حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.

پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند. حضرت معصومه در 28 سالگي و در روز دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم به شهادت رسيد كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دلها و جانهاي تشنه معارف حقاني است.

 آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه اي از وجود حضرت زهرا سلام الله عليها بود.در طهارت نفس امتيازي خاص و بسيار والاداشت كه امام هشتم برادر تني آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود)معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارني»؛ كسي كه حضرت معصومه عليها سلام را در قم زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است.

مقام علم و عرفان او در مرحله اي است كه در فرازي از زيارتنامه غير معروف او چنين مي خوانيم: «السلام عليك يا فاطمه بنت موسي بن جعفر و حجته و امينه»؛ سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر و حجت و امين از جانب موسي بن جعفر. و باز مي خوانيم: «السلام عليك ايتها الطاهرة الحميدة البرة الرشيدة التقية الرضية المرضية»؛ سلام بر تو اي بانو پسنديده نيك سرشت، اي بانوي رشد يافته، پاك طينت، پاك روش، شايسته و پسنديده. بدين لحاظ و مقامات عالي معنوي آن بانوست كه حضرت رضا عليه السلام در فرازي از زيارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوييم:«يا فاطمه اشفعي لي في الجنة فان لك عندالله شانا من الشان».

(اي فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پيشگاه خداوند داراي مقامي بس ارجمند و والا هستي).امام صادق عليه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه عليها سلام در توصيف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود :به زودي بانويي از فرزندانم به سوي آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسي بن جعفر است و با شفاعت او همه شيعيانم وارد بهشت مي شوند.

خاندان عصمت پيامبر در انتظار آن بودند كه اين دختر ممتاز چشم به اين جهان بگشايد تا قلب و روي آنان را به ديدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذيقعده براي حضرت رضا عليه السلام و دودمان نبوت و آل علي عليه السلام پيام آور شادي مخصوص و پايان بخش انتظاري عميق و شور آفرين بود زيرا حضرت نجمه فرزندي جز حضرت رضا عليه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نيز داراي فرزندي نشده بود.

از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا عليه السلام يعني سال 148 هجري قمري و سال ولادت حضرت معصومه عليها سلام سال 173 و بين اين دو ولادت بيست و پنج سال فاصله بود و از طرفي امام صادق عليه السلام ولادت چنان دختري را مژده داده بود، از اين رو خاندان پيامبر بيصبرانه در انتظار طلوع خورشيد وجود حضرت معصومه عليها سلام بودند.

هنگامي كه وي چشم به جهان گشود براستي كه آنروز براي اهل بيت عصمت بخصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله عليه روز شادي و سرور وصف ناپذير و از ايام الله بود زيرا اختري از آسمان ولايت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا مي داد و چشمها را روشن مي كرد و به كانون مقدس اهل بيت عليهم السلام گرمي و صفا مي بخشيد.

اين سوال كه پيامبر اسلام با آنكه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بيشتر دوست مي داشت و به او بيشتر اعتبار مي داد. سوالي است كه درباره حضرت معصومه عليها سلام نيز صادق است كه چرا حضرت موسي بن جعفر عليه السلام با داشتن دختران بسيار به حضرت معصومه عليها سلام توجه مي كرد و در ميان آنها اين دختر به آن همه مقامات نايل شد. پاسخش اين است که در آيات قرآن و گفتار پيامبر و امامان به طور مكرر معيار, داشتن علم، تقوا و جهاد و ساير ارزشهاي والاي انساني است
براستي كه حضرت معصومه عليها سلام همچون جده اش حضرت زهرا سلام الله عليه در معيارهاي ارزشي اسلام يكه تاز عرصه ها و در علم و كمالات و قداست گوي سبقت را از ديگران ربوده بود. وي تافته اي ملكوتي و جدا بافته و ساختار وجودي او از ديگران ممتاز بود.همان گونه كه پيامبر (ص) در شان حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود:‌ «فداها ابوها»؛ پدرش به فدايش باد، حضرت موسي بن جعفر عليه السلام نيز در شان حضرت معصومه عليها سلام فرمود: «فداها ابوها»حضرت معصومه عليها سلام همنام حضرت فاطمه زهراست دراين نام رازها نهفته است. يكي از رازها اين بود كه در علم و عمل از رقباي خود پيشي گرفته و ديگر اين كه از ورود شيعيان به آتش دوزخ جلوگيري مي نمايد.

 همچنين از نظر كمالات علمي و عملي بي نظير است ديگر اين كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي نيست ولي مطابق مكاشفه اي كه براي بعضي از اولياي خدا روى داده امام باقر يا امام صادق عليهم السلام فرمودند: «كسي كه مرقد حضرت معصومه عليها سلام را زيارت كند به همان مقصودي نايل خواهد شد كه از زيارت قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نايل مي شود. از ديگر مشابهت هاي حضرت معصومه عليها سلام به حضرت زهرا فداكاري ايشان در راه اثبات ولايت بود زيرا حضرت معصومه عليها سلام نيز آن چنان تلاش كرد که جان خود را فدا نمود و به شهادت رسيد.

يعني حضرت معصومه عليها سلام نيز با كارواني از حجاز به سوي خراسان براي ديدار چهره عظيم ولايتمداران عصر يعني برادرش حضرت رضا عليه السلام حركت كرده تا يار و ياور او باشد ولي در مسير هنگامي كه به سرزمين ساوه رسيد دشمنان خاندان نبوت در يك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ريختن زهر در غذايش او را مسموم ساختند كه بيمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسيد.

همان گونه كه حضرت زهرا سلام الله عليها با استدلالهاي متين و استوار، حقانيت ولايت حضرت علي عليه السلام را تبيين مي كرد، حضرت معصومه عليها سلام نيز چنين بود. رواياتي كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولايت علي عليه السلام است كه با اثبات ولايت او ولايت امـامـان معصوم نيز ثابت مي شود.

براي نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل مي كنند كه فرمود: پيامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روي پرده اي در قصر بهشت ديد كه چنين نوشته شده: «لااله الا الله محمدا رسوله علي ولي القوم»؛ معبودي جز خداي يكتا و بي همتا نيست محمد رسول خدا و علي ولي و رهبر مردم است. و بر روي پرده درگاه قصر ديگري نوشته شده است: «شيعت علي هم الفائزون»؛ شيعيان علي رستگارند. نيز با چند واسطه از رسول خدا (ص) نقل مي كند كه فرمود:‌ «الا من مات علي حب آل محمد مات شهيدا»: آگاه باشيد! كسي كه با حب آل محمد از دنيا برود شهيد از دنيا رفته است.

يكي از روايات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله عليها مي رسد اين است كه:‌حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: آيا سخن رسول خدا را فراموش كرده ايد كه در روز عيد غدير خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اويم علي هم مولا و رهبر او است و نيز به علي فرمود:‌ نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسي به موسي (ع) است.به اين ترتيب مي بينيم حضرت معصومه عليها سلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جاي پاي حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش براي اثبات حق كوشيد تا جايي كه جانش را فداي ولايت نمود و شهد شهادت نوشيد.

شخصيت هاي بزرگ دين ارج و منزلت بسيار والايي براي حضرت معصومه عليها سلام قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله عليها مقايسه مي كنند:
حضرت امام خميني (قدس سره) در قصيده اي كه شامل 44 بيت است او را با حضرت زهراي اطهر مقايسه كرده در بخشي از آن مي گويد:

دختر چون اين دو در مشيمه قدرت
نــامد و نايـد دگــر هماره مــقدر

آن يك امواج علــم را شده مبــدا
ويـن يك افواج حلم را شده مصدر

آن يــك درعالـــم جلالـت كـعبه
وين يك در ملك كبريايـي مشــعر

لم يلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم
دخــت خدايـند اين دو نــور مطهر

آن يــك خـاك مدينـه كـرد مزين
صفــحه قم را نمود اين يـك انــور

خاك قم ايـن كرد از شـرافـت جنت
آب مــدينه نـمـوده آن يك كــوثر

مرجع كل حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي (قدس سره)مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها مي آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص آن حضرت را واسطه قرار مي داد و به مناجات مي پرداخت.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

اشعار

دلخوشم خاک حريم تو نشسته بر سرم
خاکساري تو مي گردد شفيع محشرم

تا که دل را آه سينه راهي قم مي کند
با نگاهي بر ضريحت دست و پا گم مي کند

آه چون از دل برآيد کار آتش مي کند
بي محابا رخنه ايي در جان هيزم مي کند

آن ضريحي که بود گرم طوافش جبرييل
حضرت حق قبله ي حاجات مردم مي کند

هرکه دارد عقده در دل ياد قبري گمشده
هر سه شنبه در حريمت نذر گندم مي کند

با سلامي نم نم اشک از دو ديده مي چکد
کاسه ي خالي ما لبريز از خم مي کند

نيمه شبها در حرم تا صحن گردي مي کنم
ناگهان دل ياد قبله گاه هفتم مي کند

لفظ خواهر گوييا مانوس گشته با بلا
خون زينب در رگان تو تلاطم مي کند

کس نديده تا به حالا خواهري گيسو پريش
جستجوي يار زير نيزه و سم مي کند

با وجودي که حدود مقتلش را ديده بود
بازهم جسم عزيز مادرش گم مي کند

از شب میلاد تو این گونه حاصل می شود
ماه روز اوّل ذی القعده کامل می شود

بارها سر در می آرد از شب میلاد تو
تا که جبرائیل از خورشید غافل می شود

گوئیا شأن نزولش می شود ایران ما
هرچه بر «موسی بن جعفر» سوره نازل می شود

پای او «شاه چراغ» و دست ها «عبدالعظیم»
چشم ایران چون که مشهد گشت، قم دل می شود

خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب و بلاست
حضرت معصومه زینب را معادل می شود

هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است
هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود
هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود

هرکسی در شهر عاقل گشت عاشق هم نشد
هرکسی در صحن عاشق گشت عاقل می شود

رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب
شاه با ترفیع در صحن تو سائل می شود

در حریمت شعر گفتن کار خود را می کند
«شاطر عباس قمی» هم گاه «دعبل» می شود

اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت
پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود

هر کسی طرز ارادت را به تو توضیح داد
صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود

گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست
گوشه ای از لطف معلوم تو «فاضل» می شود

تاچهل شهر مجاور وسعت اکرام توست
پس من همسایه ات را نیز شامل می شود

مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن
دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود

آنان که عاشقند به دنبال دلبرند
هر جا که مي روند تعلّق نمي برند

از آنچه که وبال ببينند خالي اند
عشاق روزگار سبکبال مي پرند

پرواز مي کنند به هر جا که جلوه اي است
گاهي ملائکند و گاهي کبوترند

دل را به دست هرکس و ناکس نمي دهند
دل داده قديمي آل پيمبرند

آنان که عاشق علي و فاطمه شدند
مديون خانواده ي موسي بن جعفرند

ما عاشقيم ، شيعه ي زهرا و حيدريم
ما شيعيان کشور موسي بن جعفريم

ري زاده ايم و مزرعه ي سبز گندميم
هر صبح با حسين شما در تکلميم

ما شيعه ولايت مولا - نسب نسب
سلمان پابرهنه اي از نسل چندميم

گاهي ميان خنده ي خورشيد گريه ايم
گاهي ميان گريه زهرا تبسميم

همسايه ي حريم تو همسايه ي خداست
پس صد هزار شکر که همسايه ي قميم

آنقدر عاشقان و بزرگان و عالمان
دلداده ي تواند که ما بين آن گميم

اي دست گير صبح قيامت سرم فدات
هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

بالاتر از پريدن پرهاست بام تو
ماها نمي رسيم به شأن مقام تو

خم مي شود تمامي دنيا برابرت
اي احترام آل عبا احترام تو

بايد هزار بار نشست و بلند شد
وقتي که مي رسند بزرگان به نام تو

اين شأن توست حرمت تو ، احترام توست
گويد اگر «فداک ابوک» امام تو

آباد گشت قلب زمين زير پاي تو
آباد گشت مسجد دين با کلام تو

يعني تمام هستي دين مال فاطمه است
يعني تمام ملک زمين مال فاطمه است

تو آمدي که رحمت دنياي ما شوي
منجي تا قيامت کبراي ما شوي

ما مرده ايم و تو نفست مرده زنده کن
پس واجب است اين که مسيحاي ما شوي

تو خانمي و جلوه ي بالاي هر سري
اصلا عجيب نيست که آقاي ما شوي

تو آمدي که با برکات نسيميت
روزي يا امام رضاهاي ما شوي

اصلا قرار بود در ايران زمين ما
چون فاطمه بيايي و زهراي ما شوي

مهمان چند روزه ي ايران خوش آمدي
همشيره ي امام خراسان خوش آمدي

شهر تو آشيانه ي امن امام هاست
گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست

بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو
اين آستانه اي است که باب الرضاي ماست

 روي در حريم تو زيبا نوشته اند
«اينجا حريم دختر پيغمبر خداست

 اينجا به احترام قدم نه - که از شرف
گيسوي حور و بال ملک فرش زير پاست

اينجا مس تو را به نگاهي طلا کنند
تا اسم اعظم است چه حاجت به کيمياست»

اينجا مدينه ي دگر آل فاطمه است
اينجا دل شکسته به دنبال فاطمه است

با همين چشم هاي خود ديدم، زير باران بي امان بانو!
درحرم قطره قطره  مي افتاد  آسمان  روي  آسمان  بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خيس مي شوداما
به خدا گريه هاي من گاهي دست من نيست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکي ام گريه گريه در ازدحام حرم
 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو

باز هم مثل کودکي هر سو مي دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعري در قطار قم - مشهد چاي مي خوردو زير لب مي گفت:
شک ندارم که زندگي يعني، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض يعني که حرف هايم را از نگاهم خودت بخوان بانو

اين غزل گريه ها که مي بيني آنِ شعر است، شعر آييني
زنده ام با همين جهان بيني، اي جهان من اي جهان بانو!

کوچه در کوچه قم ديار من است شهر ايل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است ،مرگ يک روز بي گمان ...

مى‏خواستم كه جانب ميخانه رو كنم
دستِ نياز حلقه جام و سبو كنم

در ساحل نياز نشينم اميدوار
دل را به شطّ باده دَمادم فرو كنم

وقتى كه هست شوق تيمم ز خاك يار
ديگر چرا ز چشمه زمزم وضو كنم

با من حديث طعنه نا مردمان مگو
من آبروىِ مِى طلب آبرو كنم

تيغ زبان به كار نمى‏آيدم دگر
باشد به چشم خون شده‏ام گفتگو كنم

از دست رفته دل به تمناى دلبرم
ساقى كمى تحمل من كن كه مضطرم

دست خمار جز به سوى خم نمى‏رود
كشتى ز بحر جز به تلاطم نمى‏رود

گر گُل اسير پنجه باد خزان شود
از بلبل انتظار ترنم نمى‏رود

يك خوشه عشق آل على گر ثمر دهد
آدم سراغ دانه گندم نمى‏رود

حاتم بخيل نيست، اگر درهمى نداشت
لبهاش جز به مهر و تبسم نمى‏رود

تا گفت آشيانه ما آن ديار هست
آواره مى‏شود دل و از قم نمى‏رود

چشمم فرات و باز دلم مات مى‏شود
محوِ جلالِ عمه سادات مى‏شود

تا باده از سبوى امامت گرفته‏ايم
پيش خدا جوازِ اقامت گرفته‏ايم

از حُسن خلقيتم به حيرت، گمان مبر
انگشت بر دهان ز ندامت گرفته‏ايم

دل را چو داده‏ايم به دست طبيب عشق
منزل به كوچه باغ سلامت گرفته‏ايم

با وعده بهشت برابر نمى‏كنيم
هر دِرهمى از او به كرامت گرفته‏ايم

خورشيد را مُسخّر خود كرده‏ايم ما
تا ذره‏اى ز رحمت عامت گرفته‏ايم

تا سوخته چو لاله ز داغت دعاى ماست
خاك حريم شاه چراغت دواى ماست

يك صبح مى‏شود كه برايم دعا كنى؟
يا نيمه شب به شوق نمازم صدا كنى؟

مرغ دل از قفس تن به دركشى
در آسمان صحن و سرايت رها كنى

ما را به پادشاهى عالم در آورى
يعنى كه در حريم بلندت گدا كنى
 
امروزه كاينچنين به كرامت زبانزدى
تا رستخيز بهرِ شفاعت چها كنى؟

تو زائر مدينه‏اى و طوس مى‏روى
ما را ببر كه زائر قبرِ رضا كنى

باشد نصيب ما بنمايى هزار حج
يعنى طواف در حرم ثامن الحجج

اينجا كه آمدى سخن از تازيانه نيست
حرفى ز بى وفايى و ظلم زمانه نيست

در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نيست
يعنى سلام مردم تو وحشيانه نيست

سيلى نزد كسى به رُخ داغدار تو
اينجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نيست

با شاخ گل ترا به سوى خانه مى‏برند
كنج خرابه بهر تو آشيانه نيست

آرى حريم تو حرم اهل بيت شد
حتى فراز آنكه ز قبرش نشانه نيست

تا نيت زيارت معصومه مى‏كنم
ياد از مزار مادر مظلومه مى‏كنم

جايي که کوه خضر به زحمت بايستد
شاعر چگونه پيش تو راحت بايستد؟

نزديک مي شوم به تو چيزي نمانده است
قلبم از اشتياق زيارت بايستد

بانو سلام کاش زمان با همين سلام
در آستانه ي در ساعت بايستد

وَ گردش نگاه تو در بين زائران
روي من - اين فتاده به لکنت - بايستد

تا فارغ از تمام جهان روح خسته ام
در محضر شما دو سه رکعت بايستد

بانو اجازه هست که بار گناه من
در کنج صحن اين شب خلوت بايستد؟

در اين حرم هزار هزار آيه ي عذاب
هم وزن با يک آيه ي رحمت بايستد

بايد قنوت حاجت بي انتهاي ما
زير رواق هاي کرامت بايستد

شيعه به شوق مرقد زهرا به قم رسيد
طاقت نداشت تا به قيامت بايستد

آن کس که جاي فاطمه در قم نشسته است
در روز حشر هم به شفاعت بايستد

تو خواهر امام غريبي و اين غزل
با بيت  هاش در صف بيعت بايستد

من واژه واژه عطر تو را پخش مي کنم
حتي اگر نسيم ز حرکت بايستد

اين شعر مست تکيه زده بر ضريح تو
مستي که روي پاش به زحمت بايستد

جود و کرامت از کرمش جاودان شده
هر چه دخيل هست به سويش روان شده

جبريل هم اگر برسد در حريم او
حس ميکند که وارد صحن جنان شده

او ظاهرش بتول ولي باطنش علي است
در پشت آن جمال، جلالي نهان شده

از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است
دنيا چرا به "فاطمه" نامهربان شده

خواهر حريف هجر برادر نميشود
بيهوده نيست اينهمه قدش کمان شده

با احترام آمد و با احترام رفت
هر آنچه شآن اوست در اينجا همان شده

دور و برش فرشته نگهبان معجرش
جانها فداي زينب بي پاسبان شده

گاهي ميان مجلس نامحرمان شهر
گاهي ميان محمل بي سايبان شده

شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد
شکر خدا برادر تو خيزران نخورد

همسايه سايه ات به سرم مستدام باد
لطفت هميشه زخم مرا التيام داد

وقتي انيس لحظه ي تنهايي ام توئي
تنها دليل اينکه من اينجايي ام توئي

هر شب دلم قدم به قدم ميکشد مرا
بي اختيار سمت حرم ميکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل ميکند آدم کنار تو

حالي نگفتني به دلم دست ميدهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند هاجر و مريم کنار تو

تا آسمان خويش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در اين حريم، سينه زدن چيز ديگريست
خونين تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربيت شديم
داريم افتخار که همشهري ات شديم

ما با تو در پناه تو آرام مي شويم
وقتي که با ملائکه همگام مي شويم

بانو! تمام کشور ما خاک زير پات
مردان شهر نوکرو زنها کنيز هات

زيبا ترين خاطره هامان نگفتني ست
تصوير صحن خلوت و باران نگفتني ست

باران ميان مرمر آيينه ديدنيست
اين صحنه در برابر ايينه ديدنيست

مرغ خيال سمت حريمت پريده است
يعني به اوج عشق همين جا رسيده است

خوشبخت قوم طايفه، ما مردم قميم
جاروکشان خواهر خورشيد هشتميم

اعجاز اين ضريح که همواره بي حد است
چيزي شبيه پنجره فولاد مشهد است

من روي حرف هاي خود اصرار ميکنم
در مثنوي و در غزل اقرار ميکنم

ما در کنار دختر موسي نشسته ايم
عمريست محو او به تماشا نشسته ايم

اينجا کوير داغ و نمک زار شور نيست
ما روبروي پهنه ي دريا نشسته ايم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور کنيد پيش مسيحا نشسته ايم

بوي مدينه مي وزد از شهر ما،بيا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ايم

مربع
از ما به جز بدي که نديدي ببخشمان
از دست ما چه ها که کشيدي ببخشمان

من هم دليل حسرت افلاک مي شوم
روزي که زير پاي شما خاک مي شوم...

روي قبرم بنويسيد که خواهر بودم
سالها منتظر روي برادر بودم

روي قبرم بنويسيد جدايي سخت است
اين همه راه بيايم، تو نيايي سخت است

يوسفم رفته و از آمدنش بي خبرم
سالها ميشود از پيرهنش بي خبرم

روي قبرم بنويسيد نديده رفتم
با تن خسته و با قد خميده رفتم

بنويسيد همه دور و برم ريخته اند
چقدر دسته ي گل روي سرم ريخته اند

چقدر مردم اين شهر ولايي خوبند
که سرم را نشکستند خدايي خوبند

بنويسيد در اين شهر سرم سنگ نخورد
به خداوند قسم بال و پرم سنگ نخورد

چادرم دور و برم بود و به پايي نگرفت
معجرم روي سرم بود وب ه جايي نگرفت

...من کجا شام کجا زينب بي يار کجا؟
من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟

بنويسيد که عشاق همه مال هم اند
هر کجا نيز که باشند به دنبال هم اند

گر زماني به سوي شاه خراسان رفتيد
من نبودم به سوي مرقد جانان رفتيد...

روي قبرش بنويسيد برادر بوده
سالها منتظر ديدن خواهر بوده

روي قبرش بنويسيد که عطشان نشده
بدنش پيش نگاه همه عريان نشده

بنويسيد کفن بود، خدايا شکرت
هرچه هم بود بدن بود خدايا شکرت

يار هم آن قدري داشت که غارت نشود
در کنارش پسري داشت که غارت نشود

اوکجا نيزه کجا گودي گودال کجا؟
اوکجا نعل کجا پيکر پامال کجا؟

بنويسيد سري بر سر ني جا ميکرد
خواهري از جلوي خيمه تماشا ميکرد

تو مسيحا زاده اما دختر موسي شدي
مريم قديسه ي ذريه ي طاها شدي

يک نخي از چادرت مانند کعبه محترم
قبله ي عرشي ترين سجاده ي دنيا شدي

بوسه بر دست تو بر سادات واجب مي شود
چون ستون عصمت الله بني الزهرا شدي

در ميان شوره زار قم بهشتي ساختي
مثل کوثر آمدي جوشيدي و دريا و شدي

جانماز غرق نورت گوشه ي عرش خداست
در تقرب بر خدا بالاتر از بالا شدي

وحي نازل بر لبانت استناد هر حديث
مثل بنت المصطفي صديقه ي کبري شدي

پيش پايت ديدني باشد قيام موسوي
با جلال فاطمي خاتون بي همتا شدي

ناز چشمان تو و ذکر خداهاي پدر
کو رسول الله بيند ثاني زهرا شدي

خواهر سلطان عالم کار سلطان مي کند
بر حسين خانواده زينب کبري شدي

    ***

خنده ي معصوم تو آرامش جان رضا
بهترين تمکين قلبت صوت قرآن رضا

از همان اول دلتگشته گرفتار رضا
بين صحن چشمهايت نقش رخسار رضا

جنس بي قيمت که جايش در حريم يار نيست
عشق تو باشد متاع ناب بازار رضا

يوسف بازار ما چون پرده بردارد ز رخ
عاشقي چون تو فقط باشد خريدار رضا

در تمام عرصه هاي بندگي پاک تو
همچنان آيينه ايي پيداست رفتار رضا

تا ميان خطبه ها تفسير قرآن مي کني
کاملا باشد کلامت عين گفتار رضا

آمدي تا پرچم معشوق بر شانه کشي
در حريم عاشقي باشي علمدار رضا

هرکه عمري خاک بوسي حريمت را کند
تا قيامت مي شود محرم به اسرار رضا

اي کريمه چاره ايي کن لحظه ي جان دادنم
ديده ام روشن شود هنگام ديدار رضا

روز محشر چون گنه گردد گريبان گير من
آبرو داري بود کار تو و کار رضا

----------------

دارد دل ما راه نجاتي ديگر
در مشهد و در قم، عتباتي ديگر

بر بانوي با کرامت قم صلوات
بر شاه خراسان صلواتي ديگر

اي کوثرِ کوثر رسول الله
زهراي مکررِ رسول الله
 
هم سوره نور موسي جعفر
هم پاره پيکر رسول الله
 
معصومه خانواده عصمت
صديقه ديگر رسول الله
 
جايي که تو در حضور بابايي
زهراست به محضر رسول الله
 
سرچشمه گرفته روح پاک تو
از روح مطهر رسول الله
 
تو بعـد ائمـه يـک امـام استي
شايسته اين چنين مقام استي

اي روح و روان عترت و قرآن
در جسم تو جان عترت و قرآن
 
چون آينه پيش ديده ات پيدا
اسرار نهان عترت و قرآن
 
از يمن تو اي کريمه عترت
قم گشته جهان عترت و قرآن
 
روي تو چراغ مکتب عصمت
نطق تو زبان عترت و قرآن
 
برخيز و بخوان خطابه چون مادر
اي روح بيان عترت و قرآن
 
قرآن به جلالت تو مي نازد
عترت به اصالت تو مي نازد

تو وارث معجز اماماني
تو دختر عترتي و قرآني
 
تو شوي نکرده مادرِ هستي
تو در تن خود روان ايماني
 
محبوبه چارده ولي الله
معصومه به کنيه و به عنواني
 
تو فاطمه اي و فاطمي عصمت
تو عالمه علوم ماکاني
 
تو حجب و حيا و زهد و عصمت را
در مکتب اهل بيت، ميزاني
 
زهد و شرف ائمه را داري
ظرفيت صبر عمه را داري

اي سوره نور موسي جعفر
ممدوحه هل اتي پس از مادر
 
مهر تو مدال سينه مريم
کوي تو بهشت ساره و هاجر
 
قم از قدمت مدينةالزهرا
قبر تو مزار دخت پيغمبر
 
معصومه اي و به چارده معصوم
همه عمه و خواهري و هم دختر
 
هم مي بالد جواد از اين عمه
هم مي نازد رضا به اين خواهر
 
بر جان تو دختر کلام الله
از زينب و فاطمه سلام الله

تو حق حيات بر امم داري
يک فردي و يک جهان کرم داري
 
شد گرچه به قم نزول اجلالت
در چشم جهانيان قدم داري
 
هم در عربي کريمه عترت
هم سايه به کشور عجم داري
 
هم در حرم ائمه مدفوني
هم دردل اهل قم حرم داري
 
ما ذره و تو هزارها خورشيد
ما قطره و تو هزار يم داري
 
در شهر ائمه تا درخشيدي
قم را شرف مدينه بخشيدي
 
ممدوحه ذات کبريايي تو
معصومه و عصمت خدايي تو
 
الحق که ميان آن همه خواهر
آيينه حضرت رضايي تو
 
با آنکه به شهر قم مکان داري
در ملک وجود، رهنمايي تو
 
مانند دوازده امام ما
از کار همه گره گشايي تو
 
بالله قسم اي کريمه عترت
برتر ز ثنا و مدح مايي تو
 
«ميثم» به ثنات اگر گهر بارد
دريـاي کــرامت تــو را دارد

هر فاطمه اي که هست سهمش آه است
با ناله و اشک و بي کسي همراه است

يک سرّ غريبانه کوثر اين است:
که عمر گل محمدي کوتاه است

شهرها انگشترند و «قم»، نگين
قم، هماره حجّت روى زمين

تربت قم، قبله عشق و وفاست
شهر علم وشهر ايمان و صفاست

مرقد معصومه «ع» چشم شهر ما
مهر او جانهاى ما را كهربا

دخترى از اهل بيت آفتاب
وارث درّ حيا، گنج حجاب

در حريمش مرغ دل پر مى زند
هر گرفتار آمده، در مى زند

هر دلى اينجاست مجذوب حرم
جان، اسير رشته جود وكرم

اين حرم باشد ملائك را مطاف
زائران را ارمغان، عشق و عفاف

ديده پاكان به قبرش دوخته
عصمت و پاكى از آن آموخته

حوزه قم هاله اى بر گِرد آن
فقه و احكام خدا را مرزبان

قم هميشه رفته راه مستقيم
بوده در مهد هدايتها مقيم

شهر خون، شهر شرف، شهر جهاد
شهر فقه و حوزه، علم و اجتهاد

هركجا را هر چه سيرت داده اند
اهل قم را هم بصيرت داده اند

نقطه قاف قيامند اهل قم
برق تيغ بى نيامند اهل قم

اهل قم ز اوّل ولايت داشتند
در دل و در ديده آيت داشتند

اهل قم از ياوران «قائم» اند
درقيام و پيشتازى دائمند

دختر موسى بن جعفر «ع» را درود
كز عناياتش تراويد اين سرود

هر کس به احترام مقام تو خم نشد
آقا نشد بزرگ نشد محترم نشد

دل خسته بود و راهي اين آستانه شد
دل خسته بود و راهي باغ ارم نشد

گفتند مرقدت حرم آل فا طمه ست
با اين حساب هيچ کسي بي حرم نشد

اين حاجت من است الهي قلم شود
دستم اگر براي تو بانو قلم نشد

باز اين چه لطفي است که در حق ماشده
ما شاعرت شديم ولي محتشم نشد

مي خواستم براي تو بهتر از اين غزل
من را ببخش آنچه که مي خواستم نشد

به ديوار و در اين بيت توحيد
فروغ عترت و قرآن توان ديد

بود اين بارگاه خلد آذين
حريم دخت هفتم خسرو دين

مزار حضرت معصومه اينجاست
رضا را خواهر مظلومه اينجاست

چو اينجا شد چراغ عشق روشن
به دلها اين حرم شد پرتو افكن

بُوَد اين درگه از ابواب رحمت
در باغى است از باغ جنّت

كه اشك عاشقان شد جويبارش
نمى گردد خزان هرگز بهارش

تو اى زائر به تعظيم شعائر
ببوس اين درگه پر نور وطاهر

بيا اينجا به اشك خود وضو كن
بيا جان خود اينجا شست و شو كن

بپا خيز و بخوان اذن دُخولش
اجازت از خداگير ورسولش

به اذن حيدر و زهراى اطهر
به اذن يازده معصوم ديگر

قدم چون مى نهى داخل از اين در
بگو بسم اللّه و اللّه اكبر

زند چون حلقه بر اين در گدائى
به گوش جان او آيد ندائى

كه: اى سائل! دعايت مستجاب است
محبّ آل عصمت، كامياب است

بخواه از رحمت حق هر چه خواهى
كه بى حدّ است الطاف الهى

«حسانا»، قم كه دارُالمؤمنين است
در ِباغ بهشت اندر زمين است

تو اى حبيبه حق جلوه از خدا دارى
كه سوى خويش همه چشم ما سوى دارى

به چرخ حشمت و اجلال بيشتر از مهر
به پيش ديده اهل صفا ضيا دارى

تو آشنا نشوى گرچه به كسى از قدر
ولي در همه عالم تو آشنا دارى

به زائرين حريم خود اى ستوده خصال
نظر ز راه محبت جدا جدا دارى

به يك نگاه مس قلب ما طلا سازى
تويى كه با نظر خويش كيميا دارى

به هر كه مى نگرم جانب تو روى آرد
تو خود نظر مگر ازلطف سوى مادارى

از آن كه دختر موسى ابن جعفرى بخدا
كنند مدح تو گر تا به حشر جادارى

«موسي» که ديد حال و هوايت، دادت به دست‌هاي «رضا»يت
اشکي نشست گوشه‌ي چشمش، تا «فاطمه» زدند صدايت

از جنس آسماني و نوري، از چشم باز پنجره دوري
بين برادران غيوري، خورشيد هم نديده ردايت

رنج سفر براي تو آسان، شب از قبيله‌ي تو هراسان
شد قبله‌ي دل تو خراسان، اي عطر دوست قبله نمايت!

من تشنه‌اي رسيده به دريا، با آرزوي ديدن «زهرا»
دربان! بگو مليکه‌ي قم را: از راه آمده‌ست گدايت

کنج ضريح سر بگذارد، بال و پري اگر چه ندارد
دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهي به سمت خدايت

لبخندِ شهر تو نمکين است، قم قلب مهربان زمين است
ما هر چه داشتيم همين است: جان‌هاي ما، «کريمه»! فدايت

اي دختر يگانه‌ي مادر! اي جويباري از دل کوثر!
مثل «علي» نيامده ديگر، کو همسري به شأن سرايت؟

مي‌بارد از ضريح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،
از «اشفعي لنا»ي تو «جنت»، وا شد به‌ روي ما، به دعايت

اين شاعرت دلش شده آهو، آهو اسير شهر و هياهو
اذن زيارتي بده بانو! اين شعر را نخوانده برايت

حرم امن تو کافي است هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوي گريان شده را

دل سپرديم به آن معجزه ي چشمانت
تا که آباد کني خانه ي ويران شده را

مِهر تو باعث خاموشي آتشـدان است
خارج از دست خليل است ، گلستان شده را

گندم ري به تنور کرمت پخته شود
از تو داريم پس اين مزرعه ي نان شده را

هرچه شد خرج حرم ارزش او بيشتر است
از طلا حرف نزن، نقره ي ايوان شده را

به درخانه ي تو بسته و وابسته شديم
چه نيازي است به جنّت سگ دربان شده را

گر قرار است جبينش به قدومت نرسد
کافرش بيش نخوانيم مسلمان شده را

در محلّه خبر لطف تو   بهتر پيچيد
پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

شدني نيست کرم داشته باشي، امّا
دستگيري نکني دست به دامان شده را

پنجره ساخته اي دور ضريح کرمت
تا ببندند به آن زلف پريشان شده را

ما فقط ظاهري از اوج تو را مي بينيم
گذري نيست به معراج ِ تو حيران شده را

جلوه اي کردي و زهراي پر از جذبه ي تو
تا قم آورد دل شاه خراسان شده را

منت ز بخت دارم و نصرت ز كردگار
كافكند در ديار قمم روزگار، بار

خوش بار يافتم به حريمى كه جبرئيل
بى اذن خادمان به حريمش نجسته بار

اين بارگاه بضعه باب الحوائج است
كز وى رواست، حاجت مخلوق روزگار

اين پيشگاه فاطمه بنت موسى است
كز بعد فاطمه به زنان دارد افتخار

خارى اگر خلد به كف پاى زائرش گيرد
ملك، به سوزن مژگان، ز پاش خار

دختر بدين جلال، نپرورده مام دهر
دختر بدين مقام، نياورده روزگار

چشم فلك نديده و نشنيده گوش دهر
دختر بدين جلالت و بانو بدين وقار

اى بانوى بلند مقام فلك جناب
اى خانم رفيع مكان بزرگوار

هم دختر امامى و هم خواهر امام
هم عمه امامى و هم نور هشت و چار

تنها نه چشم من به در توست منتظر
چشم دو عالم است  بر اين در، به انتظار

اى والى ولايت عصمت! به عصمتت
چشم كرم ز بنده اين آستان، مدار

مسكين «طرب » ز درگه لطفت كجا رود؟
اميدوار بر توام، اميد من بر آر