. در تهاجم فرهنگى، چيزهايى كه به ملت مورد تهاجم مىدهند، چيزهاى خوب نيست، بلكه چيزهاى بد است. فرض بفرماييد اروپاييها، وقتى تهاجم فرهنگى را در كشور ما شروع كردند، نيامدند روحيه وقت شناسىشان را، روحيه شجاعت و خطر كردن در مسائل را، يا تجسّس و كنجكاوى علمى را، در ملت ما منتشر كنند و با تبليغات و تحقيقات، سعى كنند ملت ايران، ملتى داراى وجدان كارى يا وجدان علمى شود. اين كارها را كه نمىكنند! مسئله لاابالىگرى جنسى را وارد كشور ما مىكردند. ملت ما، در طول هزاران سال، ملتى بود داراى مبالات جنسى؛ يعنى رعايتهاى مربوط به زن و مرد و اين در تمام دوران اسلامى بوده است. نه اينكه كسى خطا و تخلّف نمىكرده؛ خطا هميشه هست. در همه دورانها و در همه زمينهها، افراد بشر خطا مىكنند. خطا هست؛ اما خطا غير از اين است كه چيزى بشود عرف جامعه! ملت ما، ملتى بود كه از هرزگى و عيّاشيهاى فراگير و مجالس عيش و طرب و اين چيزها، برى بود. اين كارها مخصوص اشراف و پادشاهان و شاهزادهها و ملكزاده خانمها و امثال اينها بود، كه عيّاشى كنند و شب تا صبح بيدار بمانند. اروپاييها، ميخانههايشان در طول مدّت شب وروز و دوران سال و همه تاريخ هميشه روبهراه بود. اين، تاريخ اروپاست. هركس مىخواهد، برود بخواند و ببيند. اين را خواستند وارد كشور ما بكنند و تا آنجا كه توانستند، كردند.(۲۱/۵/۷۱) در تهاجم فرهنگى، دشمن مىگردد آن نقطهاى از فرهنگ خود را به اين ملت مىدهد و وارد اين ملت مىكند كه خودش مىخواهد در تهاجم فرهنگى، دشمن مىگردد آن نقطهاى از فرهنگ خود را به اين ملت مىدهد و وارد اين ملت مىكند كه خودش مىخواهد. معلوم است كه دشمن چه مىخواهد! اگر در تبادل فرهنگى، ملتى كه از فرهنگ بيگانه چيزى مىگيرد، تشبيه به آدمى شود كه در كوچه و بازار، غذا و دواى مناسب مىخرد كه مصرف كند؛ در تهاجم فرهنگى، ملتى را كه تحت تهاجم قرار گرفته است، بايد به بيمارى كه افتاده و خودش كارى نمىتواند بكند، تشبيه كنيم. آن وقت دشمن، آمپولى به او تزريق مىكند و معلوم است آمپولى كه دشمن تزريق كند، چيست! اين، فرق دارد با آن دارو و درمانى كه خود شما برويد و آن را با ميل انتخاب و وارد بدنتان كنيد. اين، تهاجم فرهنگى است.(۲۱/۵/۷۱) تبادل فرهنگى به انتخاب ماست؛ اما تهاجم فرهنگى به انتخاب دشمن است. تبادل فرهنگى انجام مىدهيم تا كامل شويم؛ يعنى فرهنگ خودى را كامل كنيم. اما تهاجم فرهنگى انجام مىگيرد تا فرهنگ خودى را ريشهكن كند. تبادل فرهنگى از چيزهاى خوب است؛ تهاجم فرهنگى از چيزهاى بد است. پس، تبادل فرهنگى به انتخاب ماست؛ اما تهاجم فرهنگى به انتخاب دشمن است. تبادل فرهنگى انجام مىدهيم تا كامل شويم؛ يعنى فرهنگ خودى را كامل كنيم. اما تهاجم فرهنگى انجام مىگيرد تا فرهنگ خودى را ريشهكن كند. تبادل فرهنگى از چيزهاى خوب است؛ تهاجم فرهنگى از چيزهاى بد است. تبادل فرهنگى در هنگام قوّت و روزگار توانايى يك ملت انجام مىگيرد؛ ولى تهاجم فرهنگى در دوران ضعف يك ملت است. لذا ديديد كه استعمارگران، در آسيا و آفريقا و امريكاى لاتين، هر جا خواستند وارد شوند، قبل از آنكه سياستمداران و سربازان و قزّاقهايشان وارد شوند، ميسيونهاى مسيحى و هيأتهاى تبشيرى مسيحى شان وارد شدند! سرخپوستان و سياهپوستان را اوّل مسيحى كردند، بعد طناب استعمار به گردنشان انداختند. بعد هم از خانه و كاشانهشان، آوارهشان كردند و پدرشان را در آوردند! در همين ايران ما، به اواخر دوران قاجار نگاه كنيد! ببينيد چقدر كشيش از اروپا راه افتادند و به قصد مسيحى كردن مردم به اينجا آمدند! البته آنها، مثل دزدناشى كه به كاهدان مىزند، نفهميدند براى ترويج مسيحيّت بايد به كجا بروند. آنها موفّق نشدند؛ اما قصدشان اين بود. نمىشود گفت كه سرمايهداران و كمپانيها و غارتگران بين المللى، معتقد به حضرت مسيحند! آنها چه مىشناسند مسيح كيست؟! در محيطهايى كه يك فرهنگ ملىِ مدافع - مدافع حيثيّت خود - وجود دارد، كار اوّل اين است كه آن فرهنگ را از آنها بگيرند. مثل اينكه اگر يك عدّه سرباز بخواهند به يك قلعه مستحكم حمله كنند، كار اوّل اين است كه پاى اين قلعه آب مىاندازند؛ شايد ديوارهايش بريزد. ديوارهاى اين قلعه را، هرطور بتوانند، سست مىكنند. اين، اوّلين كار است. يا اينكه قلعگيان را خواب مىكنند. به قول سعدى كه در آن داستان، در گلستان، مىگويد: «اولين دشمنى كه بر آنها تاخت، خواب بود!» خواب، اوّلين دشمنشان بود. چشمهايشان گرم شد و خوابشان برد. بعد از آنكه اين دشمنِ خودى - كه خواب باشد - از درون خودشان چشمهاى آنها را بست و دستهايشان لمس شد، دشمن آمد دستهاى اينها را بست و هر چه خواست، برداشت و بُرد! در تهاجم فرهنگى، اينگونه عمل مىكنند.(۲۱/۵/۷۱) *تاريخچه تهاجم فرهنگي اين تهاجم فرهنگى، از چه وقت شروع شد؟ مشخّصاً از دوران رضاخان شروع شد. البته قبل از او، مقدّمات آن، فراهم شده بود. كارهاى فراوانى شده بود: روشنفكران وابسته، در داخل كشور ما كاشته شده بودند. نمىدانم آيا جوانان نسل ما و نسل انقلابى، تاريخچه اين صدوپنجاه، دويست سال را درست خواندهاند يا نه؟ من همه دغدغهام اين است كه جوان انقلابى امروز، نداند مابعد از چه دورانى، امروز در ايران مشغول چنين حركت عظيمى هستيم. تاريخچه اين صدوپنجاه، دويست سال اخير - از دوران اواسط قاجار به اين طرف؛ از دوران جنگهاى ايران و روس به اين طرف - را بخوانيد و ببينيد چه حوادثى بر اين كشور گذشته است. يكى از اين حوادث، ايجاد جريان روشنفكرىِ وابسته است. نمىشود بگوييم در ايران روشنفكر نداشتيم. هميشه و در همه عصرها و دورانها، روشنفكرانى بودهاند؛ مردمانى كه جلوتر از زمان خود را مىديدند و بر همين اساس مىانديشيدند و حركت مىكردند. اما غربِ مسلّطِ به فنآورى و علم، روزى كه خواست در ايران، پايگاه تسلّط خودش را مستحكم كند، از راه روشنفكرى وارد شد. از ميرزا ملكمخانها و امثال اينها، تا تقىزاده ها، اين روشنفكرىِ دوران قاجار است كه بيمار متولّد شد. روشنفكرى ايران، متأسفانه بيمار و وابسته متولّد شد. چند نفرى هم كه آدمهاى سالم و خالصى بودند، گم شدند. بقيه، وابسته بودند. بعضى وابسته به روسيه آن روز - مثلميرزافتحعلىآخوندزاده - يا وابسته به اروپا و غرب - مثلميرزاملكمخان و امثالاينها بودند. اين كارها در داخل ايران شده بود؛ لكن بُردى نداشت. كسى كه به نفع فرهنگ غربى - يعنى درحقيقت، بهنفع سلطه غرب برايران - و به نفع استعمار به وسيله انگليس، در آن روز بزرگترين قدم را برداشت، رضاخان بود. شما ببينيد اين كارها در وضع امروز چقدر رسواست، كه پادشاهى بيايد و يكباره لباس ملى يك كشور را عوض كند! مثلاً شما به هند كه تشريف ببريد يا در اقصى نقاط عالم كه بگرديد، ملتها لباسهاى خودشان را دارند؛ احساس افتخار هم مىكنند؛ احساس سرشكستگى هم نمىكنند. اما اينها آمدند و يكباره گفتند: اين لباس قدغن است! چرا؟ چون با اين لباس، نمىشود عالِم شد! عجب! ما بزرگترين دانشمندانمان - دانشمندان ايرانى كه امروز آثارشان هنوز در اروپا تدريس مىشود - با همين فرهنگ و در همين محيط پرورش يافتند. مگر لباس چه تأثيرى دارد؟ اين چه حرفىاست؟! چنين منطق مسخرهاى را مطرح كردند. لباس يك ملت را عوض كردند. چادر زنان را برداشتند. گفتند: «با چادر نمىشود كه يك زن، عالم و دانشمند شود و در فعّاليت اجتماعى شركت كند.» من سؤال مىكنم: با برداشتن چادر، در كشور ما، چقدر زنان در فعّاليت اجتماعى شركت كردند؟ مگر فرصتى داده شد براى اينكه زنان ما، در دوران رضاخان و پسر رضاخان، در فعّاليتهاى اجتماعى شركت كنند؟! به مردان هم فرصت داده نمىشد؛ به زنان هم فرصت داده نمى شد. آن روز كه زنان ايران وارد فعّاليت اجتماعى شدند و كشور رابا دو دست تواناى خود بلند كردند و مردان اين كشور را به دنبال خودشان به ميدانهاى مبارزه كشاندند، با همان چادر به ميدانها آمدند. چادر چه تأثير منفىاى دارد؟! لباس چه تأثيرى دارد در اينكه مانع شود از فعّاليت يك زن يايك مرد؟! عمده اين است كهاين مرد، دلش چگونه است؛ فكرش چگونه است؛ ايمانش چقدر است؛ روحيهاش چگونه است؛ چه انگيزهاى براى فعاليّت اجتماعى يا علمى، در او گذاشته شده است؟ اين مردِ قلدرِ نادانِ بىسواد - رضاخان - آمد و در اختيار دشمن قرار گرفت. ناگهان لباس اين كشور را عوض كرد؛ بسيارى از سنّتها را عوض كرد؛ دين را ممنوع كرد! كارهايى كرد كه همه شنيدهايد و در دوران پهلويها انجام گرفته است؛ آن هم با قلدرى. او به چهره محبوب غرب - يعنى استعمارگران - تبديل شد. اين، ربطى به آحاد مردم غرب نداشت. افكار عمومى غرب، از همه اين حرفها بىاطّلاعند. اين، كارِ همان سياستمداران بود. تهاجم از آنجا شروع شد واين تهاجم در دوران جديدِ پهلوى، شكلهاى گوناگونى پيدا كرد. يعنى در دوران بيست؛ سى سال آخر حكومت پهلويها، اين تهاجم، شكلهاى خطرناكترى يافت كه حالا مجالش نيست همه اينها را عرض كنم. انقلاب اسلامى كه آمد، مثل مشتى به سينه مهاجم خورد؛ او را عقب انداخت و تهاجم را متوقّف كرد. در دورانِ اوّلِ انقلاب، شما ناگهان ديديد كه مردم ما در ظرف مدّت كوتاهى، تغييرات اساسى در خُلقيّات خودشان احساس كردند: گذشت در بينِ مردم زياد شد؛ آز و طمع كم شد؛ همكارى زياد شد؛ گرايش به دين زياد شد؛ اسراف كم شد؛ قناعت زياد شد - فرهنگ اينهاست؛ فرهنگ اسلامى اينهاست - جوان به فكر فعّاليت و كار افتاد، دنبال تلاش رفت؛ خيليها كه به شهرنشينى عادت كرده بودند، به روستاها رفتند؛ گفتند: «بگذار كار كنيم. بگذار توليد كنيم.»؛ شبه كارهايى كه به صورت گياه هرزى در زندگى اقتصادى مردم رشد پيدا كرده بود كم شد. اين، مربوط به يكى دو سال اوّلِ انقلاب بود. اين، مربوط به همان زمانى است كه تلاشِ روزبهروز دشمن براى پاشيدن بذر اخلاقيّاتِ منفى متوقّف شده بود و يك گرايش و يك توجّه به اسلام پيش آمده بود. مجدّداً آن فرهنگ و اخلاق و آداب و خُلقيّات اسلامى كه در خميره مردم ما بود، در آنان زنده شد. البته عميق نبود. عمق، آن زمانى پيدا مىكند كه روى موضوع، چند سالى كار شود. اين فرصت پيش نيامد و آن تهاجم، بتدريج و به مرور، از سرگرفته شد. تهاجم، در اواسط دوران جنگ به وسيله ابزارهاى تبليغى و گفتارهاى غلط و كجانديشانه شروع شد و آن تهنشينها و رسوبهاى ذهنى و روحى خود ما مردم هم در تأثيرگذارىاش مؤثّر بود. امّا باز حرارت جنگ، مانع بود، تا جنگ تمام شد. بعد از جنگ، اين جبهه جديد، به شكل جدّى مشغول كار شد. دشمن با يك محاسبه فهميد كه جمهورى اسلامى را با تهاجم نظامى نمىشود از بين برد. محاسبه قبلى، غلط از آب درآمده بود. ديدند با محاصره اقتصادى همنمىشود. وقتى ملتى را محاصره اقتصادى كنند، اگر آن ملت يك ملت قانع، صبور، متّكى به نفس و متوكّل علىاللَّه باشد، مگر شكست خواهد خورد؟! هرگز شكست نمىخورد! اين را، هم ما در گذرگاههاى تاريخى - درگذشته - تجربه كرديم و هم ملتهاى ديگر تجربه كردهاند. مخصوص ما نيست. ديدند با محاصره اقتصادى هم نمىشود. فهميدند بايد عقبه ما را بمباران كنند. اگر بخواهيم تشبيه كنيم، اين طور است كه وقتى يك گروه نظامى، در جلو با دشمن مشغول جنگ است، غذايش از عقب مىآيد، نيروى تازه نفس از عقب مى آيد، ملزومات از عقب مىآيد، نامه دوستانه از پدر و مادر و ياران از عقب مىآيد. عقبه تا سالم است، اين نيروى در خطّ مقدّم، مىتواند بجنگد. اگر دشمن آمد عقبهها رابمباران كرد؛ غذا از بين رفت، ملزومات ازبين رفت، نيروى تازه نفس ازبين رفت؛ نامه «دست شما درد نكند» از بين رفت، پدر و مادرِ «زهى» و «مرحبا»گو از بين رفت؛ كسى كه در جلو مبارزه مىكند، چطور قدرت مبارزه خواهد داشت؟! دو روز تلاش مىكند؛ ولى از بين خواهد رفت. عقبه ما، در مبارزه ملت ايران با قلدرى استكبار جهانى، عبارت بود از «فرهنگ» ما. منطقه عقبه ما عبارت بود از اخلاق اسلامى، توكّل به خدا، ايمان و علاقه به اسلام. يعنى علاقه آن مادرى كه چهار پسرش شهيد شدهاند و مىگويد من اينها را در راه اسلام دادم، و به اين راضى است. بنده خانوادههايى را ازنزديك ديدهام - يعنى به خانه آنها رفتهام و باپدران و مادران صحبت كردهام. روايت نيست؛ خودم از نزديك ديدهام. - خانوادهاى كه دو پسر داشتند، هر دو شهيد شدند. خانوادهاى كه سه پسر داشتند و هر سه شهيد شدند. اين مگر شوخى است؟! اين مصيبت، مگر قابل تحمّل است؟! اين پدر و مادر بايد از غصّه ديوانه شوند . آن وقت، مادر، كه عواطف جوشانترى هم دارد، با كمال قدرت مىگويد: «مااينها را در راه اسلام داديم، و حرفى نداريم.» عجب! بعد از جنگ، محيط هم مناسب بود. چون كوره گداخته جنگ، جوان را به خود مشغول مىكرد؛ به خود جذب مىكرد و گوشش بهاين حرفها بدهكار نبود. وقتى آن كوره خاموش شد، محيط مناسبى پيش آمد و به طور وسيع شروع به برنامهريزى كردند و ابزارهاى متعدّدى را بهكار گرفتند. يكى از كارهاى دشمن، اين شد كه اين مجموعههاى مؤمن را منزوى كند. جوان، بىتجربه است. به مجرّد اينكه ببيند در يك دستگاه رسمى كشور - مثلاً در يك مركز فرهنگى كشور - دو نفر به او اخم كردند، به او بىاعتنايى كردند، او را تحقير كردند؛ در حركتش اثر مىگذارد و او را كُند مىكند. يا مثلاً وقتى ببيند كه در مجلّاتِ بهاصطلاح ادبى و هنرى كشور، چهرههاى مخالف با اين روش و خط را، بزرگ مىكنند، بر جسته مىكنند، تعريف مىكنند، اين جوان دلش آب مىشود و روحيهاش را از دست مىدهد. وقتى يك فيلمساز، اثرش را به مراكزى مىبرد كه مىتوانند از او استفاده كنند و كارى كنند كه بتواند كارش را ادامه دهد؛ اما با بىاعتنايى به او مىگويند: «نه آقا؛ ما اين را قبول نداريم. اين طورش را قبول نداريم»، و بعد در همان حال ببيند انواع و اقسام كارهايى كه از لحاظ مايههاى هنرى از كار او كمتر است امّا چون مايه اسلامى ندارد مورد قبول آنهاست؛ اين جوان به خودى خود، منزوى و نااميد خواهد شد. من بارها از اعماق جان، قلبم براى اين جوانان مؤمن و انقلابى، سوخته و گداخته است. بارها تأسّف خوردهام كه چرابايد به جوانان به اين خوبى، بىاعتنايى شود!؟ اينها هيچ چيزشان ازآن كسانىكه در جاهايى به عنوان هنرمند معروف شدهاند، كمتر نيست. در بسيارى از امور، از آنها خيلى هم بهترند. اما به اينها بىاعتنايى مىشود. وقتىكه انسان مطلب را به درستى كاوش مىكند، مىبيند سرِ رشته مىرسد به اراده خباثتآميزى در نقطهاى! مسؤولين هم متوجّه نيستند. مسؤولين فرهنگى، مردمان خوبى هستند؛ امّا در سطوح بالا، از كارهايى كه در سطوح متوسط انجام مىگيرد، بىخبرند. لذا، اين جوان، اين مجموعه جوانان و اين جريانها را، نااميد مىكنند. يكى ديگر از اين سازمانها، اسمش «عفو بينالملل» است. علىالظّاهر هم، هيچ انگيزه سياسىاى - مثلاً، ضدّيتى با فلان و فلان - ندارد. حالا عفو بينالملل را خفقان گرفته است! در بوسنى هرزگوين چندين هزار مسلمان را مىكشند و مثل برگ خزان روى زمين مىريزند، اينها اصلاً پيدايشان نيست؛ امّا وقتى ما يك جاسوسِ خبيث و يك خبرچينِ بدجنس را مىگيريم و حكم اعدام - كه بسيار كمتر و كوچكتر از جنايات او به اين ملت است - برايش صادر مىشود، عفو بينالملل، دنيا را روى سرش مىگذارد كه در ايران، چنين و چنان كردند! اينها بىطرفند؟! اينها غير سياسىاند؟! *يكى از راههاى تهاجم فرهنگى، اين بوده است كه سعى كنند جوانان مؤمن را از پايبنديهاى متعصّبانه به ايمان، كه همان عواملى است كه يك تمدّن را نگه مىدارد، منصرف كنند تهاجم فرهنگى، مثل خودِ كار فرهنگى، اقدامِ آرام و بى سر و صدايى است. يكى از راههاى تهاجم فرهنگى، اين بوده است كه سعى كنند جوانان مؤمن را از پايبنديهاى متعصّبانه به ايمان، كه همان عواملى است كه يك تمدّن را نگه مىدارد، منصرف كنند. همان كارى را كه در اندلس، در قرنهاى گذشته كردند. يعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و ميگسارى و اين چيزها مشغول كردند. اين كار، حالا هم انجام مىگيرد. من بارها گفتهام: عدّهاى وقتى در خيابان نگاه مىكنند و زنانى را مىبينند كه حجابشان قدرى ناجور است، دلشان خون مىشود. بله؛ اين كارِ بدى است. اما كارِ بد اصلى، اين نيست. كارِ بد اصلى آن است كه شما در كوچه و خيابان نمىبينيد! كسى به كسى گفت: «چه كارمىكنى؟» گفت: «دهل مىزنم.» گفت: «چرا صداى دهلت در نمىآيد؟» گفت: «فردا صداى دهل من درمىآيد!» صداى فروريختن ايمان و اعتقاد ناشى از تهاجم پنهانى و زيرزيركى دشمن - اگر شما ملت و عناصر فرهنگى بيدار نباشيد - خداى نخواسته، آن وقتى درمىآيد كه ديگر قابل علاج نيست! جوان جبهه رفته ما را اگر محاصره كردند؛ اگر اوّل يك ويدئو در اختيارش گذاشتند و بعد او را به تماشاى فيلمهاى جنسىِ وقيح وادار كردند؛ شهوت او را تحريك كردند و بعد او را به چند مجلس كشاندند، چه خواهد شد؟! وقتى تشكيلاتى وجود داشته باشد، جوان را در اوج نيروى جوانى، فاسد مىكنند. و حالا دشمن اين كار رامىكند. من از شهرستانها خبر دارم. از شهرهاى مختلف كشور خبر دارم. خبرهاى آنچنانى رابه ما مىدهند. روز و شبى نيست كه ما، از اينگونه خبرها نشنويم. اين كارها را چه كسى مىكند؟ دشمن! جوان، دچار شهوترانى مىشود و ايمان خودش را از دست مىدهد. در اوايل كار، حتى همان جوان گريه مىكند؛ امّا بتدريج او را همينطور مىبرند. بچه مدرسهايهاى ما را، دبيرستانيهاى ما را، حتى بچههاى مدارس راهنمايى ما را، همينطور فاسد مىكنند. افرادى را پيدا مىكنند كه مواد مخدّر و عكسهاى ناجور به مدرسه مىبرند. من مىخواهم از شما سؤال كنم: اگر مدير مدرسهاى، نسبت به فاسد شدن پانصد يا ششصد يا هزار نوجوانى كه به دست او سپردهاند، حسّاس بود و گوش كسى را كه وسيله دشمن قرار گرفته و داخل آن مدرسه هروئين آورده، پيچاند، مابايد به اين مدير مدرسه چه بگوييم؟ بگوييم: «آقا، شمابرخلاف آزادى عمل كردى؟ اين چه روشى است؟ شما ضدّآزادى هستى؟!» اين حرف درست است؟ اين درست است كه به مدير يك مدرسه كه مىگويد «هزارتا جوان را دست من سپردهاند؛ من نمى خواهم فردا اينها را هروئينى تحويل مادران و پدرشان بدهم» بگويند: «نخير! شما بايد اجازه بدهى خودشان انتخاب كنند! هر كس نخواست، خودش نكِشد! تو برو در مضرّات هروئين حرف بزن!» اين، يك بخشى از تهاجم فرهنگى است. نظام اسلامى را متّهم مىكنند كه «اين مرام، نظامىاست و آزادى نمىدهد.» چطور ما آزادى نمىدهيم؟! شما در كدام كشور، اين همه مجلّه و روزنامه و مطبوعات سراغ داريد؟ اينها همهاش مال دولت است؟ روزنامههاى رسمى كشور، علناً و صريحاً، سياستهاى دولت را زير سؤال مىبرند و از آن انتقاد مىكنند. دولت هم باكمال بزرگوارى گوش مىكند و جواب مىدهد. اكنون در ايران مجلّاتى به چاپ مىرسند كه اگر كسى مختصر آشنايىاى با عناصر فرهنگى كشور از زمان گذشته داشته باشد و بداند هنرمندانِ شاهنشاهى چه كسانى هستند؛ قلم زنانِ شاهنشاهى چه كسانى هستند؛ مخلصين و چاكران دستگاههاى شاهنشاهى چه كسانى هستند؛ مرعوبين دشمنان چه كسانى هستند؛ امريكايى دوستان چه كسانى هستند؛ مىداند كه اين مجلّات از كجاها پولش مىآيد! قابل حدس هست. ما هم بىخبر نيستيم. بنده هم بىخبر نيستم؛ دستگاه هم بىخبر نيست. اينها چاپ مىشوند؛ كارى هم به كارشان نداريم. ما از اينكه مجلّهاى چهار كلمه حرف بنويسد، واهمهاى نداريم! ماهم مىنويسيم. آزادى مطبوعات، آن مقدارى كه در ايران هست، در كشورهاى ديگر نيست. دستگاه، در ايران، در زمينه آزادى مطبوعات، مظلوم است. دليلش هم اين است كه به اين آقا آزادى داده شده؛ آن وقت آمده است مجلّهاى را، روزنامهاى را، پر كرده از انتقاد به دستگاه و در اين انتقادها، مكرّر، مثل ترجيعبند، تكرار كرده كه «به ما آزادى نمىدهند؛ به ما آزادى نمىدهند!» اگر آزادى نيست، شما چطور اينها را نوشتهايد؟! امروز در اين كشور، چه كسى را سيخ داغ كردهاند كه «شما چرا فلان مطلب را نوشتيد؟ چرا فلان روزنامه را منتشر كرديد؟» بله؛ اگر كسى مجرم مطبوعاتى باشد - هركس مىخواهد، باشد - مجرم، مجرم است. هر كس جرمى را كه قانون به عنوان جرم معيّن كرده مرتكب شود، البته مجازات خواهد شد. يكى از مجازاتها كه هم در قانون پيشبينى شده، تعطيل روزنامهاى است كه آن جرم در آن منعكس شده است. اين، بحث ديگرى است. لكن در حرف زدن، آزادى هست. همين كه دستگاه حسّاس باشد، اين را به عنوان اينكه «آزادى نيست»، مىكوبند! توقّع دشمن اين است كه قلمزنانِ جريان فرهنگى وابسته به استكبار، هرچه مىخواهند بنويسند و قلمزنانِ طرفدار نظام و جناح و جريان اسلامى، به آنها جواب ندهند! توقّعشان اين است! اگر جواب دادند، مىگويند: «آزادى نيست. شما ما را مرعوب كرديد!» اين، آن فضايى است كه دشمن به وجود مىآورد. يك عده سادهلوحند كه فريب مىخورند. خيليها هستند كه بدون غرض، در جريان ملايم با جريان دشمن قرار مىگيرند؛ بدون اينكه بفهمند كه چه مىگويند و چه مىكنند.(۲۱/۵/۷۱) *در مقابل تهاجم، عناصرِ مؤمن خودى مىتوانند بايستند. عناصر مؤمنِ خودى را، هرجا كه هستند، گرامى بداريد. من از همه اين حرفها، يك جمله رامىخواهم نتيجه بگيرم. امروز كه مىآمدم صحبت كنم، با خودم فكر كردم: اگر يك مطلب را بتوانم به شما برادران و خواهران عزيز عرض كنم، حرف خودم را زدهام. آن مطلب اين است كه در مقابل تهاجم، عناصرِ مؤمنِ خودى مىتوانند بايستند. عناصر مؤمنِ خودى را، هرجا كه هستند، گرامى بداريد. حرف من اين است. من به مسؤولين فرهنگى كشور، از وزارت آموزش و پرورش تا وزارت ارشاداسلامى، تا سازمان تبليغات اسلامى، تابقيه مؤسّسات و بنگاههاى فرهنگى كشور، عرض مىكنم: به عناصر خودى تكيه كنيد. منظور من اين نيست كه اگر كسى، جوان انقلابى نيست، دستش را بگيريد بگذاريدش بيرون؛ نه. چه كسى چنين چيزى را مىگويد؟ اصلاً منطق اسلام كه اين نيست؛ منطق انقلاب كه اين نيست. ميدان بدهيد. به همه ميدان بدهيد. هركس كه مىخواهد براى اين ملت كار كند، كار كند. من مىگويم اجازه منزوى شدنِ عناصر خودى را ندهيد. اگر روزى دشمنى به كشورى حمله نظامى كند. چه كسى در مقابلش مىايستد؟ كسى كه از همه به سرزمين خود علاقهمندتر است؛ به ملت خود علاقهمندتر است؛ به زخارف دنيوى بىعلاقهتر است؛ احساس مسؤوليت بيشترى مىكند و متعهّدتر است. چنين كسى مىرود دفاع مىكند. شما ديديد كه در دوران جنگ، چه كسانى رفتند دفاع كردند. عمده ميدان ما را، بسيج پركرد. بسيج يعنى همين؛ يعنى عنصر مؤمنِ انقلابىِ علاقهمند به سرنوشت ميهن، علاقهمند به سرنوشت كشور و يك فرد فداكار. رفت وسط ميدان و با فداكارى، دشمن را به زانو درآورد. در زمينه فرهنگى نيز همينطور است. آن عنصرى كه وابسته به دستگاه شاهنشاهى است ودلش به ياد آن روزها مىتپد، نمىآيد از نظام و فرهنگ اسلامى دفاع كند. چرا ما بايد غافل باشيم؟! كسى از فرهنگ اسلامى و حيثيّت و موجوديّت اين ملت دفاع مىكند و در مقابل تهاجم دشمن مىايستد كه دلش در هواى اسلام بتپد و اسلام و ايران را دوست بدارد. عدّهاى كه دين ندارند، ميهن دوستى هم ندارند؛ ايران را هم قبول ندارند. كسى كه سلطه امريكا را براى ايران بپسندد وتشويق كند، ميهن دوست نيست. كسانى كه براى دخالت امريكاييها براى آن خانمى كه در نيكاراگوئه با انتخابات امريكايى بر سركار آمد، كف زدند، معناى كارشان چيست؟ از اينجا، به كسانى كه در نيكاراگوئه تسليم تحميل امريكاييها شدند، «زهى» و «مرحبا» گفتند! اينها دل در گرو امريكا ندارند؟! اينها با اين قلم زهرآگينشان مىآيند در مقابل تهاجم دشمن، از فرهنگ ملى و اسلامى و ايرانى دفاع كنند؟! معلوم است كه نمىكنند! معلوم است كه اين، ستونِ پنجم دشمن است! اين، براى دشمن كار مىكند. اين، از خدا مىخواهد كه امريكاييها برگردند! از خدا مىخواهد كه نظام وابسته به امريكا و استكبار و گردن كلفتها برگردد. اين، براى نظام اسلامى كار خواهد كرد؟ تلاش خواهد كرد؟ معلوم است كه نه! اين، حقيقت روشنى است. شما كه در صداو سيما مسؤول امور هستيد بايد مواظب اين مطلب باشيد. شما كه در روزنامهها مسؤول امور هستيد، بايد مواظب اين مطلب باشيد. شما كه در سازمان تبليغات يا در وزارت ارشاد، يادر آموزشوپروررش، يادر آموزشعالى و يا در مؤسّسات فرهنگى گوناگون مسؤول امور هستيد، بايد مراقب اين قضيه باشيد. البته همه مسؤولند. منظورم از مسؤول، رئيس نيست. «كلكم راع وكلكم مسؤول عن رعيته.» همه مسؤولند. مراقب اين معنا باشيد. اين ملت، براى اينكه حيثيّتش و كيان حقيقى و انسانى و اسلامى و انقلابى و فرهنگ ملىاش حفظ شود، احتياج به مجاهدت و مقاومت و ايستادگى در مقابل تهاجم دشمن و تهاجم كردن به نقاط ضعف دشمن دارد. اين را خوديها مىتوانند بكنند. من حرفم فقط همين است. من مىگويم: اگر مىخواهيد هنر اين كشور رشد و اعتلا پيدا كند، به هنرمند جوانِ مؤمن تكيه كنيد. او مىتواند از اسلام و از انقلاب و از اين كشور دفاع كند. و الّا آن كارگردان يا تهيه كنندهاى كه وقتى فيلم را مىسازد، از پيش فكر مىكند كه «اين نكته را در اين فيلم خواهم گنجاند، تا يكى از پايههاى اعتقادى اين نظام را هدف قراردهم» كه از اسلام و انقلاب دفاع نمىكند! بازبان خاص فيلم و با همان شكلى كه در فيلم امكان دارد، كار خودش را انجام مىدهد. يعنى اكتفا نمىكند به اينكه به انقلاب كمك نكند. فيلم مىسازد براى اينكه به انقلاب حمله كند! از اوّل كه اين فيلم را مىسازد، يا اين داستان را مىنويسد، هدفش اين است كه كارايى نظام اسلامى را زير سؤال ببرد و بگويد: «اين نظام اسلامى، كارايى ندارد.» از اوّلى كه اين مقاله را مىنويسد يا اين اثر هنرى را توليد مىكند، هدفش اين است كه نشان دهد اين دولت كارايى ندارد؛ توان اداره ندارد. اين، درحال خدمت به مصالح اين كشور است يا درحال خيانت؟ به اين مىشود تكيه كرد؟! معلوم است كه نمىشود تكيه كرد! ما البته تصميم نگرفتهايم كسانى را كه خيال كردهايم خدمت نمىكنند يا خيانت مىكنند، يكىيكى به قانون معرفى كنيم؛ نه. هنوز خيلى كارها در اين كشور در زمينه فرهنگى وجود دارد كه بايد انجام گيرد. منظورم اين است كه در محيطهاى فرهنگى، به نيروهاى مؤمن تكيه شود. اينها سدّى در مقابل تهاجم فرهنگى هستند .(21/5/71)
|