سی‌ودومین دوره جشنواره فیلم فجر به عنوان نخستین جشنواره فیلم فجر برگزار شده در دولت جدید، از اهمیت فراوانی برخوردار بود. همه کنجکاو بودند تا بدانند دولتی که با شعار فرهنگ دوستی و اعتلای هنر کشور کارش را شروع کرده بود با مهم‌ترین رویداد فرهنگی کشور چه می‌کند. با این حال، سطح نازل کیفیت اغلب آثار و همچنین عدم برخورداری جشنواره از تدابیر مدیریتی قوی، همه انتظارات از این دوره از جشنواره فیلم فجر را نقش بر آب کرد.

غلبه سینمای افسرده
معمول است که در هر دوره از جشنواره فیلم فجر، جریان یا موجی از مضامین و موضوعات غلبه پیدا می‌کند. برای نمونه در جشنواره سی‌ام، فیلم‌هایی درباره خیانت در خانواده غالب بود و یا در جشنواره سال گذشته، فیلم‌های خنثی در اکثریت بودند. امسال اما فیلم‌های افسرده و ضدامید به شاخص سی و دومین دوره جشنواره فیلم فجر تبدیل شد، به طوری که از حدود ۶۰ فیلمی که در بخش‌های اصلی این جشنواره به نمایش درآمد، حدود ۵۰ فیلم دارای نگاهی تلخ و رنجیده بود. برخی معتقدند که افسردگی این فیلم‌ها بازتابی از کاستی‌های اقتصادی رایج در کشور است. اما واقعیت تلخ این است که در بسیاری از فیلم‌های جشنواره امسال، تلخی و سیاهی تنها به مسائل اجتماعی و اقتصادی محدود نمی‌شد، بلکه در اغلب این فیلم‌ها، نگاه تیره و منفی به وجود انسان و جهان هستی، محسوس و ملموس بود. این روند، از دو عامل نشأت گرفته است؛ نخست، چراغ سبز جشنواره‌های خارجی به این نوع فیلم‌ها و دوم، دوری و انفصال اغلب کارگردانان سینمای ما از منابع غنی معنوی و فرهنگی کشورمان هنرمندان سینمای ما غالباً در نظریه‌ها و افکار غربی غرق هستند و در نتیجه، نوع نگاه‌شان به هستی تلخ و توأم با ناامیدی است. «عاشق‌ها ایستاده می‌میرند»، «بیگانه»، «سیزده»، «ملبورن»، «فصل فراموشی فریبا»، «مردن به وقت شهریور»، «فردا»، «با دیگران»، «همه چیز برای فروش»، «انارهای نارس»، «دو ساعت بعد، مهرآباد»، «شیفتگی» و … از نمونه فیلم‌هایی هستند که با نگاهی بدبینانه به درون و دنیای پیرامون انسان می‌نگرند. گویی سازندگان این فیلم‌ها از هر تدبیر و روشی برای گرفتن حال مخاطب خود استفاده کرده‌اند!

حمایت از فتنه در جشن انقلاب
درست در روزهای جشن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و دقیقاً در همان زمانی که یکی از جانبازان فتنه به شهادت رسیده بود، دو فیلم با حمایت آشکار از فتنه به نمایش درآمد، آن هم در جشنواره فیلم فجر که به مناسبت دهه فجر برگزار می‌شود.
فیلم «عصبانی نیستم» به کارگردانی رضا درمیشیان نه تنها فیلمی در حمایت از فتنه است که رگه‌های تندی از نگاه ضدایرانی و ضدقومیتی نیز در آن وجود دارد. این فیلم همچون عنوانش، عصبی و پرخاشگر است. در تمام فیلم، همه مردم در حال نارو زدن یا ضرب و شتم یکدیگرند. همه کردها در این فیلم، منفی و ضدجامعه هستند.
دیگر فیلم حامی فتنه در جشنواره امسال «قصه‌ها» به کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد بود. «قصه‌ها» یک فیلم نازل و فاقد ساختار سینمایی است و از نظر تکنیکی و هنری ارزش بحث ندارد، اما اتفاق قابل تأمل درباره این أثر، تحریف تاریخ است. قصه‌ها مدعی است که فتنه سال ۸۸ قیام محرومان برای گرفتن حق خویش بود! در واقع کارگردان فیلم با این تحریف و طرح دروغین، خواسته، کودتاچی‌های سال ۸۸ را که با دروغ تقلب در انتخابات گروهی از مردم را به خیابان کشاندند، تطهیر کند.

سرافرازی سینمای دفاع مقدس
بدون تردید، فیلم‌های دفاع مقدسی، نقش موثری در حفظ اعتبار سی‌ودومین دوره جشنواره فیلم فجر داشتند. همچنان که یکی از این فیلم‌ها توانست سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را به دست بیاورد. فیلم «شیار۱۴۳» به کارگردانی نرگس آبیار را باید پدیده این دوره از جشنواره فیلم فجر دانست. آبیار با ساخت این فیلم، ره صد ساله را در یک شب طی کرد و نامش را به عنوان یکی از امیدهای آینده سینمای کشور به ثبت رساند. او در این فیلم به تلفیقی از سه مضمون «دفاع مقدس»، «انتظار» و «مادر» دست زد. نتیجه اینکه «شیار۱۴۳» به لحاظ ساختاری و هنری، فیلمی نافذ و راسخ از آب درآمده و از نظر محتوایی نیز بخشی از لایه‌های پنهان دوران جنگ تحمیلی را فاش می‌کند. زنان و به ویژه مادران رزمندگان و ایثارگران، یکی از همین لایه‌های مغفول مانده و کمتر پرداخته شده است. این درحالی است که نقش زنان در پیروزی‌های جبهه حق در دوران دفاع مقدس غیرقابل انکار است.
در میان فیلم‌های دفاع مقدسی، فیلم «چ» درخشش بیشتری داشت. فیلم جدید ابراهیم حاتمی‌کیا را باید پرچم و نماد اصلی این دوره از جشنواره فیلم فجر دانست، چراکه «چ» تنها فیلمی بود که با مناسبت برگزاری این جشنواره تناسب داشت و به عنوان یک فیلم انقلابی تمام‌عیار خودنمایی کرد. شهید مصطفی چمران و ماجرای پاوه سال ۵۸ بهانه‌ای شده تا در این فیلم به برخی ابعاد و مسائل انقلاب اسلامی ـ که همین امروز هم جزو ابتلائات کشور ما به حساب می‌آید ـ بپردازد. موضوع مذاکره و اینکه ما طرفدار صلحیم، اما نه به هر قیمتی، از «چ» یک فیلم امروزی پدید آورده است. با این حال «چ» نقاط ضعفی هم دارد. بزرگ‌ترین مشکل این فیلم، ضعف در پرداختن به شخصیت شهید چمران است. چمران در این فیلم آنچنان که باید و شاید، چهره یک قهرمان تأثیرگذار و ابرانسان را ندارد و بیشتر به یک ناظر منفعل و ناصح شبیه است. مشکل بزرگ این است که اگر شخصیت مثالی مصطفی چمران را از این فیلم حذف کنیم، در اصل داستان فیلم خللی ایجاد نمی‌شود.
«خانه‌ای کنار ابرها» از دیگر فیلم‌های قابل تأمل این دوره از جشنواره فیلم فجر بود. نخستین تجربه کارگردانی سینمایی سیدجلال دهقانی اشکذری، اثری ستایش‌برانگیز و دوست‌داشتنی از آب درآمده است؛ یک فیلم سر به زیر اما سرفراز که حاصل تلفیق کمدی، تراژدی و حماسه است. «خانه‌ای کنار ابرها»، مجموعه‌ای از نشانه‌ها، فضاها و مناسبات رایج در دهه ۶۰ را با هم ترکیب کرده است. با شروع فیلم، همه منتظر دیدن یک فیلم کلیشه‌ای با مضامین تکراری درباره جنگ تحمیلی و زمانه‌اش هستند. اما اتفاقاتی در داستان رخ می‌دهد که همه بوی تازگی و طراوت می‌دهند. «خانه‌ای کنار ابرها» فیلمی است که به شدت استعداد این را داشت که تبدیل به یک تله‌تئاتر یا نمایش رادیویی شود. چون بخش اعظم روایت فیلم در فضای محدود و بسته یک خانه می‌گذرد. اما ایجاد تعلیق‌های پی در پی، ریتم خوب و شخصیت‌پردازی ظریف، نه تنها فیلم را نجات داده که نتیجه تلاش گروه، یک فیلم روان، پرکشش و دارای ساختاری بدیع، اما ساده است که مخاطب خود را تا پایان رها نمی‌کند.
«مهمان داریم» هم یک تجربه نسبتاً موفق در زمینه سینمای دفاع مقدس محسوب می‌شود. این فیلم به کارگردانی محمدمهدی عسگرپور به زندگی یک خانواده ایثارگر و آرمان‌ها و رنج‌های آن‌ها در زمان حال می‌پردازد. «مهمان داریم» یک فیلم خانواده‌محور با رویکردی شاعرانه و البته منتقد به برخی کاستی‌های اجتماعی است. ریتم کند فیلم و تظاهر و تأکید بر منتقدمآبی به فیلم لطمه زده است. برخی از جنبه‌های سیاسی و انتقادی به فیلم آویخته و از متن و بطن درام، بیرون می‌زنند. اما در مجموع، «مهمان داریم» فیلم خوب و قابل اعتنایی است.
فیلم «۵۰ قدم آخر» به کارگردانی کیومرث پوراحمد هم می‌توانست یک فیلم دفاع مقدسی خوب بشود. اما از دست رفتن روایت در نیمه دوم فیلم و مغشوش شدن داستان از یک طرف و ورود اداها و ادعاهای ضدجنگ و سیاه‌نما درباره دفاع مقدس از طرف دیگر به این فیلم لطمه زده است.
فیلم «امروز» به کارگردانی سیدرضا میرکریمی دراصل یک فیلم اجتماعی است، اما چون قهرمان فیلم، یک جانباز است، می‌توان آن را هم یک فیلم دفاع مقدسی به حساب آورد. فیلم با وجود ریتم کند خود اما در بازسازی حضور یک رادمرد در متن جامعه شهری امروز موفق است.
«معراجی‌ها» تازه‌ترین فیلم مسعود ده‌نمکی هم مانند همه آثار این کارگردان، قابل بحث و اثرگذار است. با این حال، دو پاره شدن داستان فیلم، فقدان موقعیت کمدی واقعی و باقی ماندن در شوخی‌های شفاهی و به اصطلاح پیامکی، از تبدیل شدن این اثر به فیلم بزرگ و مهم جلوگیری کرده است. هر چند تصاویر جنگی «معراجی‌ها» چشمگیر و باور پذیر هستند.
فیلم‌های «شهابی از جنس نور» به کارگردانی محمدرضا اسلاملو، «رنج و سرمستی» ساخته جهانگیر الماسی و «روزگاری عشق و خیانت» به کارگردانی داود بیدل هم از دیگر فیلم‌های انقلابی و دفاع مقدسی این دوره از جشنواره فیلم فجر بودند که باوجود پرداختن به موضوعات خوب و مهم و همچنین محتوای شریف و قابل احترام، اما به دلیل ضعف شدید ساختاری، چندان به چشم نیامدند.

سقوط فیلم‌های کمدی
کمدی، یکی از جذاب‌ترین و محبوب‌ترین ژانرهای سینمایی است که علاوه بر قدرت افزایش توان اقتصادی نظام سینمایی کشور، ابزار موثری برای فرهنگ‌سازی محسوب می‌شود. با این حال، آنچه به عنوان فیلم کمدی در این دوره از جشنواره فیلم فجر ارائه شد، ملغمه‌ای از الفاظ و شوخی‌های رکیک و حرکات مشمئز‌کننده بود. مانند فیلم «طبقه حساس» به کارگردانی کمال تبریزی که تمام داشته‌هایش، یک رضا عطاران طناز و مشتی شوخی غیراخلاقی است. همچنین فیلم «کلاشینکف» به کارگردانی سعید سهیلی که یک فیلم‌فارسی به تمام معناست. این فیلم هم به جز حرف‌های ناپسند، به حرکات و رفتارهای شنیع و حیوانی هم آلوده است. فیلم «خواب‌زده‌ها» ساخته فریدون جیرانی هم اساساً فیلم خیلی ضعیفی است که حتی توان خنداندن مخاطب را هم ندارد. در این میان، فیلم‌های «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» به کارگردانی بهروز افخمی و «ردکارپت» ساخته رضا عطاران تا حدودی قابل تحمل‌تر و تأمل‌برانگیز هستند.

پایان یک نسل
حالا دیگر می‌توان با جرأت گفت که تاریخ مصرف نسل اول سینمای ایران (باقی‌مانده‌های سینمای پیش از انقلاب) به طور کامل به پایان رسیده است. داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی دو نماینده برجسته و مشهور این نسل هستند که هر دو نیز در سی‌ودومین جشنواره فیلم فجر با آثارشان حضور داشتند. اما متأسفانه فیلم‌های آنها به قدری نازل و بی‌کیفیت بود که مورد تمسخر تماشاگران قرار گرفتند. هم فیلم «متروپل» ساخته مسعود کیمیایی و هم «اشباح» به کارگردانی داریوش مهرجویی فیلم‌هایی از هم گسیخته و سطحی هستند که مشخص نیست که اصلاً چرا ساخته شده‌اند!

بی‌تدبیری در اجرا
به این ترتیب، سی‌ودومین دوره جشنواره فیلم فجر، به غیر از تعداد نایابی فیلم خوب، از هیاهوی آثار جعلی و موهن پر شده بود. البته مدیران سینمایی با این ادعا که این فیلم‌ها محصول دولت سابق هستند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده‌اند. بر فرض که ادعای آنها درست باشد، برگزاری جشنواره که به طور کامل برعهده آن‌ها بود. برگزاری بی‌نظم و بدون برنامه جشنواره، گویای فقدان تدبیر از سوی مدیرانش است. از اتفاقات عجیب این دوره از جشنواره فیلم فجر این بود که فیلمی که در مراسم اختتامیه شایسته دریافت چند سیمرغ شد (شیار۱۴۳) ابتدا از سوی جشنواره پذیرفته نشده بود و بعداً با اعتراض رسانه‌های اصولگرا امکان حضور در جشنواره را یافت! شاید جشنواره فیلم فجر دولت تدبیر و امید تنها جشنواره معتبر سینمایی در جهان باشد که نسخه پخش برخی از فیلم‌ها درست چند دقیقه پیش از زمان نمایش، به جشنواره ارسال شدند و به این دلیل، بعضی از فیلم‌ها با چند ساعت تأخیر به نمایش درآمدند. از همه شگفت‌آمیزتر اینکه، فیلم «چ» از جوایز اصلی جشنواره محروم ماند و فیلم متوسط «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» که کارگردانش رفاقت نزدیکی با مسئولان جشنواره دارد، چند جایزه اصلی جشنواره را دریافت کرد.

صبح صادق